Le prime 200 righe.
ترجمه ازکينگ مووي و فروشگاه فيلم و سريال فيلمستان
من گفتم اگه وکيل طرف مقابل
بخواد با خيانت در امانت پرونده رو پيش ببره
با شرايط لنگراف و هنسن
جناب قاضي خواهش ميکنم بفرماييد
دادخواست خواهان رو باطل کنيد براي قرار منع
باحال بود باحال بود
ببخشيد آقايون الان برميگردم
خنده داره قرار منع قلقلکم داد
چي شده نيک؟
موضوع مامان بزرگ خيلي ضدحاله نه؟
اره
پيرزن اينطوري به قتل رسيده
نيک اون سرطان داشت هيچ وقت حقيقت رو نميفهميم
مامان بزرگ ده ساله سرطان داشته
همينطوري که از سرطان نمرده جيسون
نه این همه چیز نیست
ما اون را واقعا درست نشناختیم
ما اون رامطلقا نشناختیم
مامان بزرگ ده ساله سرطان داشته
همينطوري که از سرطان نمرده جيسون
اين به توطئه س رفيق
مثل 11سپتامبره
جهت اطلاعتت مادربزرگ الان اينجا نيست
مادربزرگ رفته اونو از ما دزديدن
و ما بايد کسي که اين کارو کرده پيدا کنيم نيک، نيک
تمومش کن هوي رفيق اينا مارکشون راکپورته لعنتي من فقط اينو دارم
اروم باشید سر پل صراط ميبينمت مامان بزرگ
چيکار ميکني؟ شوخيت گرفته؟ الان؟
خودتو جمع کن
پدرم و نامزدم دقيقا کنارمون واستادن
بيانسي اينجاست؟ نه
پدرت و نامزدت به بيانسه جواب مثبت دادن؟
چي؟ نه جي زي هم اينجاست؟
نه، نيک بلو ايوي هم اينجاست؟
نيک من توي اقليت هستم
من فکر ميکنم بچشون خوب چيزي ميشه
اون چيه؟
ها
چيکار ميکني؟ من فقط
الان نئشه اي؟ نه
خيلي بالايي سيگار الکترونيکه
پر از حشيشه اما سيگار الکترونيک نيست
بزرگ شو مرد چيکار ميکني؟
بزرگ شو؟ مثلا بالغي؟
تو ماشين ولولوت راديو ملي گوش ميدي؟
با رقباي تجاريت تنيس بازي ميکني؟
نه نه تا حالا نرفتي خونه اجاره کني
يک خونه با چندتا زوج ديگه نشستيد باهم بطري بازي کنيد؟
بیشتر ازیک بطری شراب برنده شدی جيسون
اوه
با روح مامان بزرگ يه شات زدم
نيک، همين الان جمع و جورش کن
من بغلت نمي کنم
اگه بغلت کنم اين مسخره بازيا رو تموم ميکني؟
Cropdusted, motherfucker!
بوخوري شو حرومزاده هی
تو الان توي فضايي هي، تن لشت رو از من جدا کن
الان هر دوي ما توي مراسم ختم مادربزرگ تو فضاييم
زندگيمون به هم پيوند خورد عمو دِيو، منو ببخش رفيق روز سختيه
پدر بزرگ بيچاره
اولين چيزي که ميخونيم از تثنثيه 30:19
"در اين روز آسمان و زمين رو به عنوان
"شاهد، مقابل شما فرا ميخوانم"
" "که من آن را براي شما در نظر گرفته بودم قبل از زندگي و مرگتان
عزيزم کراواتي که قرار بپوشي
براي مراسم ناهار شنبه روپيدا کردم
نارنجي کمرنگ دوست داري يا گلبهي؟
"که دوران زودگذر نيست ..."
فرقي نداره
"يا جنگ براي قدرت نيست ..."
