Le prime 200 righe.
رنگ هايي که دوست داريم
اينجاست
اونجاست
و همه جاست
و پاره آتشي به آرامي درخشيد
و از سوختش تغذيه کرد و رشد کرد و رشد کرد
من يک بار به واسطه پاره آتش تو نيم سوز شدم
اول مردد تا زماني که شعله ها رشد کردند
و شروع ما به لمس سحرگاه
با رنگ عنبري که درش غرق شدم
غرق چشم هايي گرم و استقبال کننده
اصلا حدس نميزدم بهم صدمه بزني
مثل شکوه صبح عشق در ماه ژوئن
خلسه وسط ظهر
رمانسي که باستاني ها نوشتن
عشق ما هيچ پادزهري نداشت
و با طلوع غروب آفتاب به رنگ قرمز درآمد
عشق ما شروع به مختل شدن کرد
وقتي که ابرهايي رسيدند که چشمانت رو پر کردند
گرک و ميش روشن آسمان هارو خاموش کردن
با سرماي شب سايه ها تيره شدند
و من نتونستم ديوار تورو بشکنم
نيمه شب ، آتش خاموش شد
فقط خاکسترهاي در جاي خود سوختند
تو رفتي و بايد دوباره پديدار بشي قول ميدم ازت دوري کنم
حالا از هر چيزي که آرزو ميکنم ميترسم
يه لمس و دوباره تکرار اتفاقات
تا سوختن
پيدام کن
جايي که نسيم تابستاني آه ميکشد
آنچا ، زمان در دريايي بي پايان شناور ميشود
من با شيريني اي آرامش بخش احاطه ميشم
من در يک گردشگاه خاکستري دوست داشتني به پرواز درميام
ابرها در آزادانه و لاي رنگ نيلي آسمان حرکت ميکنند
آفتاب با رنگ طلايي اش تبسمي ميکنيد اونجا منو پيدا ميکني
وقتي عشق همچون ضربه اي به تبل ميايد
سريع و سخت و قوي مي آيد
تا اينکه دو قلب آهنگ احساسي هماهنگي را بزنند
گاهي وقتا عشق با سر و صدا مي آيد
سر صدا ميکنيد يا به هم ميفشرد تا شنيده شود
همينکه رد ميشود يعني تاريک شده
وقت هاي ديگه عشق کمين ميکنيد يا حمله ور ميشود
عشق بدون تلافقي ميتواند تکه تکه يا سوزانده شود
تا شکمچه تبديل به سياهي شود
و بعد دوران عاشقانه ما به آرامي بالا ميرود
و با قدم هايي آهسته به سمت دري حرکت ميکند
و با نرمي در روح اشباع ميشود
قوي است اما با اينحال لطيف
نيش نميزند يا چاک نميدهد
گوش ميدهد
و نجواهاي قلب را منعکس ميکند
براي شنيدن موج
آواز پرنده هاي جديد بهاري
خر خر نرم گربه يا حرف هاي قوي و مهيج
مهرباني ها نجوا ميشوند آوازهايي انقدر دل نشين که لبخند به لبم مي آيد
قلبم از سر شادي و خوشحالي از درون آواز ميخواند
تا آفتاب را ببينيد تماميت و زيبايي دريا را ببيند
رنگين کماني غير منتظره بر من بيفتد
صحنه اي در حال حرکت ، چهره هاي خوشحال خويشان من
قلبم از سر شادي و خوشحالي از درون آواز ميخواند
تا بوي گل رز را استشمام کند بوي شيرين استوقدوسي که گل ميکند
پاپ کورن سينماها ، عطر محبوب
يکبار ديگه رايحه آشپزي مامان
قلبم از سر شادي و خوشحالي از درون آواز ميخواند
وقتي بيرون براي شام خوردن ميريم ميزه خوشمزه غذا را حس کند
بستني اي که بر زبانم است معشوقه اي که لب بر روي لبم گذاشته
نوشيدني هاي خنک دسرهايي شکلاتي همچون گناه
قلبم از سر شادي و خوشحالي از درون آواز ميخواند
