Le prime 200 righe.
درست وسط تابستونه
:و یه روز معمولی توی مزرعه، شبیه اینه
ساعت 6:30 بیدار میشم و بعد از اینکه قهوه خوردم
میرم سمت مرغدونی ها تا مرغها رو از لونه هاشون آزاد کنم
صبح بخیر
تو راه برگشت، یکم قارچ برای ناهارم میچینم
و بعدش میرم به ماهیها غذا میدم
توی خونه، روی دستور پخت سس گوجه فرنگی کار میکنم
که میخوام برای فروشگاه محلی آماده اش کنم
یکم فلفل تند و گشنیز تازه اضافه میکنم
... و میزارم با دمای کم، جوش بیاد
در حالی که داشتم حصاری رو تعمیر میکردم که
که شکارچی میگفت توی زمستون خراب نشده
بعدش گل های وحشی که کاشته بودم رو کوتاه میکنم
چون که همه باغبون ها این کارو میکنن
صبر میکنن تا گیاهها به بهترین شکلشون برسن
و بعد کوتاهشون میکنن تا زیاد قشنگ دیده نشن
بعدش یکم سبزیجات برای لیسا میچینم
تا به چندتا مشتری که تو آتلانتا داریم، بفروشتشون
و حتی یه دسته ریواس چینی هم پیدا کردم، پس اونم میچینم
و بعدش جنگی میرم فروشگاه
این ریواس چینیه که باید شسته بشه
وقتی همه چیزهایی که روز قبل چیده بودم رو بیرون میریزم
چون که اصلاً فروش نرفته چون که هیشکی
این روزا دیگه سبزیجات تازه دوست نداره
بعدش سس گوجه فرنگی رو هم میزنم
قبل از اینکه برم و به زنبورها سر بزنم
.یالا، برو بیرون
و گوسفندها و برهها
و بعدش کار بزرگ روز رو شروع میکنم
همیشه یکی هست
امروز باید همه کاهها
و همه تاپالههای گوسفند رو از انبار تمیز کنم
ولی چون یه سطل برای جلو تراختور ندارم
باید از کیلیب بخوام که برف روب رو از انبار دیگه بیاره
چرا خودت این کارو نمیکنی؟
چون که لامبورگینی اینجا، جا نمیشه
بلافاصله می تونم تشخیص بدم که اون خوشحال نیست
چون که اون فکر میکنه که تراختور من خیلی پیچیده است
تراختورت آشغاله
و بعد وقتی که دارم قارچها رو میخورم
که صبح چیده بودمشون
و توی سس خامه ای پخته بودم و با نون تست سرو اش کرده بودم
... با یکم جعفری که از تو باغ اومده بود
یه تماس از همکار هام دریافت میکنم
.که میگه گوسفندها فرار کردن و الان توی جاده ان
! پس با ماشین میرم اونجا و میفهمم که گوسفند فرار نکرده
ولی حداقل الان برف روب بخوبی
جلوی تراختور نصب شده
پس میرم به انبار زایمان برهها و بلافاصله
کشف میکنم که تراختور اونجا هم جا نمیشه
.اوه، گوه توش
بعدش یه تله مرگ 80 ساله رو
به پشت تراختور لیسا وصل میکنم و از اون استفاده میکنم
داره کم کم دیر میشه، پس با عجله میرم خونه
یکم ادویه به سس گوجه فرنگی اضافه میکنم
قبل از اینکه دوباره برم و به ماهیها غذا بدم
و تخم مرغها رو جمع کنم
و بعد میرم که بخوابم با دونستن اینکه به زودی
اوضاع قراره که حسابی شلوغ پلوغ بشه
وحید مستغیث : ترجمه و زیرنویس @vahids3
.هشدار: کلمات رکیک بدون سانسور، ترجمه شدهاند
یکی از وظایف اضافی توی زندگی شلوغ مون
انجام روزانه تست رطوبت روی محصولات بوده
،و حالا که چارلی رفته به تعطیلات این وظیفه افتاده گردن من و کیلیب
-الان، یه کشاور باتجربه -خب
میتونه بگه غلاف گیاه چقدر رطوبت داره
فقط با جویدنش، میتونه؟
آره، میتونن
اونا غلاف رو باز میکنن، خودم دیدم که این کارو میکنم
بازش میکنن، خیلی هم جدی هستن موقع این کار
بعدش اینجوری و بعد میجونش
این 12 درصده
-و درست میگن؟ منظورم اینکه اونا میدونن
آره، قطعاً
ولی من نمیتونم این کارو بکنم چون مثل اونا باتجربه نیستم
و تو هم نمیتونی چون کونبچه (محسوب میشی (در مقایسه با اونا
پس ما دستگاهش رو داریم
تا حالا از اینا استفاده کردی؟
آه ... بزار فکر کنم
اون تیکه رو میبینی، نگاه کن
ما باید اون تیکه رو با کلزا پر کنیم
پرش کنیم؟
:میشه الان یه زیرنویس بریم «چند ساعت بعد»
(: چند ساعت بعد
یکم بیشتر میریزی؟
... و این کارو میکنی، نگاه کن. و بعدش
پس اگه این بگه کمتر از 6 درصد
.بدجوری تو دردسر افتادیم .نمیتونیم برداشت کنیم
.-آره -و اگه بگه بیشتر از