عزيزم، چي شده؟
گلبهي يا نارنجي کمرنگ؟
خب، کدومُ دوست داري؟ منظورم اينه که ... من گلبهي دوست دارم
منم ميخواستم همينُ بگم
باشه، خوبه. باشه - باشه -
اين گلبهي ـه
قراره يه روز استثنايي بشه
"اکنون که زندگي را انتخاب کرديد...
"بنابراين شما و بچه هايتان بايد زندگي کنيد"
به هر حال، الان والدوستا هستم
يه مغازه براي حيوانات خونگي باز کردم
فروشگاه حيوون خونگي که نه "فروشگاه توله سگه"
ميدوني،طراحاي سگا اسمشون بد درفته
ولي اونا براي پول هرکاري ميکنن
واقعا؟ پيدا کردن لنگه براشون سخته
... بخاطر اينکه سگاي کوچک
نميتونن ترتيب سگاي بزرگو بدن
و سگاي بزرگم نميتونن ترتيب سگاي کوچيکو بدن
ميدوني به خاطر همين، اين کارو دستي انجام ميدم
بايد دستي پخشش کنم
آهان خب،از خودت چه خبر؟
خب من وقتم کامل پره و مشغولم خوبه
هي، عمه دايان اوضاع و احوال چطوره؟ - سلام، نيک -
هي، نيک متوجه نشدم چرا بايد فردا بري
همین حالا باید بم فلوریدا بای فردا اونجا باشم پدر
تازه مراسم تشييع جنازه داشتيم
مادربزرگت و من اين همه سال اين موقع اونجا بوديم
اين چيزيه که اون ميخواست
اگه خودم تا اونجا رانندگي کنم گواهي نامه مُ ازم ميگيرن
ولي چرا جيسون بايد برسونت؟
اون سر کار خيلي سرش شلوغه
هفته ي ديگه هم عروسيشه مراسم قبل عروسيشم هست
ميدوني، کل شرکت حقوقي درش شرکت ميکنن
درسته، پدربزرگ - ...جيسون -
ما خيلي کار داريم مرديت و من
من درستش ميکنم
ادامه بده
پسرعمو نيک چطوره؟ بابا؟
چرا نيک اينکارو نکنه؟
اين سگ شکلاتي رو توي فروشگاه داريم اون يه مقدار شهوتيه
هر وقت پشت گوششُ لمس ميکنم اون ارضاء ميشه
باشه - منظورم، مثل فواره س -
اين سگ توئه؟
نيک قانونا اجازه نداره ايالت جورجيا رو ترک کنه
اين پسرو از دوران دبيرستانش کم و بيش ميديدم
چه اشکالي داره يکم باهاش وقت بگذرونم؟
حالا يه دفعه اي وقت گذروندن با خانواده برات مهم شده؟
ببين، اون فردا صبح براي صبحانه ميتونه بياد اينجا
ميتونيم توي روز برسونيمش بوکا
شايد يکي دو دست گلف بازي کنيم
بعد فردا برميگرده اينجا يعني آتلانتا
نميتونه دو روزُ الکي تلف کنه
ريسکش خيلي بالاس نميتونم ببينم اين اتفاق ميوفته
اين چيزيه که اون ميخواست، همين
ولي اگه بايد براي عروسيت آماده بشي اگه اونقدر سرت شلوغه
فقط نميفهمم چرا از تو خواسته ببريش
اونقدرا هم با هم صميمي نيستين
خب، ميتونستيم باشيم
پدربزرگ و من خيلي بهم نزديک بوديم
هر کريسمس از اين قطارهاي ماکت ميساختيم پس من ميرسونمش
خب،به نظر ميرسه که ما اينکارو تموم کرده بوديم خيلي کار داريم، ميدوني که
مراسم قبل از عروسي جمعه س ميدونم. ميدونم
و به هر حال، نتونستم هيچکدوم, از عکساي تعطيلات تاکستان مارتا رو
براي اسلايد شو پيدا کنم دارم ديوونه ميشم
