Le prime 110 righe.
گویی که انسانیت میرفت تا .توسط شیاطین نابود شود
.اما یک نفر همه را نجات داد
،او را پادشاه شیاطین خواندند .و تبدیل به افسانه شد
.اون ورق رو برگردوند
چون میتونه از اون شمشیر استفاده کنه ...فکر کردم باید از نوادگان اونا باشه، ولی
!نشونم بده واقعا کی هستی
حتی یک ذره
هان؟
این جا دیگه کجاست؟
...وایسا، این یعنی اینکه
...که من مر
.هوی... امکان نداره
.من هنوز با خواهر روحانی ازدواج نکردم
...و اینکه
...تف
...بهش
.سلام
.خوش اومدی
تو دیگه چه خری هستی!؟
.خب، چه نامرد
.تمام مدت من نزدیکترین شخص بهت بودم
!نه! مطمئنم کسی مثل تو رو هرگز ندیدم
.خب، مهم نیست
جدا از این چیزا، الان وقتشه که .یک جسم فیزیکی برای خودم دست و پا کنم
.پس جسم تو رو میگیرم
هوی! چته تو پس!؟
.اوه، بی خیال. معاملهی بدی نیست
میخوای برنده شی، نه؟
.در برابر اون انسان
.میتونم کاری بکنم که بتونی
!خفه شو! با قدرت خودم انجامش میدم
اینقدر زر زر نکن و !بذار هوشیاریت رو به دست بگیرم
.فقط باید گم شی بیهوش شی
کوتولهای مثل تو .هیچ شانسی برای برنده شدن نداره
!گه خوری کوتولهها رو دست کم بگیری
،مرسی که تمام مدت تحقیرم کردی !گوریل انگوری
چون به خاطر این کارت، حالا که دارم !میرم بالا میتونم سرم رو هم بالا بگیرم
.یه جاهای نمیتونی بری بالا
.بی خیال شو
.تو این دنیا هیچ کاری ازت بر نمیاد .خودت قید همه چیز رو بزن
!تو یک بازنده به دنیا اومدی
بی خیال... شم؟
...اون آخرین باری بود که
!هرگز افسرده بودم
...جادوی من
!تسلیم نشدنه
چی...؟
...به این سرعت بلند شد
سه برگ شبدر نماد .ایمان، امید و عشق هستند
.برگ چهارم نشانهی خوششانسی
...برگ پنجم
.یک شیطان سکونت دارد
.این شبیه... جادو نیست
آستا؟
چه بلایی سرت اومد؟
.عجب دگرگونیای شده
ولی حالا میخوای باهاش چکار کنی!؟
،خب، انگار یکم سریعتر شدی
!ولی تا کی میتونی ادامه بدی
فکر کردی دو بار از یک سوراخ گزیده میشم!؟
.این تغییر کوچیکی نیست
این همه قدرت از کجا میاد!؟
!تف بهت
.دیگه نمیتونی جاخالی بدی
هان؟
!وااو، اون جا
این دیگه چیه؟
.انگار تو یک دریاچهی سردم
...حس سرما دارم
.ذهنم بطرز عجیبی آزاده
...و میتونم
!قدرت جاری درونم رو حس کنم
،فکر کردم بیهوش میشه .ولی انگار تونست کنترلش کنه
انرژی ضد جادو دائم داره از ،شمشیر شیطانی جاری میشه
.و جادوی صاحبش رو تحلیل میبره
.این طوری، هیچ کس نباید بتونه اون رو به دست بگیره
،ولی چون اون قدرت جادویی نداره .اون قدرت از بدنت جریان پیدا میکنه
تو با ناخودآگاه دای اون قدرت رو .ساتع میکنی و پس میزنی
،با قدرت خون من ،که طی درمانت منتقلش کردم
جریان قدرت رو شتاب دادم .و محدودیتهای خروجیش رو برداشتم
حالا قدرت ضد جادو ،یک جریان خروشان میشه
.و تو میشی حاملش
جان... چی شد؟
،فرض کردم که از بستگانش باشی
.ولی اشتباه میکردم
این احساس چیه؟
.یک تکامل ناگهانی جلوی جریان مانای ساکن درونت رو گرفت
.تو ناقص هستی
،ولی به همین خاطره .که میتونی اون شمشیر رو به دست بگیری
تو دیگه چه کوفتی هستی؟
.تو خاص نیستی. حتی یک ذره
.ولی دقیقا همین خصوصیته که خاصت میکنه
!از جلوی چشمهام گمشو
.در حضورت، تمام جادو بی معنی میشه
.پس خلاصش کن
!تف بهش
چرا!؟
!جادوی من باید شکستناپذیر باشه
!عقب وایسا
!ازم دور شو! دور شو
.بی فایدس
.سیل ضد جادو در مانا ساکنه
...یک شهابسنگ سیاه داره از آسمون میره بالا؟
!لعنت
!وای وای وای وای وای وای
چرا!؟
!این همه همه رو له کردم تا به این جا رسیدم
...چرا
،شاید همه رو له کرده باشی زیر پاهات
...ولی همه کسایی که به من انرژی دادن
No comments yet. Be the first to leave one.