Le prime 200 righe.
*قسمت دهم*
ناری
بابات خیلی وقته مرده
منظورت چیه؟
...دارم چیزیُ میگم
که این همه سعی کردی از ناری مخفی کنی ، چرا؟
خودت گفتی پارسال دیدیش
اگه خیلی وقته مرده چطوری پارسال دیدیش؟
من هیچ کیُ ندیدم
منم یادمه
خودت به من و مامانم گفتی دیدیش
گفتی هنوز هم مشغول قمار کردن بود
...نه خوب راستش
حتما اشتباه کرده بودم
آهان راستی گواهی فوت باباتُ دیدم
کی گواهی فوت بابامُ نشونت داد؟
بیا حرف بزنیم - نه -
قضیه بابای منِ
من و داییم باید باهم حرف بزنیم
ناری تو بیست ساله باباتُ ندیدی
ناراحت نباش
ناراحت نیستم
...ولی چطور یهو پیدات شده
و میگی که بابام مرده؟
ببخشید اصلا فکر کن هیچی نگفتم
دایی
چطور فکر کنم هیچی نگفتی؟
چرا داد میزنی ؟
من بیست سال باهات زندگی کردم
...اینقدر از پدرت که
مرده و تو و مادرت و ول کرده بدترم ؟
* تـرجـمـه و زيـرنـويـس : نـدا -هستی * @arirangfa_channel
اینا رو دیدی مگه نه ؟
اینا رو بفرستم دادگاه کارت تمومه
نا ری نگران هیچی نباش
اینا چیه ؟ - میخوام ازش شکایت کنم -
دیده بودی؟
روزشُ میدونی نه ؟ فکر فرار هم به سرت نزنه
قصد فرار کردن ندارم
نزار گروه دادا اذیتت کنن
اینا زمین های مادر بوده حالا هم مال ناریه
این زمین ها چیه که اینقدر مهمه
زندگی باید ادامه پیدا کنه دیگه
چطور میتونی هچین حرفی بزنی ؟
میخوای تهدیدم کنی؟
چطور جرات کردی؟
ناری گوش کن
به این عوضی نزدیک نشو
گذشته ی تاریکش تو رو هم غرق میکنه
حتی باهاش حرف هم نزن خودتو قاطی نکن
خودم نجاتت میدم
تو دادگاه طرف من باش دیگه هیچی مهم نیست ،باشه ؟
واسه محاکمه اش کلی مدرک باید جمع کنم به داییت اعتماد کن
باید برم مدرک جور کنم
دایی
دایی
ناری وکیلم بهم زنگ زد
اینا رو بخون
باید طرف من باشیا، باشه ؟
"دادخواست"
هرچی بهت گفتم و بهشون گفتی دیگه؟
آره
هیچ چیُ که از قلم ننداختی؟
نه
بریم
هنوزم داری چیزیُ ازم مخفی میکنی؟
چرا جواب نمیدی؟
گروه دادا داییُ مجبور کردن تا بفیته دنبال باطل کردن ازدواج
حالا هم ادعا میکنن که بابات مرده
گفت گواهی فوت بابامُ دیده
جور کردن اینجور گواهی ها برای گروه دادا کاری نداره
خودم میفتم دنبال ماجرا ببینم زنده است یا نه
نه
دایی بهم گفته بود که پارسال بابامُ دیده
مهم نیست الان چی میگه نباید حرفشُ باور کنیم
همیشه باید به حرف اعضای خانوادت گوش بدی
...من - باید بری خمیر ورز بدی؟ -
چشه این؟
چرا سرم داد نمیزنی؟ اینطوری کِیف نمیده
تصمیم گرفتم نادیده ات بگیرم
میخوام جوری وانمود کنم انگاری اصلا وجود نداری
کوان دوک شیم بلدی چه جوری دعوا کنی؟
چی میگی ؟ - چه جوری لباسشُ پاره کردی؟ -
گفت کار منِ؟
دارم بهت میگم مطمئنم تو مدرسه از این بچه قلدرا بوده
منُ چسبونده بود به دیوار و دست هامُ محکم فشار میداد
تکنیکش تکنیک بچه قلدرای مدرسه ای بود
قلدرای مدرسه ای!؟ تو از کجا میدونی؟
تو مدرسه ات اتفاقی افتاده؟
واقعا از ناری خوشت میاد و این دختر برات مهم نیست؟
بحثُ عوض نکن - آخه این دختر خیلی شبیه به اونِ -
شبیه اولین عشقته که سعی میکردی مخفیش کنی
بهت بگما با این دختر عمرا موافقت کنم
نگران نباش نمیخوام برات دردسر درست کنم
بااینکه خیلی رو اعصابه ولی منم طرف ناری ام
موفق باشی
جمع کن بابا
بچه پررو رو ببینا
"دادخواست"
چرا هیچی بهم نگفته بودی؟
داشتم فکر میکردم چطور باید بهت بگم
فکر کردنش کجا بود؟
باید تو دادگاه برنده شم
براهمینم شهادت تو خیلی مهمه
اما برای من خیلی سخت بود که ازت بخوام شاهدم باشی
منم قصد ندارم شاهد تو باشم
نکنه یادت رفته؟ ما الان باهم قرار میزاریم
تو باعث شدی برگردم اینجا و گیجم کردی
