Le prime 112 righe.
لان-مو سنجاق
چه زمانی تنش شروع شد؟
از یک نیم نگاه معمولی
در میانه شب، چراغها چشمک میزنن
شاید من تغییر کنم
آرزوها همراه با جوانی شکوفا میشوند
کویر قلبم را آتش بزن
شاید از هدفت غافل شوی
مسیر نگاهم به سوی تو نمیچرخد
آسمون مثل قلبم گرفته
لبخند تو را نمیشه پاک کرد
هرگز نخواه که تنها بمونی
این بهترین لحظه ممکنه
به باد و نور خورشید سلام میکنم
...در دنبال کردن رویاهایم
عشقمان را تصدیق میکنم
این پیمانی ابدی بین ماست
این به من شجاعت میده که راسخ بمونم
تشکری دیگر برای بودنت در کنارم
بیا با هم در ثانیههای زندگی حرکت کنیم
قسمت نخست
دلت میخواد که زیبا بشی؟
دلت میخواد از این ظاهر همیشگیت خلاص بشی؟
پس این سنجاقِسر میتونه کمکت کنه.
لباس صورتی
موهای بلند
قد بلند
قیافهی لاکچری
ولی... این من نیستم.
ایشون لی-تیانگه، خوشگلترین دختر کلاس ماست.
اگه بخوام راجب خودم بگم...
خوشمزست!
بله، این منم، لان-مـو.
یه دختر 15 سالهی معمولی و خوشکل...
سرزنده و نامحسوس.
نگاه کن! لیو-یفنگ داره میاد!
چه جذابه.
نگاه کن، نگاه کن.
لیو-یفنگ، بیا اینجا.
ایشون لیو-یفنگ، بهترین دوست منه.
یه پسر خوشتیپ و جذاب.
لان-مو
بیا اینجا
برادر، اینجا چکار میکنی؟ داشتم دنبالت میگشتم.
مسابقه رو برنده شدید؟
آرع، چون من اونجا بودم، برنده شدیم.
تو قبل پایان مسابقه رفتی مگه؟
چطور تونستی؟ باید تنبیه بشی.
برو برام یه نوشیدنی بگیر.
اینجوری منو نکش، دردم اومد، نمیتونی یکم مهربونتر باشی؟
چی میگی حاجی؟
تو مگه پسر نیستی؟
نظاره فرمودید؟ این وحشتناکترین چیز در زندگی منه.
این جاکش همیشه با من مثل یه پسر رفتار میکنه.
همیشه منو برادر صدا میزنه، و کلی بهم میخنده.
قلب کوچولوی من بخاطر این مسئله هزار تکه شده.
ولی امروز فرق داره، تاریخ قراره بازنویسی بشه.
لیو-یفنگ، حس نمیکنی من امروز فرق کردم؟
اوه؟
لباسم چطوره؟ بهم میاد؟
توپت افتاد.
مومو، خدایی چکار میکنی؟
خدایی این لباسا چیه پوشیدی؟
کی بهت گفته اینجوری لباس بپوشی؟
خیلی وحشتناکه.
واسه همین بود که قبل اتمام مسابقه رفتی؟
خدایی خیلی خندهداره.
جان من دیگه اینجوری لباس نپوش.
به ترامپ قسم، لباس خودمو بهت قرض میدم، فقط اینجوری جلوی بقیه ظاهر نشو.
چطوری یه پسر میتونه اینجوری لباس بپوشه؟
این که لباس دختراست حاجی.
ببند گاله رو
پاره شد.
جناب وحشی، حقت بود.
لیو-یفنگ، فقط وایستا و ببین.
بدتر از این نمیشه.
یه شکست کامل.
بارون میباره.
ببخشید بدون اجازه وارد میشم، بارون شدید بود مجبور شدم.
کسی اینجاست؟
این مغازه خیلی قشنگه.
چند وقته باز شده؟
همه وسایلش شیشهای هستن.
واو... قشنگه.
میخوایش؟
خوشآمدید خانم مشتری.
اون سنجاق توجهت رو جلب کرده؟
میخوامش...
ولی پول زیادی همراهم نیست...
این همه پول منه.
حالا که انقدر توجهت رو جلب کرده، مال تو
جدی؟
خیلی متشکرم.
خیلی خستم.
احمق پخمه، برو یه گوشه بمیر.
واو
خیلی قشنگه
خدایی قیافم خیلی معمولیه...
یکم برای پوشیدن این سنجاق استرس گرفتم
این... این کیه؟
این منم؟ یعنی تبدیل به یه دختر خوشگل شدم؟
این سنجاق دیگه چیه؟ با عقل جور در نمیاد؟
بفرمایید.
شما خیلی خوششانس هستید.
شاید...
دوباره همینجا برگردید.
مامان، من یکم میرم بیرون.
اومم؟
مسابقه دیروز خیلی جالب بود...
- چه جیگری بود! - کجا؟
این چیه؟
باید برم از اون پیرزن بپرسم.
No comments yet. Be the first to leave one.