Le prime 200 righe.
= قسمت 10=-
...تو خیلی بیرحم تر از
اونی هستی که فکر میکردم
...منم احتیاجی
به عشق یکی مثل تو ندارم
بذار برای آخرین بار ازت یه خواهشی بکنم
...لطفا
برای شهادت بیا دادگاه
همیکارو میخواستم بکنم
...پس فکر میکنم
اینجا دیگه باید تمومش کنیم
بیا از هم جدا شیم
به دوست داشتنت فکر میکنم
...فکر میکنم
خیلی دوستت دارم
بیا ازدواج کنیم
بیا فقط ازدواج کنیم
هر کار دلت میخواد بکن
هر طوری دوست داری ازم استفاده کن
تکون نخور
بلند شو
یالا بلند شو
همه دادگاه هارو باختم
...بهم میگفتن تمومش کنم
همه شون از دستم مریض شده بودن
بهم میگفتن دیدنم دیگه اذیت شون میکنه
هیچ کس کنارم نموند
حتی یک نفر
...تنها دلیلی که تا آخرین دادگاه دوام آوردم
...احتمالا بخاطر قاضی بود
اون تنها کسی بود
که تا آخر به حرفهای من گوش میکرد
...اما
حتی آخرین دادگاه هم تموم شد
احساس تنهایی میکردم
...برا همین
تصمیم گرفتم برم پیش دخترم
...بعدش
...یکی بهم گفت
". تو هیچ کار اشتباهی مرتکب نشدی"
".این تقصیر تو نبوده"
یکی اینهارو بهم گفت
چیزی که اون غریبه بهم گفت
باعث شد بتونم دوام بیارم
...الان میخوام همینو
به خودش بگم
تو کار اشتباهی نکردی
این تقصیر تو نبوده
...عصبانی بودم
بخاطر اینکه اون شخص تو بودی
...کسی که فکر میکردم کنارمه
...در واقع
...من
امیدوارم دیگه احساس گناه نکنی
...چیزی که من از اون میخواستم
احساس گناه نبوده
مراقب زخمهات باش
...منم میخوام
مراقب خودم باشم
...متاسفم
برای اینکه گیجت کردم
من فکر میکنم عاشقت بودم
من باید برم
دیگه نمی تونم اینجا بمونم
...توی دادگاه
شهادت میدم
نگران نباش
...من تمام اطلاعات رو دادم
به وکیلت که ازش استفاده کنه
اطلاعاتی که به درد میخوردن
الان برو پیش پدرت
همونجا بمون تا من خودمو برسونم
دیگه نمیخواد بیای ، سرجات بمون
...من واقعا فکرنمیکنم
تو و من با هم کنار بیایم
...اینطوری
واقعا برای پدرت سخت میشه
حالا باید چیکار کنم؟
نمی دونم
کجا داری میری؟
نکنه توافقی داری میری؟
آره
چی؟
با بابام دعوات شده؟
آره
ایوای ، از خونه بیرونت کرد؟
نه خودم تصمیم گرفتم برم
زندگی با بابام آسون نبود مگه نه؟
از اولشم شما به درد هم نمی خوردین
...باعث شدی تو عروسیت
همه گریه کنن
باورم نمیشه به این زودی جدا شده باشین
فوق العاده است ، فقط خودم تنهایی اونجام
اومده بودی عروسی
چطوری میتونسم عروسی بابامو از دست بدم
اون هیچ وقت به روی من نخندید
اما توی عروسی همش می خندید
فکر کردم نکنه عاشقت شده
بزرگترها واقعا عجیب و غریبن
چطوری می تونن وانمود کنن همو اینقدر دوست دارن؟
من شکست خوردم
اما واقعا دلم میخواد تو در زندگی با پدرت موفق باشی
حتی اگه گفت نه
حرفشو گوش نده و پیشش بمون
غذای خوشمزه بده بخوره
...و جاهای خوب ببرش ، دلم میخواد
باهاش بری شکوفه های گیلاس تماشا کنی
