Le prime 147 righe.
محمولهت دیر کرده.
خریدارهام توی رایچو ۷ دارن نگران میشن آقای دان.
توی تحویل هر محصولی طبیعتاً تأخیر هست آقای زوکو.
اما بهتون اطمینان میدم که مشکل حل شده.
واقعاً؟ جالبه.
چون من برعکسش رو شنیدم.
مثلاً، شنیدم که توی خونه به مشکل خوردی.
میگن بچهی نابغه که واسهت سود میاورد دیگه مثل قبل مطیع نیست.
میگن داریوس دان بزرگ دیگه حرفش برو نداره.
من که اینطوری شنیدم.
شاید باید منبعم رو عوض کنم یا...
این صدا رو شنیدید آقای زوکو؟
۳ هزارتا از این سلاحها توی اونیلتک منتظر شمان.
همونطور که توافق کرده بودیم.
پول من رو بدید تا امشب همهشون رو تحویل بگیرید.
و دیگه هیچوقت کنترل من روی اونیلتک، اسرارش
یا برادرزادهی عزیزم رو زیر سؤال نبرید.
من همه چیز رو تحت کنترل رو دارم.
۱۴۰۲/۰۳/۰۴ ۲۰۲۳-۰۵-۲۵
«فصل: ۶ قسمت: ۱۹» «سقوط داریوس دان»
خیلیخب، بگیر که اومدم!
یالا کودی!
بزن دک و پوزش رو بیار پایین.
خودت رو خسته نکن کودی.
بذار حریفت انرژیش رو هدر بده.
از قواعد آیکیدو پیروی کن.
زر، زر، زر. باز شروع کرد.
اصول و قواعد آیکیدو با دکتر لئو.
یه رودخونه رو تصور کن، درختها و تخته سنگها
و حتی کوهها شاید سر راهش باشن
اما آب باز هم به حرکت ادامه میده.
صبر، پشتکار.
آب بالأخره راهی پیدا میکنه تا هر مانعی که سر راهشه رو از پا در بیاره.
تا زمانی که دیگه فقط...آب باقی بمونه.
گرفتی چی شد؟ آب باش. با جریان همراه شو.
بذار حریفت خودش رو به در و دیوار بزنه.
بعدش عین نینجا دک و پوزش رو بیار پایین.
باشه، باشه گرفتم.
باید آب باشم باید آب باشم!
وقتمون تموم شد.
به استاد اسپلینتر قول دادیم ببریمش موزهی تاریخ رادیو و تلویزیون
تا ماراتن «بههنگام چرخش جهان» رو ببینه.
میخوای بیای؟
نه مرسی، بعداً میبینمتون.
عمو داریوس رفته بیرون شهر و شرکت رو زودتر تعطیل کرده.
میخوام امروز بدون سیریش شدنش توی آزمایشگاه تحقیق و توسعه راحت کار کنم.
خود دانی. اگه یهو حس کردی باید تاریخ
۱۰۰ سالهی سریالهای آبکی رو بدونی، بهم زنگ بزن.
عه! عمو داریوس بود؟
توی شرکت چیکار میکنه؟ فکر کردم از شهر رفته بیرون.
نترس بابا، کارمندهای من عمراً مرخصی با حقوق رو رد کنن. غیر از ما کسی اینجا نیست.
اون دیگه کیه؟!
باید برم ببینم چهخبره.
با روش نینجایی.
صدای چی بود؟!
تو گفتی کسی اینجا نیست دان!
آروم باش زوکو.
احتمالاً چندتا موش دنووی بودن.
خب، برگردیم سر کارمون.
طبقهی ۱-۱۴.
اسم اینجا رو گذاشتیم گلخونه.
همونطور که گفتم جنسهات برای تحویل آماده هستن.
روی ۴۷ گونه تأثیر مرگبار حتمی دارن.
شرمنده که بهت شک کردم دان.
بچههام رو امشب میگم بیان اینجا.
بچهها، سریع بیاید شرکت!
قضیه عمو داریوسـه، گیرش انداختیم.
کودی!
مرد جوان، ما قبلاً هم این بحث سخیف رو داشتیم.
آقای دان اون اسلحهها رو جمع میکنه تا توی خیابونها پخش نشن.
سخیف چیه بابا! خودم دیدم دارن اسلحه میسازن.
بیاید، طبقهی ۱-۱۴.
