Le prime 200 righe.
خانم کريگلر و عمه بت خيلي دوست داشتني بودن
آخه کي به اين دو تا خانم نازنين حمله ميکنه ؟
به نظر من تو ديوونه هستي
اگه بخواي از زنهاي پير دزدي کني
اين يه جنايت وحشيانه بود خيلي وحشيانه
يه همچين اتفاق وحشتناکي
قرار نيست تو شهر کوچيک استارکويل بيفته
يه حسي بود انگار
يه نيروي شيطاني تو شهر ول ميچرخه.
فکر کنم همهي سرنخها رو دنبال کرديم
و داشتيم دنبال سرنخهاي جديد رو پيدا میگشتیم
من فقط حس ميکردم قضيه حل ميشه
يه اتفاقي قراره بيفته
و تا وقتي روي نده من با چنگ و دندون ميجنگم
که مطمئن شم ميافته
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
جديدترين زيرنويس ها را از اينجا دانلود کنيد @subforu
....:::: ترجمه : هومن رستمی ::::.... telegram : @subforu
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
وقتي اسم ميسيسيپي مياد مردم ياد گربهماهي ميافتن
ما توليد زيادي داريم
خيلي سرخ ميکنيم
و خيلي هم ميخوريم
اينجا تو ايالت ميسيسيپي
ريشههاي موسيقي بلوز هم برميگرده به همين ميسيسيپي
بيبي کينگ، الويس پريسلي
من تو استارکويل به دنيا اومدم و بزرگ شدم
چيزي که عاشقشم تو استارکويل اينه که
يه جور عطر و بوي قديمي داره که آدم
ممکنه ياد شهرهاي کنار خليج بيفته
تقريباً همه اينجا همديگه رو ميشناسن
يادمه بچگي اسب سواري و
دوچرخه سواري ميکردم
تو نهرها دنبال چيزا ميگشتيم
ميدونيد، کلي خرچنگ آب شيرين يا شاهميگو
يا هرچي اسم اين جونور کوچولوها هست داشت
و ما هم هميشه اون بيرون دنبال تمساح ميگشتيم
مردم به ما ميگن شهر کوچيکی هستيم
ولي شهر آرومي نيستيم
ما شهر دانشجوها هستيم، دانشگاه ايالتي ميسيسيپي
و به خاطر همين يه جامعهي خيلي متنوع اينجا داريم
با اينکه تو استارکويل احساس امنيت ميکردي
هميشه يه هشداري ته دلت بود
که يه اتفاق بد ممکنه بيفته
ولي نه يه چيزي به اين فجيعي که ديديم
در روز کارگر سال
،ما هميشه اينو ميدونستيم که بايد مراقب باشيم
ولي فکرشو نميکرديم يه همچين چيزي
تو شهر کوچيک ما اتفاق بيفته
اصلاً
ماه تو آسمون شبِ آروم تو اسمونه
که تلفنچيها تو استارکويل
يه تماس اضطراري از يه ساکن محلي دريافت ميکنن
خانم کاترين کريگلر 81 ساله
کاترين کريگلر با مرگ دست و پنجه نرم ميکنه
در حالي که دوستش تو اتاق بغلي
تاب جراحتهاش رو از دست ميده
بهم خبر دادن بيام پايين
به خونه خانم کريگلر تو اتوبان 82
و اينکه خانم کريگلر و بتي جونز اونجا هستن
خيلي دور نبود من فقط
شايد نيم مايل با اونجا فاصله داشتم
من از بچگي خانم کريگلر رو ميشناختم
و بتي رو هم از بچگي ميشناختم
چون همهمون به يه کليسا ميرفتيم
با همه مهربون بودن، خوشقلب بودن
اطلاعات زيادي نداشتم
فقط اينکه يه جنايت وحشتناک اونجا اتفاق افتاده
وقتي رسيدم، خانم کريگلر اونجا نبود
انتقالش داده بودن به بيمارستان
بتي، اون تو خونه بود
رفتم تو بازي بيسبال هنوز
داشت پخش ميشد وقتي رسيدم
اونجا تلويزيون تو اتاق نشيمن بود
و اونجا جسد بتي بود
بتي بر اثر يه ضربه چاقو به گلوش کشته شده بود
و صحنهي خونآلودي
و يه قتل وحشيانه بود
اين يکي جزو بدترينهايي
که تو عمرم ديدم، ردهبندي ميشه
من خيلي چيزا ديدم
وقتي دوستتو ميبيني
که اينجوري بهش وحشيانه حمله شده
يه چيزيه که هيچ وقت يادت نميره
حدود ساعت 10:40 بود
تلفن زنگ خورد و فکر کردم
دوست پسرمه که اون موقع زنگ زده
و با خودم گفتم واي بدبخت شدم
کلي تو دردسر ميافتم چون پدر و مادرم
قانون داشتن که بعد از ساعت 10 ديگه کسي زنگ نزنه
بابام گوشي رو برداشت
و يکي از اقوام خانم کريگلر پشت خط بود
وقتي بابام گوشي رو گذاشت
وقتي بابام گوشي رو گذاشت، به مامانم گفت، يه اتفاقي افتاده
و ميگن بتي رو به قتل رسوندن
يادمه که چقدر احساس غم انگيزي داشتم
و چقدر عصباني و خشمگين بودم
و فقط ميخواستم بدونم چرا
انگار ديگه بدون عمه بت چيکار کنم
عمه بت خيلي محبوب تو استارکويل بود
يکي از دلايلش تيم بيسبال دانشگاه ايالتي ميسيسيپي بود
يکي از کارهايي که ماما بتي
تو دانشگاه ايالتي ميسيسيپي ميکرد
اينه که مادر تيم بود
که خيلي باحال بود
بتي پا پيش ميذاشت
و مطمئن ميشد که اونا حس کنن
غذاي خونگي ميخورن
آدامس بادکنکي ميبرد زمين بازي
که نذاره اونا تنباکوي جويدني استفاده کنن
اون آدم خيلي مهربون و از خود گذشتهاي بود
عمه بت هميشه ميگفت، من مورد لطف خدا بودم
و ميخوام به بقيه هم لطف کنم.
