Le prime 200 righe.
جين عزيز؛
«در بروشور تبليغاتي فيلمِ «همه چيز روبهراهه
،در جشنوارههاي ونيز، كارتاژ ،نيويورك و سانفرانسيسكو
،ما ترجيح داديم به جاي عكسهاي فيلم
.عكس تو در ويتنام را بگذاريم
اين عكس را در يك شماره از مجلهي اكسپرس در ابتداي آگوست 1972 پيدا کرديم
و بر اين باوريم كه فرصت ميدهد تا از مشكلات «مطرح شده در فيلم «همه چيز روبهراهه
.خيلي عينيتر حرف بزنيم
اين اصلاً به معناي منحرف كردن بحث و طفره رفتن
،از صحبت دربارهي «همه چيز روبهراهه» نيست
كه مثلاً فكر كنند از حرف زدن .دربارهي اين فيلم هراس داريم
.به هيچ وجه اينطور نيست
.اما موضوع اين است كه در جا نزنيم
بررسي اين عکس دير يا زود ما را
.به گام بعدي براي فرارَوي از آن هدايت خواهد كرد
.(مثل خمپارههاي ناوگان هفتم بر كانگتري)
بنابراين به خوبي ميتوان بيراهه رفت
:اگر جرأت كنم كه بگويم
بيراههاي مستقيم؛
،يعني
بيراههاي كه به ما اجازه ميدهد مستقيماً ،با مشكلات كوچك اما مهيبي مواجه شويم
كه خيلي بهتر از فيلمي كه باهم .در شروع اين سال فيلمبرداري كرديم آنها را مطرح ميكند
بهتر است بهجاي اينكه بلافاصله به شكلي طولاني و گسترده
،دربارهي محاسن و معايب فيلممان صحبت كنيم
،اميدوارانه از منتقدان، روزنامهنگاران و تماشاگران بخواهيم
تلاش كنند كه با ما، اين عكسِ تو در ويتنام را
كه چند ماه بعد از فيلمي كه ما در پاريس ساختيم .گرفته شده، تجزيه و تحليل كنند
،در واقع اين عكس و متن كوتاهي كه همراه آن است
ما را قادر ميسازد كه «همه چيز روبهراهه» را بهتر خلاصه كنيم؛
گرچه نميشود چنين فيلمي را به راحتي خلاصه کرد
اين عكس به همان پرسشي پاسخ ميدهد :كه فيلم مطرح ميكند
«روشنفكران چه نقشي را بايد در انقلاب ايفا كنند؟»
،چنين عكسي
.به اين پرسش يك پاسخ عملي ميدهد
.(پاسخي که داده ميشود عملي است)
،اين عكس در واقع تو را
،بله، خود تو را جين
در حال خدمت به جنگ .براي استقلال مردم ويتنام نشان ميدهد
،همه چيز روبهراهه» به اين پرسش پاسخ ميدهد»
.اما نه به همان شيوه
،زيرا فيلم ابتدا پرسشهاي ديگري را مطرح ميكند
.كه نسبت به پاسخهايي كه عكس ميدهد نامعيّنترند
و اين پرسشها در نهايت
از مطرح نشدن پرسشهايي ميآيند .كه پرسش روشنفكران است
خوب اين پرسشها را چهگونه بايد پرسيد؟
،هنوز فيلم نميتواند جواب دقيقي بدهد
،اما در واقع روش پاسخ ندادن
،يك شيوهي غير مستقيم مطرح كردنِ پرسشهاي جديد است
زيرا پاسخهاي کهنه به پرسش جديدي كه
از طريق پيشرفت واقعي جنگهاي انقلابي .مطرح ميشوند به هيچ دردي نميخورند
.البته بايد ياد گرفت كه اين پرسشهاي جديد را تنظيم كرد
زميني كه ميتوانسته گل بدهد ،و شكوفا شود، فتح شده و اين فتح
.در نتيجهي يك عملكرد جديد محقق شده است
