Le prime 200 righe.
. . . آنچه گذشت
،پنجاه سال بعد از اون اتفاق اینجا چشمامو باز کردم
،نه چیزی یادم بود و نه مهارتهای ابتدایی رو داشتم
نوآ یه جامعهستیزِ پسته
که خواهرمو کشت
همهش اسمیاز زندان "کالفیلد" به چشمم میخوره
سالههاست که آدم فضاییها رو اینجا شکنجه میدن
من از کجا میشناسمت؟ . . . اون
مادرته فقط ده دقیقه وقت داریم
تا از این ساختمون بیایم بیرون
،هر چیزیو که میتونی بردار هارد درایوها، اصلاً هر چی
چرا ما رو زنده نگه داشتی؟ - آتشافروزان -
،حالا که قشنگ بزرگ شدین اونا میان
شما منجیمون هستید
تو مخیلهت هم نمیگنجه که چه تواناییهایی داری
!تو میتونی یه خدا بشی
میخوام حست به من مثل حس خودم به تو باشه
پژواک
همهچی
روسا. اون تموم مدت اون دخترو اینحا نگه داشته
هیچوقت نمیتونی دختری که خیلی وقته مُرده رو احیا کنی
نمیتونیم گذشته رو از بین ببریم
رزا، مکس کجاست؟
نه، نه
مطمئنی که نوآ مرده؟
اره، مطمئنم
جسدشو بردیم طرف درهای که کنار معدن های فیروزهست
زیاد طول نمیکشه تا کسی پیداش کنه
بهم گفت که من یه جورایی مثل یه ناجی ام
همون که. . . فاتح همۀ جنگ ها
رو همین کره زمین خودمون دنبالمه
"بهش میگفت "آتشافروزان
آتشافروزان؟
آره
عجب فیلم هندیای
بیا الان راجعبهش حرف نزنیم
پس به جاش میتونیم دربارۀ اینکه بعدا چی پیش میاد حرف بزنیم
خب، مثلاً اگه بهم یه دقیقه وقت بدی تا یه ذره تجدید قوا کنم
نوچ
من چند هفته مرخصی گرفتم
ایزابل به من نیاز داره
،پیشنهاد کار تو پالو التو هنوز سرجاشه البته بعد از اینکه اون حالش بهتر شد
مکس، من تو رو تنها نمیذارم
خوبه
بخاطر اینکه تو یه سفر جادهای بهم بدهکاری
هرجا که تو بری، منم میرم
چیه؟
بوی بارون میدی
لیز؟
روسا
لیز، متوجه نمیشم
قیافت فرق کرده
چه بلایی سرش اومده؟من چجوری اینجا اومدم؟
ایزی. فکر کنم دیشب ایزی اومده تو معدن
لیز. دیشب یه اتفاق بدی افتاده این اتفاق مال دیشب نبوده
چی؟
ببین همهچیزو برات توضیح میدم، باشه؟
اما الان ازت میخوام تو ماشین منتظر باشی
نه. باید به اورژانس زنگ بزنیم آمبولانس میخوایم
نه. دیگه خیلی دیره
مکس مُرده
ترجمه از: ســارا آدیــنــه « SaRa_Adineh »
اینم از سیب زمینی سرخ شده شیرین با سس فراوون برای اسکالی
ممنونم
وقتی که لبخند بزنی ، انعام بهتری ام میدن
من همیشه لبخند میزنم - اما انگار عصبی هستی -
داری رو کتابت کار میکنی؟
کسب وکارم جدیدا کند پیش رفته
اه کاغذبازیای اقامت گرفتن
"بعلاوه اینکه انگار "سقوط دیگه جزء دغدغههات نیست
دنبال کارای خیلی بزرگتری
فکرکنم تو تنها پدر مکزیکی روی کره زمین باشی
که از دخترش میخواد مستقل شه
درواقع من تنها پدر مکزیکی روی کرۀ زمین هستم
که یه دختره نابغه داره
الیزابت اورتکوی فوق العاده
"خوشحالم که قبول کردی بیای "پالو آلتو
که حالا یادم میندازه که دستهکلیدت دست منه
اگه بخوای دوباره بری حتماً نیاز دارم که
توی شبکههای اجتماعی فعالیت داشته باشی
یه سلفی معمولی با . . . ماسک برای تقویت پوست
مرسی از اینکه اومدی خدافظی کنی
اما من خداحافظی نمیکنم
میخواستم درباره قطع رابطهم با مایکل گرین حرف بزنم
فهمیدم اون یارو سومین رابطه عاشقانش رو
با کاسه توالت مردومه گذاشته بود
خب، یه حالی بهت دادم
اوه، یه چیز دیگه هم هست
سن کریستوبال
خدواند نگه دار تو باشد
باشه
یه بار دیگه تو رازول خوش باشیم
قبل اینکه برم سفر
