Informazioni sulla release

One Well-Raised Daughter E070 korean-dream ir
Un commento di shahlaz
korean-dream.irترجمه و زیر نویس شهلاز

Tag

other
Pubblicato il: 2015-10-08
Download: 6
Sottotitoli per non udenti: No

Anteprima dei sottotitoli in Farsi Persian

Le prime 200 righe.

= قسمت 70 =-

!هانا

!دوهیون

برو ماشین آماده کن

اول ببرش بیمارستان بعد به خونه خبر بده

بله رییس

نایب رییس سئول دو هیون شما نباید میومدی اینجا

...شما باید بدونین که نتیجه این کار چیه

من خودم مراقب جانگ هانا هستم

هانا چطوری اینجوری شده؟

اون یه مدت طولانی اون جای سرد مونده

من خیلی نگران بودم ولی اون خیلی بهتره

بفرمایید بشینید

من باید زودتر میرفتم ولی به تعویق انداختم

همین کافیه که الان حالش خوبه

کی اونها رو فرستاده بوده اونجا؟

من به یه نفر مشکوکم

احتمالا کار جانگ راگونگ بوده

...اونها نمی خوان تمومش کنن

دیگه بیش از حد ما تحمل کردیم

بخاطر اینکه هانا همیشه خوب بوده

شاید برای اینه که اون مثل یک مترسک اونجا نشسته و دست و پاش بسته است

اما از حالا خودم از هانا محافظت می کنم

مادر به نظرم هانا خیلی بهتر شده

اون داره می خنده و تکون میخوره

می تونم هانا رو ببینم؟

بفرمایید داخل

متشکرم

مامان اون یه آدم بدجنس و خائن نیست؟

چگونه می تونی بهش اجازه بدی بره دیدن خواهرم

نمی دونم چی می گی ولی اون کسیه که خوبی هانا رو می خواد

به نظر میاد این احساسش واقعیه

از چشماش کاملا مشخص که امنیت هانا رو می خواد

الان حالت بهتره؟

کار راگونگ بوده ، به دستور اون ظرفهای سس سویارو می خواستن بشکنن

چیکار باید بکنیم؟

چرا می خندی؟

بخاطر اینکه لبه تیز شمشیرت رو نشون نده

همیشه راگونگ به من حمله می کرد

همیشه من و اون همینطوری بودیم ...اما اینبار سر ظرفهای سس خالی کرد

اون به انبار تو حمله کرده می خوای ولش کنی؟

...بنابر این جانگ راگونگ دیگه مرده

بله ، حتما راگونگ دیگه کارش تمومه

اما دلیلش این نیست که به انبار سس سویای من حمله کرده

چون به تو حمله کرده نمی تونم ببخشمش

بخاطر حمله به تو با بد کسی طرف شده

....من نمی بخشمش هر کسی که می خواد باشه

دوهیون ، اونموقع توی انبار سس سویا چه اتفاقی افتاد؟

بخاطر کار رفته بودی اونجا؟

بخاطر جانگ هانا نبوده درسته ، بخاطر کار بوده

باید همینطور باشه دوهیون درسته

وقتی دیدی هانا زخمی شده اونجا موندی

بخاطر اینکه نمی تونستی بشینی تماشا کنی یکی مجروح شده

به همین دلیل اونطوری بود؟

بله به همین دلیل بوده

نمی خوام با چیزی که درونم هستش روبرو بشم

تو خیلی خسته و حساس شدی

من نباید اینطوری باشم

نه ، من برای کار اونجا نرفته بودم

رفتم اونجا تا هانا رو نجات بدم

نگران بودم مبادا راگونگ کار خطرناکی انجام بده

هانا مبایلش رو توی دفتر جا گذاشته بود

وقتی دیدم حس بدی بهم دست داد

ترسیدم نکنه اتفاق بدی براش بیفته

دو هیون

می دونم که نباید اینطوری باشم

درک یک صداقت همیشه حرف اول رومی زنه

ولی وقتی دیدم هانا زخمی شده احساس کردم دارم دیوونه می شم

و دیگه نتونستم خودم رو کنترول کنم

دو هیون چطوری می تونی این حرف بزنی؟

باید بگی فقط این یه اتفاق بود که هانا رو اونجا دیدی

نباید تمام افکارت رو به زبون بیاری

من همسرتم

من باید اینو می گفتم برای اینکه حقیقت داره

دروغ نیست

دو هیون اینطوری حرف نزن

این چیزی نیست که الان در موردش حرف بزنیم تو بیش از حد خسته ای

من نمی خوام دیگه در موردش حرف بزنم

وانمود می کنم هرگز نشنیدم

.:.:ترجـــمه و زيــــرنويـس::.:. .:.:( شهنــاز (شـــهلاز:.:.

