Le prime 200 righe.
.اینُ سرسری نگیر
.می گن این یه طلسم خوش شانسیه که عشق میاره
یکیُ دیدی که درست شبیه من بود؟
من عروسک خیمه شب بازیتم؟
.درسته. تو عروسک خیمه شب بازیمی
،اون لحظه ای که آخرین ذرات باقی مونده از غرورتُ بی خیال شی
!واقعا دیگه هیچی جز یه عروسک خیمه شب بازی نیستی
!یی کیونگ
...اگه به موقع برای شام پیداش نکنیم
.این خیلی هم غیر ممکن نیست
.نامزد یه نفر باش
نامزد؟
.نامزد وارث گروه ته یانگ، چویی کانگ جو
.سلام. اسم من نا دوریمه
!این دختر نامزد کانگ جو نیست
تو کی هستی؟
این ذات واقعیته؟
.این سیب زمینی شیرینه، خیلی خوشمزه است
!بیا
.می گن این یه طلسم خوش شانسیه که عشق میاره
...چطور جرات می کنی
فایده ی داشتن این همه پول چیه؟
چه فایده ای داره سر تا پات رو لباس های با مارک های عالی پوشونده باشه؟
.آدم خودش باید عالی باشه
!تو هم مثل اون هایی
!همتون مثل همید
!چون من وارث گروه ته یانگم
،چیزی که تو می خوای این نیست که زن چویی کانگ جو باشی
.بلکه اینه که بخشی از خانواده ی گروه تا یانگ بشی
.مطمئنم هیچ وقت این اتفاق نمی افته
...اما اگه نتونید یی کیونگ رو به موقع برای عروسی پیدا کنید
تو چی کار می کنی؟
می خوای بندازیش دور یا دوباره می پوشیش؟
هر اتفاقی که از الان برات می افته
همشون چیزهایی هستن که تو باید یاد بگیری .که بپذیریشونُ باهاشون کنار بیای
،لطفا یادتون بمونه که هر چیزی که گفتیم
.نباید به گوش هیچ کس دیگه ای برسه
که خانواده نفرین شده و اولین زن
.پسر اول خانواده قربانی می شه
.بله
...پس خانم رییس هم- .البته-
.ایشون خیلی وقته که همه چیزُ می دونن
.من مطمئنا تو رو عروس گروه ته یانگ می کنم
.حتی اگه به معنی دزدیدن زندگی یه نفر دیگه باشه
.این رازیه که من و تو باید به گور ببریم
،اگه نقشه های دیگه ای برای یی کیونگ توی سرت داشته باشی
.هرگز نمی بخشمت
اینطور نیست، مگه نه؟
.این یه داستان ساختگیه
!خودتون گفتید که این یه داستان ساختگیه
قسمت هفتم
.فکر نمی کردم قلب داشته باشم
.نمی خواستم قلبمُ به کسی ببازم
.برای اولین بار توی زندگیم یه نفر هست که قلبمُ بهش دادم
.اومدی
مامان! کجایی؟
!مامان! مامان
کجایی؟
!مامان
کنجکاوی بدونی من کیم؟
.وقتی بزرگتر شی، صاحب این خونه می شی
.و من موجودیم که از صاحبان این خونه مراقبت می کنم
این حقیقت نداره، مگه نه؟
نه، درسته؟
چرا فکر می کنی حقیقت نداره؟
.تو منُ نجات دادی و هر وقت تو خطر بودم ازم مراقبت کردی
.هر وقت ناامید بودم، به گرمی منُ تو آغوشت گرفتی
.همیشه طرف من بودی
.پس ممکن نیست همچین کسی همچین کاری کنه
.مردم فقط چیزهایی که می خوانُ باور می کنن
.تو هم هیچ فرقی نداری
بهایی هست که باید به ازای
.مالک این خونه شدن بپردازی
.این خونه فقط به واسطه ی درد و فداکاری به صاحبش می رسه
.در مورد تو هم همینطوره
.بدون درد و فداکاری نمی تونی چیزی به دست بیاری
.نمی تونم بذارم اون بمیره
.کلید حل این مشکل تو دست توئه
.انتخاب تو نتیجه رو مشخص می کنه
مامان بزرگت اینُ گفت؟
.بله، خوشحالم که اینُ می شنوم
.مادرم هم از شنیدن این خبر خوشحال می شه
.هر وقت رسیدی میام ایستگاه اتوبوس دنبالت
.باشه. پس دیگه فردا می بینمت
هیجان زده است که داری می ری سئول؟
.آره خوشحاله. فردا میاد ایستگاه اتوبوس دنبالم
اما مامان بزرگ، مطمئنید شما مشکلی ندارید؟
از رفتن به سئول پشیمون نمی شید؟
!چه پشیمونی ای
.همه ی دوستات بعد از فارغ التحصیلی رفتن شهر
.اما تو همه ی این سال ها مثل یه اژدهای گم شده همینجا موندی
.به لطف تو منم می تونم زندگی توی سئول رو تجربه کنم
.و آدم های مختلفی رو ببینم. این عالی می شه
.مامان بزرگ، بیایید توی سئول پولدار شیم
با پولمون توی یه خونه ی خوشکل زندگی کنیم، ماشین خوشکل برونیم
.و سوار هواپیما شیم و به سفرهای خارجی بریم
گفته بودید می خواید برید هاوایی، درسته؟