باران نرمي را حس ميکنم دانه هاي برف بر روي دماغم
نسيم اقيانوس ، جزر و مد شن لاي پاهام
جايي که پدر و مادرم عاشق شدند
چطوري اين نام بر روي من گذاشته شد کليسايي که حضور پيدا کردن
و تا ابد مثل سابق نميشود
چقدر کاري که شاعران ميکنند نياز به تفکر دارد
آنها خدا را ميخوانند ، روحمان تازه ميشود
مادر طبعيت اغلب در صداي آنها وجود دارد
و مصرع هايي به ماه و آفتاب پيشکش ميکنند
آفتابي که بر روي درياچه اي آبي افتاده رو ستايش ميکنند
در حالي که هدف مردي در حالي که درد ميکشد بر او ضربه ميزند
دردي را تحمل ميکنند که زمين قادر به تحمل آن نيست
از طريق روياهايي که گم کردند و براي انسانيت
و وقتي از کلماتشان درد ميکشند و پر از درد ميشوند
وقتي روحشان همچون باراني پاکيزه پاک ميشود
و پاره آتشي به آرامي درخشيد
و از سوختش تغذيه کرد و رشد کرد و رشد کرد
من يک بار به واسطه پاره آتش تو نيم سوز شدم
اول مردد تا زماني که شعله ها رشد کردند
و شروع ما به لمس سحرگاه
با رنگ عنبري که درش غرق شدم غرق چشم هايي گرم و استقبال کننده
اصلا حدس نميزدم بهم صدمه بزني
مثل شکوه صبح عشق در ماه ژوئن
خلسه وسط ظهر
رمانسي که باستاني ها نوشتن
عشق ما هيچ پادزهري نداشت
و با طلوع غروب آفتاب به رنگ قرمز درآمد
عشق ما شروع به مختل شدن کرد
وقتي که ابرهايي رسيدند که چشمانت رو پر کردند
گرک و ميش روشن آسمان هارو خاموش کردن
با سرماي شب سايه ها تيره شدند
و من نتونستم ديوار تورو بشکنم
نيمه شب ، آتش خاموش شد
فقط خاکسترهاي در جاي خود سوختند
تو رفتي
و بايد دوباره پديدار بشي قول ميدم ازت دوري کنم
حالا از هر چيزي که آرزو ميکنم ميترسم
يه لمس
و دوباره تکرار اتفاقات
تا سوختن
و پاره آتشي به آرامي درخشيد
و از سوختش تغذيه کرد و رشد کرد و رشد کرد
من يک بار به واسطه پاره آتش تو نيم سوز شدم
اول مردد
تا زماني که شعله ها رشد کردند
و شروع ما به لمس سحرگاه
با رنگ عنبري که درش غرق شدم غرق چشم هايي گرم و استقبال کننده
اصلا حدس نميزدم بهم صدمه بزني
مثل شکوه صبح عشق در ماه ژوئن
خلسه وسط ظهر
رمانسي که باستاني ها نوشتن
عشق ما هيچ پادزهري نداشت
و با طلوع غروب آفتاب به رنگ قرمز درآمد
عشق ما شروع به مختل شدن کرد
وقتي که ابرهايي رسيدند که چشمانت رو پر کردند
گرک و ميش روشن آسمان هارو خاموش کردن
با سرماي شب سايه ها تيره شدند
و من نتونستم ديوار تورو بشکنم
نيمه شب ، آتش خاموش شد
فقط خاکسترهاي در جاي خود سوختند
تو رفتي و بايد دوباره پديدار بشي
بايد دوباره پديدار بشي قول ميدم ازت دوري کنم
حالا از هر چيزي که آرزو ميکنم ميترسم
يه لمس و دوباره تکرار اتفاقات
تا سوختن
و زميني خالي که بي استفاده و مجذوب کننده مانده
جايي براي ما تا هيجان را پيدا کنيم
قفل نشده و باز تولد آزادي
چطور ميتونم دنبال نکنم
فرشته يه سيس تينِ
چقدر آرومِ
