One Day

One Day

Scarica il sottotitolo Farsi Persian

Stagione 1

Informazioni sulla release

One Day 2024 S01E08 NF WEBRip
Un commento di faahime

Tag

webrip
web
BRip
x264
720p
720
1080
x265
Pubblicato il: 2024-02-21
Download: 60
Sottotitoli per non udenti: No

Anteprima dei sottotitoli in Farsi Persian

Le prime 168 righe.

‫- شب خوش، خانم مورلی. ‫- شب خوش مری، تابستون خوبی داشته باشی.

‫شیش هفته‌ی کامل؟ ‫نمی‌دونم چطوری خودم رو مشغول کنم.

‫بیا تو.

‫- می‌خواستی من رو ببینی، فیل؟ ‫- آره.

‫یه لحظه.

‫ببخشید، برو بند و بساط رو بیار.

‫ ‫

‫منگنه‌ت.

‫زیر میزته، گفتم یهو سپتامبر ‫همه جا رو دنبالش نگردی.

‫ممنون.

‫چطور بود؟

‫ردیف بود؟

‫نمی‌دونم، فیل. من رو ناامید کردی ‫خودت رو ناامید کردی.

‫کُل مدرسه رو ناامید کردی.

‫جدی میگم، انتقادی پیشنهادی نداری؟

‫انتقادی پیشنهادی؟

‫خیلی‌خب.

‫فیل به برتری خودش تو این دوره ادامه میده.

‫دستورالعمل‌ها رو خیلی خوب رعایت می‌کنه،

‫و همیشه حاضره درگیر چالش‌های جدید بشه ‫که همراه با...

‫ولعه.

‫خب، می‌خواستم بگم همراه با استعداد غریزیه.

‫- اگرچه طرز حرف زدنش حال به هم زنه. ‫- دست خودم نیست.

‫یه لحظه می‌بینی لایق جایزه‌ی دوک ادینبورگه...

‫و بعدش یهویی می بینی ‫حالت از حرف زدنش به هم می‌خوره.

‫کمال هم‌نشین در من اثر کرده.

‫- پس تقصیر منه؟ ‫- آره.

‫اگه انقدر جیگر نبودی...

‫من جیگر نیستم، مگه نه؟ ‫من فقط جوونم.

‫- یا جوون‌تر. ‫- اونقدرم جوون‌تر از من نیستی.

‫- هنوز تو دهه‌ی بیست سالگیم هستم. ‫- تا سه هفته‌ی دیگه.

‫ولی جیگری.

‫یه معلم بی‌نظیر رو هم باید بهش اضافه کنم.

‫ممنون، لطف داری.

‫نه، جدی میگم.

‫بچه‌ها و بقیه‌ی معلم‌ها دوستت دارن.

‫مطمئنم نتایج امتحانا محشر از آب درمیاد.

‫به نظرم بعد از تعطیلات تابستونی ‫باید در مورد آینده‌ت صحبت کنیم.

‫خیلی‌خب.

‫هنوز برای سرپرست سال انتخاب نشدی. ‫فعلاً انتخاب نشدی.

‫باشه، ولی می‌شه وقتی شلوار پامونه ‫در مورد این موضوع صحبت کنیم؟

‫گُل گفتی.

‫شش هفته باید بدون این سر کنم.

‫فهمیدم تو طول تعطیلات باید چیکار کنی.

‫ریش‌هات رو بزنی.

‫بتراشش بره دیگه. اینجوری منم خارش نمی‌گیرم ‫و می‌تونم صورتت رو هم ببینم.

‫نمی‌تونم بتراشمش.

‫چرا نمی‌تونی؟

‫چی رو داری قایم می‌کنی؟

‫پشت این نقابت چیه، فیل؟

‫- برند تجاری خودمه. ‫- برند تجاری؟

‫به خاطر اینه که بدنم تستوسترون زیادی ترشح می‌کنه.

‫هر روز صبح می‌تراشمش ‫ولی تا ظهر شبیه دزدای دریایی می‌شم.

‫تازه فیونا میگه بدون ریش ‫بی‌چونه بودنم مشخص می‌شه.

‫- بحث رو عوض می‌کنم. ‫- خیلی‌خب. آره.

