Le prime 200 righe.
میزوها-سنپای راست دسته
نوککر میزوها فوشی رو به مبارزه طلبید
نبرد ما در عصر حاضر به پایان رسیده
با من بیا
حسابی زحمت کشیدی
فوشی میزوها رو برگردوند
هم زیستی
! این نابه خیلی خوشمزه است
راستی ، چطوری طعمدارش کردی ؟
یادم میدی ؟
از بابابزرگ می پرسم
میزوها ... سان
بفرما
بیا بخوریم
شرط می بندم گرسنه ای
ممنون
با مدرسه حرف میزنم تا مطمئن بشیم که میزوها-کون بتونه از فردا برگرده مدرسه
ممنون میشم
برای نوشیدن آبی که توش نوککر بود تردید نکرد
با من بیا ، یوکی
فوشی ، چی شده ؟
ساتورو ، تو هم همینطور
یوکی یه نوکر قورت داده
! لطفاً ازش بیارش بیرون ، زود باش
! قبول نمیکنم
چرا ؟
چون من اینجوری میگم
! اما ... اون کار خطرناکه
اگه بخواد می تونه تو رو کنترل بکنه
! حتی می تونه تو رو بکشه ! اون تهدیدی برای زندگیته
می دونم
پس چرا ؟
ما هم زیستی می کنیم
نمی تونی بعد از اینکه اونو از بدنت بیرون آوردی باهاش هم زیستی بکنی ؟
دیدی که وقتی میزوها توسط نوککر کنترل می شد چه اتفاقی افتاد
کی می دونه کی به اون وضعیت میوفتی ؟
من اونجوری نمیشم
پس همینجوری خوبم
... اما
اگه خواسته اش این نیست ، ما نباید مداخله بکنیم
! شنیدی چی گفت ، تا بعد
! یوکی
منم میرم
! هی
من نگران یوکی ام
فردا برمی گردم
پس آره ، دیشب دوباره اون آلبوم هدیه رو به میزوها-سنپای دادم ، این دفعه درست و حسابی
... و بعدش
بهم لبخند زد و گفت ، ممنون
و اون موقع بود که دستهاتون به هم خورد ؟
! درسته
و اون موقع بود که اعتراف کردی ؟
! نتونستم اون کار رو بکنم
اشکالی نداره ، فرصتهای بیشتری بدست میاری
چی شده ؟
فرصت برای چی ؟
... ائـ ، ائـ
فرصت برای دادن هدیه ی تولدت که دیشب گفته بودم
برای من ؟
! آه ، رئیس
! قرار بود نوبت من باشه
! کلوپ تحقیقات اسرارآمیز
باید حرف بزنیم
داره بهم ابراز علاقه میشه ؟ چه دلپذیر
نه ، خنگول ، الان توی دردسر افتادیم
چیزی شده ؟
در مورد اتفاقی که دیروز افتاده به ما مشکوکند
تصاویر دوربین امنیتی به دلایلی پاک شده
پلیس می خواد اینو بذاره به حساب شوخی های شما بچه ها
احتمالاً بزودی قراره باهاتون مصاحبه کنند
به یه توضیح خوب احتیاج دارید
یا در غیر اونصورت ممکنه نتونید برگردید مدرسه
ها ؟ قراره دستگیر بشید ؟
برای همین توی رستوران خانوادگی جلسه داریم
تا دستگیر نشیم
شما بچه ها یه مدت مدرسه نبودید
با ما همکاری کنید تا بتونیم حرفهامون رو یکی کنیم
! تو هم همینطور ، میزوها
تو هم توی موضوع نوککر درگیر بودی ، مگه نه ؟
اما من باید سر ساعت خونه باشم
برات مهم نیست فوشی-کون دستگیر بشه ؟
اون بد میشه
... گفتید رستوران خانوادگی ؟ در اون صورت
! پارفه ی مانگوی فصلی
! کومبوی استیک
تصویب شد ؟
چه بی ملاحظه
باشه
پس من پیتزا می خوام
منم همینطور
بنظر میاد باید بون رو هم همراه خودمون ببریم
و همینطور ساتورو
خبرهای جدیدی در مورد آتش سوزی و هیپنوتیزم دسته جمعی
دیروز در مدرسه ی راهنمایی میناموتو داریم
مطلع شدیم که تصاویر دوربین امنیتی
از زمان حادثه پاک شده اند
پلیس مشکوک است که این قضیه در نتیجه ی یک جرم عمدی بوده باشد
! وای ، چه ترسناک
کی می تونسته همچین کاری بکنه ؟
