Le prime 200 righe.
مروری بر ویدز
- نانسی؟ - آقای شیف
معلم ریاضی دوران دبیرستانش ترتیبش رو داده
خیلی خب، آدم کش دوست ندارم اینو بگم اما دیگه باید برم
میرم پاسپورتمو بگیرم و امیدوارم تا فردا برگردم
بدون من نرید کوپنهاگ
پاسپورت هامون گرفتی؟
گوش کن، اگه پاسپورتها رو می خوای
هر چه سریعتر میری اون بچه کونی رو میکشی
آقای محمود
من شما رو فرستادم پیش اون برای پاسپورت ها
معلوم شد اون ازت متنفره و حاضره هر کاری بکنه
که نذاره با دخترش ازدواج کنی
از جمله کشتن تو
این یارو لارز چه شکلیه؟ شبیه تو بود
پس یه شباهت کمی هست
اما اون پدر من نیست بذار آزمایشگاه معلوم کنه
- آزمایشگاه؟ - دی ان ای داداش
کی هستی؟
روزنامه نگار... خانهی مطبوعات سن دیگو دارم داستانت می نویسم
من می تونم کمکت کنم کلارک کنت اومده نجاتم بده
داری بهم میگی بعد از همهی این حرف و حدیث ها
نمیخوای داستانت چاپ بشه؟
اسم من نانسی باتوینه
مترجمین: سعید «GodeatGod» و مجتبی «Death Angel» تیم ترجمه تیویسنتر
جودا دوست داشت لباسهای سکسی تنم کنه
منو از زیر قرض دربیاره
ما تمرکز می کردیم
وقتی از هر کس و ناکسی
مورد سواستفاده قرار می گرفتم
بهترین دوستش معلم سال سوم پسرم
مدیر رستوران پاندا
من هیچوقت به کسی نگفتم که ما با هم مست می شدیم و رقص سکسی میکردیم
که با هم حال و حول می کردیم
می دونی چیه؟ رمز ما
فران تارکنتون بود
چیکار می کنی؟
وقتی چرت و پرت گویی هات تموم شد بهم بگو
که اونوقت شروع کنیم با هم یه مصاحبهی درست حسابی انجام بدیم
خب، ما دربارهی یه سکس سه نفره صحبت کردیم
شاید بهتره من همه چیزو از خودم بنویسم
احتمالاً به همین دقیقی چیزایی که داری بهم میگی
چی میخوای بشنوی؟
که من در ازاش پول بگیرم و دیگه ریختت نبینم؟
یه چیز مهم و قابل توجه
یه چیزی که از بقیهی مصاحبه هام دستگیرم نشه
من خونه مو آتیش زدم
تو اگرستیک؟
تو اون آتیش سوزی شهر رو راه انداختی؟
نه. فقط خونهی خودمو
اما چرا؟
تا صحنهی جرم رو از بین ببرم
گمونم
بخوام رو راست باشم اون خونهی به گه کشیده شده
احتمالاً خودشم میخواسته با خاک یکسان بشه
خب این یه چیز مهمه
اما داستان من راستش دربارهی اگر ستیک نیست
یا مسیح پس چرا ازم دربارهش سوال می پرسی؟
من هنوز سوالامو نپرسیدم، تو خودت شروع کردی به حرف زدن
باشه، پس بپرس
شروع کن ازم سوال بپرس
باشه. کی پیلار زوازو رو کشت؟
هیچی عوض نشده
گورت از خونه م گم کن
خودت گورت از خونه م گم کن
داگ؟
دینا
سینه هات بزرگتر شدن؟
من میرم یه کم قهوه بریزم
خدمتکارت کس خله
بچهها کجان؟
جسی اینجاست
جولی و جنیفر تو کمپ می خوابن جاش الان تو شیکاگو زندگی میکنه
تو اینجا چیکار میکنی؟
اومدم گذشته رو جبران کنم
من واقعا گند زدم
و میخوام معذرت خواهی کنم که جفتمون از نو شروع کنیم
جدی میگی؟
آره آره، من عوض شدم
خدا نوازشم کرده روحمو... نه...
