Le prime 200 righe.
استخدام خدمتکار برای سونگ ریم
این یک نامه نیست
مگه نامه چیه؟
تا وقتی احساساتت رو برسونه
تو حتما دلتنگ من شدی که سعی کردی
به عنوان یک خدمتکار بیای اینجا
تو قبلا یک استاد فوق العاده با تجربه بودی
من دلم برات سوخت
حدس میزنم کمکت کردم وفاداکاری و وظیفه شناسی یاد بگیری
اینکه میبینم انقدر به عنوان استادم پیش رفتی
باعث میشه فکر کنم منم باید تمام تلاشم رو بکنم
تو حتما احساس فشار میکنی
نه واقعا ولی من فراموشی داشتم
نمیدونم باید به عنوان ارباب جوانت جواب بدم یا شاگرد
یا براساس چیزی که خوندم جواب بدم
چی خوندی؟
پس منم باید براساس چیزی که خوندم جواب بدم؟
منم؟منظورت چیه؟
اینجا نوشته شده
من تا این حد فقط برای دیدن تو پیش رفتم
"من هرکاری انجام میدم اگر معنیش توانایی دیدن تو باشه"
و این جواب منه
منم دلم برات تنگ شده
اینم جواب منه
من وانمود میکنم که اونو نشنیدم
تو باید نامه رو هم فراموش کنی
تو نمیتونی از شر چیزی که
دیگه معاوضه شده خلاص بشی
این مثل از بین رفته ست
به محض اینکه سوخته بشه بره
دیگه هیچی ازش باقی نمیمونه
پس فکر میکنی سوختنش باعث میشه ناپدید بشه؟
ولی اینو بدون استاد
شاگردت
اخیرا یاد گرفته چطور چیزایی که نمیشه دید رو بخونه
من بهت گفتم که کتاب "کلمات از صمیم قلب"رو خوندم.میخوای ببینی؟
تو باید تمرکز کنی
وقتی سعی داری چیزی که نمیبینی رو بخونی
...و بعدش
اسم دریافت کننده رو بلند صدا بزنی
مو دوک
این یک نشانه خطرناک و واضحه
من عاشق این مرد شدم
بیا.من تو هم میخونم
یه چیزیایی دیدنش سخته چون اونا مخفی اند
نه بخاطر اینکه اونا وجود ندارن
مثل تو که نشان آبی منو دیدیو فهمیدی من انتقال دهنده روح بودم
تو دوباره منو گیر انداختی
تو یک نقطه ضعف دیگه از من فهمیدی
اگر لازم باشه اسم اونو نقطه ضعف بذاریم
پس این نقطه ضعف منم هست
تو باید برام یه نامه بنویسی و منم جوابت رو میفرستم
اینجوری هردومون نقطه ضعفمون رو به اشتراک میذاریم
فکر کنم مشکلی ندارم با تو یک نقطه ضعف داشته باشم
صادقانه وقتی ازهم جدا بودیم احساس نگرانی میکردم
تو همیشه هرچی میخوای رو بدست میاری
و من قدرت هیچکاریُ ندارم حتی اگر تو خیانت بهم رو انتخاب کنی
من حتی پیش خودم به این فکر کردم که باید مسمومت کنم
و یه چیزی پیدا کنم که ازت باهاش باج بگیرم
ولی یوکی
به نظر میرسه تو دیگه خودت رو مسموم کردی
مسموم؟
تو بدبخت و ضعیف شدی
این یه سم وحشتناکه که نمیتونی ازش فرار کنی
تنها پادزهر شخصیه که ازش این گرفته شده
داری میگی دلیل اینکه من خیلی دلم برات تنگ شده
اینکه مسموم شدم؟
اره
تو بی رحمانه توسط یک قاتل خطرناک مسموم شدی
اینجوری بهش فکر کن
و این خیلی از واقعیت دور نیست
پس من مسموم شدم؟
ولی دوباره به نظرم این عجیبه که از بین این همه آدم
کسی که دلتنگش شدم تویی
تو همیشه منو تهدید به مرگ میکنی
تو حتی سمتم چاقو پرت کردی
تو نقص هامو مسخره کردی و حتی باعث شدی بازوم آسیب ببینه
بازم انقدر گستاخی که دروغ میگی
تو همیشه خیلی باهام بد بودی
ولی من نمیتونم تو رو از سرم بیرون کنم
اول صبح دلم برات تنگ میشه
درکل روز و حتی وقتی دراز کشیدم بخوابم
بسه- چرا باید بس کنم؟-
من احساساتم رو اعتراف کردم و تو با سم خرابش کردی
پس حداقل باید به علائمم گوش بدی
تو گفتی پادزهر منی
تنها کاری که من کردم این بود که صادقانه بگم دلم برات تنگ شده،قاتل بدجنس
تو بهش میگی سم
پس از الان به بعد منم درمورد علائمم پیشت غر میزنم
بالاخره من مسموم شدم دیگه
لازم نیست خجالت زده بشم
تو به خودت گفتی پادزهر،پس باید با این سم هم بسازی
این ارباب جوان،برادرزاده رهبر سونگ ریمه
و رهبر آینده سازمان
من اومدم تا ازطرف رهبرم بهتون سلام کنم
