Le prime 200 righe.
آنچه در «پنیدردفول: شهر فرشتگان» گذشت...
و اگه نسبت به کارآگاه وگا احساسی داشته باشم چی؟
احساسات قوی؟
پیروانت باید احساس کنن
که فقط با کلیسا ازدواج کردی
تمام کارهای خوبی که توی دنیا انجام میدی ممکنه از بین بره
اگه فکر میکنی میتونی
اون جندهی آلمانی رو به خونهی من بیاری...
توی یه آسایشگاه بستری میشی
تامی؟ تامی؟
اگه دست آلمانها به اون موشک برسه جنگ تموم میشه
بکشش
بهت میگم کدوم حرومزادهایه
تیاگو!
برادر کوفتی تو،
و بهم نگفتی!
هزبت شروع ماجرا بود
- تو کشتیش - چی؟
اون، زنش، بچههاش
و البته رایلی
میری به زندان سن کوئنتین و دیگه بیرون نمیای
تنها تصمیمی که باید بگیری اینه که به عنوان یه خائن بری اونجا
یا یه قهرمان کوفتی
اقرار به جرم
ترجمه از ایلیا Telegram: @EILIAsub
عجب سگ دیوونهای بوده؟
چی؟
کل اون خانواده اهل بورلیهیلز رو کشته
و اون پلیس رو
آره، همین کارو کرده
هی، ولی تو گیرش انداختی
شرط میبندم بابتش مدال میگیری
مالی؟
عجب شبی داشتی
میخوای جشن بگیری؟
عکس قشنگیه، کارآگاه
گرفتیش، باید حس خوبی داشته باشه
آره
باید اصلاح کنی
میتونم کمکت کنم
آره، خیلی هم توش مهارت دارم
عیسی هم پای حواریونش رو شستشو داد
منم صورتهای رو اصلاح میکنم
اونایی که توی نوانخانه هستن
واقعاً همچین کاری میکنی؟
هیچ تکبری نسبت به اعضای کلیسا ندارم
مشخصه چطور آدمی هستن
همونطوری که هستن باهاشون روبرو میشم نه بهتر، نه بدتر
نباید برای کار آماده بشی؟
کاپیتان یه هفته مرخصی بهمون داد
پاداش کاری که انجام دادیم
- خب این پسر مکزیکی... - اون مکزیکی نیست
یه چیکانوئه. فرق میکنه
منظور خاصی نداشتم
میشه در مورد کار حرف نزنیم؟
جیمز هزلت برای من مهم بود
اینو میدونی
فقط میخوام بدونم چه اتفاقی افتاده
این بچه اونو کشته هرچی هست همینه
- و خانوادهاش؟ - آره
و خانوادهاش
تاحالا شده...
توی شرایطی باشی که هیچ جواب درستی پیدا نکنی؟
هرکاری انجام بدی اشتباهه
پس یه کاری میکنی
و میدونی اشتباهه
و باهاش کنار میای
سازش نیست، اشتباه نیست
گناهه
من همینطوری که هستی شناختمت، تایگو
نه بهتر، نه بدتر
و دوستت دارم
میخوای بیای داخل؟
معلومه که آره
بیا آینده رو باهم تصویر کنیم، برایان
بدون جنگ، بدون فقر
فقط بزرگترین ذهنها و قلبها در کنار هم
برای زندگی و شکوفایی قدم میزنن
جایی که باید به سرنوشتی
که کاملاً مستحقش هستی برسی
ذهن تو یه دارایی ضروری برای بهشت جدید ماست
اون تیکه از زمینی که اونجاست رو میبینی
اون درختهای بلوط
اونجا باید محل آزمایشگاه شخصی تو باشه
میتونی تموم تجهیزات پیشرفتهای
که تو خوابم نمیبینی داشته باشی، و یه روز،
ایدههای زیبات رو با خود پیشوا در میون میذاری
پیشوا؟
اینجا قراره آشیانه عقاب جدیدش بشه
قلب و خونهاش توی دنیای جدید
احاطه شده توسط طبیعت زیبای خدا
میبینی، این همون چیزیه که مردم در مورد ما درک نمیکنن
ما سازنده هستیم، نه خراب کننده
من یه معمارم، شهرسازم
پس چیزی که خشنودم میکنه اینه که
آینده رو توی ذهنم تصور کنم،
و تبدیلش کنم به سنگ و فلز واقعی
یه دنیای جدید و بهتر برای هرکس بسازم
اگه نتونم یه موتور برای اون موشک جدید بسازم چی؟
میتونی
اونجا، شگفتیهای زیادی هست
مادرتو دوباره میبینی، تام
اون الان مریضه
مثل وقتی که ترور، سرخک داشت
و باید میرفت یه اتاق دیگه تا خوب بشه
مادرت هم همینطوره
کی میاد خونه؟
شاید یه مدت طول بکشه
و میدونی،
بعضیوقتا یه چیزایی توی زندگیمون عوض میشه
مثل چی؟
مثل داستن پریها
بعضیوقتا یه اتفاقاتی میافته و شما فکر میکنین
اتفاقات بدی هستن
ولی آخرش معلوم میشه خوبن
وقتی هانسل و گرتل توی جنگل گم شدن،
دوباره راهشونو پیدا کردن
مگه نه؟
فقط وقتی که اون جادوگر رو کشتن
من باز میکنم
تامی!