به خاطر اينکه توي لپ تاپم ـه که گذاشته بودمش اينجا
پس ميفرستمشون براي طراح عروسي
نبايد نگران چيزي باشي
ممنون . پدرت گفت 75 رو بگير چون 16 روهميشه ميگيرن
آره، ميدونم. همه ي اينا رو برام برنامه ريزي کرده
و ميتوني ماشين منو ببري، عزيزم؟
به شاسي بلند واسه آوردن شراب نياز دارم
بابابزرگ؟
بابابزرگ؟
بابابزرگ؟
هي،تو انجامش دادي
يه دقيقه صبر کن
خدايا،لعنتي
کونمو چنگ بزن
آماده اي بزنيم به جاده؟ - واقعا معذرت ميخوام، بابابزرگ -
فکر نميکردم اونکارو کني
پس مچمُ موقع شماره سه گرفتي
معامله بزرگيه.درسته؟ شماره ي سه؟
اينو بخور
نه،من ميخوام رانندگي کنم
تازه تمرينمُ تموم کردم و بعد اميدواريم روي 16 به 95 برسيم
بابا گفت بايد روي 75 به 95 برسيم اين سرراست تره
بابات همش چرت و پرت ميگه
بابابزرگ، مطمئني حالت خوبه؟
به هر حال ممنون که اينکارو ميکني
اون بيشعورا توي راهنمايي رانندگي گواهي نامه ي لعنتيمُ ازم گرفتن
به خاطر اين آب مرواريد لعنتي چشمم
ولي هنوزم ميتونم توپ گلفُ بزنم، کاملا مطمئنم
يه قرار توي فلوريدا گذاشتم براي امروز بعد از ظهر
ميتوني از عضويت باشگاه زنانه مادربزرگت استفاده کني
اونا درست همونجا پهلوي در جلويين
باشه
خيلي خب آماده اي؟
فکر ميکردم برنامه اين بود که صبحونه اينجا باشيم؟
اين صبحونه ـته حالا بزن بريم سوار اون لگني که باهاش اومدي بشيم
و از اين جاي لعنتي بزنيم بيرون
مطمئني بايد با اين رانندگي کنم، بابابزرگ؟
نگران نباش.اگه بريزيش
اين نوار بهداشتي غول پيکرمون خيس ميخوره
فقط يه ايميل کاري رو
براي فايل استينهارت تموم کنم
يعني حالا توي شرکت پدرت، وکيلي، درسته؟
درسته، و مرديت هم همينطور
ميدوني پدرش اونجا يکي از شرکاي مديريت ـه، به خاطر همين
ميدونم، اونو - آره -
بهتر از اين نميشد
چون تا اونجايي که من يادمه وقتي تو دبيرستان ميرفتي
بهم گفتي خيلي دلت ميخواد عکاس بشي سفر به تمام دنيا
و اينجور چيزا
يادته وقتي فهميدم کارمند مجله ي تايم شدي؟
آره، ميخواستم عکاس بشم، ولي
منظورم اينه که، بودن توي شرکت پدرم
براي تمرکز روي دوره ي تحصيل کالج
که مدرسه ي حقوق خيلي استرس داشت
منظورم اينه که، عاشق کارم هستم بابابزرگ
وکيل يه شرکت بزرگ بودن، عاليه شکايات اس اي سي رو سر و سامون ميدم
نه لعنتي آره، آره
شکايات اس اي سي رو سر و سامون ميدي؟
توافقات مشارکت محدود پسر، اونو نميدونستم
توافقات با مسئوليت محدود شرکت تو داري ميريني بهم
به عنوان وکيل يه شرکت بزرگ، اين بزرگترين بخششه
ميدوني ترجيح ميدم چکار کنم؟
ترجيح ميدم که ملکه لطيفه توي دهنم برينه
از يه بالون هوايي
اين منم ميخوام برم اون مغازه ي مشروب فروشي
No comments yet. Be the first to leave one.