Billions

Billions

Scarica il sottotitolo Farsi Persian

Stagione 2

Informazioni sulla release

Billions S02E05 PROPER HDTV x264-KILLERS
Billions S02E05 PROPER XviD-AFG
Billions S02E05 PROPER 720p HDTV x264-KILLERS
Billions S02E05 PROPER 480p x264-mSD
Billions S02E05 PROPER 480p HDTV x264-RMTeam
Billions S02E05 PROPER 720p HEVC x265-MeGusta
Billions S02E05 PROPER HDTV x264-RBB
Billions S02E05 PROPER HDTV XviD-RMX
Billions S02E05 720p HDTV 2CH x265 HEVC-PSA
Billions S02E05 PROPER 720p HDTV HEVC x265-RMTeam
Un commento di Hitman007
🧧 H1tmaN امـیـر 🍁

Tag

HDTV
hdtv
x264
HD
720p
720
x265
HEVC
480p
480
2CH
XviD
Pubblicato il: 2019-04-20
Download: 42
Sottotitoli per non udenti: No

Anteprima dei sottotitoli in Farsi Persian

Le prime 200 righe.

!توجه تماشای این سریال به همراه خانواده توصیه نمی‌شود

‫آنچه گذشت...

‫این بطری برای تو راهه

‫چطوری صبح بیدار میشی و میری سر کار؟

‫یه پرستار...

‫با یه اتاق و تزریق سرم حالمو خوب میکنه.

‫45 دقیقه بعدش میشم مثل یه بچه دبستانی

‫می فرستمت به جا

‫مرکز درمانی نه

‫نه

‫به کمک نیاز دارم

‫مرکز شهر «سندیکات» آماده توسعه است

‫چرا باید پولم رو

‫در شهر شما سرمایه گزاری کنم؟

‫انتظار ندارم که اینکارو به عنوان لطف به عموم انجام بدید

‫انتظار دارم اینکار به خاطر کازینو انجام بدید

‫ببینید، فکر نمیکنم بتونم

‫برای گرفتن بوید کمکتون کنم. دلم میخواد ولی...

‫باید به من میکروفون وصل کنید؟

‫آقای مک‌کنن، شما یک قهرمان خواهید بود

‫استیون برچ؟

‫یا اون باید قربانی بشه یا تو

‫این مبادله رو کالبدشکافی کن

‫تا یه جایزه «پولیتزر» از لاشه‌اش برای خودت پیدا کنی

‫طبق قوانین دولت فدرال

‫شما 11 سال در زندان سپری خواهید کرد

‫نمیخوام برم زندان

‫تصمیم عاقلانه‌ای بود، آقای برچ

‫میخوام هرچه سریع تر از شرش خلاص بشم

‫پس واسه الان چی میتونی در اختیارم بذاری؟

‫چندتا افراد میان رده هستن...

‫اگه اونا رو قربانی کنم چی؟

‫یه منبع دیگه هم دارم که صحتش رو بررسی کنم

‫محتاط خواهم بود

‫بهتره باشی

‫ولی همه اون بیرون وحشی نیستن

‫رودز چشمشو به کلیات ماجرا باز کرد

‫از ایده اینکه بوید غرق بشه خوشم نمیاد

‫بهم نمی‌چسبه

‫تو هیچوقت نقشه‌هاتو به هیچکس نمیدی

‫مهم نیست چقدر برات مهم باشه که برنده بشه.

