The Mother

The Mother

Scarica il sottotitolo Farsi Persian

Informazioni sulla release

The Mother-2003
Un commento di warez
Translated subtitle from English to Persian Mother 2003 زیرنویس فارسی فیلم

Tag

other
Pubblicato il: 2025-12-23
Download: 33
Sottotitoli per non udenti: No

Anteprima dei sottotitoli in Farsi Persian

Le prime 200 righe.

مثل خر عرق می‌کنم

خودت که می‌دونی توی لندن چقدر سرمایی می‌شی

بیا این طرف

بذار کمکت کنم. خیلی ممنون

از خیابون رد شو و بپیچ راست

کدومشه؟ فکر کنم همونه

بدو دیگه، خودشون دعوتمون کردن

ماییم

سلام. ببخشید

سلام. سلام عزیزم

وای، چه زود اومدین. امیدوارم خیلی زود نباشه؟

نه، بفرمایید تو. بالاخره دیدمتون، خیلی خوشحالم. بابی خیلی منتظر این لحظه بود

فقط خاموشش کن! نه

مراقب پشت سرتون باشین. ای وای

مراقب جلوتون، فکرتون و اخلاقتون باشین

نفسم پرِ خاک شد

همه ده دقیقه نفساتون رو حبس کنین

عین کاخ باکینگهامه

ممنون

سلام کوچولوها

کادو واسمون آوردن؟ اینا کی‌ان؟

تو رو خدا بسه دیگه رزی

چه خونه‌ی قشنگی

اینا مادربزرگ و پدربزرگتونن. سلام کنین

سلام عزیزم. هری

ماشاالله چقدر بزرگ شدی. اصلاً نمی‌شناختمت

سلام رزی. سلام پدربزرگ

بده من برات بیارمش؟

پازل دوست داری؟ آره

داری به چی گوش می‌دی؟ چی؟

داری به چی گوش می‌دی؟ چی؟

صورتت خیلی شکسته شده

این حرف اصلاً قشنگ نیست

تا کی پیشمون می‌مونین؟

هنوز نمی‌دونیم عزیزم. هنوز تصمیم نگرفتیم

عالیه

می‌تونی اتاق خواب رو ردیف کنی؟

این یه قلعه توی ولزه

رزی، بدو دیگه. هری

چقدر باوقاری عزیزم

و شیک. همیشه مثل یه تابلوی نقاشی می‌مونی

گلم، تو همیشه بهم لطف داری. واقعاً دیرم شده

پس خودش کجاست؟ هنوز تو رختخوابه؟

هری، تو رو خدا تمومش کن! ببخشید

ساعت هشت و نیم قرار داشت. الان دیگه پیداش می‌شه

امیدوارم زیاد به خودش فشار نیاره. خب، همه‌مون داریم همین کار رو می‌کنیم

کسب و کار کوچیکی راه انداختی؟

بهت نگفت؟ نه

تازه یه مغازه باز کردم. چی می‌فروشی؟

کشمیر. هر چیزی که بشه با پارچه‌ی کشمیری اعلا درست کرد، ببین

این پلیورها رو لمس کن. واقعاً معرکه‌ان

ای جان. آره، خیلی لطیفه

شما دخترا دیگه همه کاره شدین. اگه خواستی یه سری به مغازه بزن

سلام عزیزم

بابی

خب، به سلامتی رسیدی. خیلی هم خوش‌قولی کردی و زود اومدی

گوش کن، فقط یه لحظه برگشتم که یه سلامی عرض کنم

امروز رو پیش ما نمی‌مونی؟

نمی‌تونم. خیلی دلم می‌خواست، ولی تمام روز پشت سر هم جلسات لعنتی دارم

همه خواهانش هستن. آره مامان، قضیه همینه

پس همه چی روبه‌راهه؟

کسب و کار خوبه؟ واقعاً تو شلوغ‌ترین حالتشه

باید برم. سرمون بیش از حد شلوغه

شب می‌بینمت، باشه؟ می‌ریم خونه‌ی پاولا

اون داره آشپزی می‌کنه، پس حواست رو جمع کن. خب، فعلاً خداحافظ