نه درصده
خیلی مرطوبه و اونا قبولش نمیکنن
آماده ای؟ داره آزمایش میکنه
... خب، این
... هشت درصد رطوبته که یعنی
.عالیه. باید همین الان برداشت کنیم
! بیا انجامش بدیم
ولی راستش، نمیتونستیم انجامش بدیم
برای برداشت کلزا
من یه کمبباین دروگر لازم دارم و از اینا نخریدم
چون که 250 هزار پوند قیمتشونه
پس باید یکی اجاره کنم
و مشکل اینکه هر کشاورز دیگه ای توی این ناحیه
امروز صبح اومده بیرون
رفته توی زمینها، رطوب رو آزمایش کرده
و همه اونا هم به نتیجه یکسانی رسیدن
و اونا هم میخوان یکی از این کمباینها رو اجاره کنن
توی دفتر، بدترین ترس ام تبدیل به واقعیت شد
سه روز؟
قبل از اون کاری از دستت برنمیاد؟
نه، نه من شماره اش رو دارم
.آره، درست حدس زدی
نه، میدونم
... اون داره .اون داره مزرعه خودشو اول انجام میده
.خیلی خب، باشه، نه، ممنون که وقت گذاشتی
رفتم بیرون و هر جایی که نگاه میکردم
یه یادآورد واضح و درخشان بود
که من همون تازه کار توی منطقه بودم
نگاه کن، یه کمباین اونجا و اونجاست
آره، اینم یکی دیگه
همه مزرعهها کمباین دارن
تا اواخر عصر، به هیچ نتیجه ای نرسیدم
... 37, 42
ولی بعدش کیلیب زد تو خال
با اون رفیقش که من بایستی بهش بگم «مسیح»
با ایکه اسم واقعیش سایمون بود
... امروز عصر ... اگه تموم بشه
فقط دوتا زمین ام مونده که برداشت کنم
پس در بهترین حالت، تا شب میتونم کارمو تموم کنم
آره
و بعدش، یجورایی فردا دستگاه رو بدمش به شما
آره، بعدش هم ما میتونیم برداشت رو شروع کنیم
صبح روز بعد
کمباین جور شده بود و وقت عمل بود
.-این عالیه .-آره، هوا رو ببین
میدونم
خب، تراختور ها قراره که کل روز از اینجا رد بشن
پس میخوام که این دروازه رو جابجا کنم تا یکم کار راحتتر بشه
این ... آره، منظور منم همین بود
فک کنم اصلاً هیچ کاری نکردی
... کردم
درسته، امروز روز مهمته، لامبو
این چیزیه که انتظارشو میکشیدیم
8.9
میرم و متصل اش میکنم
بعد از یک سال تمام
نگاه کردن به کیلیب که چیزها رو به تراختور وصل میکنه
فکر کردم که دیگه هیچ مشکلی ندارم
تا لامبو رو به تریلری وصل کنم که اجاره اش کرده بودم
... آم
این کارو میکنم، بعدش این، بعدش این نه
... آم
درسته. این قطعاً بیرون نمیاد
خب، باید یه چیزی باشه که فراموش کردم انجامش بدم
چی رو فراموش کردم؟
... آم
این نه
تنها یه راه بود
کیلیب رو بیار تا انجامش بده
راستش، وایسا، وایسا، وایسا
خیلی خب، متصل شدی
با تموم شدن این کار، رفتیم سمت فروشگاه محلی
تا با عیسی ملاقات کنیم **منظورش همون همسایه کلیب عه
امروز جمعه و الان ساعت 11:40 است
یه جبهه هوا قرار که صبح یکشنبه برسه
پس باید سعی کنیم
یه عملیات برداشت 4 روزه رو توی یک روز و نیم تموم کنیم
امروز، یه روز طولانی خواهد بود
پنکه ام کار نمیکنه
و اینقدر دستم بنده که الان نمیتونم درستش کنم
یا اینجاست یا اونجا
.اینجا خوبه
خب، احتمالاً تمام شب رو کار میکنیم
اونجا، چندتا دستمال توالت هست
اگه کم آوردی، بهم خبر بده، باشه؟
واقعاً با خودت دستمال توالت آوردی؟
! آره
اولین بار نیست که توی همچین مخمصه ای گیر افتادم
! نگاه کن
! ما یه کمباین دروگر داریم
بالاخره اینجاست
.-اون سایمونه .-اون سایمونه
بهت گفته که چطوری باید باهاش کار کنی؟
در حال حرکت این کارو میکنیم؟
-تخلیه محصول در حال حرکت؟ .-آره
بعدش در مورد موضوعی بحث کردیم
که فشار بیشتری رومون اضافه میکرد
امسال سال غیرعادی برای جو و کلزاست
که توی زمان مشابهی آماده شدن
.-آره، خیلی خیلی نامعموله
تقریباً منحصر بفرده اینطوری میتونم بگم
... معمولاً جو آماده میشه
معمولاً جو دو سه هفته زودتر آماده میشه
و بعد کلزا آماده میشه
... پس بخاطر بهار خشک بوده
داره شروع میشه
و آماده ایم
اولین برداشت ام
کمباینهای لعنتی خیلی باهوش هستن، اینطور نیست؟
No comments yet. Be the first to leave one.