Le prime 200 righe.
:نکته « با رنگ نارنجی مشخص شدهاند ییدیش بخشهای »
!فوقالعاده! فوقالعاده! درگرفتن جنگ بین اراذلوْاوباش در برلین
!برلین غرق در خون گنگسترها
!شلیک تیربار سرتاسر برلین
!چاپ تازه: قتلهای بیرحمانه در کرویتسبرگ
!فوقالعاده! فوقالعاده
!«کشتار در «پُل یانوویتس
!همهش رو توی روزنامۀ «در آنگریف» بخونید - !برلین» در جنون خون» -
!تیراندازی توی خیابونها - مطبوعات -
...جناب رئیسپلیس - منتظرتون بودم -
حالا دیگه هر کاری دوست داشته باشن میتونن بکنن؟ - !چهار قتل خونین در یک شب -
نظری ندارم
در خصوص «باشگاههای حلقه» چیکار میکنید؟
پلیس امیدش رو به «برلین» از دست داده؟
دنیای تبهکاران حکمرانی میکنه؟ - مغزمتفکرهاشون کیان؟ -
کی پاسخگو میشه؟
در این لحظه، تحقیقاتمون این اجازه رو به ما نمیده که بهتون بگیم تمرکزمون روی کیه
...نظرتون راجع به
!خانمها و آقایون
ما داریم با نهایت تلاش کارمون رو انجام میدیم. درحالحاضر، پیشبینیای دربارۀ اعمال انتقامآمیزِ محتملِ «باشگاههای حلقه»ی درگیر نمیکنیم
اما مطمئناً، اشاراتی هست که حلقۀ اشخاص رو محدود میکنه
«به خوانندگانتون بگید که پلیس «برلین نظم رو در شهر برقرار خواهد کرد
ممنون
صبح بهخیر، جناب سرهنگ
صبحونهتون - لطفاً فقط چای -
لطفاً بعداً خانم زیگرس هر چی میل داشتن براشون بیارید
بسیارخب، جناب سرهنگ - ممنون -
«خانم، لطفاً من رو وصل کنید به وزارت دفاع «رایش
بله. دفتر ژنرال زیگرس، لطفاً
سلام
باورتون نمیشه دیروز چه برگ برندهای افتاد توی دستم
همراه یه خلافکار خردهپا توی خیابون پیدا شد
ردهبالاترین اسرار دولتی
نگاتیو یک فیلم جلومه
،اگه چاپشون کنی
،و من دیروز دستور چندتا چاپ دادم
دادههای پُرجزئیات قدرت غیررسمی سربازان و نقشههای جنگافزار ستاد فرماندهی «رایشْسْوِر» رو به دست میاری
این رو چطور توجیه میکنید؟
مسلماً
بله، البته
بله
و خوشحال میشم کمکتون کنم افشاگر رو پیدا کنید، ژنرال
اولاً، این نگاتیوها رو بهکل نابود میکنم
همین حالا، بله
فوراً
بیدرنگ
بله
بیاید امیدوار باشیم عکسهای دیگهای وجود نداشته باشه
در تماس خواهم بود
ترس وجود باباجونت رو گرفته
قهوه؟
چای
شکر؟
شیر
فعلاً شیر نداریم
میتونم مربای آلو بهت تعارف کنم
کالباس؟
بعداً اینجائی؟
علیرغم مهموننوازی گند؟
اما اگه بخوای میتونم برگردم
التماست رو میکنم
دلت میخواد برگردم؟
« کانون اصلاح و تربیت کودک و نوجوان »
« پرورشگاه زاننبورن »
« راینیکندورف، برلین »
همه پیاده شن
دخترها اینطرف
«پسرها بلوک «آ
تو ارنستینه و تو رناتهای، درسته؟
نه
برعکس
خیلیخب
به «زاننبورن» خوش اومدید. اینجا شفا پیدا میکنید
هم جسمی، هم روحی
یالا
شارلوته - بگیر بخواب. ببخشید -
کجا بودی؟
دوروْبر
خب، جدیه، آره؟
من باید برم
...خب
همچنان باید کرایهت رو بدی
صبر کن
صبر کن، صبر کن، صبر کن
یه جایی یهخرده پول دارم
بیخیال، مال خودت
کرایۀ این ماه با من
من بدون تو چی کنم؟
لطفاً نکن
نگو
ممنون
میبینمت
صبح همینجوری افتاده بود اونجا
اینجا، توی راهپله؟ - آره، منظورم اینه... اونجا -
سلام
قطعاً یه چیزی جیرجیر میکنه
چرا هنوز بازش نکردید؟
برای شما فرستاده شده
« ادارۀ کل پلیس، بازرسی آ، کمیسر رت »
یه موجود زنده اونتوئه
بازش کنید
روبرت موشه» عرض ارادت میکنه»
اون رو میذاریم همینجا و نقاشیها رو برمیداریم