ببینید، اینجا رو مثل خونه خودتون بدونید. از هر چی خواستید استفاده کنید

یه مقداری ریزوتوی ریحون توی یخچاله

می‌شه منو برسونی؟ به شرطی که باهام حرف نزنی

بیشتر اوقات که ازم ایراد می‌گیری چرا حرف نمی‌زنم

چون فقط وقتی باهام حرف می‌زنی که دارم یه کار دیگه انجام می‌دم

خیلی خب رفیق، چیزی می‌خوای، نه؟

آره، فعلاً. خداحافظ

آره، می‌دونم. تو چی؟

تمومش کن. همین‌جوری‌اش هم به اندازه کافی کُنده

میکل‌آنژ برای اون کلیسای سیستین لعنتی کمتر وقت گذاشت

آره، ولی این یکی بیشتر دووم می‌آره

ریزوتوی ریحون؟ دیگه چه کوفتیه؟

سلام

از ملاقاتتون خوشبختم قربان. من دَرِن هستم. توتس؟

اون منم، آره، توتس

این کار رو دوست داری؟ سعی می‌کنم داشته باشم

بعضی از این‌ها کارهای خیلی ظریفی هستن. طوری ساخته شدن که موندگار باشن

اونا دوران پیری‌شون رو همین‌جا می‌گذرونن

لذتی ازش نمی‌برن. اصلاً نمی‌دونن باید با خودشون چیکار کنن

ایشون مادرِ بابی هستن

و پاولا. ما یه دختر داریم

من احتمالاً یکی از قدیمی‌ترین رفیق‌های بابی توی لندن هستم

توی دانشکده با هم بودیم

البته من همون هفته دوم ول کردم

کریکت دوست داری؟ آره، دوست دارم

بازی کردن یا تماشا کردن؟ خب، قبلاً یه کمی بازی می‌کردم

واقعاً؟ چوب‌زن بودی یا پرتاب‌کننده؟

کمی پرتاب‌کننده. خب، من چوب‌زن چپ‌دست بودم

جدی؟ کجاها بازی می‌کردی؟ همه جا. تا وقتی که زانوم داغون شد

کش اومد، می‌دونی که

به چی می‌خندی؟ هیچی

اون چیه؟ اونجا

حواست به ساق‌بندات باشه، چون ممکنه همون‌جا اوت بشی، مگه نه؟

پس یه بار دیگه امتحان کن

بهتر شد

اون چیه؟

اونجا شهرِ بازیه. دستگاه‌های بازی سکه‌ای و این‌جور چیزها

باید توش پول بندازی

اون چی نوشته؟ عینک‌سازیه

آی - اِی

اِن. خودشه، آفرین

بابی. این‌قدر تند نرو

بیا دیگه بابا. بیا، راهی نیست، اون‌قدرها دور نیست

یه لحظه وایسا. دارم می‌آم. خوبی؟

باید با اتوبوس می‌اومدیم. گفتم که باید با اتوبوس می‌اومدیم

بابا، مطمئنی حالت خوبه؟ آره. فقط می‌خوام پائولا رو ببینم، زود باش

حالش خوبه. بابایی، لطفاً منو بغل کن

الان نمی‌تونم بغلت کنم. نمی‌تونی راه بیای؟

خوبی؟ آره، خوبم

جک

اومدن

بالرین کوچولوی من! سلام بابا

هنوز ازدواج نکردی؟ تمومش کن. کاری به کارش نداشته باش

همون یه بار بس بود

سلام عزیزم. سلام جکی

بابی مجبورمون کرد پیاده بیایم. گفت ده دقیقه راهه. ساعت‌ها طول کشید

این پسر به یه مردی مثل من دور و برش احتیاج داره

بابی قراره منو به چندتا از دوستای پولدارش معرفی کنه، مگه نه بابی؟

می‌دونی که دَرن دستش به کاره، مگه نه؟

آچارفرانسه است، آدم دست‌به‌آچاریه

خب، کسی چیزی می‌خوره بنوشه؟

باید هوای خواهرتو داشته باشی

دیگه وقتشه خودش هوای خودشو داشته باشه. همین اول کاری بحث راه نندازین