کار تو بود ؟
آره
هیچ فیلمی از بخشهای مهمش نیست
اون مانع از این میشه که تبدیل به یه حادثه ی بزرگ بشه
مطمئن نیستم که فقط پاک کردن ویدئو کافی باشه
بنظر میاد پلیس دنبال دستگیری آتش افروزهاست
شاید باید حافظه ی همه رو هم توی مدرسه پاک می کردی
اصلاً می تونه اون کار رو بکنه ؟
آره ، اون موقعی رو که ما رو سر جامون خشکمون کرده بود رو یادتون میاد ؟
اونطوری
می تونم ، اما نمیکنم
دستکاری خاطرات شخص به فایشون صدمه میزنه
اون معادل قتله
هرچند ، شاید قبلاً این کار رو کرده باشم
این بچه واقعاً اون سیاه پوشه ؟
آره
ساتورو
بیا بریم خونه
! اینجایی ، ساتورو-کون
در مورد دیروز چند تا سوال دارم ، وقت داری ؟
باید با اونها برم ، بابابزرگ
اون دوستته ؟
آره
پس معذرت می خوام ، باید برگردیم خونه
باید یه جلسه در مورد نوککرها بگیریم
نوککرها ؟ اون چیه ؟
چیزی نیست ، مشکلی نیست
ها ؟
خیلی خوب ، همونطور که برنامه ریزی کرده بودیم
طبق دستور بون-ساما اومدیم دنبالتون
بفرمایید
! خیلی خوب ، بیاید بریم
بابابزرگ ما میریم رستوران خانوادگی
نگران شام ما نباش ، باشه ؟
اونها چشونه ؟
عملیات : عمراً دستگیر بشیم
خیلی ساده بود
! جلسه شروع میشه
اول ، فکر میکنم لازمه مطمئن بشیم شهادتمون همسان باشه
پس من یه متن سرهم کردم
ها ؟ کی موفق شدی اون کار رو بکنی ؟
اوه ، شروع کردید
دیر کردی ، فوشی-کون
سلام ، بون-سان
ما با شام شروع کردیم
من اومدم
خوش اومدی ، مامان
مدرسه چطور بود ؟
با دوستام کلی حرف زدم
بابابزرگ چطوره ؟
رفته بودی بیمارستان ، درسته ؟
آره
بنظر میاد زخمش وخیم نیست
درمانش خیلی طول نکشید ، گفتن حالش خوب میشه
خوب ، خیالم راحت شد
بخشیدیش ؟
نه
اما تمام تلاشم رو میکنم تا ببخشمش حتی اگه چند سالی طول بکشه
داری اون عکسها رو میزنی به دیوار ، ها ؟
آره ، می خوام دیوار رو باهاشون تزئین کنم
مدرک عشق ما
! ببینید ، بابا ، مامان
ماه امروز بزرگه ، مگه نه ؟
اوه ، همینطوره
خوب ، میزوها ، الان چه احساسی داری ؟
فکر کنم خوبم
معمولی
جدی ؟
پس اون یه موفقیت بزرگه
آره
خوب
یه روز دیگه و هیچ چیز غیرعادی ای نیست
! معاون
ما پیش نویس ماهنامه ی کلوپ تحقیقات اسرارآمیز رو تموم کردیم
خسته نباشید ، چه سریع
مطمئنی اشکالی نداره اینو بنویسیم ؟
آره
... اول از همه ، در مورد آتش افروز
یکی از طرفدارای دو آتیشه ی فوشی-کون بوده
با لباس مبدل اومده بوده مدرسه اما فوشی-کون اینجا نبوده
برای همین ناراحت شده و منبع آب رو سوراخ کرده
از کجا می دونید ؟
خودش گفت
بعد از اینکه همه خوابشون برد
اون تنها انگیزه بود ؟
و از دست مدرسه عصبانی بود
برای همین توناری-سان با تیرهای کمان زدش ؟
می دونم ، کار شرورانه ایه ، مگه نه ؟
چون جلیقه ی ضد گلوله پوشیده بود نجات پیدا کرد
برای همین آتیشش زدیم ، منفجرش کردیم و کلی کار کردیم تا مرد
پشیمون نیستیم
! یه لحظه صبر کن
!چرا برای کشتنش اونقدر آماده بودید ؟
! چون
! فکر می کردم همه مردند
! انتقام بود
قوی باش
... بذارید فکر کنم
از چیزی که من یادم میاد
توناری-سان قبل از اینکه همه از هوش برند کمان رو با خودش برد
حمله کننده یه هشدار فرستاده بود
No comments yet. Be the first to leave one.