Le prime 151 righe.
سلام مامان.
آقا کوچولوم داره سر چی انقدر سخت تلاش میکنه؟
این ریاضی دهنمو سرویس کرده ولی باشه برای بعداً، چند روز بیشتر اینجا نیستی که.
نه، نمیخواد دلت بهحال من بسوزه خودم یهکاری میکنم. کارتو بکن.
یهلحظه وایسا عزیزم
- مُف کن. - مامان، چیکار میکنی؟
گفتم مُف کن.
آفرین.
- بیخیال دیگه مامان. - ببخشید.
اینو ولش کن باشه برای بعد مامان.
نظرت چیه بریم یهکم خوش بگذرونیم؟
خوش بگذرونیم؟ ویلیام، تو باید یاد بگیری چطوری تمرکز کنی.
مشقهات از همه چیز مهم تره.
ویل.
دیگه درستو بخون.
مترجم: امیر دلپسند AMIRX79X
1400/09/20 2021-12-11
.:: قسمت ششم فصل دوم ::. ► حدس بزنید کی داره میاد ازدواج کنه ◄
شامپاین رو بذار اونجا بعدش برو بیرون کمک کن میز رو بچینن.
و اگه انعام میخواید انقدر به کونم نگاه نکنید.
باورم نمیشه آبجی کوچولوم داره عروسی میکنه.
من باورم میشه. همین الان با گلفروش تسویه کردم.
تو چرا همهاش فکر پولی فیلیپ؟
نه، حرفت درست نیست ویوین.
بعضی وقتا فکر چیزای دیگه هم هستم.
میشه تمومش کنید؟
خیر سرتون ازدواج کردید پس عین متأهلها رفتار کنید.
من واسه همین ازدواج کردم وایولا.
بیخیال مامان، الان دهه 90ـه. یه زن حتماً نباید ازدواج کنه تا...
من که نمیگم، از یهجایی خوندم خب؟
- اینا رو کجا بذارم؟ - نه، نه، نه.
- کلمهی دیگهای بلد نیستی خانم؟ - نه.
خب ببخشید، ولی صندلی بالکنی رنگ نخود فرنگی؟ اصلاً راه نداره.
اینجا که عروسی لاکپشتهای نینجا نیست.
حتماً همه کارها رو باید خودم بکنم؟
خانم هیلاری، روزی که همه کارها رو خودتون بکنید...
روزیه که من رو چمنهای کاخ سفید لخت میشم بندری میرقصم.
تو خونه گاو صندوق داریم؟
میخوام تا خاله هلن و عمو لستر و بابی نیومدن وسایلم رو قایم کنم.
اشلی، پسر خالهات بابی اونقدرا هم بد نیست.
مامان، آخرین باری که بابی اینجا بود...
دست باربیـم رو از جا کند و خونهاش رو آتیش زد.
بابی عزیزم، به سنجاب حمله نکن.
الفرار.
سلام به همگی.
چطوری خاله؟
- عزیزم! - سلاملکم شیرین عسل.
یا امام حسین!
اینجا خونهی خانوادهی بنکسـه یا کاخ باکینگهام؟
سلام خواهر جون.
هنوز دوست پسر گیر نیاوردی؟
این روزها صرف نمیکنه خودتو نگه داری، فهمیدی؟
کل محل فهمیدن چی میگی.
میبینم هنوز یخت آب نشده هلن.
ویوین عزیزم، خیلی خوشگل شدی دقیقاً جاهای درست وزن کم کردی.
تو هم خوشتیپ شدی فیلیپ.
بد نشدی.
کارلتون کجاست؟
بابی، موقع رانندگی...
جلوی چشمای کسی رو پوشوندن کار عاقلانهای نیست.
و دیگه هیچوقت جلو مردم بهم نگو کله شیری.
خب، حالا که دیگه مردم اینجا نیستن کله شیری.
کارلتون، چمدونها رو ببر بالا.
شما توی اتاق کارلتون میمونید کارلتون هم میره اتاقِ ویل.
من میخوام پیش کارلتون بخوابم.
همیشه فکر میکردم کسی که قراره این حرفو بهم بزنه لیلا فروهرـه.
لستر، نظرت چیه بریم یهکم راگبی ببینیم حال کنیم؟
میخوام تا جون دارم حال کنم داداش.
هی بچهها، ببینید توی فرودگاه کی رو پیدا کردم.
سلام خانمها.
دختر جون!
حالت چطوره؟
وایسا ببینم دوماد کوش؟
فرنک فردا صبح میاد. توی شهر کار داشت.
آره، حرف کار شد فرنک خوب بهت میرسه؟
تا آخر عمرت خیلی مدّت زیادیه خواهر جون.
