Le prime 199 righe.
چیزی شده ، سرورم؟
از اون موقع یه سال شده ها؟
.برای کشور گشایی ، استان " شین " به استان کوچک " هان " حمله میکنه
، اما در همین اثناء مورد حجوم استان مجاور خودش
. ژائو " قرار میگیره "
، اون موقع بود که پا به میدان گذاشت ، فرمانده ی کل
، معروف به پرنده ی شیطانی شین ، که تمام چین ازش هراسان بودن
." قویترین شش ژنرال بزرگ ، " وانگ کی
بر ضد اون ، استان ژائو کسیو که خودشو " خدای جنگ " معرفی میکرد
.و نفرت شدیدی نسبت به " وانگ کی " داشتو به عنوان فرمانده ی کل انتخاب کردن
!هر دو طرف وارد یه نبرد نفس گیر شدن
.اما همه ی این اتفاقات بخشی از نقشه ی یکی از سه ژنرال ژائو ، " لی مُو " بوده
.بخاطر این نقشه باشکوه ، " وانگ کی " به شیوه ی عالیی کشته شد
بعد از شکست یه چنین شخص مهمی ، ارتش شین روحیه خودشو از دست میده
.و استان های همجوار ژائو ، وِی ، هان و چو به آرومی شروع به حمله به شین میکنن
اما در این لحظه بود که مردم شین به چیزی پی بردن
!که الان زمانشه که از این خماری بیدار بشن
!بکشیدشون
!حیوونای شینُ بکشید
.بردیم
، نبرد های خشونت بار در جبهه ها ادامه داشت
!اما در اون میان ، آدمهای فوق العاده سرزنده ای هم وجود داشتن
! فرمانده
!از سمت چپ یه گروه جدید داره میاد
...اون
فیشین تای : واحد فیشین
!فیشین تای " هست "
...فیشین تای در جنگ علیه استان ژائو
.زیر فرمان مخصوص " وانگ کی " به عنوان یه دسته ی 100 نفری بودن
بخاطر کار های بزرگی که در جنگ انجام دادن
. الان شن شِف ، یه دسته ی 300 نفره تبدیل شده
.شمشیر زن فشین تای ، چونگ یوان
. نیزه دار خونسرد ، سونگ زو
.جنگجوی قوی و بی رقیب ، لونگ چوان
.مردِ همیشه شوخ ، وِی پینگ
. استاد استراتژیِ گروهیِ نبرد ، زی گوی
. بزرگترین فرمانده ی گردان ، لو یان
!عصبانی و مبارز قابل ستایش ، تیان یونگ
.سرباز کهنه کار و عبوس ، پِی لانگ
.مرد قابل اعتماد ، تیان یو
.رهبر گردان ، معاون فرمانده کل ، یوآن
.کسی که خدایان جنگ رو تحقیر میکنه ، معاون فرمانده کل ، کیانگ لی
...و بلاخره کسی که در راس فیشین تای قرار داره
!لعنت بهت بچه
، پسری که به عنوان یه پسر خدمتکار کار خودشو شروع کرده
!و کارهای بزرگی انجام داده و به درجه ی ژنرال 300 مَرده ترقی پیدا کرده
!فرمانده ی فیشین تای ، شین هست
!پیروز شدیم
.اون کاره سپرده شدشو داره خوب انجام میده
...حالا که مهارتش داره زیاد میشه ، برای ژنرالی شایسته میشه
.و کسی که کشور بهش سپرده شده ، منم ، وقتی برای سوگورای ندارم
...سرورم
...شوگونجون
...من هر اتفاقیم بیوفته ، میخوام به هدفم
! اتحاد کامله چینه ، برسم
اما راهی برای شکست دادن اون مرد دارید؟
! شی شی
!کی بهت اجازه داد ، بیای اینجا؟
. من صداش کردم
سرورم؟
، شی شی ، وقتی برادر کوچیکتر پادشاه ، چِنگ جیائو
، نقشه برای شورش گرفته بود و با نیروی های " جی شی " متحد شده بود
.اون شخص بود که با خونسردی تمام به عنوان دست راست جی شی به حساب می اومد
چیزی که باعث شد چِنگ جیائو شورش کنه
.از اعتماد به نفس خودش یا جاه طلبی جی شی نبوده
.بخاطر این بود که شی شی مثل یه راهنما در واقع بوده
، تا حالا مراقبت از باقیمونده های افراد جی شی رو به اون سپرده بودم
. اما حالا میخوام به عنوان یکی از مشاورهای مخصوصم بهم خدمت کنه
. از این قراره
، معذرت میخوام زود میرم سر اصل مطلب سرورم
. اما خبرایی دریافت کردم که صدر اعظم لو باوِی حرکت های داره میکنه
چی؟
.موضوعشو نمیدونم ، اما باید خیلی محتاط باشیم
اون عوضی...چه نقشه ای زیر سر داره...؟
اوووه ، کجایی؟
شکار من کجاست؟
! آه ، گرفتمت
خب ، کیه؟
!اوه ، " کوآن " ـه که
.صدر اعظم راست شین ، لو باوِی
، این مرد یک زمانی بازرگانی در استان ژائو بوده
و حالا یه مقام بالا در استان شین بخاطر میل
. سیری ناپذیریش به ثروت و مشهور شدن ، داره
