Le prime 200 righe.
┄┅┄┅✧ ترجمه اپلیکیشن کرهلند ✧┅┄┅┄
عشق وهمآلود
قسمت ۳
چطور جرئت میکنی ازم اخاذی کنی؟
فصل پیش که طرحهام رو کپی کردی هیچی بهت نگفتم
ولی فکر نمیکردم لباس غواصی ههنیو من رو هم کپی کنی
اون یه لباس خاص بود که به یاد مادربزرگم دوخته بودمش
هی گوش کن
آخه چرا باید طرح یه آدم بیکلاس و بیارزشی مثل تو رو کپی کنم؟
هر چقدر دلت میخواد چرت و پرت بگو
ولی کی حرفت رو باور میکنه؟
صبر کن و ببین باورشون میشه یا نه
شواهد و مدارکی که نشون میده طرحهای من رو کپی کردی
تو دوربینهای مداربسته ضبط شده
حسابی دست پر اومدیا مگه نه؟
اون گوشی رو بده به من
اسم من رو روی طرح بزن
گوشی رو بده به من
بگو که از طرحهای من استفاده کردی اون گوشی لعنتی رو بده به من
دامی
حرفی برای گفتن نداری؟
منظورت چیه؟
اتفاقی نبود درسته؟
همون کوهی که اولین بار همو دیدیم
جسد راننده تاکسی تو صندوق عقب و حالا هم جانگ اون جو
خیلی بعیده ولی بیا بگیم همش یه اتفاق بوده
ولی اینکه اینم تصادفی باشه؟
میخوای چی بگی؟
اگه کار تو بود
بیا یه وقت دیگه در موردش حرف بزنیم
بهتره بری داخل و خودت رو گرم کنی
راجع به اتفاقای قبل
ازت ممنونم
شاید به این اوضاع عادت کرده باشم
ولی معنیش این نیست که نمیترسم
لطفا این رو برام حل و فصلش کن
تو بهتر از من از پسش برمیای
قسم میخورم همش پاپوش بود
حتما یه اشتباهی شده
عکس نگیرین همش یه سوتفاهمه
عکس نگیرین خانم کیم
خانم جونگ میتونین ثابت کنین که
خانم کیم بله؟
پیدا کن کار کی بوده
ادعای خسارت میکنم چشم خانم
باهاش مدارا کنین
بیاین بیرون جلوی پاتون رو نگاه کنین
ممنون مراقب قدمهاتون باشین مادربزرگ؟
اینجا قراره اقامت داشته باشین
یه مدت تو لابی استراحت میکنین بعد کلیدها رو بهتون میدیم
بعدش راهنماییتون میکنیم کجا برین
بریم؟ هی
مادربزرگ تو جزیره ججویی؟
چرا باید اونجا باشم؟ تو معبدم
تو جزیره ججویی؟ آره
مطمئنی اینجا نیستی؟
داری چه چرت و پرتی میگی؟
راستی امروز باید از آبهای عمیق دور بمونی
باشه
پسر مگه غیبگوئه یا همچین چیزی؟
به سلامت رسیدی فرودگاه؟
آره دیگه کمکم میرسم
نیازی نبود ماشین بفرستی
راجب اون تصادف ناگوار شنیدم
حالا که اینقدر قدردانی میذارم یه وعده غذا مهمونم کنی
حتما
به زودی میام سئول پس یادت نره
وقتی باغبان داریم چرا خودت این کار رو میکنی؟
ماجرای اون مزاحمت رو شنیدم
اوه حل و فصل شد
راستی پیشتر مهمون داشتی؟
خیلی زود رشد میکنن
اگه به موقع نکَنیشون علفهای هرز کل باغ رو میگیرن
هی
تا وقتی دامی رو ببرن قبرستان باید پیشش بمونی
جفتمون نمیتونیم مرخصی بگیریم واسه همین مجبور شدم برگردم
ولی واقعا قلبم رو میشکنه
باشه فعلا
قطعا دستم بهش میرسید
ولی حس میکنم عمدا نخواست دستم رو بگیره
راجع به اتفاقای قبل ازت ممنونم
شاید به این اوضاع عادت کرده باشم
ولی معنیش این نیست که نمیترسم
واسه چی داشت ازم تشکر میکرد؟
عجب آدم عجیبیه
شنیدم پیشنهاد مین هوان رو رد کردی
بله
استراتژی که دفعه پیش بهتون نشون دادم رو کامل میکنم
دوباره برام مرورش کنین مطمئنم از پسش برمیام
دوباره دیدنش چه حسی داشت؟
خب
به خاطر مین هوان من رو فرستادین جزیره ججو؟
آره و حالا که بحثش پیش اومد
من ازش خوشم میاد تو چی؟
منظورتون عاشقانه است؟
فقط یه دوستیه که باهاش میرفتم مدرسه
دفعه پیش بهت گفتم نه؟