- جلوی ویل از این حرفا نزن. - چشماتو باز کن وایولا.
ویل 17 سالشه حتماً خودش هم دوست دختر داره.
مگه نه ویل؟
معلومه که نه!
من و فرنک واقعاً ازت ممنونیم که انقدر سریع اینجا رو برای عروسی آماده میکنید ویوین.
- میخوام تو ساقدوشم باشی. - حتماً عزیزم، از خدامه.
حدس بزنید ساقدوشِ دوماد کیه؟ معلومه دیگه.
ویل؟
خبر ندارید؟ من یادش دادم چطوری آروغ بزنه.
من هم به تو یاد دادم چطوری برقصی.
- یا خدا. - وایسا بابا، وایسا.
زخمی نشید.
وایسا خاله جنیس، وایسا. این رقصت مال 10 سال پیش بود.
من خدا سال ازت جلوترم الان.
آره داداش.
خیلی ممنون خاله جنیس.
تو کونم عروسیه.
ببینید سنگ جواهرش چه گندهست.
- دماوند جلوش پشمه. - مگه نه؟
بعد از ظهر میتونید روش اسکیت بازی کنید.
عجب روزیه، نه؟ بعد از این همه مدّت خواهرانِ اسمیت دور هم جمع شدن.
- آره - خوب، بد و ز...
شروع نکنا.
باید ناخنهای پاتو پدیکور کنی.
آره، میخواستم با کف پات درستشون کنم ولی حیف پاهات تا این بالا نمیرسه.
ویل...
دلت میخواد ازدواج کنی؟
خیلیخب دیگه تمومه، گم شو بیرون!
با من نه مرتیکه منحرف.
شرمنده رفیق آخه اینجا لس آنجلسـه همه چیز ممکنه.
من که صد درصد میخوام ازدواج کنم تازه میخوام زنم هم باکره باشه.
پس بهتره عجله کنی حاجی. چون مادر ترزا از این جوونتر نمیشه.
زنِ من انعطاف پذیره ولی لوس نیست اسمش هم بریگتا هست، ایتالیاییه
یه کد بانوی عالیه و سایز سینههاش اندازهی استرالیاست.
نمیدونم رفیق، نمیتونم تصور کنم...
که تا آخر عمرم هر روز کنار یه زن از خواب بیدار بشم...
حالا سایز سینههاشم مهم نیست.
بیخیال ویل جدی دلت نمیخواد ازدواج کنی؟
نمیدونم حاجی شاید یه روزی ازدواج کردم
میدونی، شاید وقتی پیر شدم موهام سفید شد حول و حوش 29 و 30 سالم که شد.
تا اون موقع کارلتون کوچولو رو داریم میفرستیم پیش دبستانی...
و کارلتونت هم توی شکم مامانش قراره بهدنیا بیاد.
خیلی خوبه، اینطوری میتونن از ویل، ویلما ویلیامینا، ویلتون
و ویلی کوچولو نگهداری کنن.
شب بخیر ویل.
- کارلتون؟ - بله؟
پات بود یا باد ول دادی؟
شرمنده ویل.
دارم نگران میشم جنیس. مگه فرنک نباید تا الان میرسید؟
من نامزدمو میشناسم ویوین. بالأخره میاد...
چون امروز هیچ کار دیگهای مهمتر از این عروسیمون نداره بکنه.
بیخیال کارلتون اونقدرا هم جدی نیست.
من دم در خوش آمدگوی اصلیام اونوقت هیچکس قرار نیست بیاد.
این همه شیک و پیک میکنم و هیچ کاری نیست بکنم.
فکر کن رفتی سر قرار با دوست دخترت.
خیلیخب بابی، بشین سر جات بمون.
کارلتون، نوبت توئه.
من میرم خودمو عقیم کنم.
پسر خاله کارلتون، میشه منو فردا ببری دیزنیلند؟
فکرش هم نکن.
من شریک جرم قتل میکی موس نمیشم.
هر وقت که میای اینجا من عشق میکنم بابی.
وقتی که میری اینا خیلی بیشتر قدرم رو میدونن.
خودشه، من میرم آرایشم رو درست کنم.
آقای فرنک شیفر.
آره
به خونوادهمون خوش اومدی من وایولاـم.
من جنیس رو بزرگ کردم و با سلیقهای که داره ظاهراً درست بزرگش کردم.
- اینا هم خواهرای دیگهاش هستن. - آره.
ناز، ناز، ناز و ناز. چه ترکیبِ خطرناکی.
بیا داخل راحت باش.
خانمت تا چند دقیقه دیگه میاد.
عالیه.
No comments yet. Be the first to leave one.