Le prime 153 righe.
!الگار
..راسته
اون یه تفنگ داره؟
پس واقعا درسته؟
اون واقعا دشمن هستش؟
.اون تفنگ رو بهم بده،الگار
.این مال منه.من هیچوقت ازش دست نمیکشم
..کاناتا
.میدونم
،توی این طبیعت بدون پیشرفت .اونی که تفنگ دستشه قانون ها رو میسازه
.احمق نباش.من که نمیخوام پادشاه بشم
...همینطور،اینکه همچین فرقی هم بکنه مهم نیست
.ولی من دشمن نیستم...
!پس چرا؟
.این یه قضیه شخصیه
.لوکا،تو قراره که بمیری
!یه کینه از من داری!؟ توضیح بده
!همه حرفات عجیبه
!من فکر میکردم که ما با هم دوست هستیم
،شکایت هات رو به پدرت بکن .به مارکو اسپوسیتو
پدرم؟ تو از پدرم کینه داری؟
..پدر لوکا یه
.یه سناتور هستش،فکر کنم
.من مدت زیادی هستش که دنبال مارکو اسپوسیتو هستم
.در تلاش اینکه بکشمش
.من یه برادر داشتم،که پنج سال ازم بزرگتر بود
.همه برادرم رو دوست داشتن ولی منو نادیده میگرفتن
،هم بیرون و هم داخل خانواده .با من جوری رفتار میشد که انگار وجود ندارم
.ولی با این شخصیتی که دارم.بدم نمیومد که نادیده گرفته بشم .از اون وضع خوشم میومد
.گرچه،برادرم با من تفاوت داشت
.اون با من به مهربونی رفتار میکرد.اون تنها فردی بود که این رفتار رو با من داشت
.اون تبدیل به یه روزنامه نگار ازاد شد
.اون دنبال سیاستمدار ها و شرکت های گنده میرفت تا معاملات کثیفشون رو بر ملا کنه
.اون سرمشق من بود
.من دوست داشتم که یه خبرنگاری مثل اون بشم
الگار، چیزی هست که تو میخوای؟
ها؟
.نه واقعا
.واو، تو خیلی کسالت اوری
.این روزگار سریع میگذره،الگار
.تو میتونی که یه بچه خجالتی و یا بچه شاد باشی .در هر صورت،وقتی که بیست سالت شد همه اینا تموم میشه
.بعد از اون،دیگه همه چیز دست خودته
.به این فکر کن که چه جور زندگی ای رو میخوای داشته باشی
.اون چیز هایی که ازشون پشیمون نشی
.من یه کلاه مخصوص میخوام
ها؟
.میخوام که شبیه تو بشم
.یه روز،اون مرد.از روی یه ساختمون بلند افتاد
.پلیس به عنوان خودکشی پرونده رو بست
..اون چندین دفعه اقرار کرده بود که توی کارش مشکلی براش پیش اومده،ولی
.من خودم رو داخل یه چیزی خیلی وحشتناک گیر انداختمه
.البته،من نمیخوام که الان از این قضیه فرار کنم
اون هدفی که اون تموم زمانش دنبالش بود
.مارکو اسپوسیتو و یه جور تخلفات کمپین رای اوری بود
.برادر من هیچ وقت مرتکب خودکشی نمیشد
،چطور کسی میتونه برای برادر کوچیکتر خودش یه هدیه تولد بگیره
و بعدش چند روز قبل از روز تولد خودکشی بکنه؟
.پدر تو برادر منو کشت
مدرکی هم داری؟
!اگه داشتم، که توی جامعه منتشرش میکردم
حرفی داری،لوکا؟
.من توی باور حرفات هیچ مشکلی ندارم
!لوکا
.من عهد بستم که انتقام برادرم رو بگیرم
.برای کشتن مارکو،من از یه تنفگ تمرینی استفاده کردم تا بتونم تیراندازی خودم رو بهتر کنم
.من شلیک کردم ،شلیک کردم و شلیک کردم
.عجیب بود.من در زمان تیراندازیم احساس ارامش داشتم
.انتقام من نزدیک ترین چیز به ارزوی نداشتم، در این زندگی مصیبت وار بودش
..چه مزخرفاتی
.ولی خیلی اسون نبود که توی همچین دوره ای به اسونی تفنگ گیر بیاری
،من یا باید از پلیس میدزدیدمش ...یا به دنیای زیرزمینی میرفتم
...ولی اون موقعه؛به این برخوردم
.به تفنگ در محل ذخیره سازی استرا بودش
.این سرنوشته.این تفنگ بهم نشون داد که هدفی که برای زندگیم انتخاب کردم خیلی متناسب منه
.توی یه تیم افتادن با تو هم سرنوشت هستش
.اسپوسیتو ها جایگاهشون به صورت ارثی عوض میشه .اونا قدرتشون رو به پسر هاشون میسپارن
.لوکا بزرگترین پسر هستش
!مارکو چقدر احساس ناراحتی میکنه وقتی که بفهمه یکی از افراد ارزشمند خانوادش کشته شده
!الگار،وایسا
!ما ها با هم رفیقیم!ما غصه هامون رو با هم به اشتراک میزاریم
!تو اینو میفهمی،الگار
!من هیچ رفیقی ندارم
!برادرم تنها کسی بود که منو میفهمید
.اون مثل من نبود ..اون قوی و مهربون بود
!اون نور رو به من نشون داد
چرا اون باید بمیره..؟
.من اون بی فایده هه بودم
.ارزو میکردم که تو به جاش میمردی
!منی که حتی هیچ کس هم دوستم نداشت
!..لطفا بمیر،لوکا
.این کارت هیچ سودی نداره
.منم مقل توهم،الگار
.منو هم کسی دوست نداشت
چی؟
.من وارث خانواده اسپوسیتو نیستم
.برادر کوچیکترم هستش که پدرم دوست داره قدرت رو به اون واگذار کنه
.کشتن من پدرم رو ناراحت نمیکنه
!دروغ میگی! داری دروغ میگی تا زندگیتو نجات بدی
.من مدرک دارم
مدرک؟
..لوکا
..تو یه
دختری...؟...
