Days of Darkness

Days of Darkness (L'âge des ténèbres)

Scarica il sottotitolo Farsi Persian

Informazioni sulla release

Days of Darkness 2007 720p BrRip Ganool 30NAMA fa
Un commento di OldMan505

Tag

other
Pubblicato il: 2026-05-09
Download: 13
Sottotitoli per non udenti: No

Anteprima dei sottotitoli in Farsi Persian

Le prime 200 righe.

‫روزهای تاریکی‬

‫وقتی عشق چیره می‌شود،‬

‫شجاعان فروتن می‌گردند.‬

‫و من، که زمانی بسیار جسور بودم،‬

‫و من، که زمانی بسیار جسور بودم،‬

‫اکنون می‌لرزم، بسیار ناتوان.‬

‫و من، که زمانی بسیار جسور بودم،‬

‫اکنون می‌لرزم، بسیار ناتوان.‬

‫چیست، آیا می‌ترسی‬

‫از چاکر کم‌رویت،‬

‫که تو را این‌چنین عزیز می‌دارد؟‬

‫این تردید را دور بینداز،‬

‫خشم مرگبار‬

‫خشم مرگبار‬

‫در قلب من جایی ندارد.‬

‫وقتی عشق چیره می‌شود،‬

‫شجاعان فروتن می‌گردند.‬

‫و من، که زمانی بسیار جسور بودم،‬

‫و من، که زمانی بسیار جسور بودم،‬

‫اکنون می‌لرزم، بسیار ناتوان.‬

‫و من، که زمانی بسیار جسور بودم،‬

‫اکنون می‌لرزم، بسیار ناتوان.‬

‫- ژان مارک!‬

‫- ژان مارک!‬

‫- بله! بله!‬

‫- ساعت ۶:۳۰ است، باید دخترها را برسانی.‬

‫سلام، نیکول؟‬

‫بیدارت کردم؟‬

‫وقتشه دست به کار بشیم.‬

‫- منتظر بودم.‬

‫صحنه‌ی دوش گرفتن، یه کلاسیکه.‬

‫می‌تونی باسنم رو ببینی،‬

‫یه نگاهی هم به سینه‌م بندازی.‬

‫عالی برای سانسورچی‌های آمریکایی.‬

‫- راه نداره.‬

‫من تا قبل از ساعت ۱۱ سه تا نمایش دارم...‬

‫تنها وقت آزادم ساعت ۳ است.‬

‫نمی‌تونم همه‌جا باشم.‬

‫خودت می‌دونی.‬

‫- این بیماری همه‌گیر جان ۴۵۰۰ نفر را در غرب کانادا گرفته است.‬

‫در اینجا در کبک، باکتری کلستریدیوم دیفیسیل‬

‫به بیمارستان‌های بیشتری سرایت کرده است.‬

‫۸۲۵ نفر جان باخته‌اند، که بیشتر آن‌ها در مونترژی بوده‌اند.‬

‫بیمارستان‌ها به روی ملاقات‌کنندگان بسته‌اند.‬

‫- مگان، کورالی! ۵ دقیقه دیگه حرکت می‌کنیم!‬

‫- امسال ۳۸ هزار نفر از اهالی کبک خواهند فهمید‬

‫که سرطان دارند. نیمی از آن‌ها خواهند مرد.‬

‫- نه اون رو، خواهش می‌کنم!‬

‫اون خیلی باحاله!‬

‫- در مدرسه چه خبر است؟‬

‫- این حادثه در مترو رخ داد.‬

‫یک زن ۸۵ ساله‬

‫مورد حمله یک نوجوان ۱۵ ساله قرار گرفت.‬

‫او هنوز در بخش مراقبت‌های ویژه است.‬

‫پلیس از اظهار نظر‬

‫درباره پیوندهای احتمالی با حمله هفته گذشته‬

‫که در آن زنی توسط یک باند خیابانی به روی ریل پرتاب شد، خودداری می‌کند.‬

‫در جستجوی جام مقدس‬

‫(نامفهوم)‬

‫- چی می‌خوای، عوضی؟‬

‫(نامفهوم)‬

‫- جایزه گنکور فرانسه اهدا شد‬

‫به اتفاق آرا به نویسنده اهل کبک ژان مارک لبلان‬

