Penny Dreadful: City of Angels

Penny Dreadful: City of Angels

Scarica il sottotitolo Farsi Persian

Stagione 1

Informazioni sulla release

Penny Dreadful City of Angels S01E07 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTG
Penny Dreadful City of Angels S01E07 1080p WEB H264-BTX
Penny Dreadful City of Angels S01E07 720p WEB H264-BTX
Penny Dreadful City of Angels S01E07 WEB H264-BTX
Penny Dreadful City of Angels S01E07 WEBRip x264-ION10
Penny Dreadful City of Angels S01E07 480p Web x264 rmteam
Penny Dreadful City of Angels S01E07 720p AMZN WEB-DL
Un commento di EILIA
☀️ EILIA ایـلیـا ☀️ Telegram: @EILIAsubs

Tag

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
720p
720
webrip
x264
BRip
480p
480
Pubblicato il: 2020-06-07
Download: 59
Sottotitoli per non udenti: No

Anteprima dei sottotitoli in Farsi Persian

Le prime 200 righe.

‫آنچه در «پنی‌دردفول: شهر فرشتگان» گذشت...

‫و اگه نسبت به کارآگاه وگا ‫احساسی داشته باشم چی؟

‫احساسات قوی؟

‫پیروانت باید احساس کنن

‫که فقط با کلیسا ازدواج کردی

‫تمام کارهای خوبی که توی دنیا انجام میدی ‫ممکنه از بین بره

‫اگه فکر می‌کنی می‌تونی

‫اون جنده‌ی آلمانی رو ‫به خونه‌ی من بیاری...

‫توی یه آسایشگاه بستری میشی

‫تامی؟ تامی؟

‫اگه دست آلمان‌ها به اون موشک برسه ‫جنگ تموم میشه

‫بکشش

‫بهت میگم کدوم حرومزاده‌ایه

‫تیاگو!

‫برادر کوفتی تو،

‫و بهم نگفتی!

‫هزبت شروع ماجرا بود

‫- تو کشتیش ‫- چی؟

‫اون، زنش، بچه‌هاش

‫و البته رایلی

‫میری به زندان سن کوئنتین ‫و دیگه بیرون نمیای

‫تنها تصمیمی که باید بگیری ‫اینه که به عنوان یه خائن بری اونجا

‫یا یه قهرمان کوفتی

‫اقرار به جرم

‫ترجمه از ایلیا ‫Telegram: @EILIAsub

‫عجب سگ دیوونه‌ای بوده؟

‫چی؟

‫کل اون خانواده اهل بورلی‌هیلز رو کشته

‫و اون پلیس رو

‫آره، همین کارو کرده

‫هی، ولی تو گیرش انداختی

‫شرط می‌بندم بابتش مدال می‌گیری

‫مالی؟

‫عجب شبی داشتی

‫می‌خوای جشن بگیری؟

‫عکس قشنگیه، کارآگاه

‫گرفتیش، باید حس خوبی داشته باشه

‫آره

‫باید اصلاح کنی

‫می‌تونم کمکت کنم

‫آره، خیلی هم توش مهارت دارم

‫عیسی هم پای حواریونش رو شستشو داد

‫منم صورت‌های رو اصلاح می‌کنم

‫اونایی که توی نوانخانه هستن

‫واقعاً همچین کاری می‌کنی؟

‫هیچ تکبری نسبت به اعضای کلیسا ندارم

‫مشخصه چطور آدمی هستن

‫همونطوری که هستن باهاشون روبرو میشم ‫نه بهتر، نه بدتر

‫نباید برای کار آماده بشی؟

‫کاپیتان یه هفته مرخصی بهمون داد

‫پاداش کاری که انجام دادیم

‫- خب این پسر مکزیکی... ‫- اون مکزیکی نیست

‫یه چیکانوئه. فرق می‌کنه

‫منظور خاصی نداشتم

‫میشه در مورد کار حرف نزنیم؟

‫جیمز هزلت برای من مهم بود

‫اینو می‌دونی

‫فقط می‌خوام بدونم چه اتفاقی افتاده

‫این بچه اونو کشته ‫هرچی هست همینه

‫- و خانواده‌اش؟ ‫- آره

‫و خانواده‌اش

‫تاحالا شده...