...نظامی ، سیاسی ، دیپلماسی ، قانون
...لو باوِی بهترین اشخاص توی هر زمینه رو دور هم جمع کرده
. تا بتونه تخت سلطنت شین تصاحب کنه
بر ضد اون ، جریان زِنگ خیلی بی قدرت به نظر میرسید
.حتی زمانی که اون کار خطرناکی انجام بده
، بزرگترین تهدید زِنگ ، پادشاه شین
، آتش جنگ کشور گشایی نباشه
.اما شاید این مرد ، لو باوِی باشه
، در استان ژائو
.یک اتفاق غیر عادی داشت شروع میشد
.لی مُو ساما
. پادشاه دائو ژینگ هراسانن
.میگن که " جون پین جون "غیبش زده
جون پین جون؟
. بله
.اون خیلی لطیفه ، بخاطر همین دلیلی نیست که خودشو ناپدید کنه
.بوی یه دردسر جدی میاد
! وایسا ژیانگ
!چته تو؟
مگه قرار نیست از امروز خدمتتو به سرورمون شروع کنی؟
پس چرا داری در میری؟
...اما ، اما
! شاید من براش خوب نباشم
! ژیانگ
خوبی ، ژیانگ؟
چیت براش خوب نیست؟
...خب
، خیلیا تا حالا سعی کردن
. اما همه ـشون بعد از یه مرتبه بیخیال شدن
.من زیاد بالغ نیستم
!خب که چی؟
خود سرورمون گفته
! که ، یکو میخواد که صادق باشه
واقعاً؟
.هه ، احتمالاً
! هوی
.من یکم خجالتیم
.تو زمانای مهم همیشه خراب کاری میکنم
! این درست نیست
!تو به وسیله ی سرنوشت یا هر چیز دیگه ای انتخاب نشدی
! برای این انتخاب شدی که میتونی
. فقط تمام تلاشتو کن
. باشه
. ببخشید
. اسمم ژیانگ هست
! خوشحالم که اِ...اِ...اِجازه دادید که از امروز بهتون خدمت کنم
.روت حساب میکنم
...روم حساب میکنه ، اما
اما چجوری باید خوشحالش کنم؟
...امو
دوست دارید چجوری شروع کنم؟
. نیازی نیست کاری کنی
.فقط همونجا بمونی خوبه
. بـ - باشه
. خیلی ممنون
.خیلی ممنون بابت تشریف فرمایی
!اوه ، خیلی وقت میشه ، لو باوِی
. خوشحالم که دوباره میبینمت
. همچنین ، جون پین جون
چه خبره اینجا ، لو باوِی؟
!این یعنی چی؟
. مشتاقانه منتظر جوابش تو دیدار بعدیمون باش
.راهنمایی شی شی کمی دیر بود
.اوضاع زِنگ کم کم رو به فشار پیش می رفت
، تهدید استان ها و نقشه ی لو باوِی
. و یه جای دیگه هم تاریکی غیرمنتظره ای انتظار میکشه
هوس هام کی اجرا میشه ، ژائو گائو؟
.بله ، سرانجام با تمام احترامات به موضوع رسیدگی شده
میتونم بشنوم؟
دوست داری با هم یکم بنوشیم " شو پینگ جون "؟
.اینجا مدرسه هستا ، " کای زِی " دونو
.شما نخست وزیرا خیلی کسل کننده اید
...یه مردِ مشکل سازه
اون توی یه چشم بهم زدن داره رشد میکنه ، درسته؟
منظورتون ، شین از فیشین تای هست؟
هنوزم میخوای کاری بکنی ، با اون؟
. نه
بیخیالش شدی؟
. برعکسه
.میخوام ببینم تا کجا میتونه پیش بره
. بخاطر همین فعلاً نمیتونم اونو مال خودم بکنم
. که اینطور
پس آموزش دادن به اون فسقلی برای پیشرفت اون پسره؟
. خب ، واقعاً مطمئن نیستم
نمیتونی بخوابی ، دیائو؟
.مِنگ یی
.مدرسه ی استراتژی جای نجیبی نیست
. من براش آماده بودم
.کاینه بهم گفته بود
. تو هیچ چیزیو نمیفهمی
، اگه میخوای یه استراتژیست بشی
. باید طبیعت واقیشو بفهمی
طبیعت واقعی؟
. درسته
. یه استراتژیست بودن خیلی دردناک تر از سربازیه که در جلوی خودش خونریزیو میبینه
...و
. حتی ترسناک تر
. در مورد خودم فکر نمیکنم
. فقط میخوام بدونم اون داره چیکار میکنه
شین؟
...آره ، مطمئنم حتماً داره مستقیم پیش میره
.حتی بیشتر از من
.نه ، بعضی وقت ها به بن بستم بر میخوره
.مطمئنم اون به زودی میفهمه که جنگ واقعی چیه
جنگ واقعی؟
.راستشو بخوای ، حس میکنم که داره دوران تغییر میکنه
.جوونای زیادی مثل اون پا به میدون نبرد میزارن
.درگیر میشن و یاد میگیرن
یاد میگیرن؟
.برادر منم همین راهو رفته
!ها؟ مِنگ یی ، تو داداش داری؟
! من که هرگز ندیدمش
.اون از تحت کنترل بودن ، متنفره
. اون میخواد آزاد باشه
.خیلیا هستن که هنوز خودشونو نشون ندادن
میدونی در مورد این بخش نرم دست ، آنگ؟
No comments yet. Be the first to leave one.