‫برای رمانش، «مردی بی‌اهمیت».‬

‫- یک ناشناس، اولین رمان شما...‬

‫باورنکردنیه!‬

‫- در ۴۴ سالگی خودم را‬

‫در این خانه‌ی رهنی یافتم، درحالی که زندگی مبتذلی داشتم،‬

‫گمنام،‬

‫بی‌اهمیت. می‌خواستم درباره‌ی‬

‫زندگی‌ام و اشتباهاتی که کرده بودم، تأمل کنم.‬

‫احتمالاً چه کرده بودم‬

‫که سر از اینجا درآوردم؟‬

‫- من، عاشق نویسنده‌هام. دیوانه‌شون هستم.‬

‫هوش منو تحریک می‌کنه. در برابرش بی‌دفاعم.‬

‫همین حالا منو مال خودت کن.‬

‫محکم! بدون هیچ ملاحظه‌ای!‬

‫جلوی چشم همه.‬

‫وحشیانه منو مال خودت کن!‬

‫(گفتگوهای درهم)‬

‫- برای وزارت دادگستری، از سالن پشت سر من به سمت راست بپیچید.‬

‫به سمت آتریوم نارنجی ادامه دهید،‬

‫سوار آسانسور بلوک G شوید، در طبقه ۳۰۰ خارج شوید،‬

‫در ایستگاه پردازش به سمت چپ بپیچید.‬

‫- آقا!‬

‫من در CRSQ کار می‌کنم، دیرم شده.‬

‫- به ستاد اداری کبک خوش آمدید...‬

‫ریزش بتن‬

‫- وزارت بهداشت و همبستگی اجتماعی الزام استفاده از ماسک را لغو کرده است.‬

‫دولت شما اهمیت می‌دهد.‬

‫- به بخش حقوق شهروندی خوش آمدید. ماموران ما آماده شنیدن هستند.‬

‫- قطار حومه‌ای باز هم دیر کرد؟ - بله.‬

‫- «شروبن» ۵ پرونده را بررسی کرده است.‬

‫- «شروبن» مثل یک سیاهپوست سگ‌دو می‌زند.‬

‫برای او سخته که غیر از این عمل کنه.‬

‫- ببخشید.‬

‫- بفرمایید بنشینید.‬

‫- پنج سال پیش با زن جوان‌تری ازدواج کردم.‬

‫ازدواجمون جهنم بود.‬

‫او درخواست طلاق داد.‬

‫ما هیچ وجه مشترکی نداریم.‬

‫- پس چرا باهاش ازدواج کردی؟‬

‫- یک جاذبه جنسی باورنکردنی.‬

‫غیر از اون رو، خدا می‌دونه.‬

‫- من هم نمی‌دونم چرا با همسرم ازدواج کردم‬

‫یا چرا هنوز باهاش هستم.‬

‫- او به پلیس گفت که من به صورت فیزیکی تهدیدش کردم.‬

‫قاضی خانه را به او داد،‬

‫همه چیز را.‬

‫ماهی یک بار اجازه دارم با نظارت دخترهام رو ببینم.‬

‫- اونا از دیدنت خوشحال می‌شن؟‬

‫- البته.‬

‫- تا وقتی ادامه داره ازش لذت ببر.‬

‫من ممکنه بمیرم و بچه‌های نوجوونم حتی متوجه نشن.‬

‫- من استاد دانشگاه هستم، اما در مرخصی استعلاجی‌ام.‬

‫همه چیزم رو خرج وکیل‌ها کردم.‬

‫من بی‌خانمان هستم.‬

‫آیا واجد شرایط هستم‬

‫برای نوعی مسکن دولتی؟‬

‫- بخش حقوق شهروندی استانی است، مسکن دولتی مربوط به شهرداری است.‬

‫- البته، باید می‌دونستم.‬

‫- از SHDM بپرسید، پشت CDP.‬

‫- متاسفم.‬

‫- اشکالی نداره، شغلمه.‬

‫خوابم میاد.‬

‫- زیاد می‌ری کلاب!‬

‫- دوست‌دخترم نمی‌ذاره بخوابم.‬

‫ساعت ۵ صبح دستش تو شلوار پاجامای من بود.‬

‫- همسرم هیچ‌وقت بیدارم نکرد، مگر با خروپف.‬

‫- هیچ‌وقت برای عشق‌بازی بیدارت نکرد؟‬