دعا کن ارزش کاغذبازیهاش رو داشته باشه.
خودتون ببینید. گلخونه!
دست شرلوک هلمز رو از پشت بستی پسرم.
گلخونه برای پرورش...گل.
مواظب باشید، شاخ و برگهاشون شدیداً خطرناک هستن.
بهتره زنگ بزنیم نیروی کمکی بیاد.
امـ...نه! باید حرفم رو باور کنید!
باورت داریم کودی. قضیه بو داره، و بوی گلها هم نیستش.
سلام؟ کسی اومده؟
وای کودی، چه غافلگیری خوشایندی.
میبینم که مخفیگاه و شور و شوق من به ارکیدهای بولاری نادر رو پیدا کردی.
کجا قایمشون کردی؟!
اون ترایسراتونـه، زوکو و اسلحههایی که براش ساختی کجان؟
اسلحه؟
داستان چیه عقل کل؟
نمیدونم، ولی دستت رو بذار اینجا.
یه لرزش خیلی ریز و قلقلک مداوم و ساکن.
اما من اینجا ماشین و دستگاهی نمیبینم.
دلم رو شکستی کودی.
من بههیچ وجه...وایسا ببینم، اونا توی گوشِت خوندن؟
نیازی به ما نبود! کودی بالأخره به دروغ بزرگ و...
اینکار مزاحمت و آزار آشکاره جناب افسر ارشد.
از وقتی این روانیها اومدن سعی کردن کودی جوان رو بر علیه من کنن.
بسه! بیاید تکلیف رو مشخص کنیم.
گروهبان، اسکنر.
همونطور که حدس میزدم نه خبری از رد سلاحی هست
نه ترکیبات شیمیایی مشکوک، مسدودکننده ردیاب یا ردیاب یا...
شما حرف کی رو باور میکنید؟
من؟ یا یه دستگاه مزخرف؟
جانم؟!
جناب افسر ارشد، میشه لطف کنید و کودیجان رو تا خونه بدرقه کنید
و مطمئن بشید همونجا میمونه؟
اون حق نداره همچین کاری کنه.
میتونه؟
بهعنوان قَیم قانونی کودی بله که میتونم.
و قطعاً برای این شوخی مسخره تنبیه میشه.
صد درصد جناب. شرمنده مزاحم شدیم.
نه! نمیتونید اینکار رو کنید. اون داره دروغ میگه!
من خوب میدونم چی دیدم! باید حرفم رو باور کنید!
اگه فکر کردی تموم شد کور خوندی دان.
اتفاقاً خوب هم تموم شد، کار شما هم تمومه.
متأسفانه برادرزادهی عزیزم و همبازیهاش
این دفعه پاشون رو زیادی از گلیمشون درازتر کردن.
میخوام امشب هر چی سریعتر حسابشون رو برسید!
بیخیال دیگه سرلینگ، حتی تو هم میدونی این چقدر مسخرهست.
نه، آقای دان خیلی واضح به من دستور داده.
مهمان ممنوع.
ما که مهمون نیستیم، خونوادهشیم.
آره. خونواده هم سوپ میاره
و میگه چقدر چاق شدی و ازت پول قرض میگیره.
این سوپ نیست، کنسومهست!
خیلی هم عالی. بده ما بهش میدیم.
من نمیخوام مزاحم ارباب کودی بشم.
ایشون نیاز به سکوت و آرامش دارن.
نیاز به چیچی؟
سکوت و آرامش!
- چی؟! - سکوت و آرامش!
صدات رو بیار پایین بابا!
وگرنه کودی ناراحت میشه. سوپ رو من میبرم.
اما...!
اون کنسومهست!
من هم این گلدون گرون قیمت رو تکیه میدم به در تا صدا کمتر رد بشه.
یه سرویس گیلاس هم من میذارم روش.
جرئتش رو نداری!
ارازل و اوباش!
باورم نمیشه.
شما خیلی وقته در مورد عمو داریوس بهم هشدار میدید
و حالا که خودم شخصاً دیدمش...
طوری که دروغ میگه...
خیلی حس حماقت میکنم.
انقدر به خودت سخت نگیر کودی.
اون عموته. تو بهش اعتماد کردی
و فقط هم تو نبودی.
کل شهر گول دان رو خوردن.
اما دیگه کافیه.
No comments yet. Be the first to leave one.