یعنی چی؟ غذای خوب بدم و جاهای خوب ببرم؟
بابام باید این کارهارو برای من بکنه
فقط به جای من این کارهارو بکن
خوابشو ببینی
پدرم و من با خوشحالی زندگی میکنیم
پس نگران خودت باش و به راهت ادامه بده
خدانگهدارتون
باشه
من رفتم
یعنی چی؟
چیکار داری میکنی؟
بهم گفت برام یه اتاق آماده کرده بخاطر همین اومدم
...بهم گفت بیام اینجا
و اینکه خیلی دیر نکنم
کی اینهارو گفته؟
کی میخواستی گفته باشه؟ همون که از خونه بیرونش کردی
...هر چقدر هم عصبانی باشی
آدم این وقت شب یکی رو بیرون نمیندازه
فکر نکنم فقط با من بد خلقی کنی
میتونم از این اتاق استفاده کنم؟
یعنی چی؟ پس چرا اینجا خالیه؟
بابا وسایل ضبط و پخشت کجاس؟
اونها رو کجا گذاشتی؟
این عروسکهایی که به هم چسبیدن چیه؟
اینجا اتاق منه؟
واقعا که خیلی عجیب غریبه
خودش بهم گفته بود بیام اینجا
حداقل باید برام یه تخت میزد
امروز خیلی دیره
برو تو اتاق خواب من بخواب
الان برات ملافه هارو عوض میکنم
نمیخوام ...تو اتاق شما بخوابم
فقط یه پتو بهم بده
فردا برام تخت بخر
میخوام با شما زندگی کنم
میخوام بر خلاف بعضی ها موفق بشم
1گوسفند، 2 گوسفند
3گوسفند
...و
...4گوسفند
فکر میکنم دلش برات میسوزه
...فکر میکنم یه موضوعی
مدتهاست مثل سنگ رو شونه هاش سنگینی می کنه
سنگ نمی تونه تبدیل به عشق بشه
چرا اینقدر تو بی شرمی؟
چطوری میتونی اینجوری بهم نگاه کنی
اینطوری نگهم داری
و سعی کنی قلبم رو بدست بیاری
نمی تونم بگم از غرورم بوده
اگه غرور داشتم هیچ وقت با تو ملاقات نمیکردم
هر وقت که میخواستم ازت دست بکشم
از یه گوشه ای پیدات میشد و روز منو خراب میکردی
من میخواستم تو رو نادیده بگیرم ولی کی بود که نمی ذاشت
صبح بخیر
صبح
صبح بخیر
"بیا جدا شیم"
خیلی مشروب خوردم دارم میمیرم
یوبو حالت خوبه؟
این ماهی بزرگ ببین
خودم این ماهی بزرگ گرفتم
...من از همه بردم
و تونستم این مرد فوق العاده رو برنده بشم
اون مال منه
چرا بارونی پوشیدی؟
با اون خوابیده بودی؟
بارونی؟
بارونی پوشیدم
فکر کنم خیلی مست بودم
دوباره به فکر کشتن اون مرتیکه عوضی افتادم
چی ؟ به فکر کشتن کی بودی؟
کی؟
داروهای شرقی - چی داری میگی؟ -
میرم برات یه دارو میارم بخوری اون بارونی رو در بیار
یک بلیط رفت به زوریخ در 14 آوریل
تاریخ و زمان برگشت هنوز مشخص نشده؟
بله ...هتل؟
نه مشکلی نیست پیش اون می مونم
باشه
همه رو شنیدی؟
چقدر شنیدی؟
اون کیه که باهاش قرار میذاری؟کیه؟
حقیقت بهم بگو ، میخوام بکشمش
چی؟ - زوریخیه مگه نه؟ -
یه بلیط یه طرفه گرفتی با برگشت نا معلوم
...این مزخرفات چیه میگی
اونطوری که فکر میکنی نیست
به من دروغ نگو
چون یائسه شدم اینکارو باهام میکنی
منم با خودت ببر
میخوام ببینم کی رو می بینی تا بکشمش
اینطور که فکر میکنی نیست
یالا آدرس اونجارو باید بهم بدی
No comments yet. Be the first to leave one.