بابا
عزیزم
چرا به خدمتکاره میگه بابا؟
داگ... این ویلفرده
شوهرم
لعنتی. تو گشتیش
خودت گفتی
آرزوم بود، دیدنش یه چیز دیگه ست
با جسدش چیکار کردی؟
نمیخوام بدونم چرا می خوام نه نمی خوام
ما یه جای خیلی امنی دفنش کردیم
این خوبه، آره؟
آره
خاک شدن
برگشتن به خاک... برای شروع به زندگی جدید
یا سوزوندن بهتره؟
نمی دونم من راستش اونقدر به مرگ فکر نمی کنم
چطوری میتونی به مرگ فکر نکنی؟
مرگ همه چیزه
این گذر عمره که یه مرد رو آدم موفقی میکنه
فکر کردن به مرگ و سکس
این و فطرت آدم و تنفر زیاد از آشغال های شیعه
خب، الان دیگه پاسپورتها رو میگیرم؟
نه دوست من
این فیلم کافی نیست
من شغلمو از صفر شروع کردم تا رسیدم به اینجا
کیرشو برام بیار
بعدش پاسپورتها رو میگیری
ما شنیدیم که شما
دست بخشایندهی پر برکتی برای آدم های بدبخت بیچاره دارید
چی میخواید؟ کلیه؟ شش؟ قلب؟
یه کیر میخوایم
آدم های مجهول الهویه ردیف پایینن
رابط اف بی آی من بهم گفته جدیداً
یه گانگستر مکزیکی تو یه بیمارستان ایالت واشینگتون
که با تیر کمون زخمی شده سر و کله ش پیدا شده
چرا اونا دنبالتن؟
چی شده؟
پسرم امشب خونه نمیاد
فکر کنم یه دختری برای خودش پیدا کرده
همیشه یه دختری پیدا می کنه
شین؟
خفه شو
تو حق نداری اسم اونو... اسم هیچ کدوم از بچه های منو بیاری
چرا استبان رو ترک کردی؟
اون همجنسگرا بود
یه معشوقه واسه خودش آورد آرماندو
چرا فرار می کنی؟
چی می دونی؟
تو چی میدونی؟
چرا همین الان هر چیزی که می دونی رو بهم نمی گی؟
خب، من میدونم تو یه سری تصمیمهای سوال برانگیز گرفتی
مثل ازدواج کردن با گرداننده ی
قدرتمند ترین باند مواد مخدر مکزیک
اینو می دونم که رئیسش ازت متنفر بود
و میدونم شبی که اون مرد
تو یه دفعه ای ترکش کردی
همش همینا؟
خب اینا و یه
فرضیهی خیلی قوی که میگه چرا داری فرار می کنی
بی صبرانه منتظر شنیدنشم. فرضیهی بزرگت چیه؟
که شین، پیلار زواز و رو کشته
نانسی؟
اگه درست میگم یه بار چشمک بزن
هی، این یکی
رنگ پوستش به اندازهای که میخوایم تیره ست
خیلی خب
بدبخت بیچاره
از رو سقف به مشروب فروشی که می خواسته ازش دزدی کنه افتاده
پس آخرش این میشه دیگه، ها؟
تو یه جای بد به دنیا اومدی با هزار امید و آرزو
یه زندگیه پر تقلا
وسوسه ای که از خیابونا میاد ولی واسه یه مدت و زندگی روی اصلیشو نشون میده
شیپور خوشحالیه روح
و بعدش آبجو می طلبه
برای بدست آوردن یه خرده آبجو که مایهی آرامشه
خودتو به کشتن میدی
بیاین به احترام این آدم گمنام مون یه دقیقه سکوت کنیم
حالشو ببر
خب، تو با مامانت حرف زدی؟
وقتی کارش داری پیداش نمی کنی
آره اون اصلا کون بشین نداره
البته به جز اون یه بار که نشست روش
شوخی بدی بود. ببخشید
ما به زودی کشور رو ترک می کنیم
جداً؟
مسخره ست
تو خوبی؟
نه
تمام عمرم چیزهای زیادی اذیتم کردن
این یکی دیگه واقعاً دهنمو سرویس کرده
کل دوران بچگیم به دروغه
بابات یکی دیگه بوده
ببین، اگه واقعاً داری میری، باید بریم با هم
یه چرخی بزنیم، از هم شناخت پیدا کنیم تا ببینیم درسته یا نه
خب، ما تا حدوداً یه روز دیگه می فهمیم
شین، شونهی سرت دزدید
و دادش به آزمایشگاه برای تعیین هویت پدری
پس فردا یه پدر میشم... یا نه
گور باباش
قبل از اینکه بفهمیم بیا بریم یه کم خوش بگذرونیم
باشه
یه خش بهش بندازی از ارث محرومی
کیک خوشمزه ایه ویلفرد
ممنون داگ
ویلفرد آشپز معرکه ایه
موقع بازنشستگی سرگرمیها خیلی مهمن
ویلفرد بازنشسته نیست معماره
داره نقشهی تالار سمفونی جدید رو میکشه
داگ، میتونی از اتاق مهمان استفاده کنی
فکر کنم باید خستهی پرواز باشی
نه ممنون. یه ذره هم خسته نشدم
آره می دونی ویلفرد
زندگی تو جاده ای مناسب همه نیست
اما، می دونی، یه مرد باید هر از چند گاهی دست از همه چیز بکشه
بره این کشور خیلی توپ رو بگرده خونه به دوش بشه
آره، داگ قبلا یه کپی از تو جاده تو جیبش داشت
اون کتاب همیشه برام سکس میاره
جک هم عاشقش بود
ویلفرد، جک کرواک رو می شناخته
No comments yet. Be the first to leave one.