Informazioni sulla release

Vanitas no carte 05
Un commento di Parsa_Hadiyan
تیم ترجمهٔ اختصاصی دنیای انیمه تقدیم می‌کند t.me/AWSub

Tag

other
Pubblicato il: 2021-07-31
Download: 20
Sottotitoli per non udenti: No

Anteprima dei sottotitoli in Farsi Persian

Le prime 137 righe.

.درسته. اسم ما شارلاتانه

!...تـ تو

...تو

!سر راهی

.آه، همون‌طور که انتظار داشتم، درسته

.من تو رو می‌شناسم

.توی چشمای یکی دیگه دیده بودمت

.اسم اون پسره... اگه درست بگم... لویی بود

داری خیلی روی چیزای ساده فکر می‌کنی: احساسات آدما و عشق؟

امیدوارم یه روز متوجه بشی

زخم‌های زیادی تو رو متصل نگه داشته، دیدگاه کوچیکی

که حتی معنی «زنده بودن» رو هم نمی‌دونه

نیازی نیست بگی «فقط خودمون دو تا» یا هر چیز دیگه‌ای

یه احساسی دارم که می‌تونیم همدیگه رو درک کنیم، به همین راضیم

این دنیا رو دوست دارم، نوری که بهم دادی

دنیایی که از توی این چشم‌های شکسته می‌بینم رو

درخشان و براق می‌کنه

هیچ چیزی حتمی نیست

ولی تو می‌تونی منو ببینی! مگه نه؟

وقتی آسمون و مه به همدیگه می‌رسن، عقبو نگاه کن چون رویاها بعدا بر می‌گردن

.اجازه بده معرفی کنم، نوئه

.اینا نوه‌های نازم هستن، لویی و خواهر کوچیکش دومینیک

.آه، چه خوب شد حالا که دومینیکم برای بازی اومده رسیدیم

.من باید هرچه سریعتر دوباره برم

.هر سوالی درباره‌ی اینجا داشتی می‌تونی از این دو تا بپرسی

.از دیدنت خوشحالم، نوئه

.ا... از دیدنت خوشحالم

.از دیدنتون خوشحالم

هه؟ نوئه آدما بزرگت کردن؟

.اوهوم

پس تمام این مدت توی دنیای آدما بودی؟

.درسته

پدر و مادرت چی شدن؟

.نمی‌دونم

.پدربزرگ و مادربزرگم می‌گن وقتی داشتم گریه می‌کردم توی برفا منو پیدا کردن

هه؟

.چقدر احمقی تو

حرفای همچین انسانایی رو باور می‌کنی؟

.لویی

،احتمالا اون انسانا دزدیدنت

.بعدم تا وقتی که خوب چاق شی بزرگت کردن تا بخورنت. فقط همین

!اشتباه می‌کنی

!پدربزرگ و مادربزرگ آدمای بدی نیستن

.اشتباه می‌کنی

هه؟ هه؟

هه؟ وایسا. چی شد؟

.لعنتی

.تقصیر من بود

.نازی، نازی، نازی، نازی

بعدش اون آدم‌رباها بعد از اینکه والدینت مردن دزدیدنت؟

.اوهوم. در واقع، همه‌جور جایی باهاشون رفتم

.آخرشم سنسی منو خرید

.بون سوار، کوچولو

قضیه‌ی این سنسی گفتنت چیه؟

.وقتی می‌خواستم ارباب صداش بزنم سنسی گفت به‌جاش بگم سنسی

.نوئه، حتما خیلی برات سخت بوده

.هه؟ هر روز بهم سه وعده غذا می‌داد

.بعدشم آوردم اینجا توی دنیای خون‌آشام‌ها

.مثل سفر بود، خیلی خوش می‌گذشت

!واقعا چه آدم عجیبی هستی

.بسه دیگه، لویی، اون‌قدرام خنده‌دار نیست