چقدر آرامش بخشه
در آن سمت فنس من
علف هايي که سرسبزتر هستند
عليرغم تمام چيزهايي که باهاش روبرو هستم
چقدر به شکل عجيبي حس فوق العاده اي دارم
تا اين مرد رو در لندن پيدا کنم به نظر مياد از من خوشش مياد
اين ارتباط قوي جاذبه متقابل
غريبست با اينحال روح مهرباني رو در چشمانش ميبينم
من جلو ميرم او به دنبالم مي آيد
هر چي ميگم سئوالي نميکند
انگشتانش به آرامي پوست مرا لمس ميکند
انگشتان ما در هم قفل ميشود
روح هاي هم خو داخل ماشين ميخوابيم
بعد با آغوش يک روز جديد بيدار ميشم
رانندگي ميکنيم ، راه ميريم نيازي به حرف زدن نداريم
به سادگي حس ميکنيم
زان باپتيست ، هيچ کلمه اي براي گفتن نيست
در پايان رنگين کمان روياها هويدا ميشن
و برخي مردم ميگن ظرفي از طلا وجود دارد
چطور ميتونم يک روز رنگين کماني رو به خاطر بيارم
که در آسمان ميدرخشد وقتي طوفاني رفته
باران ماشين مرا پرتاب کرد احساس ترس کردم
اما همينکه به خونه نزديک ميشدم شروع به محو شدن کرد
آسمان دوباره تاريک و آبي تر شد
هيجان داشتم تا قوس رنگين کمان بعدي رو ببينم
خم شده بود به سمت کوه ها که خيلي زيبا بود
آرامش و لذتي عميق درونم روحم جا خوش کرده بود
در آخر هيچ ظرفي طلا نديدم
اما بازم طلا بود و به من اشاره ميکرد
کوه ها با شعاعي روشن پوشانده شده بودن
اين جادويي ه که شعرهارو رويايي ميکنه
وقتي به خانه رسيدم کاغذ و خودکاري برداشتم
و اون زيبايي رو نوشتم قول خدا به انسان ها
دوباره ، به ياد ميارم چطور رحم در ته رنگين کمان بالا کشيده شد
عشقي که موهبت خداست
زندگي رقصه که همه ما باهاش به دنيا ميايم
سبکي که از ميان چندين سبک انتخاب ميکنيم
بعضي رقص دو پاي ساده رو انتخاب ميکنن حرکتي با کلاس
بعضي رقص آرام ، بعضي بريک دنس شيطان ممکنن مراقب باشد
بعضي فري استايل در حالي که بقيه با اشاره ميرقصند
بعضي تانگو با زست لخ لخ زدن با کفش نرم
ديگران به سادگي سر ميخورن به آساني والتز ميرقصن
بعضي ها پارتنر خودشون رو عوض ميکنن بعضي يکي ميمونن
زندگي يه رقصه
در محيط خودت با سبک ها شروع ميکني
بعد همينکه حرکات جديد رو ميبيني رشد ميکني
سکندري ميخوري اما گاهي وقتا رقص در هواي لذت بخش
همين ضرب رو ادامه ميدي
اگه جرات کني گام هاي جديد برميداري
در نهايت همه چي به تو بستگي داره
زندگي رقصه
زندگي رقصي ه که همه ما باهاش به دنيا اومديم
سبکي که از ميان چندين سبک انتخاب ميکنيم
بعضي رقص دو پاي ساده رو انتخاب ميکنن حرکتي با کلاس
بعضي رقص آرام ، بعضي بريک دنس شيطان ممکنن مراقب باشد
بعضي فري استايل در حالي که بقيه با اشاره ميرقصند
بعضي تانگو با زست لخ لخ زدن با کفش نرم
ديگران به سادگي سر ميخورن به آساني والتز ميرقصن
بعضي ها پارتنر خودشون رو عوض ميکنن بعضي يکي ميمونن
زندگي يه رقصه
در محيط خودت با سبک ها شروع ميکني
No comments yet. Be the first to leave one.