Le prime 200 righe.
ما در جنگل کاج های باستانی بریستلکون هستیم
ارتفاع بالای ۱۱ هزار پا خانه بعضی از قدیمی ترین
درختان روی کره زمین
درختانی که الان دور و برم هستند
از اهرام مصر هم قدیمی ترند
زمانی که حضرت مسیح به دنیا اومد این درختان زنده بودند
بعضی از این درختان وقتی آمریکا متولد شد
اون موقع ۴۰۰۰ سال سن داشتند
اونها به زمانی قبل از ثبت تاریخ برمی گردند
وقتی توی یک جایی مثل این هستی
نگاهت به همه چیز عوض میشه
چون این درختان واقعا اجداد بزرگ
زندگی روی زمین هستند
اونها زمان خیلی طولانی اینجا بودند
و به احتمال زیاد بعد از من هم اینجا خواهند بود
و خیلی نادره که توی جایی باشی
که این حس زمان رو بهت بده
این نه تنها نگاهت رو به جایگاهمون
و کاری که به عنوان یک گونه روی این سیاره انجام دادیم عوض میکنه
بلکه به این فکر میکنی که تا کجا میتونیم پیش بریم
صحنه یک آری، برداشت یک
اسمت رو بگو و خودت رو توصیف کن تو چی هستی؟ کی هستی؟
اسم من آری والچ هست
من یک پدرم، یک همسر، و طی روز
وقتی مشغول این دو کار نیستم که احتمالا مهم ترین
کارهام هستند یک آیندهپژوهم
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
جديدترين زيرنويس ها را از اينجا دانلود کنيد @subforu
....:::: ترجمه : marthia ghasemi ::::.... telegram : @subforu
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
وقتی بزرگ میشدم، یادمه همیشه
به آینده خیلی هیجان زده بودم
صبرم کم بود، چون واقعا نمیتونستم
صبر کنم تا برسه
منو به فضا ببر
من فیلم ها و سریال هایی میدیدم
که داستان هایی از چیزی رو تعریف میکردند
که حس می کردم پیشرفت اجتناب ناپذیر بشر هست
و این به من حس امید و امکان میداد
و این فقط توی تلویزیون نبود
ما موشک پرتاب میکردیم
بازارها در حال رشد بودند
و اینترنت داشت آنلاین میشد
بیل امید به آمریکا برگشته
ما در مسیر درست به سمت قرن ۲۱ هستیم
دیک ۳، ۲، ۱
سال ۲۰۰۰ مبارک
ویلیام مک نسل بعدی
و نسل های بعدی در دنیایی زندگی خواهند کرد
که خیلی بهتر از دنیای امروز ماست
من به عنوان یک آینده پژوه شروع به کار کردم
تا به دولت ها و شرکت های بزرگ
در سراسر دنیا کمک کنم تا بهتر فکر کنند
و برای آینده برنامه ریزی کنند
نه برای پیش بینی آینده
بلکه برای بررسی روندهای بلندمدت
و تاثیری که قراره روی جامعه داشته باشند
اون زمان خیلی هیجان انگیز بود
و واقعا حس می کردیم که در شرف
یک چیز خارق العاده هستیم
فناوری های جدید آماده شدند تا
رونق و ارتباطی بی سابقه رو به وجود بیارند
فقر کمتر، صلح بیشتر و هفته های کاری کوتاهتر
همه در آستانه وقوع بودند
اما بعد یک اتفاق افتاد، یا نیفتاد
و اون آینده هرگز واقعا ظهور نکرد
الان بیشتر کار می کنیم، نه کمتر
از نظر فناوری بیشتر به هم وصل شدیم
اما در عین حال بیشتر از هم جدا شدیم
عواقب نادیده گرفته شدن طولانی مدت
تخریب محیط زیست داره به شکل های ترسناکی خودش رو نشون میده
و داستان هایی که الان به خودمون میگیم
درباره آینده، داستانهای پادآرمانشهر شدنه
جایی که همه چیز از هم میپاشه
احساس ما نسبت به فردا تغییر کرده
از هیجان به ترس
و آینده تبدیل به چیزی شده
که باید ازش دوری کرد، نه چیزی که بسازیمش
اما طی سال ها، کارم من رو متقاعد کرده
که آینده از قبل تعیین شده نیست
ما قدرت شکل دادن بهش رو داریم
همین من رو به ساخت این برنامه رسوند
من دنبال افرادی میگردم که دارند آینده های بهتری میسازند
برای خودشون، برای بچه هاشون
و برای دنیای اطرافشون
چون حقیقت اینه که الان انتخاب هایی داریم که باید انجام بدیم
و این انتخاب ها قراره
تاثیرات بزرگ و طولانی مدتی داشته باشند
پس من دارم سفرم رو شروع می کنم تا با ذهن های درخشان
و پیشگامان شجاعی آشنا بشم که دارند دنیای ما رو تغییر میدند
و فردا رو از نو میسازند
افرادی که باور دارند همه چیز رو داریم
تا آینده های بهتری بسازیم
نه کامل، اما بهتر
و چیزی که هر نسل میتونه روش بنا کنه