‫توی شرایطی باشی ‫که هیچ جواب درستی پیدا نکنی؟

‫هرکاری انجام بدی اشتباهه

‫پس یه کاری می‌کنی

‫و می‌دونی اشتباهه

‫و باهاش کنار میای

‫سازش نیست، اشتباه نیست

‫گناهه

‫من همینطوری که هستی شناختمت، تایگو

‫نه بهتر، نه بدتر

‫و دوستت دارم

‫می‌خوای بیای داخل؟

‫معلومه که آره

‫بیا آینده رو باهم تصویر کنیم، برایان

‫بدون جنگ، بدون فقر

‫فقط بزرگترین ذهن‌ها و قلب‌ها در کنار هم

‫برای زندگی و شکوفایی قدم می‌زنن

‫جایی که باید به سرنوشتی

‫که کاملاً مستحقش هستی برسی

‫ذهن تو یه دارایی ضروری ‫برای بهشت جدید ماست

‫اون تیکه از زمینی که اونجاست رو می‌بینی

‫اون درخت‌های بلوط

‫اونجا باید محل آزمایشگاه شخصی تو باشه

‫می‌تونی تموم تجهیزات پیشرفته‌ای

‫که تو خوابم نمی‌بینی داشته باشی، ‫و یه روز،

‫ایده‌های زیبات رو ‫با خود پیشوا در میون می‌ذاری

‫پیشوا؟

‫اینجا قراره آشیانه عقاب جدیدش بشه

‫قلب و خونه‌اش توی دنیای جدید

‫احاطه شده توسط طبیعت زیبای خدا

‫می‌بینی، این همون چیزیه که ‫مردم در مورد ما درک نمی‌کنن

‫ما سازنده هستیم، نه خراب کننده

‫من یه معمارم، شهرسازم

‫پس چیزی که خشنودم می‌کنه اینه که

‫آینده رو توی ذهنم تصور کنم،

‫و تبدیلش کنم به سنگ و فلز واقعی

‫یه دنیای جدید و بهتر برای هرکس بسازم

‫اگه نتونم یه موتور ‫برای اون موشک جدید بسازم چی؟

‫می‌تونی

‫اونجا، شگفتی‌های زیادی هست

‫مادرتو دوباره می‌بینی، تام

‫اون الان مریضه

‫مثل وقتی که ترور، سرخک داشت

‫و باید می‌رفت یه اتاق دیگه تا خوب بشه

‫مادرت هم همینطوره

‫کی میاد خونه؟

‫شاید یه مدت طول بکشه

‫و می‌دونی،

‫بعضی‌وقتا یه چیزایی ‫توی زندگی‌مون عوض میشه

‫مثل چی؟

‫مثل داستن پری‌ها

‫بعضی‌وقتا یه اتفاقاتی می‌افته ‫و شما فکر می‌کنین

‫اتفاقات بدی هستن

‫ولی آخرش معلوم میشه خوبن

‫وقتی هانسل و گرتل توی جنگل گم شدن،

‫دوباره راهشونو پیدا کردن

‫مگه نه؟

‫فقط وقتی که اون جادوگر رو کشتن

‫من باز می‌کنم

‫تامی!

‫- بابا؟ ‫- سلام، تام

‫ماریا، السا برنسون رو یادته

‫و پسرش، فرانک

‫باعث افتخاره که شما رو ‫دوباره می‌بینم، خانم برنسون

‫باعث افتخار منه، خانم ماریا

‫بابا، چه خبره؟

‫- ماریا... ‫- بله؟

‫میشه به السا و فرانک ‫کمک کنی وسایلشون رو بذارن؟

‫بله

‫بریم طبقه بالا، لطفاً

‫دوستامون قراره باهامون بمونن

‫خوب نیست؟

‫باید خیلی باهاشون مهربون باشی

‫و همه جای خونه رو ‫بهشون نشون بدی، باشه؟

‫چقدر می‌مونن؟

‫خب، نمیشه گفت

‫ولی خوبه که اینجان

‫السا حواسش بهتون هست، مگه نه؟

‫من از قبل یه مادر و برادر دارم

‫دوست داشتنی نیستن؟

‫من و فرانک کوچولو، ‫همچین چیزایی نداشتیم

‫شما همچین چیز خاصی ‫توی خونه‌تون دارین؟

‫یه ست داریم با دسته‌های عاج

‫مال پدربزرگم بوده،

‫ولی فقط توی مناسبت‌های خاص ‫ازشون استفاده می‌کنیم

‫آره

‫مناسبت‌های خاص، متوجهم

‫ماریا، متاسفم

‫باید خیلی عجیب و گیج‌کننده باشه

‫صادقانه بگم، برای منم عجیبه

‫من فقط اینجا خدمتکارم

‫ولی می‌دونم پیتر ‫چه دیدی نسبت بهت داره

‫فقط می‌خوام همه چی خوب باشه، خب؟

‫می‌خوام همه‌مون خوشحال باشیم

‫البته، خانم برنسون

‫یه خواهش دیگه هم ازت دارم

‫خب...

‫در مورد فرانک نگرانم

‫این همه تغییر ‫خیلی اونو ترسونده

‫به نظرم اگه توی اتاق تام بمونه، کمکش می‌کنه

‫خیلی به اون انس گرفته

‫خب، البته می‌تونیم که...

‫در ضمن به نظرم ‫ترور دیگه داره بزرگ میشه

‫و باید اتاق خودش رو داشته باشه

‫آره؟

‫می‌خواین بیاد توی اتاق من؟

‫خب، می‌دونم معمولاً شبا اینجا نمی‌مونی

‫تو این فکر بودم که بری توی ‫اتاق کنار گاراژ

‫خب، سلام

‫حال دو تا دختر خوب من چطوره؟

‫داشتیم در مورد اتاق پسرها حرف می‌زدیم

‫مایلین که برم توی اتاق کنار گاراژ،

‫دکتر کرافت؟

‫من... آره، به نظرم فکر خوبیه

‫فعلاً البته

‫عالیه. منم همین فکرو می‌کنم

‫تو چی، ماریا؟

‫بله خانم، وسایلم رو فوراً جابجا می‌کنم

‫ببخشید

‫چقدر اسباب‌بازی

‫هیچوقت اسباب‌بازی‌ای که شکسته نباشه نداشتم

‫می‌تونم با این بازی کنم؟

‫قول میدم نشکنمش

‫البته

‫شبیه کمان رابین هوده

‫رابرت هود؟

‫رابین هود

‫همون کتاب داستان

‫من و بابام خوندیمش

‫پدرم با من کتاب نمی‌خوند

‫رابین هود بهترینه

‫اون یه قانون‌شکنه ‫که از ثروتمندا دزدی می‌کنه

‫و به فقرا میده،

‫و یه گروه افراد شاد داره،

‫و... اوه یه چیزی باید نشونت بدم

‫چیه؟

‫یه همستره

‫اسمشو گذاشتم راهب تاک، ‫بهترین دوست رابین هود

‫چه جونور کوچولوی عجیبی

Commenti

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left