Le prime 167 righe.
گویی که انسانیت میرفت تا .توسط شیاطین نابود شود
.اما شخصی همه را نجات داد
،او را پادشاه شیاطین خواندند .و تبدیل به افسانه شد
.جادوی من کنترل خونه
،از وقتی اون طلسم رو بهت زدم
.خونت رو به اختیار خودم کنترل میکردم
...حالا اولین ماموریتت
حالا مجبورت میکنم که همه را .با دستای خودت بکشی
.تک تکشون رو به زیبایی بکش
آستا به کنترل ملکهی جادوگران افتاد ...و سعی در کشتن دوستانش داشت، اما
!خواهش میکنم! بسش کن
.نه
.نمیتونی ازم فرار کنی
.هر چی نباشه، تو خانوادمی. دخترمی
من... خانوادهت هستم؟
!تو خانوادهی من نیستی
!خانوادهی من گاوهای سیاهن
طلسم جدیدی فعال شد، که از عشق شدید .ونسا نسبت به دوستانش به وجود آمد
.نخ... قرمز... سرنوشت
خون عروسک خنثی شد؟
این جادو فقط به نفع خودم و کسایی که .باهاشون پیوند خانوادگی دارم کار میکنن
.من و تو هیچ پیوندی با هم نداریم
من برگشتم
.من با تو هیچ پیوند خانوادگی ندارم
...غیر ممکنه
!علیاحضرت، ببینید !یک عروسک نخی درست کردهم
.وای، چقدر قشنگه
!میخوام با جادوم همه رو خوشحال کنم
.مطمئنم میتونی، ونسا
...اینقدر داشتم روی کمال تمرکز میکردم
.که یک چیز مهم رو فراموش کردم
که قدرتی هست که از احساساتت ناشی میشه .چون ناقص هستی
...جادویی که نمیتونستی تحت سرپرستی من بهش برسی
.من اومدم سمتت چون آزاد و ناقص بودی
.عالیه
.هر کاری میخوای بکن
.کاملا شکستم دادی
:جادوی ریکاوری خون .پیلهی پر از خون طلسمشکن
!اخخ
!زخمهام خوب شدن
هان؟
.کاملا خوبمون کرد
.ملکهی جادوگران دیوونس
ما... برنده شدیم؟
!عاشقتم، ونسا
!ما برنده شدیم... به خاطر جادوی تو
!واااه
.جانمی
!خوشحالم که سالمی
میدونی چقدر نگرانت بودم؟
...اخ اخ اخ اخ
.میبینم که طبق معمول لختی
هان؟ پس کی لخت شدم؟
.بچهها، خوشحالم میبینمتون
.همچنین
...عجب خفن شدی
.همش به لطف تو بوده، ونسا
.نه
.بخاطر شماها بود
همهی شماها بخاطر من اومدین این جا .که تونستم از اون طلسم استفاده کنم
.ازتون ممنونم
.گمونم
هان؟
!وااای! درد ندارم
!حتی یذره !احساس سبکی پر رو دارم
...تا میتونه رو پاهاش بایسته
.عجب پرانرژیه
!هوی استوپیداستا! میدونی که لختی ها
الان میگی!؟
.شاگرد به استادش رفته
جدی؟
!منو ببین نوئل
تا خوب شدم حس کردم حتی !قویتر هم شدم
!استوپیداستا
...این پرنده
.آخیش اون مزاحمای وحشی بالاخره رفتن
!هر کی به جنگل جادوگرا حمله کنه چوبش رو میخوره
...چشم خورشید نیمه شب
ظاهرا دنبال سنگ جادو میگشته .که داخل این جنگله
چیزی در این باره میدونی؟
.گمونم سنگ جادویی که میگی منظورت با اینه
.من بهش احتیاجی ندارم. برای خودت
هان؟ سنگ جادو؟
!واااه، مرسی
!ای داد !چقدر راحت دادش بهمون
!یامی حتما خوشش میاد
هوی، انگار چشم خورشید نیمه شب .دنبال این بود
میدونی چرا؟
اصلا، این لعنتیا کین؟
چیزی ازشون میدونی؟
این سنگ جادو وسیلهایه که ،قدرت دارندهش رو قویتر میکنه
.ولی واقعا فقط الفها میتونن از قدرتش استفاده کنن
الفها؟
.الفها قدرت بزرگی دارن