‫‫‫‫ترجمه و زیرنویس از: امـیـر سـتـارزاده Am1Я H1tmaN

فصل دو قسمت پنجم: ارز 98/01/31

‫من ماشین رو براتون جا به جا میکنم، آقای وگنر

‫دست بهش نمی زنی

‫کارم زیاد طول نمی کشه

‫نگاه کنید، وگز ـه

‫- هی وگز ‫- وگز ـه

‫وگز، کدوم گوری بودی؟

‫وگز، تمام مدت داشتم بهت زنگ میزدم

‫بعدا بهت زنگ میزنم

‫این مدت مشروب نخوردی

‫چشمات زلال هستن

‫بذار ببینم

‫نمی لرزه

‫میخوام یه چیزی بهت بگم

‫وقتی اینجا کارمو شروع کردم

‫یه قولی بهت دادم، توام یه قولی به من دادی

‫مهم نبود چه اتفاقی بیوفته، ما سر قول‌مون موندیم

‫خب، با پایانی مثل این،

‫مطمئنم حرفی که میخوای بزنی خیلی مهمه

‫هست

‫حتی گفتنش واجب ـه

‫آره

‫مساله اینه که نوبت تو نیست حرف بزنی

‫چرا؟

‫چون وقتی تو داشتی اون بیرون تذهیب نفس می کردی

‫یا داشتی مثل قبایل شمال مکزیک می دویدی،

‫من اینجا داشتم در نبرد

‫«ترموپیل» می جنگیدم! ‫(نام یک جنگ میان ایران و یونان در زمان هخامنشیان)

‫48 ساعت قبل

‫کارت حرف نداشت، سانگ

‫شرکت نظرش این بود که هیچ وقت نمی تونیم

‫ساعت هوشمندی به این نازکی تولید و عرضه کنیم.

‫من هم متعجب بودم، بهشون گفتم: ‫"شما سانگ رو نمیشناسید"

‫اکس، به گا رفتیم!

‫گوردی، به آقای «پاولوفسکی» سلام کن

‫گور بابای فامیلی... اسمم «نیکی»ـه پسر

‫- نیکی ‫- سلام

‫میدونی، من همه چیزمو مدیون توام

‫میدونستی؟

‫این بیرون وضعیت خوبی نداشتیم، نمی‌تونستیم ‫یه قرون پول در بیاریم

‫بعدش پدرت راهی پیدا کرد که از هر

‫مسابقه سه گانه 50هزار دلار نصیب‌مون بشه

‫- ببین یعنی... ‫- خیلی خب، خیلی خب

‫یه وقت دیگه کامل براش تعریف میکنی

‫مهم ترین بخشش رو از قبل می‌دونه

‫چه طور آدمی وقتی از شرایط ‫خبر نداشته باشه شرط می بنده؟

‫بازنده ها

‫برو چندتا عکس بگیر

‫باتری گوشیم تموم شده

‫بیا بگیرش

‫نیومدی اینجا درمورد مسابقه حرف بزنی

‫چیزی درمورد یه کازینوی جدید

‫در شمال ایالت نیویورک شنیدی؟

‫زمزمه هاش هست... منم شنیدم

‫خیلی برام مهمه که از جزئیاتش خبردار بشم

‫وضعیت شهر مشخص نیست

‫ولی شنیدم این یارو کازینو دار کله گنده

‫«دونالد تِیِر»، داره آماده میشه

‫که شمال ایالت ساختمان سازی کنه

‫«تـِیـِر» رو میشناسم.

‫البته که میشناسی

‫پدر، تلفنت داره منفجر میشه

‫جدی؟

‫زنگ زدی بگی شرکت «سانسومیک» به گا رفته؟

‫خبرش الان بهم رسید

‫آره. دیگه نمیتونن اون 400هزار

‫تلفن هوشمند رو به راحتی تحویل بدن.

‫شرکتی که صفحات شیشه ای ‫تلفن رو با لایه فوق نازک می سازه

‫موقع چسبوندن صفحه به موبایل، توسط حرارت ترک برداشتن

‫یکی تو کره، همه رو مورد تمسخر قرار داده

‫ولی این فقط نصف دلیل زنگ زدنم بود

‫چیه؟

‫«سم برنت»... برنامه‌ی تلوزیونی «استریت اسکوپ»

‫دنبال سوژه است

‫اون میدونه که به خاطر اتفاقات اخیر

‫داره ارزش سهام شرکتت میاد پایین

‫میخواد تو برنامه‌اش به عنوان مهمان حضور داشته باشی

‫لعنتی! می تونی بپیچونیش؟

‫نه، ولی اگه بهشون بگی میری

‫میتونی 3 روز آخر ماه رو برای خودت بخری

‫خیلی خب، انجامش میدم

‫ممنون که خبرشو زودتر دادی

‫لعنتی

‫خب، هنوز داریم درموردش حرف میزنیم؟

‫همینطوره

‫از شان ما پایین تره

‫محقر ـه

‫بیا اینطور قضاوتش نکنیم

‫ویندی

‫ازش خواستم برای شام لباس رسمی نپوشه

‫هشت نفر توی ایوان...

