Le prime 180 righe.
با چندتا از کارآگاههای بروکلین صحبت کردم
چرا؟ - دارن در مورد استاکرت تحقیق میکنن -
...باید بدونن که یه زن دیوونه وانمود کرده
...پرستار بیمارستانه، در حالی که داشتی سقط جــ
فکر میکنن الکی گفتم یه زن تو آپارتمانمون بوده، دکس
فکر میکنن این رو هم از خودم درآوردم
ولی بیمارستان دوربین امنیتی داره
تو فیلما پیداش نمیکنن
چی؟ از کجا میدونی؟
فقط میدونم
دقیقاً مثل اتفاقی میشه که تو بروکلین افتاد
یه اتفاق مزخرفی داره رخ میده
،نمیتونم توضیحش بدم
ولی مطمئنم این پلیسای لعنتی کمکی نمیکنن
الان میخوای چیکار کنی؟
دوباره امتحان میکنم
نه، منظورم از الان همین الانه
مثلاً میخوای بریم ناهار بخوریم؟
شاید غذای ایتالیایی؟ کوفته قلقلی، با سس قرمز؟
تو دلت نمیخواد؟
اینکه دوباره امتحان کنیم؟ دلم میخواد
معلومه که دلم میخواد
فقط در مورد زمانش مطمئن نیستم
بهتر نیست صبر کنیم تا این قضیه حل بشه؟
اونا هم همین رو ازمون میخوان
کیا؟
هر کسی که داره سر به سرم میذاره
میخوان جلوم رو بگیرن تا بچهدار نشم
...و این دفعه موفق شدن، دکس. ولی
..یعنی به نظرت اون پرستاره
اون یه سونوگرافی گرفت
و سی ثانیه بعد بچه رو سقط کردم
نمیدونم دقیقاً روندش چطوریه
فقط میدونم که یه نقشهای تو سرشون دارن
من که نمیگم اصلاً بچهدار نشیم
...فقط
کمال، میشه بزنی کنار؟
...عزیزم
عزیزم
چی میخوای؟
میخوام تنها باشم
خودم میتونم برگردم
آقای هاردینگ، میخواین...؟
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
دنبالت میگشتم
صبر کن، چی؟
...آه
آنا. خدایا
همین الان اومد خونه
آره. ممنون، بازرس وود
کدوم گوری بودی؟
داشتی با پلیس حرف میزدی؟
کلی آدم دارن دنبالت میگردن
من و کمال چند ساعت دنبالت گشتیم
چند ساعت؟
عزیزم، تو یه عالمه دارو میخوری
ولی دارو که باعث نمیشه زمان کوفتی از دست آدم در بره. چــ...؟
خُب، تو بیمارستان کلی آرامبخش قوی بهت دادن
گذاشتی بدون اجازهم بهم آرامبخش تزریق کنن؟
تو سقط جنین داشتی، آنا
گفتن روند طبیعیش اینه
پس چرا اجازه دادی
تنهایی برم تو اون جنگل کوفتی؟
چون نمیدونستم چه غلطی بکنم
خداروشکر که سالمی
...دکس
اون رو دیدم
تو جنگل، خانم پریچر رو دیدم
،همون زنه که تو مطب دکتر هیل بود
همونی که ازم عکس گرفت و گذاشت تو اینترنت
تو جنگل دیدیش؟
اون داره تعقیبمون میکنه
حتماً خودش پشت این قضیهس
،اون زنه که تو آپارتمان بود اون پرستاره
همه اینا کار خودشه
خانم آلکات، خداروشکر که سالمید
کمال، دوباره برمیگردیم اون بیرون
یه آتیش اینجا درست کرده بودن
اونم اون بالا بود
بالای درخت؟
من که خاکستری نمیبینم
نمیدونم چی بگم
...همهش
چه پرنده کوچولوی جدیای
مطمئنی با دیدن اون، فکر کردی که...؟
بیاید برگردیم خونه
«نتیجهای یافت نشد»
آخ
اوه، شرمندهم
،من نیکولت هستم من مدیر خونهی تالیا هستم
انتظار نداشتم به این زودیا بیدار بشی
داشتم یه کلیپ از خودم و بچهم میدیدم
