Le prime 200 righe.
«:: مــتـرجـمین: محیــا، نهــــــال ::» |^| Mahya14, iredprincess |^|
.مهمون بعدیمون، پدیدهای در ورزش صعودِ آزاد انفرادیه لطفا به الکس هونولد خوش آمد بگین
اینو نمی فهمم
اگه یه اشتباه کوچیک بکنی، اگه پات یه ذره بلغزه، میفتی و میمیری
آره. به نظر میاد درست فهمیدی
آره - آره -
من احساس میکنم هرکسی ممکنه توی هر روزی بمیره
صعود انفرادی باعث میشه مرگ خیلی فوریتر و حاضرتر به نظر بیاد
اینکه بدون طناب اون بالا باشی، حس متفاوتی بهت میده؟
...وقتی داری بدون طناب بالا میری، مشخصا
.عواقب خیلی شدیدتری به دنبال داره و سطح تمرکز خیلی بالاتری داری
میدونی، یه تجربهی کاملا متفاوته
پس اینطور نیست که من هی سعی کنم ...و راهو باز کنم و برم جلو
تا اینکه یه اتفاق وحشتناک بیفته
من از این دید بهش نگاه نمیکنم
ولی شاید برای همینه که این کار برای من خطرناکه
شاید زیادی بهش نزدیکم و نمی تونم بفهمم که دارم با سرعت به یه پرتگاه نزدیک میشم
خیلی خب
دوست دارم ریسک و عواقب رو از هم متمایز کنم
وقتی دارم این صعودهای انفرادیِ سخت ...رو انجام میدم، دوست دارم فکر کنم که ریسکش
...احتمال افتادنم
خیلی پایینه حتی بااینکه عواقبی که به دنبال داره خیلی وحشتناکه
...و این یکی از جذابیتهای صعود آزاده
که چیزی که سخت و خطرناک به نظر میاد رو بگیری و کاری کنی امن بشه
...خب فکر میکنین صخره نوردی روی زندگی عاشقانهتون
تاثیر مثبت داشته یا منفی؟
زندگی عشقانهم؟
آره
فکر کنم درکل تاثیر منفی داشته
من خیلی سفر میرم و توی ماشین زندگی میکنم
بیا درمورد چندتا از ماجراجوییهایی که توی صعودهات داشتی حرف بزنیم
صعودآزاد تاریخیت از منطقهی مونلایت باترس
."وقتی اون کارو کردم، همه گفتن "اوه یه جورایی نوآورانه بود
یه جورایی خارق العاده
ولی برای من همیشه خیلی راحت و نسبتا امن به نظر میومد
...خب، تو اونجا متوقف نشدی چون چالش بعدی
صعود آزاد از هاف دوم بود
هاف دوم برای من قدم بزرگی بود ...چون دوبرابر بزرگتر از هرچیزی بود که
تاحالا ازش صعود کرده بودم
صعود آزاد انفرادی به قدری خطرناکه که ...فقط یک درصد از
صعودگران دست به انجامش میزنن
الکس بیشتر از 1000تا صعودآزاد انفرادی داشته ولی هیچکدوم به این مشکلی نبودن
یه جاهاییش ترسیدم و بعدشم یکم به وحشت و اضطراب میفتی
وبعدشم باید دوباره کنترل خودتو به دست بیاری
صعود انفرادی بعدیت کجاست؟
.خب، نمیدونم ...یعنی سالهاست که به ال کاپیتان فکر میکنم
...:و هرسال نگاهش میکنم و میگم
"اون واقعا ترسناکه"
خب هیچوقت واقعا نخواستم ازش بالا برم ...یا هم میخواستم ولی
:همیشه بعدش فکر میکنم "این زیادی ترسناکه"
هدفم زیباترین درهی زمینه
یادمه وقتی بچه بودم به یوسیمتی میومدم ...و پدرم همیشه یه کولر کوچک
عقب ماشین داشت و کلوچههامون رو توی شیرسرد میزد
...و ما روی تخته سنگ های "تونل ویو" مینشستیم
که حماسیترین منظرهی یوسیمتی رو داره
:به محض اینکه ال کاپیتان رو میبینی فکر میکنی که "اوناهاشش. خیلی هیجانانگیزه"
ال کاپیتان تحسین برانگیز نقطهی زمینه
آره، من عاشق اینم که توی وَن باشم
...احتمالا الان توی وَن شدیدا احساس راحتی میکنم چون
نه ساله که توش زندگی میکنم
اولین ونی که داشتم، خب راستش من مینی ونِ خانواده رو دزدیدم
پدرم وقتی 19 سالم بود مرد و من مدرسه رو ترک کردم
یه مقدار پول از بیمهی عمرش بود
فقط درحدی پول داشتم که بخور نمیر زندگی کنم و به فکر ورزشم باشم
شش سال پیش توی یه پارکینگ توی والمارت ...زندگی میکردم هرشب سکههای 88 سنتی