تبریک بخاطر عضو سونگ ریم شدن
خوش آمدین
شما امروز کارتون عالی بود
امشب براتون میزان زیادی الکل و گوشت سرو میشه
پس راحت باشید و خوش بگذرونید
برید برای خودتون نوشیدنی بیارید
دنبالم بیا- بله قربان-
ارباب جوان
با مو دوک آشنا شدین
خدمتکاری که امروز آزمون رو قبول شده؟
دارم درمورد خدمتکاری که آخر اومد حرف میزنم
صد بیست و پنج
رقابت خدمتکاران سونگ ریم
شماره 125-مودوک
تو قبول شدی
بله من خیلی خوب با مودوک آشنا شدم
اون بخاطر خستگی غش کرد و به سه جوک وون برده شد
من باید کیفی که به امتحان همراه
این پلاک ورودی آورده بود رو برگردونم
اون هنوز در سه جوک وونه؟
بدش به من.بهش میدم
تو امروز کارت عالی بود
خیلی خب.بذار ما بریم
مودوک
دلیل اینکه گم شدی وقتی چیزایِ زیادی تو ذهنت داری
اینکه رویِ چیزهای زیادی تمرکز کردی
وقتی این اتفاق افتاد سعی کن رو یک چیز تمرکز کنی
پس فقط یک چیز در ذهنت بود جانگ یوکی و ناک سو
هی یول
من تصادفی داخل کیف مودوک رو دیدم
و یک چیز عجیب اینجا پیدا کردم
این سوتی نیست که تو همیشه باخودت حملش میکردی؟
همونی که در دن هیونگ گوک جا گذاشتی
اره اون مالِ منه
پس چرا دست مودوکه؟
ارباب جوان پارک رو ندیدین؟
کیف و پلاک ورودیم احتمالا دستشه
اونا رو داد به من
که اینطور
من اینو برمیدارم
من اینو در دن هیونگ گوک جا گذاشتم.تو از اونجا برداشتیش؟
اره
...دارمش چون
چون تو عاشق منی
تو بهم گفتی که عاشقم بودی
همین برای توضیح کافیه
من فقط وسیله هامو برمیدارم
میتونی سوت رو نگه داری
من به دانگ گو گفتم که خودم اونو بهت دادم
پس میتونی ببریش
چرا داری اینو به من میدی؟
تو حرفمو باور نکردی وقتی گفتم عاشقتم
پس یه کار بهتر بکن و کاری کن اینو باور کنم
تا الان من فقط داشتم اذیتت میکردم
ولی مودوک واقعا عاشق یوله
و اینکه میبینم یول چطور اونو بهش داده
حدس میزنم اونم یه احساس هایی داره
اون احتمالا ازش اون سوت رو خواسته
وقتی به چیزی نیاز داره
راحت از بقیه تعریف میکنه و دروغ میگه
یول حتی درمورد امتحان مودوک هم میدونست
اون همه سوال ها رو براش حل کرد
اون احتمالا از یول خواسته قبلش بهش کمک کنه
چون خیلی دلش میخواسته قبول بشه
اون همیشه چیزی که میخواد رو بدست میاره
مهم تراینکه
من دیدم اونا زمان محبت آمیزی رو باهم میگذرونن
چی؟
محبت آمیز؟
مودوک و یول جداگانه باهم دیدار کردن
حدس میزنم تو نمیدونستی چون در مرکز آموزش زندانی بودی
خدای من
نه من نمیدونستم
اگر درست باشه چی؟
منم دلم برات تنگ شده
این جواب منه
اون منو رد کرد چون دوستم نداشت
اون به اندازه من دلتنگ نیست
من تنها کسی بودم که این احساس رو داشت
...من
من باید خودمو مسموم کنم و بمیرم
این خیلی خجالت آوره
من واقعا عاشق تو شدم
نمیتونم بگم که صدها یا هزاران باره
چیز زیادی درمورد عشق نمیدونم
ولی وقتی واقعا کسی رو دوست داری،لازم نیست اغلب اونو بگی
چون حتی یبار گفتنشم سخته
این سوت قبلا برای
یک دوست بود که یبار نتونستم احساساتم رو بهش اعتراف کنم
من خیلی دوستت دارم
همیشه میخواستم اینو بهش بگم
منم میخوام امتحانش کنم
میشه بگیرمش؟
الان که تو برگشتی به سونگ ریم،اغلب میتونیم همو ببینیم
اگر کمک نیاز داشتی میتونی بیای پیش من
ممنون
یوکی تونست "کلمات از صمیم قلب"رو بخونه
استاد،شما کمکش کردین درسته؟
من حس کردم شاید شما بخواین بدونید برای همین اومدم بهتون اطلاع بدم
به جین بگو اون کتاب رو بگیره و تحویل جین یو وون بده
یه مسئله ای این وسط هست
چرا؟
یوکی از این حقیقت که همه اونو خوندن عصبانی شد
فکر میکنم استاد سو گیونگ همین احساس رو داشت
به نظر میرسه شما به یوکی خیلی علاقه دارین
No comments yet. Be the first to leave one.