!لوکا؟
!این چیه!؟ یه زمین لرزه؟
!من دارم میترسم
!ما جامون امنه! ما بیرون هستیم
.من به طور کامل دختر نیستم
.یا به طور کامل پسر
..دوجنسه
.دوجنسه،یعنی ایکه به صورت پزشکی نه به صورت کامل دختر هستش و نه پسر
مترجم(با اینکه نزدیک به دویست انیمه سریالی دیدم (این اولین دفعه هستش که یه دوجنسه توی انیمه میبینم
.من به عنوان یه پسر بزرگ شدم .توی بعضی مواقع احساس متفاوتی داشتم
.ولی موقعه ای فهمیدم که توی بیمارستان چکش کردیم
.من هم دختر بودم و هم پسر
.به صورت فیزیکی...خوب خودت دیدی
.قسمت های زیادی از بدنم هست که غیرمعمول هستن
ماکو...والدینت از قبل میدونستن؟
.نه،ما با هم دیگه به صورت همزمان توی بیمارستان متوجه شدیم
.اون هیچ وقت منو راه نمیداد به خونشون اگه میدونست که دوجنسه هستم
ها؟
.من فرزندخونده هستم
!چی؟
!تو رو به فرزند خوندگی قبول کردنه؟
!دروغ نگو
.دارم راست میگم.موقعه ای که به خونه برگشتیم بهت نشون میدم
.پدر و مادرم اوقات سختی رو داشتن که بتونن بچه دار بشن
.اونا به وارث نیاز داشتن،پس منو به فرزندخوندگی قبول کردن
.اونا در مورد یه هنرمند میدونستن که نمیتونست بچشو بزرگ کنه
لوکا هم فرزند خوندست؟ مثل فونی؟
.خیلی از ما با والدینمون مشکل داریم
این یه عنصر اصلی هستش که ما رو به هم وصل میکنه؟
،ولی بعدش،برادرم به دنیا اومد .و ما هم درباره دوجنسه بودن من خبر دار شدیم
.پدرم میخواست که وارث خانواده برادر کوچیکترم بشه
چرا تو قایمش کردی؟
.من قایمش نکردم
،من به عنوان یه پسر ثبت نام کردم .و هویتم هم بر اساس پسر بودنم هستش
.گرچه،نمیتونم پیش بینی کنم که از این به بعد قراره چه جور عوض بشم
.در هر صورت،من منم .من باهاش جوری رفتار نمیکنم که انگار مسئله بزرگی هستش
.ولی پدرم...خانواده اسپوسیتو متفاوت فکر میکنن
.اگه من پسر نیستم،پس حق وارث شدنشون رو ندارم
.کشتن من پدرم رو ناراحت نمیکنه
!غیرممکنه ...کدوم والدینی این کار رو
..اره.تو از بین تموم مردم میتونین بفهمی که چه احساسی دارم
.تو میتونی بهم شکلیک کنی،ولی هیچ سودی نداره
..ولی اگه این کارت پدرم رو ناراحت میکنه
.من از خدام هستش که بهم شلیک کنی...
.الگار
.الگار،دنبالم بیا
.نگاه کن
اینجا مکان سری منه.موقعه ای که احساس ناراحتی میکنم .میام اینجا و داد میزنم
.هیچکس نمیتونه صدامون رو بشنوه
.اونجا، این یه باد مخالفه، داد بزن، الگار
No comments yet. Be the first to leave one.