Le prime 200 righe.
ترجمه و زيرنويس از «الهه Elahe» و «Farshid ACE»
خب من به کاتلين پيغام دادم که بگم
"چيکار کنيم واسه ي جمعه، جشن تولدت?"
و اون گف، شام بخوريم؟ بروکلين؟
و من گفتم،نميتونم صبر کنم واسش
... و اون گف - من خبراي بدي برات دارم -
اين داستان چقدر قراره طول بکشه؟
اون ميخواد ديويد رو واسه شام دعوت کنه
چي ميتونه از اين خبر بدتر باشه؟
اوه، فهميدم
اون همون دختريه که يه داستان
راجعه به جاش توي مجله تايمز نوشت
گرتا
اخ، عجب جنده ايه
سخت نگير
منظورم جنده ي عموميه
عادلانه س
از کي تاحالا اون يه دوست توي تيترروزنامه ها پيدا کرده
اون حتي نميدونه که تيتر ها چي هستن
خب، اون دوس داشت که توي سرتيتر باشه
خب، حداقل خوشحال به نظر ميرسه
فقط همين مهمه
بله، چون توي سر تيتره
تحقير عمومي
صبح بخير
همسرقبليم اندي و شوهرش ادواردو
خبر نامزديشون رو
توي نيويورک تايمز چاپ کردن
اونا زوج خاصي بودن
با عکس رنگي، پس من فهميدم
ما تازه بهم زده بوديم واسه همين خيلي سخته
من احساس ميکنم - لايزا، نذارغرق شيم توي غم-
امروز يه عالمه کار داريم که انجام بديم
درسته
شما يک کنفرانس تلفني ساعت 9 داريد
يه بازاريابي نشون بده-و-بگو ساعت 10 داريد-
وبايد با گرگ از پاول اسکايپ کنيد در حدود ظهر
عاليه
رزرو کن Aeorel يه ميز ساعت 12.30 توي
من واسه نهار ميبرمت
اوه، باشه
... و يه جليقه دارم که بپوشونه
اينو
عاليه
عاليه؟ اين اتاقک قدرته لايزا
از اينجا ما ميتونيم که ببينيم و ديده بشيم
بوسيله ي هر کسي که از در وارد بشه
and it was lit by the same guy
who did Angela Lansbury's return to Broadway,
so from two booths back, we look like infants.
يه نصيحت از من راجع به کات کردن ميخواي؟
البته - روي خودت سرمايه گذاري کن -
همه چيز رو فداي شغلت کن همش رو بت برميگردونه
عشق...اتفاقيه
اگه تو به اندازه ي کافي تلاش کني و هميشه يه شغل داري
اوه، باشه
حدس ميزنم
و شايد يک روزي
من به اطاقک قدرت تو بيام
دايانا ، اگر من يک اتاقک قدرت داشته باشم
تو اولين فردي خواهي بود که ازت دعوت ميکنم
همين الان اومد داخل ، Jackie Dunn خداي من
ايناهاش اومد. نونها رو قايم کن
جکي، اينجا چيکر مکني وقتي هنوز به 50 سالگي نرسيدي
اوه، ميدوني، فقط واقعيش ميکنم
در واقع من و مايک نقل Tribeca. مکان کرديم به
چي؟ - يه گردشه، اما ما عاشقشيم -
بفرما جکي
من خيلي بهش فکر کردم به محض اينکه فهميدم
اوه، قراره بارون بياد؟
نه، خيلي آفتاب داغه نميتوني اون بيرون بري زير آفتاب
واسه 10 روز بعد از
خيلي خوبه که ديدمت دايانا
ما واقعا بايد باهم يه نهار بخوريم واسه کتابها
حتما
ديگه بهت احتياجي ندارم
من
تو بايد اميلي باشي، درسته؟
من لايزا هستم، دستيار دايانا
ما باهم چت کرده بوديم
اوه، سلام
واي، تو اصلا شبيه اون چيزي که تصور کرده بودم نيستي
توخيلي پشت تلفن بام خوب بودي من فکر ميکردم که تو
خيلي صميمي يا خوشگلي اما خيلي معمولي بنظر مياي
اوه، ممنون، تو هم معمولي بنظر مياي
هي، يه ميکسر حرفه اي جون امشب
توي چلسي هست که
که خيلي باحالن، و فقط خوره هاي انتشارات نيستن
همه ي دستيار هاي سرتاسر منهتن هم توش حضور دارن
حتما بايد بياي
اوه، امشب، من
اون مياد
خودت رو نشون بده
باشه
اوه، تو ميتوني بري
هي، آيا تو تابحال اسمي از
جامعه ي حرفه اي جوان شنيدي؟
من به ميکسرشون دعوت شدم
آره، يه جورايي احمقانه س
مخصوص کسايي هست که مونده ي فراموش کردن هستن