اونها میرن جلوی چمدان
و تمام مجلات و عکسها هم باید برن توی چمدان
این چه بساطیه؟
من دارم میرم
ما داریم میریم
استر، میتونم درستش کنم - میخوای کار همهشون رو تموم کنی؟ -
درست میشه. ازت محافظت میشه، همینطور از بچهها
من زیادی موندم
کجا میخوای بری؟
بدون محافظت پات رو از درِ اینجا نمیتونی بذاری بیرون
خودت دیروز رو دیدی - با ادگار همیشه احساس امنیت میکردم -
با اون که فلکزده بودی. یادت رفته؟
ازش متنفر بودی. آهوْناله میکردی
و حالا نمیتونی بیخیالش بشی - بله، چون تو نمیتونی جاش رو بگیری -
چی؟
تو نمیتونی جاش رو بگیری
من جفتتون رو میخواستم
وگرنه هیچکدومتون رو
...بدون اون
تو هیچی نیستی
تو مردی نیستی که من میخواستم
تو مردی هستی که باقی مونده بود
...اگه خیال کردی پا توی هر دری توی این شهر میذاری
کور خوندی
موقعی که تو چکمههای ادگار رو برق !مینداختی، من واسه خودم کسی بودم
آره؟
الآن کجاست؟
مُرده
زیر خاکه
و چرا؟
چون فقط یک بار بیاحتیاطی کرد
!نه
چون میخواست از شرّ بهترین دوستش خلاص بشه
چون قادر نبود با کسی سهیم بشه
من برم؟
منظورت از اون حرف چیه؟
میخواست بده من رو تیرباران کنن
و تو؟ تو چیکار کردی؟ هان؟
تو چرا هنوز اینجائی؟
و اون نیست
بهم بگو
!بهم بگو
یالا
ممنون
جناب مدیر کل؟
چرا خبرم نکردید؟ بهتون میگفتم که در حال نوسازیایم
الآن همهچی بههمریختهست
چیکار میتونم براتون بکنم؟
گوش کن، گروین
باید یه چیزی برام گیر بیاری. یه الماس
«زنگ بزن به یهودیهات توی «آمستردام و بهشون بگو که یه الماس لازم داریم
یکی که شبیه «روتشیلد آبی» باشه
یه کپی که با اصلش مو نزنه
و این سنگ رو الآن لازم دارم، فوراً
...میتونم بپرسم چرا به - ما قربانیهای یک جنایتایم -
ببخشید؟
آدمربایی
که اینطور
خواهش میکنم، گروین
پولش مهم نیست. من فقط لنگهش رو میخوام
اون سنگ یه اثر هنریه، یه الماس تک
...نابیّتش، تراشش - خب جعلش کن -
جعل با یک نگاه مشخص میشه
رفتید پیش پلیس؟ - وای بر من، نه -
گروین، باید درک کنی، جونِ مادر و همسرم توی دستهاته
قیمتت رو بگو، پرداخت میکنم
میتونم سعی کنم تهتوش رو در بیارم سنگه دست کیه
...اما
ساخت یک کپی، محاله
!خواهش میکنم
بسیار متأسفام، آقای نیسن
الو؟
آوروم؟ - آهان -
باید باهات صحبت کنم. همین حالا
کِی میتونیم همدیگه رو ببینیم؟ - بیا اینجا. من هتلام -
اونجا نه
،یه کافه سراغ دارم
اونجا هیچکس مزاحممون نمیشه. چیزی دم دستته یادداشت کنی؟
خانم آلریس؟ - بله -
سلام، من از پلیسام. پدرمادرت هستن؟
نشان داری؟
و تفنگ؟
نه، ندارم، نیازی بهش ندارم. اون فقط واسه توی فیلمهاست
من در خصوص دخترتون آلبرتینه اینجام
میخوام در خصوص شرایط مرگ دخترتون پرسوْجو کنم
،با آدمهای ناتو آشنا شد. تا چند روز نیومد خونه
حتماً زیر پُل خوابیده بود
و خلافکار شد؟ - معلومه! آخرش هم سرقت کلان -
بنابراین دستگیرش کردن وْ فرستادنش پرورشگاه
در یه مقطعی، فرستادنش پرورشگاه
البته، بلافاصله فرار کرد
و قاضیای که فرستادش پرورشگاه؟ دکتر فوس بود؟
بله. مرد بیرحمی بود
و دخترتون چطوری مُرد؟ - حرف از یهجور حادثه زدن -
کمی بعد از اینکه از پرورشگاه فرار کرد
اسمش «زاننبورن» بود - نمیدونید چه اتفاقی افتاد؟ -
حتماً با اون گشتیه بحثش شد
No comments yet. Be the first to leave one.