Le prime 200 righe.
خب، ببین، میدونستم یه کم مشکل مالی داره
میدونستی؟ - آره-
...حساب کتابش برای سرمایهگذاری روی املاک
کاملا برعکس از آب دراومد
سال های زیادی بهم دروغ میگفت
نه فقط دربارهی پول پای یه زن هم درمیون بود
هی، پسری - هی -
خب، میخوای بزاری بیام داخل یا نه؟
فکر نکنم این قضایا درست پیش بره
باید برم
بهم زدیم
داشتم دربارهی مسائلی که با هدی داشتم فکر میکردم
...حسی که الان دارم
با حسی که با اون داشتم متفاوته
ممنون
اوه، خدای من
اوه، خدای من، استیو بیدار شو، بیدار شو
لباساتو بپوش
اوه، خدای من - نمیفهمم، چی شده؟ -
بیدار شو، اگه دربارهی این موضوع به کسی بگی میکشمت
فهمیدی؟ میکشمت
مشکل چیه؟ - خودت چی فکر میکنی؟ -
تو دوست پسر هدی هستی
من دوست پسر هدی نیستم اون ولم کرد
مهم نیست مهم نیست
من دختر عمهاشم باورم نمیشه اینکارو کردم
بس کن، اشکالی نداره - نه، خیلی هم اشکال داره -
نمیشه بشینیم و راجبش حرف بزنیم؟ - نه، نمیشه حرف بزنیم -
ما نمیتونیم راجب هیچی حرف بزنیم
چون هیچ " مایی " وجود نداره، باشه؟
دیشب رو میدونم تو هم حسش کردی
مهم نیست، نمیتونم اینکارو بکنم کارمون اشتباه بود
نمیتونم...نمیتونم باهات اینکارو بکنم
امبر
لیوانتو تکون نده - ...تقصیر من نیست که تو -
اینو واسم بزار کنار
...ببین، دستتو تکون میدی و
!!!مامان - متاسفم، متاسفم -
آره، از سر راه برو کنار
صبح بخیر، پدر بزرگ
ببخشید
بابا - صبح بخیر، بابا -
آدام قهوه
یه کم غذا میخوای؟ - خوب خوابیدی؟ -
کل شب صدای یه جیر جیر تو سرم بود
اوه، اون جیرجیرک من بود
واقعاً؟ - آره -
چه حیوون خونگی جالبی
الان شیرو گذاشتی تو یخچال؟
آره - باشه -
اوه، مرد، این هله هولهها دیگه چین؟
قهوهـست - قهوه؟ -
آره، خوبه
خدای من - چیه؟ قهوه دوست نداری؟ -
میتونم یه چیز دیگه برات بگیرم - نه، همین خوبه -
خب، کجا داری میری؟
میرم همین دور و ور تا یه کمی قهوه و دونات بخرم
دونات؟ منم دونات میخوام
نه، نه، مکس، تو نمیتونی دونات بخوری
اون میتونه بخوره ولی من نمیتونم؟
مکس - عادلانه نیست -
بیا، یه کم میوه بخور - ...چون که اگه اون دونات بخوره -
منم باید دونات بخورم - مکس، خفه شو -
شنیدیم چی گفتی شنیدیم
چرا اون میتونه دونات بخوره؟ اونوقت من نمیتونم؟
...پس، مامان بزرگ و بابا بزرگ دعوا کردن
میدونی؟ مثه همهی آدمای دیگه مسئلهی چندان مهمی نیست
خب، چجور دعوایی کردن؟
..نمیدونم عزیزم، اما قراره بابابزرگ
یه چند روزی با دایی آدام بمونه
چی شده؟ نمیفهمم
نمیدونم، ولی فقط بیا فوقالعاده زیاد با مامان بزرگ خوب باشیم، باشه؟
پخته اشو میخوای؟ یا نیمه پخته اشو؟
من...همینجوری برمیدارم، برام مهم نیست
بیا، از هر کدوم یکی بخور سلام عزیزم، زود اومدی خونه
آره، خوب، میدونی، کایلا خروپف میکرد، نتونستم بخوابم
حالت خوبه؟ - آره، خوبم -
...گوش کن، مامان بزرگ و بابابزرگ دعوا کردن
باشه، بعداً حرف میزنیم باشه؟ - سلام، عزیزم -
هی، مامان، ببین، پنکیک درست کردم
آره، راستش خیلی خوشمزن
نمیتونم کلاس نقاشی دارم
اوه
اما، میدونی چیه؟
میدونی، یادته چقدر دربارهی اینکه میخواستم اطاق زیرشیروونی رو به استودیوی هنری تبدیل کنم حرف میزدم؟
آره، آره - بالاخره میخوام اینکارو بکنم -
الان؟ - آره، و یه عالمه آت و آشغال اون بالاست -
آت و آشغال؟مامان همهی وسایل بچگیهامون اون بالاست
آره، خب، تو باید بری سراغشون و ببینی کدومشونو میخوای
و از برادرا و خواهرت بخواه که اگه اونام میخوان بیان یه سری بزنن
هر چی که براشون مهمه رو باید ببرن خونشون
چون که هر چی که بمونه رو یا میندازم دور یا میسوزونم
!!میسوزونی؟ مامان
بابام خیلی خودشو زیر قرض برده
آره، یه نگاهی بهشون انداختم
انگار...مثه یه چالهست
میخوای با والدینت چیکار کنی؟
اوه، اونا حالشون خوب میشه
...فقط میدونی، همهی این قضایا برای این شروع شد که
...اون بخاطر یه سرمایهگذاریه بد کله پا شد
