Le prime 174 righe.
...خواهر !طاقت بیار
!...خواهر
چه مرگته؟ واسه چی اینجا این پا اون پا میکنی؟
پس از تهاجم: بخش سابق تحقیق و توسعه چه مرگته؟ واسه چی اینجا این پا اون پا میکنی؟
نباید اون تو باشی، آماده شی؟
چی داری میگی تو؟
وقتی منتظر بودم شماها برسین اینجا آماده شدم
کلاه گربه ای چی شد؟ کجا رفت؟
یورویچی زودتر از ماها رفت
!شنیده بودم
بهش گفتما اون احمق فوری فهمید
...منظورم "کلاه گربه ای" بود- بیاین داخل-
صبر کن
چرا بهشون اجازه دادی زودتر از ما برن؟
فکر کردم نقشه اینه منتظر ما بمونن
که همه با هم بریم
اوضاع عوض شده
خب که چی عوض شده؟
اگه بعد اینکه تنهایی رفتن بمیرن، چیکار میخوای بکنی؟
...بهتره که ایچیگو و یوریچی رو تنهایی نفرستاده باشی
چون اگه بتونن دشمن رو معطل کنن مردن و زنده بودنشون واست فرق نداره
!چی؟؟
منظورت اینه خواهرم، زودتر رفته؟
...امکان نداره
بالاخره بعد این همه وقت ...یه خبر ازش شنیدم
...کلی بلا و دردسر کشیدم
... شاید این کمک حالش باشه
...خیلی متاسفم
ولی به خاطر سیریتی، مجبور بودم یورویچی رو زودتر بفرستم
لطفا درک کن
بیست و سومین رئیس قبیله شیهوین یوشیرو شیهوین
...بله
...مطمئنم خواهر بزرگت
از چیزایی که آوردی، استفاده میکنه
لطفا بیا داخل
الان یادم اومد
...این جمله "به خاطر سیریتی " رو
ازش متنفر بودم
اوه عزیزم من نمیدونم قلبم کجا رفته
اون رویایی که یکبار دیده بودم رو فراموش کردم
بزرگسال شدن یک چهره اجتماعی و بلوف زدن؟
بگو تو آیینه نقاشی شده چی انعکاس پیدا کرده؟
عکست داره محو میشه
همونطور که عوض میشم، ترکم میکنی
با صدای بلند فریاد میزنم انگار که تو شب شنیده میشه
ترس بی قاعده و فراگیر سینه ـمو میسوزونه
اشکالی نداره اگه مثل اون روز، نتونم بخندم
غم، زخم و همه چیزای دیگه میخوام همه چیو با خودم ببرم
نمیتونی حس و حالمو از بین ببری، عزیزم
الان دارم مثل یه شهاب سنگ، میسوزم
نمیتونی حس و حالمو از بین ببری، عزیزم
الان دارم مثل یه شهاب سنگ، میسوزم
بلیچ:جنگ خونین هزار ساله -❤ ترجمه و زیر نویس از مون ریور ❤- @moonriverteam _sns
بهم اجازه عبور میدی، هیوسوبه ایچیبه
این همه تنبیهت کردم
بازم اسممو آروم میگی
اگه صداتو از دست دادی ننداز گردن من
کدوم پادشاه وحشتناکی اینطوری در میره، ها؟
!تو این مورد، اول جانشینش رو میکشم
دوباره بگین، کدومتون جانشینش هستین؟
...از اینجا
!تا اینجا
!تو همین فضا، میکشمت پایین
یکمی دوره
تو سومین قدم می میری هیوسوبه ایچیبه
"مهر و موم"
"مهر و موم" ...فکر کنم بهت گفتم
اینقدر راحت اسممو به زبون نیار
سنری سوتنشو
به هر چیزی بزنه، تا هزار ری بدون چون چرا، نابودش میکنه
!دیدی؟ بهت هشدار داده بودم! نه؟
بهت گفتم اگه صداتو از دست دادی منو مقصر ندون
...یه هزار ری دیگه به عقب برگرد
تا درباره کاری که کردی خوب فکر کنی
!باید به خودم، صدا بدم
!زانگتو بوگن
برای تیرایی که پرتاب کردی ...تا خودتو به اینجا برسونی
...این چیه
وقتی بهت گفتم اسممو نگو هی صدام کردی
واسه تنبیه یه سیلی بهت زدم بعد تو دوباره برمیگردی
پیر شدی ولی هنوزم یه احمق کوچولو بیشتر نیستی
اگه قرار نیست به حرفام گوش بدی ...دیگه چاره ای واسم نمی مونه
