Le prime 200 righe.
Pary & HodaArian
سال های خیلی دور ...ما، خدایان که به دنبال هیجان بودیم
...به این دنیا قدم گذاشتیم
.دنیای شما، شما فرزندانمان
...و تصمیم گرفتیم که تا ابد
.در کنار شما و در دنیای پایین زندگی کنیم
،تصمیم به مهر و موم کردنِ قدر خداییِ خودمون گرفتیم
.و از زندگی با تمام مشکلات و سختی هاش، لذت ببریم
.ای جووون
قدرت مبارزه با هیولاها .قدرتی که ما بهش میگیم، موهبت
بچههایی که با این قدرت به دنیا میان .میشن خادمهای ما
.خدمتگزارهای ما
،به عبارت دیگه
،تو خادمِ منی
.تو تنها خدمتگزار هِستیا هستی
گوشِت با منه بلکون؟
بلکون؟
...خب
رو به راهی؟
مخ زدن توی هزارتو اشکالی داره؟
بل کرانل دلاور
!قربون دستت
این چِش شده؟
حالش خوبه؟
احتمالا از این دلاورای تازه وارده .که زیادی به خودش فشار آورده و الان گند زده
عـه، پس گند زده، ها؟
!اِینا سان
!بلکون
هرچی از آیز وَلِنشتاین سان میدونی .بیا لطفا بهم بگو
!خودت که بهتر بلدی
عین احمقا پاشدی مستقیم رفتی طبقه پنجم!؟
،به جای این که یه همدسته پیدا کنی
پاشدی تنها رفتی هزارتو؟ !خیلی کار خطرناکی کردی
...مگه من بهت نگفته بودم
!دلآور باشهزیادی یه دلاور نباید
...بله
!معذرت میخوام
.بلکون، تو خیلی خوششانسی
دلاورهای سطح 1 زیادی نیستن که
،با تجربهی دو هفتهای بلندشن برن هزارتو
!و از حمله ی مینوتور هم جون سالم بدر ببرن
مینوتور: موجودی افسانهای در اساطیر یونان باستان .با سر گاو و بدن انسان
...درسته
.بگذریم، خدا رو شکر که سالمی
دفعهی بعد حواستُ بیشتر جمع کن، باشه؟
بیزحمت غرقِ خون هم !نری وسطِ خیابون پیادهروی
.رو چِشَم
...میگم میخواستی در مورد آیز سان هم یه چیزایی بگی
چی؟
...نگو که
نگو که عاشق ولنشتاین سان که !نجاتت داد، شدی
...امـ... خب
دوسش داری، نه؟
.آره
.آیز ولنشتاین
از خدمتگزارهای لوکی، سطح فعلی:5
.میگن از قویترین شمشیرزنهای اوریوئه
.و خدایان بهش لقبِ «شاهزاده ی شمشیر» رو دادن
.حتی منم اینُ میدونم
منظورم مواردِ جزئیتره مثلا چه کارایی دوست داره؟
غذای مورد علاقهش چیه؟
...یا مثلا
کسی رو زیرِ سر داره؟ همین؟
..آره همین
تا حالا از کسی نشنیدم که بگن کسی رو داره
مرگ من؟
ولی یکم با گلیم خودتت آشنایی داشته باشی بد نیستا !یارو در حد تو نیست
،تو در حال حاضر، موهبتِ الهه هِستیا رو داری
و یکی از خدمتگزارهای هِستیا محسوب میشی، درسته؟
به هزار و یک دلیل شناختنِ فرماندهی خدمتگزارهای لوکی
.برای تو مشکله
متوجهی که، نه؟
!بیخیال دیگه، بخند
.برو و سنگهای جادوتُ مبادله کن، امروز پول گیرت میاد
.چشم
.بفرمایید
.خدمتِ شما
.1200والیس
.ممنون
.خب، من میرم دیگه
.بلکون
یادت باشه، دخترا، از پسرای قوی خوششون میاد .یکی که پشتشون باشه
،اگه به تلاشت ادامه بدی و قویتر بشی
.ممکنه اونم از تو خوشش بیاد
!چشم
!خیلی مخلصیم اینا سان
!عاشقتم
!به به چه قشنگ
.گمونم زیادی مهربون بودم
بل، دلاوری که دخترا رو توی هزارتو نجات میده
،یه دلاورِ مونث رو از جنگ یه هیولای زشت نجات میدی
.بهت احساسِ دین میکنه و با هم آشنا میشین
.این بهترین بخشِ دلاور بودنـه
!دقیقا مثل چیزی که پدربزرگم میگفت
.البته فقط برعکسش اتفاق افتاد
.باید همهی تلاشمُ بکنم
!کامیساما، من برگشتم
!خوش اومدی، بلکون
.امروز زود اومدی خونه
.بله
امروز توی هزارتو !داشت دخلم میومد
الان که سالمی؟
چیزیت که نشد؟
!اگه تو بمیری من حسابی ضربه میخورم
.چیزی نشده، کامیساما