برای شام خرج میکردم
زندگی توی ون عالیه ولی به یه جایی میرسه ...که خوبه دستشویی
یا حداقل دوش آب داشته باشی
شنیدم که الان دوست دختر داری
دارم تمایل پیدا میکنم که یکی داشته باشم - تمایل پیدا میکنی -
منظورم اینه که اون خیلی پشتیبان خوبیه که تو باید خودت باشی و اینا
ببینیم چی میشه
ولی آره، احتمالا دوست دخترهای زیادی توی زندگیم میان
...از نظرِ صعودهای بزرگ
،جوایز یک عمر دستاورد ...که تو همیشه ...خب
من همیشه بین صعود و یه خانم، صعود رو انتخاب میکنم
حداقل تاالان که اینطور بوده
چندبار از ال کاپیتان بالا رفتی؟
احتمالا 40 و خوردهای بار
صعود انفرادی ازش داشتی؟ - نه. هیچکس نرفته - چرا هنوز انجامش ندادی؟ -
نگاش کن. یعنی بهش فکر کن خیلی ترسناکه
نمیدونم. من از سال 2009 بهش فکر کردم یعنی هرسال بعد از 2009
."فکر میکردم :" امسال دیگه وقتشه ...و هرسال ازش میرم بالا و فکر میکنم
"امسال وقتش نیست این افتضاحه "
پس میگم :" عه...". ولی مساله اینه که ...من هیچوقت راضی نمیشم
مگه اینکه حداقل تلاشمو بکنم
چون اگه همهی کارها رو بکنم و بعدش "بازم بگم :" این نابوده
،پس شاید این اصلا کار من نیست شاید برای نسل آیندست
شایدم آدمی رو میخواد که دلیلی برای زندگی نداره
،وقتی سالها پیش درمورد ال کاپیتان فکر کردم همهجای دیواره هاش پر از علامت سوال بود
اینطور که من این جای شیب رو نمیشناسم اون جای شیب رو نمیشناسم
درمورد این تخته سنگ خاص چیزی نمیدونم ...همه ی این چیزا که
به نظرمن دیوونگی بودن
،اگه رویای نهاییم صعود انفرادی از ال کاپیتان باشه ...پس یه نقشهی خوب لازم دارم از
چیزایی که لازم داره. مثلا یه تصویر ذهنی از ...اینکه قسمتهای سختش چین و کجان
و شامل چی میشن
اگه بخوام این کارو بکنم، فری رایدرز به نظر بهترین مسیره
اوه سلام
چه خبر رفیق؟
سلام
راستش همون بهتره که مستقیم وصلش کنم به وسیلهی نجاتم
خب میخوای من توی فری بلاست جلو برم یا خودت؟
به نظرم همون کاری رو بکنیم که ...قبلا میکردیم که یعنی
هدایت فری بلاست با خودت
پس اساسا باید سعی کنم تا میتونم برم جلو
آره
تامی همین الان رسید اینجا و دارن میرن به فری رایدر
خیلی خب
میخوام سعی کنم از این شیب ...و شیب عرضی فیلم بگیرم و بعدش
مثل دیوانهها میگیرم میام بالا
باشه
اون بالا به قدر کافی مسیر داریم که بتونیم همهی این کارارو بکنیم؟
آره - خوبه -
ایدهی بالا رفتن از ال کاپیتان ...همراه با تامی کالدول اینطوریه که
نسبت به مسیر حسی عمل کنی و فقط تجسمش کنی
که ببینی چی ترسناک به نظر میاد و چی نه
خدایا
اون طنابهای محکم شده برای اولین صعود رو نگاه کن
تامی از زمان بچگیم قهرمان من بوده
توی بچگیم دقیقا پوسترهاش رو ...نزده بودم به دیوار اتاقم
،ولی قضیهش همون طوری بود، میدونی "من میگفتم :" تامی یه مرد واقعیه
تامی با صعود آزاد از ال کاپیتان نشون داد چه چیزایی امکان داره
تامی کسیه که تمام جنبههای دیواره رو کشف کرده
و بیشتر مسیرهایی که روی ال کاپیتان مشخص کرده دیگه تکرار نشدن
چون اساسا خیلی سختن
...ودر نهایت با صعود از "دان وال" به اوج رسید که
پروژهای بود که چندسال درگیرش بود
احتمالا سخت ترین دیوار بزرگ دنیا
من سالهاست که فکر و ذهنم ال کاپیتانه
.ال کاپیتان به شکل باورنکردنی بزرگه به شکل ژرفی بزرگه
نهصد و هفتاد و پنج متر گرانیت خالص
،وقتی نگاش میکنی، درست به نظر نمیاد ...به نظر نمیاد که
باید بتونی ازش بالا بری
من علت علاقهی الکس رو میفهمم
ال کاپیتان نسلهاست که کوه نوردهارو دیوانهی خودش کرده