بتي پيش کاترين مونده بود
خانواده کاترين موقع حمله خونه نبودن
بتي خيلي خوشحال بود که بياد اونجا
و اون شب پيش مادربزرگم بمونه
چند سال قبل از حادثه روز کارگر
مادربزرگم دچار يه سري عوارض پزشکي شد
و آخرش مجبور شد پاشو قطع کنه.
اين عمل جراحي فقط يکي از
چالشهاي بيشماري بود که مادربزرگم از سر گذروند
اون يکي از قويترين زنهاييه که تا حالا شناختم
اون پيانيست فوقالعاده و
عاشق آواز خوندن هم بود
و خوندن تو گروه کُر کليسا
بتي خيلي تو کليساي پرسبيترين فعال بود
و همينطور بود که بتي و مادربزرگم اينقدر صميمي شدن
آخه چرا بايد يه نفر به دو تا خانم حمله کنه
که براي هيچکس خطري نداشتن
چرا بايد اين اتفاق ميافتاد
بازپرسها صحنه جرم رو بررسي ميکنن.
اونا کمکم ميفهمن که اون شب چه اتفاقي افتاده
يه نفر زنگ در خونه رو زد
و بتي جونز رفت در رو باز کنه
به محض اينکه در رو باز کرد
کسي که اون طرف در بود اومد تو
و همون موقع بهش حمله کرد
با چاقو زدش
بعدش رفت به يه قسمت ديگه خونه
جايي که کاترين کريگلر اونجا بود
اون رو ويلچر نشسته بود
قاتل بعدش اونو پيدا ميکنه
و بهش تجاوز ميکنه
وقتي کاترين به هوش مياد، قاتل رفته بوده
انگار فکر کرده بود کاترين رو کشته
اون تونست به هر زحمتي بود
خودشو بکشونه سمت تلفن که يه جاي ديگه خونه بوده و
به 911 زنگ بزنه و کمک بخواد
چه مشکلي داريد خانم ؟
واي خدا نميدونم
اينکه مادربزرگ 81 سالهم
از يه همچين واقعهي تلخي جون سالم به در برد
تا همين امروز
هنوز از قدرت مادربزرگم حيرتزدهم
بارها و بارها شنيديم
که اين يه جنايت شنيع بوده
ولي صحنه جرم بهم ريخته بوده
هيچ چيز با ارزشي برداشته نشده بود.
يه مقدار کمي پول بود
که از يکي از کيف پولها برداشته شده بود
اصلاً هيچ جواب روشني
در مورد اينکه چرا اين اتفاق افتاده، نميداد
چرا يه نفر اومده تو و اين کارو با اين زنها کرده
من فکر نميکردم خصومت شخصي بوده
چون فکر نميکنم خانم کريگلر يا بتي جونز
هيچوقت کسي رو اونقدر عصباني کرده باشن که همچين کاري بکنه
يه حسي بود انگار
يه نيروي شيطاني تو شهر ول ميچرخه
و ترسناک بود
ما شروع کرديم به جمعآوري مدارک
دنبال يه چاقوي خيلي تيز ميگشتيم
هيچوقت پيداش نکرديم
مدارک ديگهاي هم جمعآوري شد
اثر انگشت بود
ظاهراً مظنون يه بستهبندي سيگار اونجا جا گذاشته بود
اون مارک سيگار خاص فقط تو دو تا مغازه شهر فروخته ميشد
ما چند تا ته سيگار داشتيم
هيچکس تو خونه سيگار نميکشيد
دليل خيلي خوبي بود که
مجرم اين جنايت
اين ته سيگارها رو جا گذاشته
دياناي برامون چيز جديدي بود
دياناي رو از بزاق دهان ميگيرن
تو بيمارستان
از کاترين مدرک جمعآوري ميشه
سال 1990، بازپرسها اين مدارک رو جمعآوري کردن
اين کيت تجاوز جنسي رو
اون موقع هيچ کاري نميتونستن باهاش بکنن
ولي يه نفر دورانديشي به خرج داده بود
و ميدونست که اين مدارک
يه روزي ممکنه به يه جايي برسن
با وجود جراحات مرگبار
کاترين با اين حال ميتونه به کارآگاهها
اطلاعات حياتي در مورد مهاجمش بده
بهشون گفت که مهاجم يه مرد سفيدپوست بوده
گفت چشمهاي آبي داشته، پوست سبزه
و موهاي بور کثيف
ما يه نقاشي از چيزي که
فکر ميکرديم خانم کريگلر بهمون گفته، منتشر کرديم
No comments yet. Be the first to leave one.