!اون پیرزن های دوقلو تمام مدت از سفرشون به هاوایی حرف می زدن
!یه سفر خارجی رفت و کلی سر و صدا راه انداخت
!دیگه حالم از شنیدنش بهم می خورد
با خودم فکر کردم حتی اگه زیر بار .قرض هم برم، منم باید یه بار برم
!باشه! می ریم هاوایی، آمریکا، اروپا
!و هر جایی که بخوای بری
!باشه! باشه
.حال اون زنُ می گیرم
!اینطوری همه ی شبُ بیدار می مونیم
،اگه بخوای سوار اولین اتوبوس شی
.باید صبح زود بیدار شی
!بیا فعلا بخوابیم- !باشه مامان بزرگ-
!شب بخیر مامان بزرگ- !باشه-
.کانگ جو
دوریم داره میاد سئول؟
!این خبر فوق العاده ایه
.وقتی برسه می ریم یه نگاهی به جای رستورانش می کنیم
!باشه. ممنون از کمکت یی هیون
.خیلی کارها داره که توی سئول باید بهشون برسه
.باشه. خودم همشُ درست می کنم
.من دیگه می رم
.باشه. برو
!داداش
امروز اتفاق خوشحال کننده ای افتاده؟
.یه همچین چیزی
کی می خوای منُ به دوست دخترت معرفی کنی؟
.هنوز دوست دخترم نشده
پس چی؟ فقط تو اینطوری هستی؟
.مادر ممکنه بشنوه
.به یه کم زمان نیاز دارم. تا اون موقع چیزی به مادر نگو
.باشه
چطور زنیه که اون اینقدر وقت لازم داره؟
.یی کیونگ
.بله مامان
امروز می ری لباس عروس ببینی؟
.آره. حس عجیبی بهم می ده که واقعا داریم می ریم لباس ببینیم
.استرس نداشته باش
.دوریم داره میاد سئول
واقعا؟
.فعلا میاریمش یه جا نزدیک خودمون
.و منتظر شانسمون می مونیم
.یه لباس خیلی خوشکل انتخاب کن
.تو قرار نیست بپوشیش. دوریم قراره بپوشه
.اون همون زن بدبختیه که این راهُ می ره
.باید حداقل بهش یه لباس خوشکل بدیم بپوشه
...وای...وای
چطوره؟ ازش خوشت میاد؟
!بله! البته
اینجا واقعا مال من می شه؟
اینقدر هیجان انگیزه؟- !آره-
.حس می کنم دارم خواب می بینم
اینجا از اولش هم یه رستوران بوده، واسه همین
.احتمالا فقط یه سری تغییرات کوچیک لازم داری
!لازم نیست چیزی رو تغییر بدیم
!وسائل آشپزخونه عالین
،پس اگه فقط یه اسم جدید براش بذاریم
.و رنگش کنیم، آماده ی استفاده می شه
!داداش! این عالیه
.اومدی
این یکی چطوره؟
.فراموشش کن. تو نیازی نداری اون لباسُ بپوشی
منظورت چیه؟
نفهمیدی؟
.تو نیازی نداری لباس عروس بپوشی
منظورت از اینکه لازم نیست لباس عروس بپوشم چیه؟
داری می گی می خوای عروسی رو بهم بزنی؟
.حالا داری می فهمی
.آره. درسته. الان دارم عروسی رو بهم می زنم
دلیلش چیه؟
چرا یه دفعه ای داری این کارُ می کنی؟
.به هر حال ما هیچ وقت نمی خواستیم این ازدواج صورت بگیره
!من و تو هردومون
.فقط نمی خوام خودمونُ مجبور به یه ازدواج ناخواسته کنم
واضحه وقتی که من فقط به خاطر والدینم دارم ازدواج می کنم
.چه اتفاقی برام می افته
.امکان نداره. تو نمی تونی این کارُ بکنی
.خواهش می کنم این کارُ نکن
.اگه از چیزیم خوشت نمیاد، درستش می کنم
.این ازدواج از اولش هم تماما اشتباه بود
.کاری از دست تو برنمیاد
...پس
.بعد از امروز من و تو...هیچ نسبتی نداریم
حالا من باید چی کار کنم؟
!نمی تونی این کارُ باهام بکنی
،ممکنه الان اذیتم کنی یا برات سخت باشه که درکم کنی
.اما یه روزی می رسه که به خاطر تصمیمم ازم تشکر می کنی
.نه! من نمی تونم اینُ قبول کنم
قبول کنی یا نه
.این تصمیم منُ تغییر نمی ده
.امشب به والدینم هم می گم
.و خیلی زود رسما اعلام می کنم
،اگه هر گونه ادعای خسارت مالی، احساسی روانی ای می خوای علیهم داشته باشی
.مطمئنا انجامش بده. من آماده ام که از پس همه اش بر بیام
.این همه ی کاریه می تونم بکنم
!کانگ جو! کانگ جو
چی؟ بهم زد؟
کار اشتباهی کردی؟
کاری کردی که باعث شه تصمیمشُ عوض کنه؟
!نه، من هیچ کاری نکردم
پس چرا می خواد عروسی رو کنسل کنه؟
!باید یه دلیلی داشته باشه که یه دفعه ای تصمیمشُ عوض کرده
نمی دونم! باید یه دلیلی داشته باشه که یه دفعه ای تصمیمشُ عوض کرده
!منم نمی دونم
No comments yet. Be the first to leave one.