تا راحتتر شیرم رو پمپاژ کنم
چند وقتشه؟
هشت هفته
به این زودی برگشتی سر کار؟
خُب، من یه مادر مجردم
یه مدیر خونه دقیقاً چیکار میکنه؟
کارای خونه رو مدیریت میکنه
صحیح
میتونم اون کلیپ رو ببینم؟
واقعاً؟ حتماً
آره، اون مریه
همهی دنیامه
خیلی خوشگله - ممنون -
انگار در کنار هم خیلی خوشبختید - میدونم -
خودت بچه نداری؟
...آه
اوه، شرمنده
...قصدم این نبود که - نه، متاسفم -
یه کم هورمونام بههم ریخته - خُب، میدونی -
بیا، یکی از اینا رو بخور
همیشه تو این دورهها بهم کمک میکنه
این از کجا اومده؟
...اون همینطوری
...نشد اون شب خداحافظی کنم تبریک میگم! بهت افتخار میکنم با عشق، همیش
...نمیدونم. همینطوری
خُب، از دیدنت خوشبختم
دکس
آخی، انقدر زحمت نکش
آدرسمون رو به همیش دادی؟
به کارگردان فیلم مولف؟ نه
خُب، پس این چطوری اومده اونجا؟
نمیدونم شاید شیبان بهش آدرس داده
اون عاقلتر از این حرفاس - ...فکر نکنم لازم باشه -
نگران اون یارو باشی
توافق کردیم که آدرس رو به کسی ندیم
میدونم، عزیزم منم با تو همنظرم، نکنه یادت رفته؟
اینجات چی شده؟
به لوازم آرایشت حساسیت داری؟
نمیدونم چرا اینطوریه
بیا... یه گاز بزن
هان؟
نگران نباش
وقتی چهل سالت بشه، همه استاکرات
میرن سراغ یه دختر محبوب دیگه
یه جورایی خندهداره
همه دختر کوچولوها آرزو دارن ستاره سینما بشن
مثل مریلین مونرو
ولی اصلاً نمیدونن معنیش چیه
میرم به شیبان زنگ بزنم؟ - چرا؟ -
الان به دوست صمیمیت احتیاج داری
«شیبان کوربین»
سلام خوشگله - شیبان -
اینجا چیکار میکنی؟
دکس بهم زنگ زد گفت بیام اینجا
اون که یه دقیقه پیش بود
عزیزدلم
اون واسه صبح بود
تازه یه ساعت بعد سوار ماشین شدم
همین الان بهم زنگ زدی
.تو ماشین بهت زنگ زدم .اونم سه ساعت پیش بود
اجازه هست؟
یه بلایی داره سر من میاد
غذای واقعی لازم داری
الان ارضا میشم
این همون چاشنی الهه سبز رنگه که تو تیکتاک وایرال شده
خُب... پس فکر میکنی دیوونه شدی
بدتر از دیوونه
قیافهت مثل روحزدهها شده
منم بعد از سقط جنین این شکلی شده بودم
تو هم فکر میکردی دیوونه شدی؟
راستش شوکه شدم تو تیمارستان بستریم نکردن
...فقط یه ذره مونده بود تا برم
بالای برج آزادی و داد بزنم «مردسالاری رو گاییدم»
خودت فکر کن
...بدنت پر از مواد شیمیاییه
فقط برای اینکه حاملهت کنن ...و بعدش وقتی باردار میشی
با مواد شیمیایی بیشتری بمبارونت میکنن
و بعدش یهویی بارداریت ناموفق میشه
موادشیمیایی کاهش پیدا میکنن به علاوهی اون همه غم و اندوهی که تو وجود آدمه
این دقیقاً همون اتفاقیه که بعد از زایمان پیش میاد
با این تفاوت که از این همه بدبختی بچهای هم به دنیا نیومده
آره
هیچکس بهم نگفته بود این شکلیه
معلومه که نمیگن، عزیزم
اگه بگن که هیچکس بارداری رو امتحان نمیکنه
این برآمدگی رو تو هم داشتی؟
...انگار که بدنت پیام رو نگرفته
که بچهای در کار نیست؟
No comments yet. Be the first to leave one.