Le prime 200 righe.
ترجمه و زیرنویس: یوســف کارگر
کاش یه دوجین پسر داشتم
و میتونستی دخترای شیطون رو بندازی روی گلهای خاردار
روی گلهای خاردار
کاش یه دوجین پسر داشتم
و حتی یه دختر هم نداشتم
«یک روز، گذشته با قدرت بهروز بودنش ما را غافلگیر خواهد کرد.
این گذشته نخواهد بود که تغییر کرده، بلکه ذهن ماست...»
اُدیسئوس اِلیتیس از کتابش «جادوی آ. پاپادیامانتیس»، 1976
نفس بکش، نفس بکش، از راه دهن.
آقا، برو بیرون. من بچه رو وقتی زاده شد برات میارم.
درد داره.
به نام تو، ای خداوند...
از راه دهن نفس بکش.
-درد داره، مامان! -زور بزن، آنیو! زور بزن، دخترم!
زور بزن!
زور بزن!
دختره.
زود باش، یه کم لیمو برای مادر جدید فشار بده، برای خون.
چی؟
اسم!
زنِ قاتل
-کجا بودی؟ شب شده. -خونه دلارو، مامان.
یه نامه از برادرامون رسیده بود و رفتم براش بخونم.
گوش کن، مامان.
"مامان عزیز و خواهرام."
"حالم خوبه."
"امیدوارم شما هم همینطور باشین."
"اینجا، خارج از کشور، جایی که با گیالیس هستم"...
"همه چی خوبه."
-میبینم... -صبر کن، مامان، بیشتره.
"وطنمون رو فراموش نکردیم."
"در اولین فرصت براتون پول میفرستیم."
"میخالیوس تو یه شهر دیگه کار پیدا کرد و رفت."
"بهترین آرزوهامون رو براتون میفرستیم. استاتیس و گیالیس."
میخالیوس به یه شهر دیگه رفت.
هیچ شانسی برای برگشتشون نیست.
انگار هیچ مرد لایقی اینجا مونده...
ما تنها موندیم.
چهار پسر بزرگ کردم و همهشون رفتن خارج.
سه تا، مامان. میتروس تو زندانه.
خب... زندان رو خودش انتخاب کرد.
من هیچ آرزویی ندارم، مامان. همینجا میمیرم.
من ازدواج میکنم، مامان. مثل دلارومون.
-آره! از دستش نده! -چی میگی، مامان؟
دادیس آدم خوبیه. سختکوشه. آدم خانوادگیایه.
زیاد هم کتکش نمیزنه.
خب، پس برات یه همسر خوب پیدا میکنیم!
از اونجایی که زندان خودت رو پیدا کردی، برو ازش لذت ببر!
اما ببینیم چطوری، بدون جهیزیه.
برو، زود بخواب.
وقتی آفتاب بزنه، میریم خونه رزمای تا لباس بشوریم.
به زودی چیزی برای خوردن نداریم.
هادولا!
داشتم دنبالت میگشتم.
زنم حالش خوب نیست. تب داره و مثل یه حیوان وحشی زوزه میکشه.
-چطور مریض شد؟ -یکهو.
نمیدونم زنده میمونه یا نه.
-نمیدونم. -براش یه کم علف سنت جان دم کن.
و به پدر نیکولاس بگو براش دعا بخونه.
وقتی آزاد شدم میام.
باید بهش رسیدگی کنی، باید خوبش کنی.
باید سرپا بشه، تا خونه و بچههاش رو نگه داره. میفهمی؟
مادربزرگ...
منم یه "علف مردونه" میخوام تا پسر داشته باشم.
برو پیش مادرت، جوجه شیطون!
هنوز از تخم درنیومدی و به فکر پسر داشتن هستی!
مامان!
کجایی؟
آگوریسا، برو یه تکه چوب تو آتیش بنداز.
بیا، دلارو، من علف رو برات آماده کردم که روش بشینی. بیا.
دیگه نمیتونم تحمل کنم، مامان.
پسر دار میشم، درسته؟
میبینیم.
دیروز آنیو چی شد مامان؟
زایمانش خوب بود؟
-دختر. -خب؟
خب چی؟ این سومیه پشت سر هم!
ای مریم مقدس، دعاهامون رو بشنو!
اونجاست.
آگوریسا...
برات یه کم غذا میارم.
کیسه آبش پاره شد!
از اینجا برو! خواهراش رو خبر کن! زود باش!
زود باش، دادیس. پسرت داره میاد بیرون!
آگوریسا، برامون دو تا حوله از کشو بیار.
آروم باش، داره میاد. به زودی راحت میشی.
منو بگیر، مامان! درد داره.
اینو بگیر! نفسهای عمیق بکش، از دهن.
آمریسا، لگن آب جوش رو بیار. و قیچی رو داغ کن.
برادرت داره میاد. برو دراز بکش.
نه، میخوام تماشا کنم، خاله کرینیو!
یه کم دیگه.
زور بزن.
نفس بکش!
بیرونش بیار، مامان!
کرینیو، خواهرت رو بگیر. بیا، داره میاد.
بدش به من، مامان!
دوباره دختره.
با دادیس حرف بزن، مامان.