به شيوهاي كه در آن پاسخي در کار نيست؛
همچنان كه ويتناميها و تو .در اين عكس پاسخي نميدهيد
اين شيوهي غيرمستقيم، براي پرسيدن پرسش جديد است؛
يك شيوهي غيرمستقيم؛
.يك شيوهي انحرافي
حالا ميتواني بفهمي كه
ضرورت بيراهه رفتن قبل از صحبت .دربارهي فيلم چه بوده است
و چرا بيراههاي از طريق ويتنام؟
،اول از همه
چون همهي دنيا با ساختن پرسشهاي .واقعاً جديدي كه در آنجا مطرح ميشود موافقند
تو بعد از اينكه با ما کار کردي
در آنجا بودي؛
جايي كه براي ما با نگاه كردن به عكس تو به عنوان يك ،بازيگر زن روي صحنهي تئاتر عملياتِ جنگي
.پُرسش ايجاد ميکند
نه اينكه از توِ بازيگر بپرسيم از عكس پرسش كنيم
تا در واکنش به جواب كلاسيكي كه با گرفتن و پخش كردن اين عكس
به اين پرسش مشهور روشنفكران دادهايد
.تعداد مشخصي از پرسشهاي جديد مطرح کنيم
مطلب ديگري هم هست كه در تصميم ما
براي استفاده از اين عكس .براي بيراهه رفتن از طريق ويتنام نقش دارد
اين مطلب، ميل ما به صحبت با تماشاگران است؛
.چه روزنامهنگار باشند، چه نباشند
،مثل بازگو كردن خاطرات روزانه ،هركسي بسته به اين که چگونه خودش را معرفي كند
بسته به اين که چگونه سينماي كوچكش را دربارهي فعاليتهاي مادي
و روزمرهي خودش بسازد روزنامهنگار .و برنامهنويس خويش است
اينجا دقيقاً همان سينماي كوچكِ فردي مطرح است
و نه چيز ديگري
.ميخواهيم با تماشاگر حرف بزنيم
.ولي براي اين كار بايد يك بيراهه بسازيم
چون همانطور كه يك فيلم يك بيراهه است
كه ما را به درون خودمان ميبرد
همانطور هم براي بازگشت به فيلم
.بايد از درون خودمان راهي به فيلم بزنيم
،و اينجا در آمريكا قبل از هر چيز در واقع هنوز كه هنوز است .اين راه يا بيراهه ويتنام است
.اين را كمي مُفصلتر توضيح ميدهيم
،فكر ميكنيم مهم و ضروري است
كه واقعاً كمي با كساني كه براي ديدن فيلممان .وقتشان را گرفتهايم صحبت كنيم
،بنابراين بايد طوري رفتار كرد كه
يا بشود پرسشهايي را مطرح كرد
كه تماشاگران مايل باشند بپرسند
،و يا
.به پرسشهايي پاسخ بدهند كه ما مطرح كردهايم
.بايد بتوانند بيانديشند
.و ابتدا به مقولهي پرسش-پاسخ فكر كنند
.ما هم بايد بتوانيم از پرسشهاي تماشاگران به فکر بيفتيم
.و بعد بتوانيم پاسخي بدهيم
در واقع بايد بتوانيم با تمامي پرسشها همان كاري را (بكنيم كه با جوابها ميكنيم (يا برعكس؟
اما از طريق چه كسي بايد اين كار را انجام دهيم؟ براي چه كسي؟ عليه چه كسي؟
براي ايجادِ امكان بحثي واقعي «دربارهي «همه چيز روبهراهه
.خود را خارج از آن قرار ميدهيم
براي صحبت از اين دستگاه، به خارج از کارخانهاي ميرويم .كه اين روش را بهكار گرفته است
،ما مبناي بحثمان را در دلِ سينما پيدا كرديم
.اما براي بازگشتي بهتر به همان بحث