فقط باید بکشمت
صبر میکنم تا شماها آماده بشین
به هر حال، فرقی هم نمیکنه
به زودی، پشیمون میشی
شانس آوردی که لازم نیست با اعلیحضرت، مبارزه کنی
نمیدونم از چه نیرویی استفاده کردی
ولی چیزی که ساختم به این سادگی ها، نابود نمیشه
!منم میرم جلو
!بگیرش
!درسته، آبه
مطمئنی میخوای بزازی یه حموم کوچولو بگیرم؟
بعد اینکه شکستت دادم درباره اش فکر میکنم
بعد حموم تو فضای باز یه حموم آفتاب هم مهمون من
!کین پیکا
بعد از سالها، به اولین صحنه برگشتم
ولی همه، طعمه منو دزدیدن
در ضمن، یوهاباخ اونجاست
...هنوز تموم نشده
...این زخما به اندازه کافی کشنده نبودن
چه خبره؟
اعلیحضرت منو انتخاب کردن ... چون نمیمیرم
یه توانایی شرمآور، فکر نمیکنی...؟
ازش متنفرم
وقتی در مورد این توانایی فکر میکنم همیشه حس بدی میگیرم
شریفت من "دی "ـه
اسم قدرتم معامله مرگ" ـئه"
...من می تونم دوز کشندهی
...یه ماده خاص رو به دقت محاسبه کنم
و اون مقدار رو طبق خواسته تنظیم کنم
بگو چی؟
فهمیدنش سخته؟
از اول هم حتی نفهمیدم
ولی اشکالی نداره
لازم نیست بفهمی
در هر صورت وقتی داری میمیری چرا خودتو اذیت کنی
...الان
من دوز کشندهی خون رو توی بدنت پایین میارم
...خونی که به بدنت اجازه میده حرکت کنی
...هر چی بیشتر توی بدنت جریان پیدا کنه
تو رو به مرگ نزدیکتر میکنه
دردناکه، مگه نه؟ ولی هیچ کاری نمیتونی راجع بهش بکنی
این یه احساس کشنده ست
...میدونم
منم همین حس رو دارم
...تمرکز و جمع کردن ریشی باید سخت باشه
چون توسط قفس، دزدیده میشن
!باران نور
...چه آروم
دقیقا مثل بارون بهاری
!بیا مبارزه کن
!وگرنه اون سپر ارزشمندتو میشکونم
فکر میکنی میتونی این کارو بکنی؟
مجبور نیستم جواب بدم
جلوشو گرفت؟
شوخی کردم
انگار توی محدودهی خودت هستی
تو منو دست کم گرفتی، نه؟
...میدونم طرز حرف زدن و رفتارم
حس یه زیردست رو القاء میکنه
ولی همونطور که میبینی من باهاش مشکلی ندارم
قبلا اذیتم میکرد
...ولی این روزا
سعی میکنم خودمو متقاعد کنم که این یکی از جذابیت های منه
بدبین به نظر میرسم؟
این هم یکی از عیب های ویرانگر منه
!بابت نظرت...ممنون
...کاهش دوز کشندهی خون
به این معنیه که اگه خون زیادی توی بدنم باشه میمیرم، درسته؟
...در اون صورت
من فقط باید تا زمانی که تحت دوز کشنده هستم به اندازه کافی خون از دست بدم
...عجب بی کله ای
اما به این سادگی نیست
با توجه به هیکلت، وزنت باید حدود 60 کیلوگرم باشه، درسته؟
خوب حدس زدی شبیه دکترا هستی
وزنم 62کیلوگرم ـئه
حجم تقریبی خون توی هر کیلوگرم، 65.7 میلی لیتره
توی وزن 62 کیلوگرم این مقدار کمی بیشتر از 4 لیتره
...اگه نصفش یا همون 2لیترشو از دست بدی
به خاطر از دست دادن خون، میمیری
و دوز کشنده خونت الان حدود 1.6 لیتره
...به عبارت دیگه، اگه از شدت خونریزی نمیری
خونت تو رو میکشه
...گمونم همین الان که دارم حرف میزنم
ایستادن واست سخت باشه داری میافتی؟
...که اینطور
گیرم انداختی، الان باید چیکار کنم؟
خب؟
!تنجیرو
سوپرایز شدی؟
چشمه آب گرم تنجیرو، خون و فشار روحی رو از بین می بره
اما این فقط آب سفیده
این آب قرمز، خون از دست رفته رو با خون جدید جایگزین میکنه
No comments yet. Be the first to leave one.