Le prime 200 righe.
آنچه گذشت...
آقای آندلوف،
اولین اقدامم بهعنوان دادستان کل...
این بود که داراییهای شما رو توی ایالات متحده مسدود کنم.
دومین اقدامم اینـه که از شما دعوت کنم سواحل آفتابی ما رو ترک کنید.
البته من حس کردم اکسلراد پشتِ...
این قضیه باشه.
بدینوسیله «چارلز رودز جونیور»...
از مقام دادستانی کل ایالت نیویورک عزل میشه.
هر جا که بره، تحت نظر داریمش.
سختـه بخوای به ریاست جمهوری برسی...
وقتی همیشه حواست به دور و اطرافتـه.
این شد شروع یه نقشه.
پنهانکاری و فریب.
داره حس مهگرفتگی بهم دست میده.
یا خدا، حال میکنی بقیه رو زیر و رو کنی.
حال میکنم؟ نمیدونم.
خودش پیش میاد!
خیلی خوشحالم که وفاداری...
تا وقتی که کمکت کنم توی انتخابات کنگره رأی بیاری.
اونقدر مالاندوزی کردی،
که خیال میکنی قوانین شاملت نمیشن؟
اصلاً کی تو رو کرد حافظ این قوانین الهی؟
چقدر خود بزرگبینی!
ترجمه از: امـیـر سـتـارزاده AM1Я H1tmaN
Billions - S07E06 1402/06/26 « مردی با تیشرت زیتونی »
« جزایر وستمن - ایسلند »
اوه، همیشه میخواستم...
جزایر وستمن رو توی شب ببینم.
بهترین راه برای ردیابی نشدنِ دادستان فدرالی که تازه منصوب شده.
و بهترین راه برای یه فراری بینالمللی که استرداد نشه.
هر کسی یه سودی میبره.
بگو ببینم چی میخوای.
بهم گفتن باید ببینمت.
وقتی وندی چیزی میخواد، خوب آدم رو متقاعد میکنه.
واسه همین باهاش تماس گرفتم.
یه راه ورود امن به آمریکا میخوام.
- برای خودت؟ - نه، برای خودم نه.
باید یه اسم بهم بدی، رابرت.
آره چارلز، دارم سعی میکنم اسمش رو به زبون بیارم.
چون از شنیدن اسمش بدم میاد؟
خب، قرار نیست خوشت هم بیاد.
« 72 ساعت قبل » « جایی در اروپا »
دوستان عزیز، از طرف مردم اوکراین...
میخوام ازتون بابت حمایتی که این مدت از نیروهای دفاعی ما کردید تشکر کنم.
این تسلیحاتی که به ما دادید... پهپادهای تهاجمی، توپخانه موشکی...
به آزادی سرزمینمون از دست روسیهی متخاصم سرعت میبخشن.
از همهتون سپاسگزارم. از مشارکتتون در دفاع مشترکمون از آزادی.
ممنون آقای رئیس جمهور.
«واسیلی میالینکوف»، چاقو خورد.
«ولادیسلاو آواحو»، تیر خورد.
«سرگی پروتوسنیا»، رفت بالای دار.
«آلکساندر تولیاکوف» هم رفت بالای دار.
و این لیست همینطور ادامه داره.
همهی دوستان و همکارانم مُردن.
تسلیت میگم.
در این زمان گروهکسالار بودن سختـه.
با این حال وقتی زنگ زدی و درخواست کردی،
با وجود اینکه توافق کرده بودیم...
پات رو توی قلمرو من نذاری،
ولی کمکت کردم.
به من کمک کردی؟
نه، جفتمون باهم کار کردیم...
تا به مردی که تیشرت زیتونی میپوشه کمک کنیم.
چون هم خودش و هم کشورش بهش نیاز داشتن.
کشور خودت هم همینطور.
نظر کرملین که این نیست.
نظر خودت که همینـه.
میدونی که اصلاً خوب نیست شهروندِ یه کشور منزوی و...
بیحاصل باشی، حتی اگه شهروند ثروتمندش باشی.
خب، مثل حسی که به من دست داد...
وقتی از ایالات متحده بیرونم کردی.
اون گذشتهی نه چندان دور...
حالا اینجا توی اروپا آزادی داری. جفتمون داریم.
که توی خیابونها راه بریم. پول به جیب بزنیم.
به لطف تسلیحاتی که من پولش رو دادم،
و تو تأمینش کردی.
اونوقت خیال میکنی این حسابمون رو صاف میکنه؟
نکنه یادم رفته یه سبد میوه برات بفرستم؟
چند تا پورنج چیزی رو عوض نمیکنه.
ولی حسابمون صاف نیست.
مثل شیشهی جلوی ماشینـه که...
توسط شیشهروبهای...
دورانِ شهردار «دینکینز» تمیز شده.
علیرغم تلاشهای نمایشی و پر سر و صدات،
هنوز گِل و کثافت شیشهی جلو رو گرفته.
تا وقتی وضعیتم توی ایالات متحده مثل سابق نشه،
حسابمون صاف نیست.
حتی من هم اونجا حق و حقوقی ندارم.
تازه من شهروند خارجی هم نیستم. ولی تو هستی.
و اونی که جلوی حکومتش ایستاده منم...
اون هم حین پاکسازی سیاسیای که «ژورف استالین»...
توش مثل «جون بایز» به نظر میاد.
اگه حتی وفاداریم توسط رهبران کشورم...
زیر سوال بره...
متوجهم. میری توی لیست گروهکسالارهای مُرده.
خب حالا...
چیزی که من میخوام.
و تو هم دو دستی تقدیمم میکنی.
باید برگردم آمریکا.