.لویی و دومی اولین دوستایی بودن که من پیدا کردم

شما توی اون قلعه که ته جنگله زندگی می‌کنید؟

!اوهوم

!من مینام

!فرد

!جیل

!فنی

!بیاید بازی کنیم

.با بچه‌های توی روستا دوست شدیم

.واسه خودمون یه مخفیگاهم پیدا کردیم

.هر روز کلی بهمون خوش می‌گذشت

چی؟ واقعا؟

نوئه، می‌تونی با خوردن خون مردم درباره‌شون بیشتر بفهمی؟

.اوهوم. یه‌جورایی یه عالمه صحنه از جلوی چشمام رد می‌شه

!فوق‌العاده‌ست، فوق‌العاده‌ست! نشونم بده

واقعا؟ اشکال نداره خونتو بخورم؟

!آخجون

.ها؟ یه‌جورایی همه‌ش دارم خودمو می‌بینم

.اوه، فوق‌العاده‌ست، فوق‌العاده‌ست

.نه، من نمی‌خوام

!بپر روش، نوئه

!حمله

خب، خب، نوئه؟

نوئه؟

.توی تاریکی، لویی رو دیدم که تنها اونجا نشسته

.این منو ناراحتم کرد

...اگه فقط اون موقع من آرشیویسته‌ی قوی‌تری بودم

...اگه می‌تونستم بیشتر خاطرات لویی رو ببینم

.دومی ماهی یه بار از عمارت سادو برای بازی میومد پیشمون

.لویی هم همیشه توی قلعه‌ی سنسی بود

.می‌دونی من... یه‌کم بعد از به دنیا اومدنم معلوم شد مریضم

.برای همین فرستادنم قلعه‌ی پدربزرگ تا بتونم بهتر شم

مریضی؟ چه جورش؟

.نمی‌دونم

دلت برای پدر و مادرت تنگ نشده؟

!عمرا

.برای خانواده‌ی سادو من دیگه مرده‌م

لویی؟

هنوز بیداری؟

می‌گم، اشکال نداره امشب پیشت بخوابم؟

لویی؟

.کاریش نمی‌شه کرد. باشه

.پس... با اجازه

تو هم باهاش بودی، نوئه؟

ها؟ این چه جورشه؟

چیه، نوئه؟

تو هم از طوفان می‌ترسی؟

خوابش برد؟

!یادش‌به‌خیر، لویی

.قبلا سه تایی‌مون همیشه با هم می‌خوابیدیم

.این... ما که دیگه بچه نیستیم

.من می‌خوام همیشه همین جا زندگی کنم

.توی عمارت، هر روز هر روز فقط باید درس بخونم

.اینجا وقتی با بچه‌ها توی جنگل بازی می‌کنیم خیلی خیلی بیشتر خوش می‌گذره

.لویی، بهت حسودیم می‌شه

.نباید همچین حرفی بزنی

.وقتی بزرگتر شدی و بیشتر درباره‌ی این دنیا فهمیدی، مطمئنم متوجه می‌شی

...که تو چقدر

...چقدر...

.همه دوستت دارن و پشتیبانتن...

.اوهوم

!آخ آخ آخ آخ آخ آخ

.تارته تاتین چه خوشمزه‌ست

!این دست منه، تارته تاتین نیست که

!آخ! ول کن

.خوشمزه‌ست

!بسه دیگه، احمق

!ووا، نگاه، ببین، دومی

!ماه آبی چه خوشگله

.نوئه، واقعا می‌ترسم

.اشکال نداره که. نگاه کن

خون‌آشامی که با دیدن ماه آبی این‌همه ذوق کنه

کل دنیا رو هم بگردی هیچکی .که این‌جوری باشه پیدا نمی‌کنی

می‌گم، پدربزرگ؟

حامل‌های نفرین چین؟

.توی اتاق مطالعه‌تون چند تا برگه درباره‌ی خودم پیدا کردم

Commenti

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left