Le prime 141 righe.
.اثرات جادویی در این مکان خیلی غیرعادی ان
.این بیشتر ازمیزان قدرت عادیه
مثل اینه که یه حصار قدرتمند این خونه .رو محاصره کرده
...و در مرکزش
.کوهیناتا مانگتسوه
...امکان نداره
...امکان نداره
!امکان نداره
GRANBELM
The Two Princeps
...اونه-چان
.اون قیافه ی ناراحتو به خودت نگیر
واقعا حالت خوبه؟
تنها راه حفاظت از تو در برابر .اونا تبدیل شدن به فرمانرواست
فقط در اون صورت دست .از سرمون بر می دارن
...اونه-چان... لازم نیست
.چیزی نیست. من می تونم ببرم
...یه روز
.بهت قول می دم
،اگه برنگشتم
.توی این مکان قایم شو
!گرنبلم رو فراموش کن
!من می تونم باهاش کنار بیام
...حتی اگه منو ببرن، من
...اونه-چان
.متاسفم
...صبر کن... لطفا
...سوئیشو
پیام مانگتسو-چان کجایی؟ برای ادامه ی مطلب کلیک کنید
!صبح بخیر
می تونیم همو ببینیم؟
...خونده، ولی جواب نمی ده
.آهان
.شاید بهتر باشه روش حساب نکنیم
فکر می کنی می خواد تنهایی بجنگه؟
.اونایی که تو گرنبلم شرکت می کنن معمولا تنهایی می جنگن
.اشکالی نداره، بیا شروع کنیم
.آروم باش
،می دونم قبلا اینو گفتم
.ولی جدا واقعی به نظر میاد
.و همون احساس رو به آدم می ده
این تکنیک بخشی از خاطراتتو به عصب های .بینایی ات منتقل می کنه
.مثل اینه که وقتی بیداری خواب ببینی
.خب، بریم
ارواح ضمیر خودآگاه خودشون رو .دارن، حتی اگه خیلی قوی نباشه
،این یعنی می تونن خطر رو حس کنن
.و همچنین می تونند ارتباط برقرار کنن
پس یه جورایی مثل حیوون خونگی ان؟
.فقط تصور کردنش کافی نیست
باید با ارواح سازگاری داشته باشی تا .بذارن بهشون نزدیک شی
.باشه
،طناب ها رو بکش
.و جادوی اون سر طنابو به سمت خودت جذب کن
چی شد؟
.هیچی... من خوبم
.یه دور دیگه تلاش می کنم
.بیا یکم استراحت کنیم
...می دونم که می تونم
.وقت داریم. نیاز نیست عجله داشته باشی
ولی تو نمی تونی تو مبارزه ی بعدی بجنگی می تونی؟
با در نظر گرفتن آسیبی که دفعه ی .قبل بهم وارد شد، احتمالا نه
.اومدی
.فکر نمی کردم بیای
شنیدی، مگه نه؟
چی رو؟
.واقعیت رو
"...لطفا"
".منو بخور"
تو وادارش می کنی اینو بگه، مگه نه!؟
!تو داری از اون طلسم استفاده می کنی
،اگه واقعا به این حرفت باور داشتی
.نمیومدی اینجا
.حقیقته
.خواهرت شیسوئی می خواست من بخورمش
...داری دروغ می گی
-اون خودش به من گفت که
!داری دروغ می گی
چرا از خودش نمی پرسی؟
.از اون بخشی از روحش که درون منه بپرس
...اونه-چان
.کون
.تو فقط یه بار اضافی بودی
.من از مراقبت کردن ازت خسته شدم
...چقدر مهربون
،احساساتت که هی بالا و پایین می شن
...درست مثل دست انداز های هوایی برای یه هواپیماست
.من عاشق اون چشم هام
،به من گوش کن، جادوگر
دختری که ماجیاکوناتوس به عنوان ...به عنوان فرمانروا انتخاب کرده
--فقط با باز کردن زخم هات --حتی اونایی شون که هنوز تجربه نکردی
.می تونی فرمانروا بشی
!نه...نه
حالت خوبه؟
.ببخشید که نتوستم بیرون بیارمش
.فکر کنم هنوزم یه احمق دست و پا چلفتی ام
.نه، تقصیر تو نیست
...اگه واضح تر توضیح می دادم
.مشکل اون نیست. تقصیر منه
...من فقط... نمی تونم اون
...پوچی سفید رو فراموش کنم
،همون طور که بهت گفته بودم
.امکان نداره تو چیزی نداشته باشی
کسی که هیچی نداره نمی تونه .انقدر به من کمک کنه
...شینگتسو-چان
...لطفا... شینگتسو-چان
.من دارم این کارو به خاطر شینگتسو-چان انجام می دم
!من می خوام از شینگتسو-چان محافظت کنم
.اسمتو به من بگو
...این
.یه روحه
...یه روح احضار شده که تو آوردیش اینجا
.اورکا
...پس این
مهم اینه که یادت نره الان .چه احساسی داری
!باشه! تمرین می کنم
.بیا. برای تشکر
مگه قبلا بهت نگفته بودم؟
.من عصرا نمی خورم
آه، اشکالی نداره. من می خوام .با تو بخورم& شینگتسو-چان
!خوشمزه است
جدا؟
من نباید به خوردن غذا درست .بعد از خریدنش عادت کنم
یه دیقه وقت دارین؟
...تو
.من نمی تونم چیزی ببینم
شینگتسو-چان؟
بله؟
چه احساسی داری؟ می تونی حرکت کنی؟
.من خوبم
مطمئنی؟
.آره
!اینجا بمون، شینگتسو-چان
!صبر کن
.من می رم
ها؟
.تا جایی که می تونی دور شو
.هیچ شکی نیست
...اون دختر، کوهیناتا مانگتسو
!شینگتسو-چان؟
چی!؟
غیب شد؟
No comments yet. Be the first to leave one.