واسه یه امر کاملاً شخصی.
میدونی که کل داراییهات مسدود شدن؟
تا قرون آخرش.
بهعلاوه، توی لیست تحریم هستی.
این امر خصوصی هر چی که هست،
پیشنهاد میدم یه جای دیگه انجامش بدی.
نه، اکس.
تو ترتیب برگشتنم رو میدی،
تا بتونم آزادانه کارم رو بکنم،
و در ازاش، یه چیزی بهت میدم.
ممکنه بلیط تئاتر بولشوی باشه،
ممکنـه این باشه که بهت اجازه بدم...
این اطراف بمونی،
و آزادانه نفس بکشی.
تهدید؟ خدایی؟
توی گذشتهام چی هست که باعث شده خیال کنی واکنشم به تهدید مثبتـه؟
توی گذشتهی من چی هست که باعث شده خیال کنی...
تهدیدم تو خالیـه؟
گریگور آندلوف.
در حیطهی اختیاراتتـه،
بههرحال تواناییش رو داری که حلش کنی.
که به یه مجرم تبعیدی ویزا بدم؟
تا بتونـه...
وارد تجارت هروئین «برایتون بیچ» بشه؟
انتخابات بعدیمون رو انگولک کنه؟
همسرش هنوز توی نیویورکـه.
بهعلت ترک همسر دادخواست طلاق داده.
خب، شاید آندلوف هم بتونه بابت مسخرهبازی دادخواست بده!
و اگه حتی نتونه توی دادگاه حاضر بشه،
غیابی حکم طلاق رو میدن و میلیاردها دلار از ثروتش رو برمیداره.
اوه! حالا داریم به زبونِ عاشقانهی تو حرف میزنیم.
این قضیه برام مهمـه.
مهم برای تو.
برای مردی که همین چند وقت پیش...
توی اون سکوی بالگرد منو مضحکهی بقیه کرد؟
این رو یه لطفِ شخصی در نظر میگیرم.
وقتی محمدعلی کلی آه در بساط نداشت و دیگه نمیتونست مبارزه کنه،
حتی نمیتونست صورتحسابِ شامش رو پرداخت کنه،
«جو فریزر» اونو سوار لیموزینش کرد،
هزار دلار پول نقد بهش داد.
البته، آیین و شیوهی مبارزانِ قدیمی.
ولی با این هواپیمای گلفاستریم جدیدت،
قطعاً منفعت زیادی هم گیر خودت اومده.
آره، من ردیفم.
پس یه پیشنهاد بهت میدم.
کاری کن گریگور وارد آمریکا بشه،
بهت بدهکار میشم.
یادت میاد موقعی که از آمریکا انداختمش بیرون هم...
لطف به تو بود؟
آره، این قضیه از...
خیانت «جانی کاسپر» هم پیچیدهتره.
ولی بهش نیاز دارم.
پس اگه انجامش بدی،
بهت قول میدم وقتی ازم بخوای برات جبران کنم.
و گمونم بدونی، من وقتی قولی میدم،
زیرش نمیزنم و کم نمیذارم.
خب، خودم میگم.
توی مسیر موفقیت نیستیم.
شخصیتت برای مردم فرا تر از...
یه آدم پولدار و خوب و باهوش تعریف نشده.
دو حزب اصلی تمام توجهات رسانهای رو به خودش جلب کردن.
هر بار که بخوام توی عرصهی سیاست خودی نشون بدم...
باید گارد ملی لعنتی رو به حرکت در بیارم؟
میتونی؟
خندهدار نیست.
چه چیز دیگهای از نظر تاریخی،
همچین تأثیری برای یه نامزد مستقل داشته؟
تنها مستقلی که واقعاً تونست مرکز توجه بشه...
آره. «راس پرو»!
بچه که بودم دیدمش.
از کل شبکههای بزرگ نیم ساعت زمان میخرم.
- سنخرانی زنده. - طوری به چشم میاد که انگار...
توی کنوانسیون ملی ِخودت داری سنخرانی پس از پیروزی ادا میکنی.
آره، ما بهش میگیم راهبندِ پر بیننده.
نمیتونن ما رو نادیده بگیرن. چهارچوب رقابت رو هم تغییر میدیم.
چطوری باید خارج از سیستم برنده بشی؟
باید مثل پادزهر برای سیستم عمل کنی.
زمینه و موضوع صحبتم گرفتن آمار و موجودیـه،
به درون خودمون نگاه کنیم...
تا ببینیم چطوری اجازه دادیم که اوضاع اینقدر بد بشه.
آره. پرسیدن سوالاتِ سخت و صادقانهای که...
هیچ سیاستمداری جرأت پرسیدنشون رو نداره...
تا خودمون رو اصلاح کنیم تا کشور رو بازسازی کنیم.
قبل اینکه خیلی دیر بشه.
دقیقاً مثل «آبراهام لینکلن». از راه درست انجامش بده،
اونوقت بقیهی نامزدها...
حسابی خراب میشن.
این قصه رو بگو...
که چطور از افرادت میپرسی...
که چطور میتونی عملکرد بهتری داشته باشی،
بهتر باشی، همونطور که مردم کشور هم میپرسی.
خوشم اومد.
پس باید واقعاً این کار رو انجام بدی.
از کارمندات بازخورد صادقانه بخواه.
بهعنوان سوختِ سخنرانی ازش استفاده کنم.
بهعنوان یه مثال.
آره عالیه.
باهاشون گروه ارزیابی تشکیل میدم تا این اطلاعات رو بگیریم.
بعدش یه پاورپوینت ازش در میارم تا بهت ارائه بدیم.
مطمئن نیستم قرار دادن حایل...
No comments yet. Be the first to leave one.