فکر کنم اصلا نباید تعجب میکردم
که نوآی عزیزم توسط چیزی به عجیبیِ
اثابت صاعقه کشته بشه
. . . هر چی نباشه
اون آدم خارقالعادهای بود
همون لحظۀ اولی که همدیگهرو دیدیم
انگار که اون
. . . منو میشناخت
چه ظاهری و چه باطنی
متاسفم
میدونین، امروز فقط دوست دارم که
درباره کسی بهتون بگم
که عاشقانه دوستش دارم
اون استعداد بی نظیری تو عشق داشت
و میتونست دوستون داشته باشه
مهم نیست چقدر دور بودی
یا اینکه طرد شه
مرتکب اشتباه هم میشد
با این وجود نجیب و دوست داشتنی بود
و کل عمرشو صرف اصلاح کردن اشباهات خودش
و دیگران کرد
و حتی اشتباهات من
اون نیمۀ گمشدم بود
نیمۀ برتر من
اصلا فکرشم نمیتونم بکنم که یه روزی بیخیالش بشم
ایزابل
ایزابل. هیس. همهچی درست میشه
درست میشه
محفظه. محفظه
مایکل، بیا کمک کن بذاریمش توی محفظه
کمک کن. کمکم کن
اون که مریض نیست
قرار نیست برگرده
من فقط به زمان احتیاج دارم. لطفا
ببین، باید یه داستان بسازیم، باشه؟
از گوشی خودش پیام میدیم که شهرو ترک کرده
لطفا، مایکل فقط کمکم کن
واقعا سپاسگزارتم. مرسی
پس تس اینجوری میگه که پاستای گیاهیش رو
تو بهترین ظرف کریستالش سرو میکنه
و ازتم با مهربونی خواسته که بهش پسش بدید
نگران نباش، کمکت میکنم از شرش خلاص شی
مشکلی نیست، مامان برام خوبه تا با کاری سرگرم شم
فقط از این ناراحتم که مکس اینجا نیست
نمیخوام بدونم چه بلایی سرش اومده
پیاماش خیلی بی مفهموم وخشن بود
عزیزم، گوش کن، نوآ همیشه باتوعه
اون خیلی عاشقت بود
خانم ایونز
چه دیدارعجیبی
مایکل
حس کردم بالاخره یه نفر باید نجاتت میداد
خب همۀ ما باید نقشمون رو بازی کنیم
ایزابل، تا کی قراره ادامه بدیمش؟
من فقط به کمیزمان احتیاج دارم
اوهوم. همهش همینو میگی
من
به زودی میخوام بیدارش کنم
پدرمو؟
نمیتونم تا ابد که بذارم تو کما بمونه
خب چرا نتونی مثلا؟
کارکنان بیمارستانی
بالاخره که دربارش سوال میپرسند
اوه، واینکه منم که قاتل نیستم
نه ، معلومه که نیستی
اما اون هستش
فکر کردم یه زنگ بزنی
خب انگار فقط یه بوسه بود
حداقل ارزش اینکه یه پیام بدی داشته
نمیدونم دقتی کردی یا نه اما من خیلی
اهل رابطه نیستم
درسته
خب، ولی نباید از من دوری کنی
الان فاز برداشتی پونی شده پاتوقت
مشتریای ثابت نیابد موقع غم و عزاداری تنهایی مشروب بخورن
ایزابل
وای ، شریف والنتی
خیلی ممنونم ازاینکه اومدی
شما عضوی از گروه پلیس رازول هستید
راستی مکس کجاست؟
اوم، فکر کنم خارج از شهره
یعنی درخواست مرخصی ام نکرده؟
اوم، وقتی که تو دنبال راه درمان بودی
نوآ اومد اداره
فکر میکرد که اون و برادرت جون سالم به در نمیبرن
و اینجوریه که از وقتی نوآ مرده، من ایوانزو ندیدم
مایکل
مگه تو نباید تمرکزتو رو مسائل دیگه بذاری؟
مثل اون اغتشاشگری که یه شهرو به وحشت انداخته
منظورم اینه که نقاشیای روی دیوارا
از وحشی بازیای گنگا خبر میدن
اینجوریه؟همم
حتما نقاشا رو میذارم
جز اولین اولویتام
عالیه
هی
بهت تسلیت میگم
باشه
ببخشید؟
صادقانه بهت بگم نمیدونم اصلا تو چرا اومدی
دلیل اینکه برادرم اینجا نیست فقط تویی
اونم تو روزی که بیشتر از همیشه بهش نیاز دارم
میدونی که از خدام بود اینحا باشه
ولی نیستش ، مگه نه؟
بخاطراینکه اون تورو بیشتر دوست داشت
همیشه همینجوری بوده
تنها چیزی که میتونست اونو از من دور کنه
No comments yet. Be the first to leave one.