الان ساکن جایی هستن که .قرنها پیش بهش میگفتن قلمروی طردشده
.هر الف قدرت جادویی عظیمی داشت
.خیلیهاشون در حد من
چندین قرن پیش؟ مادمازل ملکه چند سالتونه؟
.پوستتون یه نیمچروک هم نداره
...ولی
تعداد آدمها خیلی ازشون بیشتر بود .وقتی هم باهاشون مبارزه کردن، الفها نابود شدن
...اون چشم سوم فانا
.اون جادوی ممنوعس
.ولی اون دختر نبود که اون طلسم رو فعال کرد .شخص دیگهای بود
آدمهای معمولی نمیتونن .جادوی ممنوعه انجام بدن
.من کاملا شکست خوردم
...فعال کردن یک طلسم ممنوعه
مانای عظیمی نیاز داره .و یجور قربانی
شیطان باستانی هم یک طلسم سطح بالای ممنوعه بود
.که رهبر قبیلهی الف فعالش کرد
اون شیطان؟
ممکنه چشم خورشید نیمه شب .از نوادگان الفها باشن
.امکان نداره
یعنی اون هیولاهای شیطانی از اون کتاب تصویری
که مادربزرگم بچگیم برام میخوند در حقیقت الفها بودن؟
!خاک به سرم! چه اطلاعات خفنی
!گزارش میدم! عجب خبرنگاری هستم من
...و آستا، شمشیرهای تو
اونا بقایای نابودشدهی .شمشیرهای جادویی هستن که رهبر الفها استفاده میکرد
این یعنی چی!؟
!آستا مغز از حجم و محتوای اطلاعات پکید
!استوپیداستا، آدم باش
نمیتونه! خنگتر از اونیه که بخواد !اینا رو درک کنه
اگه به مبارزه باهاشون ادامه بدین .اون معما هم حل میشه
.آره، کارش تمومه
پس واقعا میخواین برگردین پادشاهی الماس؟
.بله
ملکهی جادوگرا اثرات خون عروسک رو .داخل این دارو مهر کرد
اینو بعنوان داروی طول عمر ،میدم به پادشاه
.و به نقشهی موریس خاتمه میدم
و صلح و آرامش رو به پادشاهی الماس .برمیگردونم
.منم تصمیم گرفتم به مارس کمک کنم
بنظر میاد سریعتر راه برای .ترقی در پادشاهی الماس باشه
اه، میتونیم بهش اعتماد کنیم؟
،کاری میکنم که نظر مثبتت رو جلب کنم
.و اون روز بازم میام به دیدنت، اسی
.ما فانا رو نگه میداریم
.مارس، لادروس، خیلی به خودتون سخت نگیرید
.نگران نباش. ما کاملا مراقبشیم
منم قول میدم کاری کنم که .استاد رو لخت نبینه
.فانا، متاسفم .لطفا تا وقتی کشور رو عوض نکردم صبر کن
قسم میخورم پادشاهی الماس رو .به جایی تبدیل میکنم که بتونی برگردی بهش
!هر چقدر که لازم باشه صبر میکنم
،وقتی صلح و آرامش به پادشاهی الماس برگشت !بیا دنیا رو با هم ببینیم
!حتما
!خیلی حسودیم شد
.خواهر، اینی که میبینی سرنوشت ما هم هست
...آستا
.به من گفتی دوست
هر وقت مشکل داشتی، هر جا که بودی .میام به کمکت
دوست مال همین وقتاس دیگه، نه؟
!آره
!تو هم اگه هرگز کمک خواستی خبرم کن
!هر جا باشم فورا میام پادشاهی الماس
.آزادی
.ولی این جا همچنان زادگاهته
.هر وقت خواستی میتونی بیای
،اگه از 2 حساب کنی !من فورا میرسم به تاپ
!هوی، یادت نره مارس هم ساپورت کنی
!آره، میدونم، میدونم
.به تو اعتمادی نیست
!ببخش منتظرت نذاشتم
!ونسا
همگی خداحافظی کردین؟
.بیاین از این جنگل لعنتی بریم بیرون
.واخ، فرصت نشد با هیچ کدوم از جادوگرا صحبت کنم
!هان؟ هوی، نخند
No comments yet. Be the first to leave one.