اگه دایی ازدواجُ باطل کنه این برای ما یه شانس بزرگه
ازم پرسیدی این زمین ها برام چه اهمیتی داره بزار جوابمُ بهت یادآوری کنم
این زمین ها برام حتی از تو هم مهم ترن
براهمینم نمیتونم بیخیالشون بشم
یعنی دوست داری تا آخر عمر ناپدریه من باقی بمونی؟
من نمیخوام خوشم نمیاد
اگه قرار بزاریم، شاید یه روز عشقمون تموم شه شاید یه روز از هم جدا شیم
همه اینا درست ولی من هیچ وقت این رابطه ی پدر دختریُ نمیتونم تحمل کنم
تو دادگاه به نفعت شهادت نمیدم
ناری - اسممُ صدا نکن، اصلا هیچی نگو -
حتی نمیدونم چرا دارم دعوا راه میندازم
نمیفهمم چمه اصلا هیچی معنی نداره
بسه دیگه
نمیخوام سرت داد بزنم یا اذیتت کنم
جفتمون باید یکمی فکر کنیم
صبح بخیر - وای خداجون -
چقدر زود رسیدین خوش آمدین
رئیس رئیس رئیس بیا
بیا دیگه زود باش عجله کن
بیا
میخواستیم مطمئن شیم که مارو فراموش نکردین
ما هیچ وقت تردید نمیکنیم
همیشه اینقدر پیش میریم تا به هدفمون برسیم
اصلا من برا همین نویسنده شدم
الانم خیلی راضی ام
باید اخراجت کنم
باید هر روز بیاین دیدن ما
خودم هواتونُ دارم
گرمه گرم
رئیس، ما فقط برای شما قهوه آوردیما
فکر نکنم این قهوه خاصی باشه
آهان فهمیدم ، مهم اینکه خودتون قهوه آوردین برامون
...آرزو میکنم همه ی رستوران های کره
مدیری مثل شما داشته باشه
دنبال چی میگردی؟
چرا پدربزرگم زمین هاشُ داده به یه آدم 15 ساله
میخوام بفهمی پشت این انتقال سند چه داستانی بوده
چطوری بفهمم سال 1975 چه اتفاقی افتاده؟
عجب از کجا میدونی سال 1975 بوده؟
...حافظه ی تصوری خوبی دارم قبلا که
اونموقع شین جانگ ایم فقط 15 سالش بود شما هم که رفیق فابش بودی
حتما باید همه چیُ خوب بدونی
...اگه چیزی پیدا نکردی
فقط کافیه یه مروری تو خاطراتت داشته باشی
سلام
اینجا چیکار داری؟
موزه هنوز باز نشده براهمینم بهشون گفتم اومدم خودتُ ببینم
باشه از نمایشگاه لذت ببر - کوان دوک بونگ -
دوست داری باهام معامله کنی؟
پس اینجوریه؟
ببخشید
چجوری برا نمایش تمرین میکنید؟
عادی باشین
دوربین ما هم اتفاقات رستورانُ ثبت میکنه
شما هم میتونی دوتا از دستورالعمل های آشپزیتُ رو کنی
مهمون ها هم میان غذا میخورن و داستانشونُ تعریف میکنن
بعدش به غذا امتیاز میدن و همه چی تموم میشه
کل برنامه 15 دقیقه هم وقت نمیبره
فیلمبرداریمون اصلا چیز پیچیده ای نداره
اون که نمیاد جلوی دوربین
تو پودینگتُ درست کن
چقدر شما دوتا باحالین
...سرآشپز هایی که
به سردی یخ هستن
فکر کنم زیاد اهل شوخی نیستی
من یه شرط دارم
ما دنبال صاحب اصلیه این رستوران میگردیم
یه داستان پیچیده تر چه بهتر
منظورت اینکه صاحب اصلی رستوران ناپدید شده؟
داستانت چیه؟
برنامه بریزید و با من هماهنگ کنید
هیونگ - هیونگ -
زنگ بزنید به تیم فیلمبرداری
اختاپوسُ بیخیال شو فقط زنگ بزن همه مهمونا رو بیار اینجا
باشه
واقعا قبول کرد انجامش بده؟ رئیس واقعا قبول کرد؟
بله کارگردان برنامه ی امروزمون تو رستوران هونگ ضبط میشه
سلام ببخشید منوی امروز عوض شده @arirangfa_channel
خوب نیست ایدول هامون اختاپوس زنده بخورن @arirangfa_channel
پس منم نمایشنامه اختاپوس ُ تغییر میدم- اکی -
قرار امروز فیلمبرداری کنین؟
بله - معلومه دیگه -
...یه همچین رئیس خونسردی مثل رئیس شما
ممکنه هر لحظه تصمیمشُ تغییر بده
راست میگه باید سریع آماده شیم
دیگه باید به کیا زنگ بزنیم؟
رئیس اونا میخوان امروز فیلمبرداری کنن؟ در جریانی؟
میگم در جریانی چی شده؟
باز هم منُ نادیده گرفت
چیکار میکنی؟
به تو ربطی نداره
برو با همون خانم های نویسنده هرهر و کِرکِر کن
No comments yet. Be the first to leave one.