بابی، یه چیزی دارم که باید بهت نشون بدم. بیا با من

بیا با من، بذار اینو بهت نشون بدم

نگاه کن. همین‌طوری ولش کرده و رفته

کی؟ دَرن

خب، دعواش کن. کار خیلی زشتیه

آخه بابی تمام‌مدت ازش کار می‌کشه

ببخشیدا، دارم بهش پول می‌دم، می‌دونی که

ای بابا، من به غیر از دَرن کلی فکر و ذکر دیگه دارم

ببخشید. وای خدای من

این موبایل‌های لعنتی. اصلاً چه احتیاجی بهشون دارن؟

اون شب یه مردی پشت تلفن داشت نیم‌ساعت داد و بیداد می‌کرد

دلم می‌خواست بگم: «تلفن نمی‌خواد، صدات تا گلاسگو هم می‌ره.»

ممنون عزیزم

واقعاً؟ آره انجام دادم. بهشون قول داده بودم... خوبی بابا؟

واقعاً؟ آره انجام دادم. بهشون قول داده بودم... خوبی بابا؟

آره، ببین چی گیرم اومده

خب، چیزی برات بیارم بنوشی؟ خیلی عالی می‌شه

چای، یا یه لیوان شراب؟ من یه لیوان شراب می‌خورم

خب. همگی مواظب باشین. این داغه

هی، اونو ببین

خودتو سوزوندی

خب. بیاین غذا بخوریم

خب، کی شراب می‌خواد؟ تو که اصلاً شراب نیاوردی

ممنون عزیزم

الان میاد بابا. خیلی خوشحالم

خوشحالم که همه دور همیم. مثل اون قدیما

یادتونه همگی با ماشین رفتیم اسکاتلند؟

تو جوون بودی. ما هم احساس جوونی می‌کردیم

از پنجره‌ی ماشین حالمون به هم می‌خورد. تو حالت بد می‌شد، همیشه حالت بد بود

وحشتناک بود

مادر پیراهن‌های تابستونی می‌پوشید

و صورتش مثل ماهی سالمون گلگون می‌شد

من که حسابی قرمز می‌شدم

و بارون هم داشت مثل دم اسب می‌بارید

اوه خدا، آره

پینگ‌پنگ، پینگ‌پنگ رو یادتونه؟

و تو برامون کتاب می‌خوندی

بعد وقتی می‌خواستم داستان‌های خودمو سر هم کنم، بابی منو می‌زد

نه، نمی‌زدم. تو همیشه اذیتش می‌کردی

می‌زدی. نه، نمی‌زدم، من این کار رو نمی‌کردم

همیشه منو می‌زد

خب آره، می‌زد. نه، نمی‌زدم

می‌دونید به چی بیشتر از همه افتخار می‌کنم؟

به خانواده‌م

و ما

بله، بله

هی، به سلامتی همه‌مون. آره

عمر طولانی. بله. عمر طولانی

به سلامتیت بابا

زندگی‌های خوب

به سلامتی همگی

چقدر از این می‌تونی بخوری؟ جک؟

باشه، فقط یه ذره

غذای پائولا همیشه حالمو بد می‌کنه

باید بهش می‌گفتی من چی دوست دارم

فردا چیکار کنیم؟

نمی‌شه بریم خونه؟ چی شده؟

باز باید برم دستشویی

پس باید خودت بری. این یه کاریه که نمی‌تونم برات انجام بدم

درد دارم

چی، همین الان؟

چی، منظورت الانه بابا؟ باشه

چیه؟ توی قفسه سینه‌ته؟ توی دستاته؟ کجاته بابا؟ زود باش بگو

مِی

خیلی خب، باشه. چیزی نیست

مادر

هلن، باید بیدار شی

خیلی خب. مادر

مامان

نمی‌تونم همین‌طوری تنهاش بذارم

بفرما دایان. توصیه‌ی جان اینه که «برو تو دلش»

به حرفش گوش نده... خب، به حرفاش گوش کن ولی کاری رو که می‌گه انجام نده

Commenti

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left