وقتي كه بازگشتيم، براي عزيمتي دوباره و بهتر آماده ميشويم
اما نه اينكه اين عزيمت به سوي مشكلات اصيلي باشد ،كه در زندگي واقعيِ ماديمان گرفتارش هستيم
.چرا كه سينما جز عناصري چند، چيز ديگري نيست
.ما «همه چيز روبهراهه» را رها نخواهيم كرد
برعكس، با رفتن به جايي ديگر مثل ويتنام
.به فيلم بر ميگرديم؛ چرا كه تو از ويتنام بر ميگردي
اما اينجا اين مسألهي مهم است .كه ما با ابزار خودمان به آنجا ميرويم
با چه ابزاري؟
با ابزار تكنيكي كارمان و استفادهي اجتماعياي كه از آن ميكنيم
.و با اين كاربرد فقط ميتوانيم بهتر قضاوت كنيم
.براي يك بار هم كه شده
.تنها نخواهيم بود
،تماشاگر هم اينجا خواهد بود
او همزمان كه مصرف ميكند توليد هم ميكند .و ما همزمان كه توليد ميكنيم، مصرف هم ميكنيم
.شايد تمام اين حرفها به نظرت پيچيده بيايد
:همانطور كه ورتوف به لنين گفت
«.واقعيت ساده است اما گفتن واقعيت كار سادهاي نيست»
و عمو برتولد در دوران خودش پنج مشكل را .براي گفتن واقعيت رديابي كرد
.خوب اين را به شكلي ديگر توضيح ميدهيم
اغلب اين روزها ميگوييم كه سينما .بايد در خدمت مردم باشد
.بسيار خوب
بيشتر از اينكه محاسن و معايب .همه چيز روبهراهه» را با تئوري بيان كنيم»
.به ويتنام بر ميگرديم
اما با ابزار و از طريق ابزار .همه چيز روبهراهه» به سراغش ميرويم»
نگاه ميكنيم ببينيم كه آيا
چگونه «همه چيز روبهراهه» در ،ويتنام هم كاركرد پيدا ميكند يا خير
بعد از اين مثالِ عملي، نهايتاً ميتوانيم نتايجي از انجام
و عدم انجام اين كارها بيرون بكشيم؛
،هر كدام از ما در جايگاهي كه هست با همسرش
رئيساش، فرزندانش، پولش، ساير اموالش و غيره .چه برخوردي ميتواند داشته باشد
مجموعاً ما اين عكس را بهكار ميگيريم تا براي :جستجوي پاسخي به اين پرسش به ويتنام برويم
سينما چگونه ميتواند به مردم ويتنام كمك كند تا استقلالشان را به دست آورند؟
و اين را چگونه گفتهايم؟
،براي استفاده از اين عكس .به منظور سفر به ويتنام تنها نيستيم
.هزاران نفر از مردم قبلاً به دفعات اين كار را كردهاند
احتمالاً تقريباً هر كسي كه اينجا باشد و اين عكس را قبلاً ديده باشد
در عرض چند ثانيه به روش خودش از آن .براي رفتن به ويتنام استفاده كرده است
فقط به همين خاطر است كه .به اهميتِ دانستن فكر ميكنيم
چگونه از اين عكس براي رفتن به ويتنام استفاده ميكنيم؟
در واقع چگونه به ويتنام رفتيم؟
.چون دكتر كيسينجر هم در سال چند مرتبه به ويتنام ميرود
و شخصي مثل دكتر كيسينجر فقط «ميخواهد از ما بپرسد كه «چرا اين عكس؟
چه ارتباطي ميان اين عكس و «همه چيز روبهراهه» وجود دارد؟
او و دوستانش خواهند گفت كه موضوعاتي که ما ،از اين طريق مطرح ميکنيم جدّي نيستند
.بهتر است كه از فيلم، از هنر و غيره حرف بزنيد