آروم بهش بگو.
حالشون خوبه.
هردوشون.
مادر و دختر.
دختر...؟
تو، بیا اینجا!
آگوریسا!
گفتم بیا!
میبینم که مرغ کشتی؟
چی فکر میکنی؟ رسمشه.
برای جشن تولد دختره؟
دو تا از دو تا دختر... زن بیچاره!
آه، هنوز ممکنه وضعیت رو درست کنی.
هنوز چهل روزش نشده. دادیس چطور تحملش کرد؟
خب...
ببینیم چهل روزش رو میرسونه یا نه!
این چیزیه که میگن: "ازدواج خیلی تلخیه."
دیروز آنیو بیچاره رو دیدی...
مرده به دنیا اومد... زودرس بود!
آه، یادم رفت...
یانیس باغبان... زنش مریضه توی تخت.
تب داره.
میگن سل داره.
میخواد بری اونجا.
بیچاره، زن بیچاره...
و اون دخترای کوچولو... اونا رو نابود میکنه.
از صبح داشتن پارس میکردن.
مرگ بیشتری به سراغمون میاد!
مامان، بچه!
برو تو! تازه زایمان کردی و داری صورتت رو نشون میدی!
مامان، بچه حالش خوب نیست.
داره مثل یه بچه گربه مریض سرفه میکنه و تب هم داره.
برو تو. میام.
بهش بگو صبح زود میام.
بیا، مامان. بچه داره کبود میشه!
بیچاره، خیلی گریه میکنه. و این سرفه...
زنده میمونه، مامان؟
-سل هست، مامان؟ -امکان نداره. سیاه سرفه.
استاتیس، برادرت هم داشت.
-به زحمت زنده موند. -مامان، چیکار کنیم؟
چیزی که باید رو میکنیم. برو دراز بکش. شیرت خشک نشه.
از پدر نیکولاس میخوام برات دعا بخونه.
کرینیو، برو از لنیو بپرس شیر الاغ داره یا نه.
مامان، برو خونه استراحت کن. من همینجام.
از دیروز نخوابیدی.
برو. راه بیفت!
چی میشه، مامان؟
چی انتظار داری؟ بچهایه... گریه نمیکنه؟
حالا استراحت کن.
و اینطوری، این بچه هم به دنیا اومد...
تب داره، بیچاره.
ای مریم مقدس، چرا اون رو به این دنیا آوردی؟
به نام پدر، پسر و روح القدس.
دخترم هادولا رو به عقد یوانیس فراگوس در میارم.
اول از همه، برکت خودم رو بهش میدم.
و بعدش جهیزیه زیر رو بهش میدم:
شش دست لباس، شش تا پیراهن...
شش تا روبالشی، دو تا قابلمه مسی...
یک تابه، یک سهپایه، یک دست ظرف غذاخوری...
پنج تا پتو، یه دوجین دست قاشق و چنگال.
اینجا نوشته شش دست لباس.
فقط چهار تا هست.
و باید شش تا روبالشی میبود. دو تا حوله صورت هم کمه.
و یه قطعه زمین...
با یه کلبه تو کاستری.
زیاده!
همین امروز بیارینشون!
به جای اینکه از اون صخره تو کاستری شکایت کنی...
جایی که حتی روحها هم نمیرن، حواست به ملافههای کم باشه.
اما چه جهیزیه ناقصی...
خفه شو! انگار تو لیاقت حتی یه ذرهاش رو داری.
ما پیش پدرم میمونیم. مهم نیست که تو کاستری خونه نداره.
جهیزیه کمه.
اگه میخواین ادامه بدیم، همین امروز برامون بیارین.
چیزی که پیشنهاد دادیم عادلانه و کافیه.
جون و زور داره مثل یه مادیون!
سختکوشه، محکمه مثل یه بلوط بارور!
میخواین بذارین روبالشیها همه چیز رو خراب کنن؟
بلند شو، تا خوب ببیننت!
چرا بهم برکت میدی انگار میخوام بمیرم، مامان؟
من جهیزیه کامل میخوام. من بزرگترینم!
جهیزیه تو اینه که زنده نگهت داشتم.
هنرم رو بهت یاد دادم. دختر ناسپاس!
چیزی که قرار شده رو بیار.
چطوری شیر میده؟
بیاین ادامه بدیم.
از اونجایی که میخوادش، بذار بره.
نامزدی رو به خاطر جهیزیه خراب نمیکنیم.
کاش یه دوجین پسر داشتم
و میتونستی دخترای شیطون رو بندازی روی گلهای خاردار
روی گلهای خاردار
کاش یه دوجین پسر داشتم
و حتی یه دختر هم نداشتم
کاش یه دوجین پسر داشتم...
چطوری فرار کردی، بیچاره؟
و میتونستی دخترای شیطون رو بندازی روی گلهای خاردار...
یانو! فراگویانو! به خاطر خدا بیا!
دیروز بهت نیاز داشتم، برای زایمان!
زودتر از حد انتظار بود و از اون موقع خانمم مریضه.
بهت فکر کرده بودم. فکر میکردم هفته بعد میاد.
No comments yet. Be the first to leave one.