برای اینکه شایعههایی که پشت سرته رو از بین ببریم
ازدواج بهترین راهه
مادربزرگ نمیتونیم بذاریم همچین شایعههایی باشه
فقط بحث هتل نیست اعتبار خانوادگیمون چی میشه؟
خودت شایعه رو با یه ازدواج از بین ببر
بیخیال اینجا که دوره چوسان نیست
نمیتونی مجبورم کنی ازدواج کنم
ازدواج تو
فقط یه پیوند ساده نیست
اگه خط جانشینی برسه به دونگ جون و ها ری چی؟
این نقطه ضعف رو داره که پدرشون پسر تنی من نیست
ولی خودت میدونی که
وقتی پای جانشینی وسط باشه فقط بحث خون و همخون نیست
با کمک مین هوان میتونی با یه هتل زنجیرهای خارجی قرارداد ببندی
و طبیعتا تو این پروسه با هم باشین
اصلا قصد همچین کاری رو ندارم
و منم
قصد ندارم زیاد منتظر بمونم
الان بهترین زمانه
تا شایعههایی که پشت سرته رو پاک کنی
تو عرض دو ماه ازدواج کن
اگه این کار رو نکنی
دوباره بحث مجوز رینا رو میکشم وسط
و همینطور سالن سینا
خب حداقل
فعلا بکنش یه نامزدی
چون مراسم نامزدی من بود که بهم خورد
مهلتت همونه دو ماه
در این رابطه از مین هوان راضیم
ولی همونطور که خودت گفتی اینجا دوره چوسان نیست
با این حال حداقل باید در حد و اندازه خانواده ما باشه
باشه بیا برگردیم سر کارمون
تو برو جلو
حالا دیگه سونگ جه رو میذاری کنار
و میری سر قرارای چشمبسته باشه؟
هر چی خواستی رو خریدیم
باشه
مادربزرگ هیچ علاقهای به افتتاح یه فروشگاه بزرگ نداره؟
فروشگاه بزرگ رینا
مطمئنم میتونم خوب مدیریتش کنم
همینجوریش سخته راضیش کنیم یه گالری هنری دیگه بهمون بده
فروشگاه بزرگ رو بیخیال شو
یو ری هنوز بویی نبرده درسته؟
راجع به آثار هنری هتل
چون ها ری؟
مین هوان تویی؟
واو چقدر گذشته؟
اوه خدای من ببین کی اینجاست
حالت چطوره؟
خیلی خوبم
کی برگشتی کره؟
خب خیلی وقت نیست
خیلی وقته همدیگه رو ندیدیم نظرت چیه با هم غذا بخوریم؟
اومدم یه هدیه بخرم پس امروز نمیتونم
به زودی یه چیز خوب مهمونت میکنم
شما هم همینطور خانم اوک
بیا تو
رئیس بک
مین هوان
خیلی وقت گذشته
مین هوان
این برای شماست خدای من
اوه خدایا
چقدر قشنگه
نیازی نبود چیزی برام بگیری
خیلی خوبه که بعد از چند تا تماس تلفنی شخصا میبینمتون
واقعا همینطوره بیاین بشینیم
اصلا عوض نشدین حتی درخشانتر هم شدین
اوه یه پیرزن رو دست ننداز
شنیدم با یو ری به توافق نرسیدین
با اینکه میدونستین چطور پیش میره فرستادینش
از همکاریتون ممنونم
خدای من
نظرت چیه با یو ری شام بخوریم؟
خیلی دلم میخواد
چی دوست داشتی بخوری؟
چیز خاصی مد نظرته؟
برام فرقی نمیکنه
سلام خانم
خانم چون داخلن مگه نه؟
همین الان رفتن خونه
میخواین بهشون زنگ بزنم؟
نیازی نیست
بعد از کار حتی جواب تماسهای منم نمیده
لوسش کردم
چه حیف شد
باید یه وقت دیگه با هم غذا بخوریم
نه اینطوری بیشتر دوست دارم
میتونیم حسابی با هم وقت بگذرونیم
مگه نه؟
بیا فقط استراحت کنیم و یه چیز خوب بخوریم
عالیه
مین هوان و جی هوان دوقلو نیستن؟
صدات رو بیار پایین
خواهرم بشنوه من رو میکشه
راستش بعد از اینکه خواهرم فهمید ناباروره
یه بچه از آمریکا به فرزندی قبول کرد
ولی درست قبل از اینکه برگرده کره
به طرز معجزهآسایی باردار شد اوه خدای من
واسه همین برگشتنش رو عقب انداخت
و بعد از به دنیا آوردن جی هوان برگشت
برام سوال بود چرا اینقدر خارج موند
پس مین هوان در واقع فرزندخونده است
No comments yet. Be the first to leave one.