کسانی که وضع موجود رو به چالش میکشند
و ایده هامون رو درباره چیزی که در خطره
و چیزی که هنوز ممکنه رو گسترش میدند از غذا تا آموزش
از شهرهایی که توش زندگی می کنیم
تا روش هایی که جوامعمون رو سازماندهی می کنیم
افرادی که از ابزارهای جدید و خرد باستانی استفاده می کنند
تا رابطه ما رو با همدیگه
با خودمون و با این جای زیبایی که بهش میگیم خانه، بازسازی کنند
یک سفر برای کشف دوباره این که چقدر پیش اومدیم
و این که می تونیم این همه چیز رو به کجا برسونیم
چیزی که واقعا بهش علاقه دارم اینه که
سعی کنم افرادی رو پیدا کنم
و ایده هایی که می تونند به نوعی
تصویر آینده رو به ما نشون بدند و از اون
بفهمیم کدومشون رو میخوایم
خب این عالیه
پس بیاید یک کم در مورد علم
انگیزه صحبت کنیم
ما چی فکر می کنیم
همونطور که سفرم شروع میشه من علاقه دارم بدونم چرا
با وجود همه این ابزارها و فناوری هایی که
در دسترس هستند خیلی از ما فکر کردن به آینده رو
سخت می دونیم
این من رو به اینجا رسوند تا بنشینم
با یک روانشناس رفتاری به نام هال هرشفیلد صحبت کنم
خود آینده ما اغلب انگار یه آدم غریبه است
انگار اصلا یک آدم دیگه است
یکی از بزرگ ترین یافته ها در روزهای اولیه
چیزی که بهش میگند «علوم اعصاب اجتماعی»
این بود که مغز می تونه تشخیص بده
چیزی که منم و چیزی که من نیست
که به نوعی منطقیه
اگه من توی اسکنر باشم و به خودم فکر کنم
فعالیت بیشتری توی قسمتی به نام
قشر پیش پیشانی میانی مغزم میبینم
و بخش های خاصی از مغز
نسبت به وقتی که مثلا به تو فکر می کنم
من بیشتر علاقه مند شدم چون فکر کردم
که اون یافته ممکنه سرنخی باشه
برای این که چرا ما شروع می کنیم به فکر کردن
به خود آیندمون به عنوان آدم های متفاوت و جدا
به عبارت دیگه اگه من توی مغزم بتونم بین خودم
و تو تفاوت قائل بشم، آیا همین نوع
جدایی رو بین خودم
و خود آیندم توی مغزم میبینم؟
پس این کاری بود که انجام دادیم
ما از شرکت کننده های تحقیق خواستیم
که وارد اسکنر بشند
اونها یک صفحه کوچیک رو جلوشون میبینند
یک صفحه خیلی ساده و خسته کننده
و یک کلمه بالای صفحه میبینند
و اون کلمه شخصیه که
باید بهش فکر کنند
پس میگند، "خب
به خود فعلیت فکر کن یا به خود آیندت فکر کن
و چیزی که دیدیم این بود که فعالیت مغزی هنگام فکر کردن
به خود آینده، بیشتر شبیه
فعالیت مغزی وقتی بود که مردم به
یک نفر دیگه فکر می کردند
این چه معنایی داره؟
این نشون میده که در سطحی عمیق تر
ما واقعا به خود آیندمون به عنوان
یک نفر دیگه فکر می کنیم
وقتی این دیدگاه رو داشته باشی
اگه خود آینده ما یک نفر دیگه باشه
پس عواقب تصمیم های الانمون
روی اون شخص دیگه تاثیر میذاره
خیلی خب
پس چرا به من نگاه نمی کنی؟
خیلی خب، خوبه
خیلی خب، حالا همین حالت رو نگه دار
خیلی خب، بیا یک بار دیگه امتحان کنیم
میخوایم یک کار بامزه اینجا انجام بدیم
خیلی خب اینها رو اینجا بکشیم بالا
و بعد اینجا
نسخه مسنتر... عجب خیلی خوب
خب وقتی اینو می بینی چه فکری می کنی؟
من مطمئنم که مردم
یک جورایی واکنش مشابهی دارند
این خیلی شبیه پدرمه
آره
به نظر میاد که اصلا نمی شناسمش
درسته، درسته، درسته
اما خیلی هم دور به نظر نمی رسه
درسته
که به نوعی درست هم هست، نه؟
مثلا وقتی به خود آیندمون فکر می کنیم
می دونید، ممکنه خیلی دور نباشه
ما اصلا نمی شناسیمشون، اما
وقتی اولین بار اینو می بینم یک جورایی تکان دهنده است
و بعد الان فکر می کنی، "خب"
وقتی از شوک اولیه این که چیزها تا کجا می تونند فراتر برند
عبور کردی با خودت میگی، «خب»
«اگه این همون فرد باشه
چطوری این یکی الان
با اون یکی دوست صمیمی بشه»
و تو برای بهترین دوستت چیکار می کنی؟»
فکر می کنم این دقیقا
دیدگاه درستیه که باید داشته باشی
چون اونها یکی نیستند
آره
اما این همون نوع رابطه
بهترین دوست رو داره
به نوعی، کاری که تو انجام میدی
مثل یک کرم چاله است، درسته؟
No comments yet. Be the first to leave one.