.من تنها خدمتگزار هِستیام
.شما رو توی این دنیا تنها و بیکس نمیذارم
.خوشحالم اینُ میشنوم
میخوام حرفتُ باور کنم .بی زحمت ناامیدم نکن
!خیله خب
!یه کادوی خوشمزه برات دارم
!تا..دا
سیب زمینی پخته از کجا گیر آوردی؟
میدونی که چطوری توی اون دکون اغذیه کار میکنم؟
چون کار و بارم گرفت !اینا رو بهم جایزه دادن
!بزن بریم که میخوایم واسه شام بترکونیم
...بلکون
!عمرا اگه بذارم شب بخوابی
!ایول، کامیساما
...ای بابا
هنوز نتونستم یه نفر دیگه رو پیدا کنم .که به خدمتگزارهام ملحق بشه
کاریش نمیشه کرد. به هر حال .منم کامیسامای مشهوری نیستم
،مهم نیست به کدوم خدا خدمت کنی
.به هرحال موهبتها یکسانه
خب، من که بدم نمیاد
یه چند صباحِ دیگهای هم .خودمون دوتا، تنها باشیم
!نه، نه
خیلی نامردیه که همه کارا رو تو .تنهایی انجام بدی
!چه غصه ها میخوری
تو هم که کار میکنی، مگه نه؟
.امشب که دیگه واسم شام هم پختی
.ولی به جز اینا، کار دیگهای بلد نیستم
اما کاش لااقل میتونستم ...از قدرت سر به مهرم، از کیمیام استفاده کنم
اما قانونی هست که استفاده .ازش رو توی دنیای پایین، ممنوع کرده
ببخش که مجبورت کردم .با همچین الهه ی به درد نخوری، قرارداد ببندی
چی میدوزی واسه خودت، کامیساما؟
!ما تازه اول راهیم
،اگه بتونی با این کنار بیای !مطمئن باش مسائل آسون تر میشه
باشه؟
!بلکون
!ممنونم
!من خیلی خوشبختم که با آدمی مثل تو آشنا شدم
پس بیا به جملهی قِصار تو عمل کنیم و !آیندهی بهتری واسه خودمون بسازیم
!چشم، کامیساما
.بلکون، تو دیگه زیادی از هزارتو انتظار داری
تو دخمهای مثل اونجا دختر پیدا نمیشه !که تو بخوای نجاتش بدی
...اونم دختری مثل آیز ولنشتاین
!با اون همه قدرت و شوکت
!کلی پسر تو کفِ اونن
!لااقل یکی دوتاشونُ زیر سر داره
چیزی شده کامیساما؟ چرا پریشونی؟
!نخیرم، نیستم
چیزی شده؟
!نه
،گوش کن، بلکون
.باید بیشتر حواسِت به دور و برت باشه
دختری که دنبالشی .ممکنه رو به روت نشسته باشه
!همین الانشم با یه دختر باحال ملاقات کردی
!که دوست داره و با آغوش گرم ازت استقبال میکنه
!مطمئنم
جدی؟
،خب از جایی که جزءِ خدمتگزارهای لوکیـه
.محاله بتونی با اون دختره، ولنشتاین، وصلت کنی
،بیخیالش شو
.و حالُ دریاب که جلوت نشسته
.خیلی نامردی کامیساما
.سرعتم خیلی بالا رفته
.آرره
احتمالا به خاطرِ اون مینوتوریه .که دنبالت افتاده بود
قدرتِ جادوم هم که هنوز صفره، ها؟
یعنی من هیچوقت نمیتونم از جادو استفاده کنم؟
.خودمم نمیدونم
!کامیساما
جریان این خطی که جلوی «مهارتها» اومده، چیه؟
.انگشتم یکم لیز خورد
.وگرنه مثل همیشه خالیه
.زکــی
کاش یه راهی بود که می تونستم .سریع، قویتر بشم
بچههای دنیای پایین .خیلی راحت عوض میشن
برعکس، خدایان، که بی تغییر باقی میمونن
«ریلیس فرِیز»
.برای رشد سریع
تا زمانی که احساساتش باقی بمونه .تاثیرش هم باقی میمونه
،هر چه که احساساتش قویتر بشه .تاثیرش هم بالاتر میره
.مبارک باشه، بلکون
.بالاخره یه استعداد به دست آوردی
ولی این که یکی دیگه تو رو تغییر داده !حسابی رو اعصابمه
.با اجاره، کامیساما
!بلِ بلاگرفته
.شانس آوردم
.احتمالا هنوز تو خواب و بیداری بوده
این دیگه چی بود؟
...چیزه
.شرمنده
چیزی میخواستین؟
.این از شما افتاد
سنگ جادو؟
...خیال میکردم همهشون رو دیروز مبادله کردم
.ببخشید، خیلی ازتون ممنونم
تو یه دلاوری درسته؟
No comments yet. Be the first to leave one.