‫چندتا نسخه دیگه از کتاب موش‌ها و آدم‌ها ‫واسه دهمی‌ها باید بگیریم.

‫ببینم چیکار می‌تونم بکنم.

‫چی شده؟

‫لعنت بهش! حتماً فیوناس.

‫- شلوارم کجاست؟ ‫- اون که نمی‌تونه پاهات رو ببینه، فیل.

‫از صدام می‌تونه متوجه بشه.

‫الو؟

‫- سلام عزیزم، حالت چطوره؟ ‫- چیزی نمونده کارم تموم بشه.

‫صبر کن، گوشی رو بردارم. ‫آره، بهتر شد.

‫حتماً. تو راه خونه می‌خرم.

‫سرخ کردنی یا پاستا؟

‫داری از من می پرسی؟

‫به گمونم سرخ کردنی خوب باشه.

‫نه، میگو تو فریزر داریم.

‫ته فریزره.

‫مطمئنم. ‫پارسال، به گمونم.

‫تاریخش رو ببین.

‫نه، چیزی‌شون نمی‌شه. ‫تا هر وقت بخوای سالم می‌مونن.

‫باشه، یه کم می‌خرم. ‫ولی اونا رو نریز دور.

‫تو هم همین‌طور.

‫خداحافظ.

‫ممنون.

‫خدایا، آخر نیمسال تحصیلی ‫خیلی عجیب و غریبه، مگه نه؟

‫همه کارشون رو تعطیل کردن، حواس‌شون پرته. ‫همه‌شون واسه بچه‌ها فیلم می‌ذارن.

‫- امیدوارم تو واسه بچه‌ها فیلم نذاری. ‫- من؟

‫- نه. فکرش رو هم به خودم راه نمیدم. ‫- آره.

‫این رو بگیر.

‫خب چطوری می‌خوای زمانت رو پُر کنی؟

‫یه مدت کوتاهی میرم لیدز ‫تا پدر و مادرم رو ببینم.

‫خیلی خوش‌شانسی دیگه،

‫شش هفته‌ی طولانی در پیش داری.

‫بدون هیچ تعهد و مسئولیتی.

‫بدون هیچ دغدغه‌ای.

‫خب، همچین هم بی‌دغدغه نیستم.

‫فیونا می‌خواد من رو ‫تا جزیره‌ی کُرس بکشونه.

‫هی بریم بالا بیایم پایین ‫بریم بالا بیایم پایین.

‫عملاً تک تک کوه‌ها رو باید فتح کنیم.

‫دو هفته رو با جولی اندروز باید سر کنم.

‫آخه من بدون تو چیکار کنم؟

‫خوب شد ماشینت رو دیدم ‫چیزی نمونده بود در رو روتون قفل کنم.

‫آره، دیگه داریم میریم. ‫در رو پشت سرمون قفل کن.

‫خیلی‌ممنون!

‫تابستون خوبی داشته باشی.

‫- دوست دارم ببوسمت ولی سرایدار... ‫- آره، متوجه‌م، منم باید برم.

‫حداقل بذار کادوی تولدت رو بهت بدم.

‫اوه.

‫آره، آره. کادو. ‫باشه.

‫بهتره عقب بشینی.

‫- صندوق عقب؟ ‫- صندلی عقب. اینجوری کم‌تر مشکوک می‌زنیم.

‫مشخصه که نمی‌تونم شیش هفته ‫بدون شنیدن صدات سَر کنم.

‫مطمئن نیستم اینجوری کم‌تر ‫بهمون مشکوک بشن.

‫می‌خوام یه کادو به مناسبت ‫ تولد سی سالگیت بهت بدم.

‫نه، صبر کن، کارمون مسخره‌س.

‫حسابی بریز و بپاش کردم.

‫ - وای خدا، واقعاً؟ ‫- واسه خودِ خودته.

‫آخرین مدله.

‫حتی مثل یه ماشین تایپ کوچولو ‫می‌تونی باهاش پیام بفرستی.

‫- حتماً خیلی رو دستت خرج انداخته. ‫- آره.

‫ولی تو ارزشش رو داری.

‫و پیش خودم فکر کردم ‫قسط دو ماه اول رو خودم میدم...

‫بعدش دیگه خودت می‌تونی قسطاش رو بدی.

‫به گمونم دیر یا زود این اتفاق میفتاد.