‫گفت اینکارو نمیکنه، ولی بازم با همون لباس...

‫اومد سر شام.

‫داشتم از دفتر میومدم

‫خونه اریکا 3 تا خیابون با ما فاصله داره

‫باشه

‫خب، دلم میخواست لباسو بپوشم

‫میدونی، ما که درحال قایق سواری

‫در آب های کلورادو نبودیم

‫محض رضای خدا داشتیم سوپ می خوردیم

‫اونم توی ایوان یه پنت هاوس 7 میلیون دلاری

‫ویندی...

‫میتونی به چاک بگی که چرا پوشیدن اون لباس

‫اونقدر اذیتت کرد؟

‫آره

‫اون حتی برای یک ثانیه نمیتونه اجازه بده بقیه

‫یادشون بره که ایشون «دادستان ایالات متحده ‫بخش جنوبی» هستن

‫پس، اون لباس...

‫واسش کافی نیست که به عنوان شغلش بهش نگاه کنه

‫درحالی که بقیه هم شغل خودشونو دارن.

‫همیشه میخواد ثابت کنه...

‫فکر میکنی نمی فهمم مردم چطور نگاهمون می کنن؟

‫فکر میکنی نمیدونم تو بهتر از من هستی؟

‫شاید بخوام چیزی بپوشم

‫که باعث نشه بهمون نگاه کنن و واسشون سوال بشه:

‫"یا خدا، این زن داره با این مرد چیکار میکنه؟"

‫اصلا نمیدونستم این حس رو داری

‫اگه بازه خرید و فروش سهام امروز تموم میشد،

‫مثل فیلم Crimson Tide می رفتیم زیر آب

‫سانسومیک ارزش سهام ما رو 2.3 درصد آورد پایین

‫ولی ما سه روز وقت داریم که این وضع رو تغییر بدیم

‫پس، چی برام دارید؟

‫من دارم روی شرکت «تریتوری پترولیوم» کار میکنم

‫اعداد و ارقام خوبی دارن

‫اگر به نتیجه برسه، سود خوبی خواهد داشت...

‫خیلی دیره

‫تا وقتی نتایج اونا بیرون بیاد ما نابود شدیم

‫قرار نبود بری روی معامله بازسازی سندیکات کار کنی؟

‫چرا اصلا اینجایی؟

‫فکر کردم این وضعیت شامل همه میشه و اضطراری ـه

‫بله هست

‫ولی بهترین ها هرگز مهم رو فدای اضطراری نمیکنن

‫مشکل فوری رو برطرف میکنن

‫و با اینحال چشمشون به آینده هم هست

‫فرگوسن؟

‫بعضی از سهام های غیرنفتی‌مون رو بفروشیم

‫چندتا موقعیت توی دفترچه ام دارم

‫که آماده مبادله هستن.

‫و تازه میتونیم چندتا اسم باکلاس ‫بدیم به سرمایه گزارها...

‫این موقعیت لحظه ای ـه

‫گرف؟

‫میریم سراغ کیفیت

‫سهام های ایمن و کم درصد رو بفروشیم

‫شاید سریع نباشه

‫ولی حداقل میتونیم به سرمایه گزارانمون نشون بدیم...

‫فکر میکنید متوجه نیستم چه اتفاقی داره میوفته؟

‫همگی دارید سهام کم خطر مبادله میکنید

‫تا آخر فصل خرید و فروش سهام ‫سود بیشتری گیرتون بیاد

‫همه‌تون یه مشت خودخواه مادرسگ هستید!

‫سعی دارید ضررتون رو کم کنید

‫تا از پاداش‌تون حفاظت کنید

‫تنها اعتباری که این شرکت داره...

‫تنها اعتباری که همه شرکت ها این روزا دارن

‫نمودار برد و سود متوالی ـه

‫ضدگلوله ای به اسم «دانستن جواب»

‫از پس این بر بیاید، از پس همه چیز برمیاید

More Farsi Persian subtitles for Billions

Commenti

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left