Le prime 138 righe.
گویی انسانیت میرفت تا توسط .شیاطین نابود شود
.اما شخصی همه را نجات داد
،او را پادشاه شیاطین خواندند .و تبدیل به افسانه شد
...گروهی راهی جنگل جادوگران شد
تا نفرینی که وتو روی بازوهای ،آستا گذاشته بود را بشکند
.و ونسا را در حالتی فلکزده پیدا کردند
!ونسا
!ونسا
هوی! داری چه گهی میخوری!؟
،نمیدونم فکر کردی کی هستی !ولی یالا پات رو از روش بردار
.تو باید همون پسره باشی که ونسا میگفت
...این موجود احمق
بهم گفت حاضره بردهی من بشه و ...باقی عمرش رو این جا بگذرونه
.و در ازاش بازوهات رو مداوا کنه
...ونسا
،برای نجات ونسا
گروه وارد جنگ با مکلهی جادوگران شدند ...و سپس
.خیلی سریعتر از حد انتظارم بودن
.دشمنان جدیدی وارد جنگل جادوگران شدند
...چشم خورشید نیمهشب
جادوی روح شعله: نفس سمندر
،با دیدن قدرت دشمن
ملکهی جادوگران بازوهای آستا را درمان کرد
.تا او از جنگل محافظت کند
!ایول! کاملا خوب شدن
!خیلی خب! بزنید بریم بچهها
!باشه
بخاطر جادوی درمان ملکهی جادگران .بازوهای آستا بهتر از همیشه شدند
.نبردش با فانا، که سرشار از نفرت بود، شروع شد
.میکشمت
!بیا جلو! بیا تا حملههاتو برگردونم برا خودت
شعلههای نفرت
.من فقط حملاتت رو برمیگردونم برا خودت
.آره
...بیشتر و بیشتر
!هر چقدر میخوای بیا برام
!تا جا داری حملاتت رو برمیگردونم برات
!تف به ذاتت لعنتی
...گمونم از وقتی بازوهاش از کار افتادن
.کلی استرس کشیده
...ازت متنفرم
...این بار ما
!نابودت میکنیم
!اومدن
:جادوی روح شعله
.پنجهی سمندر
...چی
شوخی نکن!؟
!چقدر قوی بود
،پس این سمندره
که میگن قویترین قدرت حمله .بین چهار روح بزرگ رو داره
در برابر روحی هستیم که قدرتش ...به اندازهی یک کشوره
!خدای بزرگ
.ارواح موجودات وابسته به مانا هستن
شمشیر ضد جادوی آستا !میتونه مانا رو هم داغون کنه
!سوختم، سوختم، داغه، داغه
!وای چه ترسناک بود! ولی باحال بود
!پسر، خیلی خوش شانسی! منم یک سمندر میخوام
...آستا
ولی اون یارو وتو، خیلی سریعتر بود و .کارش درستتر بود
!میتونیم از پسش بر بیایم
!شانس برنده شدن رو داره
واقعا... تماشات میکنم .حس میکنم ترسیدن مسخرس
وای... چرا این شعلهها اینقدر قوین؟
.مثل اینه که آب بریزی روی سنگهای سوزان
.من فقط دارم مانا حروم میکنم
.امیدوارم حال آستا و بقیه خوب باشه
چرا بهمون صدمه زدی؟
.ازت متنفرم
!باشه، وقت ضد حملس
...آره! آره
.هوی تو! بیا عین آدم صحبت کنیم همه چی حل شه
...چی
چی میگی آستا کون!؟
!اون کسی نیست که بخوای باهاش صحبت کنی
این همه تنفر قضیهش چیه؟
از چی اینقدر متنفری؟
میشه لطف کنی بگی برا چی اینقدر از پادشاهی شبدر بدت میاد؟
چطور قراره وقتی همش میفتیم به جون هم همدیگه رو درک کنیم؟
میخوای صحبت کنیم؟
.خفه شو
چه گهی داری میخوری تو!؟
!فینرال سنپای
!دارمت
.دوستت هم خیلی از ما متنفر بود
...اونایی که تو شکوندی
!رویاهای طلاییمون و پیوندهای خونیمون
!ناامیدی
.و اینکه... سرشار از ناامیدی بود
!خب بگو چرا
میشه عین آدم همدیگه رو درک کنیم؟
لیچت، اون شخص آدمه؟
.بله. دوست منه
.یه چیز عجیبی داره
...بنظرم این جا دنیایی میشه
که مردممون میتونن در کنار همدیگه .زندگی کنن
.میتونیم همدیگه رو درک کنیم
.مانای الفها واقعا فوقالعادس
اگه این رو با تکنیکهامون .در ساختن آیتمهای جادویی ترکیب کنیم
میتونیم این جا امنتر و .سرسبزتر بکنیم
.بیاین سعی کنیم با همدیگه زندگی کنیم
!امیدواریم خوشبخت شین
.مانا به ما لطف عطا میکنه
خوشحالم که فرزند ما در این دنیا .با دعای خیر شما پا میذاره
،این بچه آیندهی ماست
کسی که الفها و انسانها رو .در کنار هم میاره
!آدمها حمله کردن
!هوی، بیدار شو
...عزیزم
چرا... چرا!؟
!فقط اون آدم میدونه ما کجا زندگی میکنیم
!اون... حتما بهمون خیانت کرده
...امکان نداره
!امکان نداره
...کی
کی باورت میکنه!؟
...این جادو
میتونی همهی نفرتم رو درک کنی؟
!اون هم چشم سوم داره
داره بزرگتر میشه!؟
!آستا
!آستا کون
،نه تنها بزرگتر شد داره از جادو با خاصیتهای متفاوتی استفاده میکنه؟
!بابا بی خیال ما شو دیگه
باشد که شعلههای نفرتم !همتون رو خاکستر کنند
...لعنتی! حالا که اینطور شد
!دیگه باید حرکت مخصوصم رو نشونت بدم
.اون یک جادوگر عادی نیست
!یک ایدهی عالی به ذهنم رسید
!حالا
!خیلی داغه
.موج هوای داغ اینقدر قوی بود که پرتم کنه
.اینطوری نمیتونم تنهایی بهش نزدیکتر بشم
ونسا، فینرال، شما حالتون خوبه؟
...بگی نگی. ولی
ولی جادوی عظیم اون .داره یک منطقهی مانا میسازه
.به سختی میتونم با جادوی فضا کار کنم
،همین که نخهای جادوییم رو در بیارم .در جا میسوزن
No comments yet. Be the first to leave one.