فکر کنم اولین بار سال 1958 وارن هاردینگ ازش بالا رفت ...و برای اونا 46 روز
توی بیشتر از 16 ماه طول کشید چون نمیتونستن بی وقفه انجامش بدن
باید ضامنها رو توی گرانیت دریل میکردن و خودشون رو بالا میکشیدن
و از اون زمان این مرکز صخره نوردی در جهان شده
من 20 سال از عمرمو صرف بالا رفتن از ال کاپیتان کردم ولی هیچوقت حاضر نبودم بدون طناب برم
هیچ جایی برای خطا وجود نداره
یه مدال طلای ورزشی المپیک رو تصور کنین ...که اگه
اون مدال رو نگیری، می میری
صعود انفرادی از ال کاپیتان تقریبا همینطوریه
باید بدون نقص انجامش بدی
من امروز دارم کلی سناریوهای ...مختلف بازی میکنم
،فکر کردن درباره حرکات ...فکر کردن درمورد موقعیت بدن
و بیشتر از هرچیزی فکر کردن به اینکه ...چطوری قراره
بدون طناب توی اون موقعیت قرار بگیرم
کارهای زیادی هست که میتونی به طوری فیزیکی روی طناب انجام بدی
خدایا
ولی فکر کردن به اینکه ...طناب رو از خودت دور کنی باعث میشه بگی
"مطمئن نیستم بخوام به اون جای پای کوچک اعتماد کنم" خدایا
پاهام خیلی درد میکنن و ماهیچههام میسوزن و دستام درد میکنن
فقط حس میکنم دیگه بریدم
یه جورایی داریم موفق میشیم
،وقتی سالها درمورد چیزی فکر میکنی ...این مدت خیلی زیادیه برای اینکه
یه ایده رو توی ذهنت حلاجی کنی ولی واقعا درموردش با کسی حرف نزنی
مخصوصا برای آدمی مثل تامی
وقتی داشتم از بالای گوشهی استقامتی ...و شیب عرضی رد میشدم
داشتم پایینو نگاه میکردم و فکر میکردم "رفیق این خیلی ترسناکه"
نمیدونم
اون قسمت خیلی آشکار و زیباست
میدونی، توی اون قسمت حداقل جای دست داری
آره - ...تختهسنگهای فری بلاست -
...جای حرکت های زیادی دارن که توشون
کل زندگیت فقط به این بنده که پاتو کجا بذاری
صعود انفرادی یه فعالیت شخصیِ عجیب و غریبه
هیچوقت درمورد پروژههای صعود انفرادیت حرف نمیزنی
منظورم اینه که، من همهی صعودهای انفرادیم رو بدون گفتن به دیگران انجام دادم
چون نمیخوام فشار اضافی بهم وارد بشه
ایدهی بالارفتن از ال کاپیتان، معلومه که ...همیشه توی مصاحبهها درموردش ازم میپرسن مثلا
"دوست داری اون کارو بکنی؟"
:و من همیشه میگفتم
"نه. شاید. خواهیم دید کسی چه میدونه؟"
"ولی توی دلت میگی که :" معلومه. حتما
قبلا خیلی آدم بدغذایی بودم
وقتی 19 یا 20 سالم بود، خب بین 20 و 24 سالگی ...اساسا تصمیم گرفتم که
باید شروع کنم به خوردن سبزیجات و ...بعدش یه جورایی خودمو به شکل سیستماتیک
.به سبزیجات معرفی کردم. یعنی هربار یه سبزی که خیلی هم خوب جواب داد
الان تقریبا همه چی میخورم
...گوشت خوردن رو شاید سه چهار سال پیش کنار گذاشتم
بیشتر به خاطر دلایل زیست محیطی
بعدش وقتی دیگه گوشت نخوردم یکم بیشتر به بخشِ اخلاقیش علاقمند شدم
الان دیگه میبینیم غذاش چطور از آب درمیاد
آره، خیلیا هستن که فکر میکنن این وحشتناکه
من فلفل قرمز کنسرو شده و تخم مرغ میخورم
وقتی بچه بودم از خوردن غذاهای عجیب خوشم نمیومد
.از حشرات خوشم نمیومد درست شبیه یه معتاد به کریستال
گمونم بچهی خجالتی بودم
یکم روحیهی تاریکی داشتم
فکر کنم "افسرده" کلمهی درستشه
یادمه واقعا دوست داشتم ...لگوبازی و کامپیوتربازی کنم
و بعدش که صخره نوردی رو شروع کردم ...معلومه که تمام مدت
میرفتم باشگاه صخره نوردی
ولی واقعا خیلی سرگرمی و علاقه نداشتم
قطعا بچهی باحالی نبودم، میدونی
توی سکرمنتو بزرگ شدم و ...،دبیرستانم
من توی یه برنامه کارشناسی بین المللی بودم ...پس هممون یه جورایی
بچههای باهوش بودیم
No comments yet. Be the first to leave one.