Le prime 200 righe.
اضطراب پس از سانحه داشتی
منم شروع کردم دارو مصرف کردن
امروز صبح آخرین قرصم رو گم کردم
لعنتی!
مطمئنی سم؟
این برای همه خطرناکه
- بخصوص لیلی - بازم کنین!
برو نجاتشون بده
- از این خبرا نیست - اینجا ملک خصوصیه
پس امیدوارم حکم قضایی داشته باشی
خانوادهام چی پس؟
یه راه دیگه برای نجاتشون هست
برگرد به شروع، گوین
شبیه فروچالهست
من اونجام
فکر نکنم چیزایی که میبینم الهام باشن
خاطراتن
این آخرین هشدارمه، ربکا
ولش کن
یا خدا
پسره، برو پیداش کن
آیزیا همون گوین ـه
و به کمکت نیاز داره
منظورت چیه آیزیا به کمکم نیاز داره؟
همهچی به این بستگی داره
باید پیداش کنی
باید برسونیش به توپانگا
صبر کن
الان برمیگردم
نیازت داره. زودباش، زود
باید همین الان سم رو بیاریم اینجا. دکتر لازم داره
من میرم، ولی چی شد؟ آلدریج چی گفت؟
باید آیزیا رو پیدا کنیم
بابا، نمیفهمم
چطور ممکنه تو اهل اون دنیا باشی
حتماً وقتی بچه بودم از فروچاله اومدم
تنها نبودم
یعنی میگی الا پیشت بوده
خب با همدیگه پیدامون کردن
تو کمتر از یه مایلی اینجا
دو ثانیه وقت دارین از ملک من گم شین برین بیرون
وگرنه زنگ میزنم پلیس
- الا؟ - کی هستین؟
چرا دارین تعقیبم میکنین؟
اسم من گوین هریس ـه
اینم دخترم ایزی
ایشونم دکتر سوفیا نیتن هستن
میتونیم همهچی رو توضیح بدیم
لطفاً، به کمکتون نیاز داریم
در چه مورد؟
میدونم حرفم عجیب بنظر میاد
نمیدونم چجوری، ولی...
فکر کنم تو راه نجات خانوادهمی
« بیاتوموویز؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با دوبله و زیرنویس فارسی » :.: Bia2Movies.bid :.:
پشـ...مام
امیدوارم گشنهتون باشه
بازم قارچ؟
هی، تا وقتی از دژ با گزینههای دیگه برگردن
فقط همینو داریم، پس...
- بزن روشن شی آقای آبمیوهخور - خیلی بامزه بود
هی، بچهها، باورتون نمیشه
ولی الان تو جنگل یه گاو دیدم
خب
گاوها، به همراه مسیحیت و آبله
با اروپاییها به اینجا اومدن
دقیقتر بگم با اسپانیاییها
تو قرن 16
ببین، منظورم اینه که
ده هزار سال قبل از میلاد تو آمریکای شمالی گاوی وجود نداشت
- اسکات - بله
رفیق، اون موقع...
هیچ ربطی به گل نداره
گاوه اونجا بود
- من باور میکنم - مرسی لیلی
فرض کنیم گاوه هم بوده
به ما چه؟
گاوها شیر تولید میکنن. میتونه کمکمون کنه
البته اگه ببر دندونخنجری نخورده بودش
شما اصلاً با خبر خوب میونهای ندارین
کسی تا حالا بهتون گفته؟
لیوای
چه خبر شده؟ مامان کو؟
با تای تو روستا مونده
خوبن ولی یکی دیگه آسیب دیده
کی؟
داستانش خیلی مفصله
بابات کو؟ کمکش رو لازم دارم
مطمئنی میتونی بری؟
رایلی، من خوبم
بابا، تازه داروهات رو قطع کردی
علائمش کم کم خودشون رو نشون میدن
یکی آسیب دیده. بهم نیاز دارن
خیلیخب
پس ناراحت نمیشی اگه منم بیام
رایلی
فرض کن کارآموزیه
بعد از اتفاقاتی که اینجا افتاده
اینطور بگم که دارم دوباره به پزشکی فکر میکنم
واقعاً؟
آره
تازه، نه گفتن هم نداریم
باید راه بیفتیم
حاضریم
میدونم یه خبرایی هست
چی رو ازم مخفی میکنی؟
بهتره باهامون برگردی روستا
باید با مامانت حرف بزنی
- نشونی از سایلاس و آیزیا نبود؟ - نه، هیچی
مردم شما هنوز دارن میگردن
شاید اونا خوششانستر باشن
- آلدریج چطوره؟ - بیهوشه
من هر کاری تونستم کردم
ولی اگه دکترتون زود نرسه
نمیدونم زنده میمونه یا نه
ایو، حالت خوبه؟
خب...