دوباره اومدی اینجا دو یون

دو باره دارن می جنگن

...هر شب همین برنامه رو دارن بهشون یه نگاه بنداز

به نظرم مسخره است

واقعا زبونم بند اومده

فکر کنم شما هم به همین دلیل ازدواج نکردی

ازدواج خیلی کار ترسناکیه

رییس برگشتن

پـدر

تو واقعا رفتی انبار سویا برای دیدن جانگ هانا

بله

دقیقا بگو برای چی؟

برای چی رفتی دیدن جانگ هانا؟ چرا؟

فکر کردن در مورد جانگ هانا رو تمومش کن

من با کمال میل حاضرم ارتباطم با اونو قطع کنم

شما نمی دونی؟ هدف اولیه شمام همین بود مگه نه؟

! الانم همینطور...سریع رابطه تو با اون قطع کن

تو نمی تونی با جانگ هانا باشی

میدونم ، میدونم ولی بخاطر این موضوع دارم دیونه می شم دارم منفجر می شم

من فقط برای کار نرفتم ایتالیا رفتم که هانا رو فراموش کنم

فکر کنم از بقیه شنیده بودین که مثل دیوونه ها خودمو توی کار غرق کرده بودم

اگه می تونستم فراموشش می کردم

من سعی کردم هر کاری بکنم

تا هانا رو فراموش کنم

اما بازم نشد

تا حالا خودم به خودم هشدار می دادم

به خودم هشدار دادم که باید فراموشش کنم

اما هر شب که از خواب بیدار می شدم بخاطر اون می ترسیدم

که هنوز هم اون در کنار منه

من سخت کار کردم پدر

من یه مرد بدون اراده شدم

شما می فهمی یعنی چی

سعی کردم تا دوباره بتونم منطفی بشم؟

اگه می دونی بهم بگو همه چی درست می شه؟

اوپـا

دو یون الان پدرت میاد بیرون داری چیکار می کنی؟

اوپام حالا چیکار کنه؟

صداقت برادرم صد برابر بیشتر از منه

اون هنوز عاشق جانگ هاناست

خیلی دلم براش می سوزه چیکار کنم

ساکت اگه بشنوه بیشتر مایه تاسف می شه

باید مراقب باشی

بیا حرف بزنیم

چیکار می کنی؟ ولم کن ...بیا حرف بزنیم ...ولم کن

تو اون اوباش فرستاده بودی؟

باید قبل از این کار آماده می شدی

می دونی من کی هستم؟

این خواسته رییس بود من که سرخود این کارو نکردم

پس تو به درخواست رییس سئول این کارو کردی؟

بهتر ازش بخوای دفعه دیگه این کارو نکنه

اگه الان تو نری من میرم اتاق رییس

من گفتم جلوی فروش سس سویا رو بگیر

من کی به تو گفتم اراذل و اوباش بفرستی انبار هان یون چان

من فکر کردم اینطوری بشه جلوی اونها رو گرفت

قرار بود راهی پیدا کنیم برای آشتی دادن رییس و هان یون چان

حالا باید چیکار کنیم؟

باید ازهان یون چان معذرت خواهی کنی

رییس قطعا لازم نیست من این کارو بکنم

چی شده؟

معذرت می خوام

فردی که باید ازش عذر خواهی کنی من نیستم

متاسفم در آینده دیگه این کارو نمی کنم

تو هم این کارو به دستور رییس سئول انجام دادی

چی؟

جانگ را گونگ مگه نیومدی برای عذر خواهی؟

می تونی همین الان بری من به یه عذر خواهی الکی نیاز ندارم

جانگ راگونگ اگه تو نماینده شرکت هوانگ سو یی

برای چی هنوز اینطوری جلوی دیگران سر خم می کنی

برای اینکه از راه درست این شرکت بدست نیاوردی

من نمی خوام برای همچین چیزی صبر کنم

بخاطر اینکه علائق تو نادرست

علاقه نادرست؟

بله علاقه هات نادرست

تو با توجه به تواناییهات نتونستی شرکت به دست بیاری

برای همین هوانگ سو رو به رییس سئول فروختی

تو فقط بخاطر گرفتن یه مقام مترسک وار این کارو کردی

بخاطر همین مجبوری یک عمر چهره رییس سئول ببینی

تو

اگه خوشت نمیاد می تونی تفش کنی

بخاطر اینکه تو سزاوارش نیستی

جانگ هانا

مادر ، راگونگ باید از این وضع خسته شده باشه

باید سریع بریم سراغ خواستگاری

باید به دویون بگم

بذار ببینیم کی برنده می شه

باشه پس من عجله می کنم ببینم جوابش چیه

من باید الهام هنریمو سریع پیدا کنم

بعد از پیدا کردن اون الهام بخش همه چی خوب می شه

این دیگه کیه؟ باید بکشمش

دو یون؟ حالت خوبه؟

زنگ زدم ازت یه حالی بپرسم

مثلا با هم فامیلی بیا دوباره با هم بازی کنیم

من الان سر کارم و کل روز باید کار کنم

در طول روز کار می کنم شب هم باید سریال همسایه بغلی رو دنبال کنم

که نمی تونم حتی بخوابم

بخاطر همین نه توی خونه نه محل کار نمی تونم خوب فکر کنم

به نظرت هنوزم می تونم به بازی فکر کنم

احساس بدی بهم دست میده وقی فکر می کنم باید برم خونه و قیافه برادرم و راهوی ببینم

شاید بهتر باشه برم خونه اونها

باشه متوجه شدم مادر بزرگ حتما میام

دو یون داره میاد اینجا

بله اون میاد

راگونگ باید بعد از کار بیاد اینجا

می تونیم درست براش تو ضیح بدیم

اوکی متوجه شدم

جانگ را گونگ خیلی خوبه

به نظرم که اینطوری نمیاد

ایوای تو هنوز راگونگ درک نکردی

هی اون یه دامادیه که خدا از بهشت فرستاده

برای چی اون یه داماد بهشتیه؟

قلب و دلش خیلی پاک

کسانی که با راگونگ در ارتباط بودن همیشه اشکشون از خوبیش در میاد

اون خیلی به عنوان نوه ارشد قابل احترام

از نظر من مثل یه ساتن صافه

اون خیلی مهر بونه و هیچ وقت عصبانی نمی شه

واقعا ؟ هیچ وقت عصبانی نمی شه

درسته اون حتی معنی عصابانیت نمی دونه چیه

اون خیلی خوش اخلاقه

آقای راگونگ برگشتن

ای داد

Commenti

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left