Le prime 200 righe.
بعد از اینکه آقای کوپر به خانم کوپر گفت که بتی داشته
با لباس زیرش پشت پنجره به...نفع آرچی میرقصیده...
خانم کوپر زنگ میزنه به هالیوود
تا حسابی بتوپه به هرماینی لاج
چون که دخترش ورانیکا لباس زیرها رو به بتی داده بوده.
بعدش هم آلیس زنگ میزنه به دوست عزیزش، پنلوپه بلاسم
تا کمک بگیره که چیکار بکنه.
نصیحت مادر به مادری.
خب، بعید هم نبود.
چی بعید نبود، مادر؟
اپراتور، میشه من رو وصل کنی به استراتفورد-۷۴۷؟
آلیس کوپر زنگ زده نصحیت بگیره دختر بیحیاش رو سر به راه کنه.
اگنسجون، بهخدا اگه باورت بشه...
تا صبح همه یه روایت متفاوتی از داستان اصلی رو شنیده بودن
که اکثراً غیرواقعی بود و عواقبش هم کم و بیش حس میشد.
دیگه باهام حرف نمیزنه، مگه نه؟
مادرت باید این رو درک کنه
که تو یه مرد اصیل آمریکایی و جَوونی
و اون بتی هم یه دختر، داغ و...خیلی خوشگله.
آخه...واقعاً خجالت کشیدم عمو فرنک.
خب...
شلوار پات نبود مُچت رو گرفتم؟
بله.
کاری که داشتی میکردی یهکم بیحیایی بود؟
خب، آره شاید.
اما اگه جذب اون دختره نمیشدی بیشتر نگرانت میشدم.
فعلاً حواست جمع مدرسهت باشه
و روی بسکتبال تمرکز کن
و دور و ور بتی نپلک.
حموم آب سرد هم زیاد بگیر.
این هم میگذرونی آرچی، خب؟
آره.
خوبه.
تو نباید جلوی پسرها همینطور لخت لخت بگردی.
باشه، باز هم میگم...
من و آرچی لخت نبودیم. فقط...
داشتیم شوخی میکردیم. توی دوتا خونهی جدا بودیم مامان.
فکر کردی قرار بود مثلاً چی بشه؟
از تو بعید نیست.
برای همین از امروز قراره توی ریوردیل گرنداستند برقصی.
مامان، نه!
دلم نمیخواد برم توی برنامهی رقص بابا.
فقط آدمهای حوصله سربر و منگل میرن اونجا.
دیگه چشم سفیدبازی بسه.
هر روز بعد از ظهر از ساعت ۳ تا ۶ میری قر میدی.
انقدری که بفهمیم سر به راه شدی و دیگه جونی برات نمونده
که بخوای نصف شبی برای یه پسر داغکرده عین آرچی لخت شی.
یعنی حتی اگه ببینم جواب سلام اون پسرهی هیز رو دادی...
هر چی دیدی از چشم خودت دیدی.
خانم ورانیکا، شرمنده مزاحم شدم
اما یه تلگراف از پدر و مادرتون دارید.
ای بابا...
حتماً بهخاطر چوغولی خانم کوپر ازم عصبانی هستن.
«عزیزم، دختر بدی بود تمام
وقتشه بهت درس عبرت بدیم تمام
دیگه خبری از پول توی جیبی نیست تمام
امروز رأس ۳ و نیم برای کار برو سینمای بابیلونیوم
تمام»
پول توی جیبی من رو قطع کردن؟
مجبورم هم میکنن برم بعد از مدرسه کار کنم؟
این رسماً سوءاستفاده از بچهست، اسمیدرز!
اگه فکر کردن میتونن روحیهی من رو انگار که بچه سوسول هستم خراب کنن، کور خوندن.
سلام بابا.
این دست تو چیکار میکنه کوین؟
خـ...خب...مجلهی بدنسازیه دیگه.
از کجا گیر آوردیش؟
همون رفیق جدیدت؟ کِلی؟
اسمش کِلی واکرـه. نه بابا، نه.
چـ...چطور مگه؟
نمیدونم.
نمیدونم، کوین.
دوست دخترت رو که دک کردی...
با پسرهای غریبه رفت و آمد داری.
و...یه همچین مجلههایی میخونی.
از این رفتار یه ذره هم خوشم نمیاد.
این وسط هم من داشتم توسط عذاب وجدانی که از
خیانت به نویسندهی علمی تخیلی محبوبم
یعنی بِرد ریبری کرده بودم خُرد میشدم، که...
آقای جونز.
فدرهد احضارم کرد.
این چیه؟
من بعد از مدرسه کار نویسندگی کمیک دارم.
ما بیشتر نگران محتواش هستیم آقای جونز.
محتوای خشن، وحشتناک و شدیداً جنسیش.
چندتا بچه مثل خودت اینا رو میخونن که همچین بلاهایی سر دانشآموزها میاد.
تو خجالت نمیکشی که توی همچین کار شنیعی دست داری؟
نه اتفاقاً خیلی هم به خودم افتخار میکنم که اسمم روی جلد اون کمیک رفته.
و اصلاً به کسی چه که من بعد از مدرسه چیکار میکنم؟
ما اگه خبردار بشیم که یکی از بچههامون توی خلق و توزیع محتوای پورنوگرافی دست داشته
صد درصد اخراجش میکنیم.
این یه کتاب کمیکه آقا.
مجلهی پورن نیست.
از نظر ما که زیاد تفاوتی ندارن آقای جونز.