این زنه الان بهم گفت آیزیا بزرگ که میشه
میشه شوهرم، پس نه، اصلاً
حرفش رو باور میکنی؟
راستش نمیدونم چی رو باور کنم
سایلاس آلدریج رو با چاقو میزنه و با آیزیا فرار میکنه
اگه ماجرای دیگهای در کار نبود چرا باید این کارو میکرد؟
در مورد آیزیا و سایلاس دیگه چی میتونی بهمون بگی؟
از کجا اومدن؟
چند سال پیش به روستامون ملحق شدن
سایلاس گفت از یه فروچاله دیگه افتادن
و پدر و مادر پسره بعد از سقوط زنده نموندن
دلیلی نداشت حرفشو باور نکنیم
برای همین قبولشون کردیم
ولی انگار چیزایی هست که ما نمیدونیم
باورنکردنیه
سم، خدا رو شکر رسیدی
- من دکترم. کجاست؟ - از این طرف
جاش، تو اینجا چیکار میکنی؟
عمو لیوای گفت باید بیام
باید حرفای آلدریج رو باهاش در میون بذاری
اگه ذرهای احتمال داشته باشه که راست گفته باشه
جاش باید بدونه
مامان، خیلی مسخرهست
آخه چطور ممکنه اون بچه بابا باشه؟
فقط دارم حرفای زنه رو بهت منتقل میکنم
خب، معلومه که اشتباه میگه
وایسا ببینم. تو که باور نکردی، درسته؟
- نمیدونم. آخه... - آخه چی؟
آیزیا برام آشناست
چشماش و لبخندش
- مامان - بابات هیچ خاطرهای
از بچگیش نداره
و وقتی به سرپرستی گرفته شد همسن الان آیزیا بوده
منم نمیگم باور میکنم
فقط میخوام... میخوام درکش کنم
سلام. تو ریههاش خون بود
ولی سم تونست بکشدش بیرون
حالش خوب میشه
بیاین. به هوشه
- آیزیا رو پیدا کردین؟ - نه هنوز
افرادمون هنوز دارن میگردن
خیلیخب
خب...
وقتی گفتی آیزیا گوین ـه
متوجهم که چرا حرفم رو باور نمیکنین
ولی حقیقته
چطور ممکنه؟
گوین تو این دنیا به دنیا اومده
تو سال 1988 از طریق یه فروچاله
تو توپانگا به دنیای ما اومد
بابات همونجا به سرپرستی گرفته شده
روی قلهی یه کوه تو توپانگا یه پورتال هست
همین الانم بازه و به 1988 منتهی میشه
باید آیزیا رو ازش رد کنین
میخواستم خودم این کارو بکنم تا اینکه سایلاس جلوم رو گرفت
اینا رو از کجا میدونی؟
مهم نیست
تنها چیزی که مهمه
اینه که پیداش کنین و از نور ردش کنین
روی بلندترین قلهی این محدودهست
امکان نداره
بهش اعتماد ندارم
گوین و ایزی هم اولش اعتماد نداشتن
- وایسا ببینم، تو باهاشون بودی؟ - بله
قبل از اینکه بیام این پایین
میخواستیم نجاتتون بدیم
حالشون خوبه؟
فعلاً
یعنی چی فعلا؟
اگه آیزیا به سال 1988 نره
تو و گوین هیچوقت با هم آشنا نمیشین
جاش و ایزی هیچوقت به دنیا نمیان
زیاد وقت ندارین
به زودی نور بسته میشه
- کِی؟ - فردا
پس باید آیزیا رو تنها بفرستیم اونجا؟
چیزیش نمیشه
خودت میدونی سرنوشتش چی میشه
مامان، بیخیال، خیلی مسخرهست
جاش، شاید الان حرفم رو باور نکنی
ولی وقتی نور شروع به بسته شدن کنه، باورت میشه
کم کم مریض میشی
ایزی هم همینطور
هر چی بیشتر بسته شه، بدتر میشه
No comments yet. Be the first to leave one.