- بابا؟ - سلام، تام
ماریا، السا برنسون رو یادته
و پسرش، فرانک
باعث افتخاره که شما رو دوباره میبینم، خانم برنسون
باعث افتخار منه، خانم ماریا
بابا، چه خبره؟
- ماریا... - بله؟
میشه به السا و فرانک کمک کنی وسایلشون رو بذارن؟
بله
بریم طبقه بالا، لطفاً
دوستامون قراره باهامون بمونن
خوب نیست؟
باید خیلی باهاشون مهربون باشی
و همه جای خونه رو بهشون نشون بدی، باشه؟
چقدر میمونن؟
خب، نمیشه گفت
ولی خوبه که اینجان
السا حواسش بهتون هست، مگه نه؟
من از قبل یه مادر و برادر دارم
دوست داشتنی نیستن؟
من و فرانک کوچولو، همچین چیزایی نداشتیم
شما همچین چیز خاصی توی خونهتون دارین؟
یه ست داریم با دستههای عاج
مال پدربزرگم بوده،
ولی فقط توی مناسبتهای خاص ازشون استفاده میکنیم
آره
مناسبتهای خاص، متوجهم
ماریا، متاسفم
باید خیلی عجیب و گیجکننده باشه
صادقانه بگم، برای منم عجیبه
من فقط اینجا خدمتکارم
ولی میدونم پیتر چه دیدی نسبت بهت داره
فقط میخوام همه چی خوب باشه، خب؟
میخوام همهمون خوشحال باشیم
البته، خانم برنسون
یه خواهش دیگه هم ازت دارم
خب...
در مورد فرانک نگرانم
این همه تغییر خیلی اونو ترسونده
به نظرم اگه توی اتاق تام بمونه، کمکش میکنه
خیلی به اون انس گرفته
خب، البته میتونیم که...
در ضمن به نظرم ترور دیگه داره بزرگ میشه
و باید اتاق خودش رو داشته باشه
آره؟
میخواین بیاد توی اتاق من؟
خب، میدونم معمولاً شبا اینجا نمیمونی
تو این فکر بودم که بری توی اتاق کنار گاراژ
خب، سلام
حال دو تا دختر خوب من چطوره؟
داشتیم در مورد اتاق پسرها حرف میزدیم
مایلین که برم توی اتاق کنار گاراژ،
دکتر کرافت؟
من... آره، به نظرم فکر خوبیه
فعلاً البته
عالیه. منم همین فکرو میکنم
تو چی، ماریا؟
بله خانم، وسایلم رو فوراً جابجا میکنم
ببخشید
چقدر اسباببازی
هیچوقت اسباببازیای که شکسته نباشه نداشتم
میتونم با این بازی کنم؟
قول میدم نشکنمش
البته
شبیه کمان رابین هوده
رابرت هود؟
رابین هود
همون کتاب داستان
من و بابام خوندیمش
پدرم با من کتاب نمیخوند
رابین هود بهترینه
اون یه قانونشکنه که از ثروتمندا دزدی میکنه
و به فقرا میده،
و یه گروه افراد شاد داره،
و... اوه یه چیزی باید نشونت بدم
چیه؟
یه همستره
اسمشو گذاشتم راهب تاک، بهترین دوست رابین هود
چه جونور کوچولوی عجیبی
No comments yet. Be the first to leave one.