‫- هرگز.‬

‫- تو چی؟‬

‫- من حدود یک سال و نیمه که عشق‌بازی نکردم.‬

‫- چیکار می‌کنی؟‬

‫رابطه؟ معشوقه؟‬

‫- حتی اونم نه.‬

‫- هیچی؟ - هیچی.‬

‫- سرطان پروستات می‌گیری.‬

‫- من یک آلونک در حیاط خلوت دارم‬

‫که توش دستمال کاغذی و مجلات پورن نگه می‌دارم. پس خیالم راحته.‬

‫- نمی‌تونی نگه داری...‬

‫(پارس سگ)‬

‫- داشتی سیگار می‌کشیدی؟‬

‫سیگار کشیدن تا فاصله یک مایلی ادارات دولتی غیرقانونی است.‬

‫یک روز گشتِ ضد دخانیات مچت رو می‌گیره.‬

‫- و اخراج می‌شی، رفیق!‬

‫ولم کن!‬

‫ژان مارک! بس کن!‬

‫نگهبانی!‬

‫کمک!‬

‫ژان مارک...‬

‫بیا کنار!‬

‫- خانم بیگراس-بورک،‬

‫شما صبر من را لبریز کرده‌اید.‬

‫- صبر کن تا در مقابل هیئت حقوق زنان حاضر شوی!‬

‫- ساکتش کنید.‬

‫افسوس کارول، من چاره‌ای ندارم جز اینکه تو را تنبیه کنم.‬

‫من دقیقاً مردی را می‌شناسم که این کار را بکند.‬

‫شاهزاده اودابونگو پادشاهی سنگدل و شهوت‌ران است.‬

‫(من‌من کردن)‬

‫لذت او در هتک حرمت زنان سفیدپوست است.‬

‫- موجود دلربا.‬

‫(خنده‌ی شاهزاده اودابونگو)‬

‫- رنجیده مشو اگر غیرت بی‌جای من‬

‫در پی فاش کردن راز تاریک توست.‬

‫- این شاهزاده بخت‌برگشته را از غم بزرگتر رها کن.‬

‫بیا بانو، بیا آماده رفتن شویم.‬

‫(کارول): نه! اون نه!‬

‫(تشویق)‬

‫(هورا کشیدن)‬

‫- فوق‌العاده بود! محشر بود!‬

‫- ممنون.‬

‫- چه شدتی! چه قدرتی!‬

‫من نمی‌تونم در مقابل یه بازیگر بزرگ مقاومت کنم.‬

‫این خودِ منم. بی‌دفاعم.‬

‫منو مال خودت کن! همین‌جا و همین حالا!‬

‫دقیقاً همین‌جا! محکم! وحشیانه منو مال خودت کن!‬

‫(تشویق ممتد)‬

‫- دارید گوش می‌دید، آقا؟‬

‫- متاسفم. داشتم تمرکز می‌کردم. ادامه بده.‬

‫- داشتم دستم رو به آخرین جلدِ‬

‫قوانین اصلاح شده سال ۱۹۴۸ می‌رسوندم.‬

‫نردبان واژگون شد، من هم همین‌طور.‬

‫سرم به پشت صندلیِ قاضی «منارد» برخورد کرد.‬

‫نزدیک بود خودِ قاضی «منارد» رو له کنم.‬

‫او اجازه داد به بیمارستان برم.‬

‫چه مرد مهربانی.‬

‫ماشینم رو برداشتم،‬

‫پشت چراغ قرمز ایستادم،‬

‫این مرد چینی با جیپش محکم‬

‫از پشت به من کوبید.‬

‫اداره بیمه از پرداخت غرامت خودداری می‌کنه.‬

‫اونا می‌گن این یک حادثه ناشی از کار بوده.‬

‫آژانس مزایای شغلی‬

‫می‌گه این یک تصادف رانندگی بوده.‬

‫امیدوار بودم که زود حل و فصل بشه.‬

‫اما نقشه‌های دقیق هم اغلب نقش بر آب می‌شن...‬

‫- پس‌اندازی دارید؟‬

‫- نه زیاد.‬

‫- این اختلاف پای ۲ آژانس دولتی رو به میان می‌کشه.‬

Days of Darkness subtitles in other languages

Commenti

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left