،اما بايد دانست كه عكسالعملهايي از اين دست
در قبال پرسشهايي كه پرسيده ميشوند ،برداشت اشتباه توليد ميکنند
سبب پيچيدهتر شدن همه چيز ميشوند .يا در نهايت سدّ راه پرسشهاي آسانتر ميشوند
.(عوام نميتوانند به چنين پرسشهايي پاسخ بگويند)
مثلاً قبل از مطرح كردن «چه رابطهاي ميان آن عکس و اين فيلم هست؟»
بايد پرسيد آيا اصلاً رابطهاي وجود دارد؟
.و اگر جواب مثبت بود، بعد، از چگونگي آن رابطه پرسيد
اينجا ما بعد از مدت كوتاهي فهميديم كه)
رابطهي ميان فيلم ما و عكسِ تو
(.مشكلِ بياني دارد
،نهايتاً ميتوانيم دربارهي اهميتاش قضاوت كنيم
يعني روابط ديگري
با پرسشهاي مهم ديگر .و پاسخهاي مهم ديگر برقرار كنيم
،اين به معناي بيهوده حرف زدن نيست
،اما از طرف ديگر اين زنجيرهي كوچك پرسشها پرسش ديگري را كه ديگران آن را
،پرسش از «نتيجهي عملي» مينامند
.همچون پرسشي مهم جلوه ميدهد
.اين پرسش مهم مربوط به اين عكس نميشود
و مجموعهي ويتنام شمالي/ ويتکنگ
«با موفقيت در عمومي كردن كمي از «آزادي
،در سراسر جهان به آن پاسخ دادهاند
دنياي آزادي كه استمرار دارد
و اهميتاش را كه به اين عكس وابسته است .نشان داده است
.اهميتي كه به اين پرسش مهم، ارتباط دارد
.اهميتي كه مربوط به نتيجهي عملي اين پرسش است
درنتيجه، اين عكس پاسخي عملي به اين مهم است كه ويتناميهاي شمالي
با كمك تو، جين -
تصميم گرفتهاند كه به پرسش معروفي كه :فراتر از اينها ميپرسيم پاسخ دهند
«سينما چه نقشي را بايد بازي كند؟»
پرسش مشهوري كه از تكرار پرسش نه چندان .مشهورِ «نقش روشنفكر چيست؟» بيرون ميآيد
اين عكس به اين پرسش پاسخي عملي ميدهد
،پاسخ عملي يك گروه از مردم)
،همين عكس گرفته و چاپ شده
.با اين شيوه است ،عکسي که مطمئن باشي چاپ خواهد شد
و اين همان چيزي است كه
.(بايد اتفاق ميافتاد. خدمت کردن يعني همين
معلوم ميشود كه «همه چيز روبهراهه» هم به اين پرسش پاسخ ميدهد
.اما در جايي ديگر و به شيوهاي ديگر
شيوه اي كه در عمل .شامل عدم ارايهي بلافاصله چنين پاسخي است
:شيوهاي كه شاملِ گفتن اين مطلب است كه
،اينجا، جايي كه هستيم؛ در فرانسهي سال 1972
،كه دوستان آمريكايي و روس بر ما حكومت ميكنند
.هيچ چيزي آنقدر روشن نيست؛ آنقدر محرز نيست
بهويژه بهياد ميآوريم كه فيدل كاسترو ،در سازمان ملل متحد ميگفت
كه براي انقلابيون هرگز واقعيت محرزي وجود نداشته است
.و اين چيزيست كه امپريالسيم برايشان ابداع كرده است
و بزرگان جهان به شكلي استادانه از وقايعِ عيني .براي سركوبي كوچكها استفاده ميكنند
،و چون همه چيز محرز نيست، جين عزيز ،به پرسيدن از خود ادامه ميدهيم
اما تلاش ميكنيم كه به شكلي ديگر .پرسشها را مطرح كنيم
No comments yet. Be the first to leave one.