هر دو برای بچهها نامناسب هستن
و ذهن و روح رو خراب و فاسـ...
برو بابا!
این مزخرفترین چیزیه که توی عمرم شنیدم.
مسئله خیلی سادهست آقای جونز.
این توافقنامه رو امضا کنید که دیگه کمیک جنایی و ترسناک نمینویسید
تا به تحصیل در اینجا ادامه بدید.
اگه امضا نکنی شک نکن که اقدام به اخراجت میکنیم.
داداشم اندروز!
میشه بپرسم تا کجا پیش رفتید؟
چون چیزهای ضد و نقیض زیاد شنیدم.
ما فقط بههم نگاه کردیم.
میدونی چه جملهای رو توی انگلیسی دوست دارم؟
«میتونی نگاه کنی، اما دست زدن ممنوع»
حالا حالاها خبری از دست زدن بین من و آرچی نیست.
دست زدن که بماند نگاه هم نمیتونیم بکنیم.
مخصوصاً حالا که هر روز باید برم برنامه رقص چندش بابام.
ریوردیل گرنداستند؟
خودم که ندیدم
میدونی، چون تلویزیون مور مورم میکنه.
اما انگار چیز باحالی باید باشه.
یهجور مهمونیه.
حتی بیشتر از این حرفها... افتخاره.
بهخاطر کاپیتان رقص بودنم خیلی جدی میگیرمش.
شرل، چرا و چطوری تو توی ریوردیل گرنداستند کاپیتان رقصی؟
مامان باباش بزرگترین اسپانسر شبکه هستن.
من نقش خودم رو بهعنوان کاپیتان رقص و نمایندهی زنان اجرا میکنم.
ورانیکا، تو چرا نمیری توی برنامه؟
فکرش هم نکن.
از خدامه.
اما امروز بعد از ظهر باید برم سینما سر کار.
جزئی از تنبیهم برای تشویق نوجَوونها به فساده.
حالا که صحبتش شد، این لیست قوانین برای شرکتکنندههاست.
اینا رو بخون یهوقت فکر شیطونی باز به سرت نزنه.
آدامس ممنوع. لباس فرم شدیداً الزامی.
بوسیدن ممنوع. تماس بدنی ممنوع.
سر ساعت ۳ و نیم میبینمت.
خیلیخب بچهها، جمع شید.
مطمئنم همه کوین کلر رو میشناسید
اما امروز عضو جدید تیممونه.
بیاید یه خوشآمد گرم بولداگـی بهش بگیم.
همین مونده بود یه تیتیش مامانی بیاد توی تیم.
خیلی خوشگله
مگه نه؟
آره واقعاً.
خیلی پر برکته.
شما باید رئیس جدیدم باشید، آقای لملی.
ورانیکا لاج هستم.
هر برنامهای که پدرم و مادرم با شما چیدن...
بذارید بهتون اطمینان بدم که سینما واقعاً مثل خونهی دوم منه.
از زمان اولین فیلمم «عزیز در آغوش» همینطور بوده.
خب، کار من چیه؟
بلیت گیر؟
پاپکورن فروش؟ راهنمای صندلی؟
همهشون.
این روزها زیاد نمیشه شاگرد گرفت.
برای همین فقط تو میمونی، من...
و من.
من آپاراتچی هستم و سعی میکنم چیزها رو تعمیر کنم
تا اینجا روی خودش آوار نشه.
خوشوقتم کِلی.
- همچنین. - واقعاً مشتاقم بهعنوان عضو جدید
بیشتر بشناسمتون.
خیلیخب بچهها.
وقت رقصه!
بتیجان! چرا نمیرقصی؟
چون نمیخوام اینجا باشم و برقصم.
باید برقصی!
خیلی برای آمار بد میشه که دوربین بچرخه اینور
و دختر میزبان برنامه رو بگیره که عین درخت یه گوشه وایساده.
میخوای چیکار کنم شرل؟ همه برای خودشون جفت دارن.
نهبابا!
پس دیلتن چی؟
از وقتی اتل رفته خانهی خواهران ترحم شریک رقص ثابت نداشته، فقط...
جون هر کی دوست داری باهاش درست برقص.
باشه.
اومدم بهت سر بزنم.
زیاد تا دیر وقت بیدار نمون.
عمو فرنک...
امروز سر تمرین شما و کلانتر کلر راجعبه چی حرف میزدید؟
داشت میگفت میخواد کوین بیشتر ورزش کنه.
گفت میتونه الگوهای مرد بهتری داشته باشه.
مثلاً عین خودم و خودت.
کوین مشکلی براش پیش اومده؟
خب...
بعضی وقتها پسرها گیج میشن که چطوری باید عمل کنن.
نترس آرچی، به تام قول دادم که من و تو
با هم کوین رو درست میکنیم.
«ریوردیل» «فصل: ۷ قسمت: ۷»
کوین.
امروز ناهار چیکارهای؟
گفتم شاید بخوای بریم بچرخیم یهکم بسکتبال بزنیم.
آره، باشه.
عالیه!
پس توی سالن میبینمت.
فعلاً کِلی.
دیجیموویز در شبکههای اجتماعی: DigiMoviez@
مترجم: «امـیـر دلـپـسـنـد» @AMIRX79X
آقای ریبری!
میخواستم ببینم میتونی این چک رو برام نقد کنی.
زیاد به بانکها اعتمادی ندارم.
حتماً آقای ریبری.
بذارید اول با بخش مالی مشورت کنم.
No comments yet. Be the first to leave one.