بايد بهش يه سري بزني - چي چون ناراحتم؟ -
نه
چون تو احمقي
اوه، خداي من
لورن ديگه شورش رو در آورده
اون تبديل شده
به يک ساقدوش تمام عيار
نميدونم چيکارش کنم
خب، فقط باش صادق باش
بهش بگو که يه عروسي ساده مي خواي
بهش گفتم، اما بعدش اون دستم رو خيلي محکم
ويشگون ميگيره و ميگه تو لياقتت بيشتر از ايناس
واي، باشه
خب، شايد بهتره که تمرکزش رو روي
قسمتهاي بي معني عروسي جلب کني
مثل گلها
گلها خيلي مهمن
خب، يه چيزه ديگه
منظورم اينه که ازدواج کردن به اندازه ي خودش استرس زا هست
فقط روي چيزي تمرکز کن که از همه جيز برات مهمتره
آره
به کسي بگو که هيچوقت برنامه اي واسه ازدواج نداشته
مچم رو گرفتي
عزيزم، تو بايد بم کمک کني که اين تصميمات رو راجع به ازدواج بگيريم، باشه
البه عزيزم، هستم ما توي هر لحظه ش با هميم
من فقط مجبورم که چنتا تماس بگيرم
خيلي خب، شما دوتاف بياين شروع کنيم
اوه کلسي، ايميل من رو راجع به لباس دريافت کردي؟
بله
من يه لباس بدن نما نميپوشم
چرا؟
چون نميخوام مادربزرگم
لباس زيرهامو ببينه
خر مهره بود
خيلي خب، لورن، اگه کلسي دلش نميخواد نمايش مربيش رو
پس ديگه نمايشي در کار نيست پايان بحث
ميدون، ميدونم...که دارم خيلي بهتون فشار ميارم بچه ها
اما اين وظيفه ي منه
هست؟ - بله -
و تو بمن فشار مياري که من قدرداني ميکنم
با هميديگه ما قراره يه چيز زيبا بسازيم
باشه؟ من ميدونم
من فقط... من فقط نياز دارم که شماها
اينکار رو کامل بمن بسپارين
باشه - عاليه -
بزن بريم تا اينجا رو بهتون نشون بدم
بعد از اينکه شما رو به گروه روياييتون معرفي کردم
ليندا چنگ، جيمز برد برنده ي جايزه ي خدمه ي مشروب
تامي اندرس، شيريني پز
اون مسئول سروسرويس شماس
مت مارکس، اون مسئول رسانه هاي اجتماعي هست
اون بايد مطمئن بشه که روز بزرگت همش ثبت بشه
توي فيسبوک، تويتر و اينستاگرام
اون همچنين واست هشتگ ميسازه
نبايد فقط اسمامون رو ترکيب کنيم؟
- Mm-hmm. اون کار رو هم ميتونيم انجام بديم -
اوه، واقعا؟ نبايد اينکار رو بکني
باشه؟
مت بااين رباط عکاس هم کار ميکنه
که غرفه ي عکسهاي دونفري هست
سلام، کلسي و تاد
عزيزم، بايد جواب اينو بدم
نميشه فقط يه آدم عکاس واسه اينکار بگيريم؟
هي، لورن
لورن، فک کردم ما راجع به اين صحبت کرديم
ميدونم، ميدونم
من فقط فکر کردم که اگه جين و باني شخصا بيان
ممکنه تو تصميمت رو عوض کني
من يه شکارچي نميخام
که دور و برم بچرخه در حاليکه حلقه م تو نوکشه
خب، براي اطلاعت
قرار حلقه دور گردنش باشه
نه
باشه، من دوس دارم که تاد هم نظرش رو بده
تاد؟
لعنت بهت
خب از طرف تاد هم جواب نه هست
لايزا، بيا اينجا
سلام - سلام -
واي، بنظر ميرسه که همه تازه کالجشون رو تموم کردن
صادقانه بخوام بگم،بعضياشون هنوز توي کالجن
خيلي سخته که يه شغل گير بياريم فقط توي دوره ي کارآموزي تابستون
بايد بموني
مدرک من هيچوقت بدردم نخورد
کجا رفتي؟ - - Um... Dartmouth.
نه، کي فارغ التحصيل شدي؟
اوه، 2008
منم همينطور. من مارتا هستم، مارتا بيم
صدا ميزدن Deer Slayer قبلا منو ,
چون من خارج از خابگاه گوشت استيک ميفروختم
يادم نمياد
نه، من کاملا ميشناسمت
تو واليبال بازي ميکردي؟
تيم اسکي بودم
آره، اوه خداي من، من تورو يادم اومد
خيلي عجيبه
تو بايد بياي Dartmouth به گروه فارغ التحصيلاي
هفته ي آينده س
سلام سيرا - اين لايزاس-
اون جديده
No comments yet. Be the first to leave one.