که باید اضافه کنم آدمای زیادی مثه بابام بودن
...باید همزمان هم از این مخمصه بکشمش بیرون
هم یه کاری کنم با مامان آشتی کنه
عزیزم، به قیمت زمین و ساختمون یه نگاهی انداختم
نمیدونم چجوری میخوای از این مخمصه بکشیش بیرون
خب
بخاطر همین میخواستم باهات حرف بزنم
داشتم فکر میکردم به تیم زنگ بزنیم
اوه - میدونم اصلاً از تیم خوشت نمیاد -
حتی یه ذره هم
اما اون دربارهی املاک اطلاعات داره
خب، منم دربارهی املاک میدونم جولیا من پیمانکار بودم
نه، میدونم، ولی اون مدیر مالیه
یه عالمه ارتباطات داره کارش اینه
درسته، تیم
تیـــــــــــــــمم
باشه، انگار دوتا "میم" تو اسمش داره
بیا از این دید بهش نگاه کنیم
حتمـــــــاً
جول - اون سعی کرد تو رو از من بدزده -
منظورم اینه که چی میخوای؟
بخاطر بابامه
باشه
به خاطر اون اینکارو مـــــی کنم
خفه شو
نه برای تیــــــم
خفه شو نکن
آروم باش کامپیوتر غول پیکر نیست
فکر کنم درست متوجه نشدی
اما من سیستم معرکهای داشتم - هوم؟ -
هر آخر هفته، لباسای کثیفم رو میانداختم خونهی مادر و پدرم
اونوقت با مامانم چایی میخوردم با بابام مسابقه تماشا میکردم
...اونوقت آخرش به طرز کاملاً جادویی
لباسام تمیز و تاشده بود
چند وقت اینکارو میکردی؟
چهارده سال
اما حالا که افتادن دعوا حتی نمیتونم برم بهشون سر بزنم
چون خیلی استرسزاست - اوهوم -
پس، سیستم معرکه
یه تراژدیه واقعیه
مگه نه؟ آزار دهندهُست
باشه، پس دربارهی جدا کردن رنگا میدونی، نه؟
خب، مشخصه که، نمیدونم چجوری باید رنگا رو جدا کنم
اوه، نه - چرا میخوای لباسای منو جدا کنی؟ -
نترس
رزرو این سری، خبر خوبیه باشه؟
فقط باید بفهمیم که چجوری ...میتونیم خط تولید تابستونمون رو
در اولین فرصت ممکن تقویت کنیم
باشه؟
...ببین، این نمونههای خط تولید تابستونی رو
عملاً تو هر فروشگاهی که فرستادیم به فروش رفته
پس، میتونیم کمبود بودجهامون رو برطرف کنیم
خیلهخب، ببین، بچهها رو بزار سر این کار، باشه؟
میدونی چیه؟ بعداً باهات تماس میگیرم، باشه؟ بای
حالت خوبه؟
متاسفم، فقط اومدم ازت یه سوال بپرسم
...و نمیخواستم که
سارا، چی شده؟ چه خبره؟
میخوای بدونی چرا دیشب مامان انقدر ناراحت بود؟
آره، منظورم اینه که بخاطر این بود که بابا بهش دربارهی سرمایه گذاریش نگفته بود
یه سرمایهگذاری بی اعتبار کرده بود
آدام، بابا به مامان خیانت کرده
و ازم قول گرفت که به کسی نگم
اما نمیتونستم از پسش بربیام
کی این اتفاق افتاد؟
نمیدونم، یه کم قبل از اینکه از فرزنو برگردم، نمیدونم
الان دیگه تموم شده، اما میدونی این اتفاق افتاده
و بخاطر همین اونا انقدر ناراحتن - باشه -
اما ازم قول گرفت به کسی نگم
و الان باید بهم قول بدی به کسی نگی، باشه؟
باشه، قول میدم
خدای من، اون حرومزاده
حرومزاده
منظورم اینه که چطور تونست اینکارو باهاش بکنه؟ چطوری؟
نمیدونم، به همون دلیلی که بقیهی مردا همین کارو با زناشون میکنن
میدونی، عزت نفس پایین - آره -
اونا از این قرصای آبی کوچولو میگیرن تا همه چی رو روبراه کنن
ارثی نیست، باشه؟ - ...چرا فقط نمیتونن -
چون که من هیچ وقت همچین کاری با تو نمیکنم
من حتی بهش فکر هم نکرده بودم، میدونم
باشه، خب، البته هرگز اینکارو نمیکنم
امیدوارم، نه منظورم اینه که میدونم نمیکنی
...فقط - داره حالم بهم میخوره -
حال منم داره بهم میخوره، عزیزم
یه جورایی عجیبم هست، چون الان تو خونهی ماست
آره، میدونم - اما من هیچی نمیگم -
عجیب غریبم رفتار نمیکنم - آره، نمیتونیم اینکارو بکنیم، باشه؟ -
نمیکنم تظاهر میکنم همه چی طبیعیه
نمیتونم الان در مورد این موضوع باهاش مواجه بشم
میخوای حرفی به کراسبی، جولیا، یا کس دیگه بزنی؟
نمیدونم، فکر نکنم
اوه، خدای من
نه، نمیدونم - دیوونه کنندهست -
اوه، بیخیال
هی، امبر - سلام -
میتونیم دربارهی اتفاقی که افتاد حرف بزنیم؟
نه
باشه
...بعضی وقتا گیر میکنه، و باید
بس کن باید بس کنی، باشه؟
No comments yet. Be the first to leave one.