‫ازش خوشت نیومد؟

‫نه، نه، فقط...

‫فقط شرط رو به یه نفر باختم. ‫همین و بس.

‫ممنون.

‫- اگه وقت داشتم می‌رسوندمت... ‫- نه، مشکلی نیست، باید قدم بزنم.

‫جزیره‌ی کُرس خوش بگذره.

‫راستی!

‫میگو یادت نره.

‫وای لعنت بهش. دوباره نه.

‫محض رضای خدا!

‫- دیر اومدی خونه. ‫- آره، ولی نمی‌دونم چه ربطی به تو داره!

‫- تو دیگه اینجا زندگی نمی‌کنی، یادته؟ ‫- نه، ولی یه چیزایی یادم میاد.

‫نمی‌شه همش بدون اجازه پاشی بیای اینجا.

‫خیال می‌کردم خونه‌ای ولی ظاهراً..

‫پایان نیمسال تحصیلیه ‫باید یه سری از کارام رو سر و سامون می دادم.

‫حالا چی می‌خوای؟ ‫همه‌ی وسایلت رو که جمع کرده بودی.

‫- یکی از عروسکات رو جا گذاشتی؟ ‫- اونا عروسک نیستن، مجسمه‌ی کوچیکن.

‫- دارم دنبال پاسپورتم می‌گردم. ‫- پاسپورت می‌خوای چیکار؟

‫- داری میری خارج از کشور؟ ‫- اگه می خواستم برم خوشحال می‌شدی، مگه نه؟

‫خب، فرقی به حال من نمی‌کنه.

‫خب؟ حالا کجا بودی؟

‫همین‌الان بهت گفتم.

‫- خب، من که فکر می‌کنم با کسی هستی. ‫- دوباره شروع نکن.

‫بوش رو میدی. ‫بوی سکس میدی.

‫بوی سکس نیست. ‫بوی کلاس تربیت بدنیه.

‫مستی؟

‫لیکور نسخه‌ی محدودم رو اینجا جا گذاشتم.

‫خب آره. ‫شاید چندتا پیک خورده باشم.

‫محض رضای خدا، کلید‌ رو بهم بده. ‫چندتا از روش ساختی؟

‫- گورباباش! قفل‌ها رو عوض می‌کنم. ‫- پای کس دیگه درمیونه.

‫- توضیح دیگه‌ای واسه‌ش نیس. ‫- وای خدا! ایان!

‫چرا انقدر فکرت درگیره اینه که ‫من با کسی رابطه دارم یا نه؟

‫چرا نمی‌تونی بپذیری که ‫من و تو به درد هم نمی‌خوریم؟

‫- اتفاقاً من و تو به درد هم می‌خوریم. ‫- نه. خیلی‌خب. باشه.

‫به نکته‌ی خوبی اشاره کردی، ایان.

‫آره، ببین من فکر می‌کردم من و تو به درد هم نمی‌خوریم ‫ولی اگه تو فکر می‌کنی به درد هم می‌خوریم....

‫فقط حرف من که نیست. ‫نظر مامانت هم همینه. همین امروز صبح باهاش حرف زدم.

‫لطفاً دیگه با مامانم حرف نزن. ‫واقعاً کارت غیرطبیعیه.

‫خودش بهم زنگ زد! ‫خیلی ناراحته.

‫یا دیگه بهش زنگ نزن ‫یا برو باهاش قرار بذار.

‫آخه چرا جلوی خودت رو می‌گیری؟ ‫بابام ناراحت می‌شه ولی باز می‌تونه عاشق یکی دیگه بشه.

‫تو این فاصله، این رو بگیر.

‫و...

‫وای! امان از این فریزر کوفتی.

‫این آشغال رو ببین. ‫غذای بچه‌هاس.

‫بیا.

‫کریسپی پنکیک‌های کوفتی. ‫واسه خودتن. میگم مامانم به سرپرستی قبولت کنه.

‫- نه، خیلی‌ممنون. ‫- پس چرا اینجایی؟

‫- چی می‌خوای؟ ‫- باشه. فقط راستش رو بهم بگو.

‫طبق حرف خودت حالا دیگه با هم دوستیم.

‫می‌تونی بهم بگی.

More Farsi Persian subtitles for One Day

Commenti

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left