Le prime 200 righe.
مدیر "بی" و نامه عاشقانه
میونگ هیون سونبه من ایستگاه بعدی پیاده میشم
کجایی؟
اوه، رسیدی؟
ترافیک سنگین بود، نه؟
ممنون
هنوزم جوون به نظر میرسی، بانگ گایونگ
واسه همین هنوز یه رابطه عشقیِ خوب نداری؟
کی همچین حرفی زده؟
که رابطه ندارم
فقط با یه نگاه میتونم بفهمم
چرا باید کسی بهم گفته باشه؟
پس هنوز یه بار هم کسی رو نبوسیدی، نه؟
میخوای امتحان کنی؟
اوه، سونبه!
چِت شده؟
کنجکاو نیستی؟
که چه حسی داره؟
واقعا عقلتو از دست دادی
میتونم اینکارو برات کنم
آه... نباید اینکارو کنیم
یه لحظه صبر کن
واقعا یه لحظه صبر کن
الو؟
اوه، اوه، عزیزم
با یه مشتری قرار دارم
طرف مَرده، مَرده
آره، پیرمرده. پیرمرد
معلومه که الان به تو فکر میکنم
پس...
بوسیدیش؟
مگه میتونستم؟
کیم میونگ هیون
از وقتی دانشجو بودیم واسه خودش ول می چرخید
اون عوضی که با زنای مجرد سن بالا میگرده
حالا یهویی بعد از 10 سال جلوت ظاهر شده
تو هم کسی هستی که دو تا بیمه سرطان برای اون عوضی خریده
شما دو تا مثل همدیگه این
بخاطر این بود که دلم براش می سوخت، میدونی دلسوزی چیه؟
اون فقط داره خرج زندگیش رو در میاره
آیگو، هنوز یه ذره هم بزرگ نشدی
آه، خب چرا این دفعه هنوز نیومده؟
مردم امروزی اصلا وقت شناس نیستن...
اومد، اینجاس
اینجاییم
شنیده بودم فقط 7 ثانیه طول میکشه که
که دخترا و پسرا عاشق همدیگه بشن
بعد از 7 ثانیه،
باید به چجور عشقی ادامه بدیم؟
یک
دو
سه
چهار
پنج
ولم کن کجا میخوای بری؟
کجا میتونم برم؟
هر طور شده بهت کمک میکنم یه آدم پخته پیدا کنی
اون خیلی خوبه درسته
همچین آدمی رو بهم معرفی میکنی؟ واسه همین ازم خواستی بیام بیرون؟
هیچ میدونی آخرِ هفته چقدر برام ارزشمنده؟
گایونگ
حقوق سالانه ـش...
بیشتر از 100 میلیون دلاره
و میدونی خانواده ـش چقدر پولدارن؟
اون یه آجوشیه آجوشی : مرد میانسال
شکمش رو دیدی؟ و دستاش!
تو که میدونی، چه آرزویی دارم
اگه با اون دستاش که مثل دستای منحرفاس
کفشای چرم رو برداره و بهم پیشنهاد ازدواج بده اصلا تصورشم برام سخته
آرزوی کفشای چرمِ لعنتی
چرا تو تصوراتت بهش به عنوانِ کفش کریستالی فکر نمیکنی؟
هی
اینطور نیست که توقعم خیلی زیاد باشه تو هنوز از خواب بیدار نشدی
فکر میکنی از آسمون یه شاهزاده با اسب سفید میاد پایین
هی!
باید یه مردی بخوام که مثل یه هنرپیشه خوشتیپ باشه یا یه میلیارد باشه؟
چیزی که من میخوام یه مرد معمولی با قیافه معمولی و شغل معمولیه
این خیلی خواسته زیادیه که مثل یه آجوشی نباشه؟
بیخیال، بیخیال
تو حتی اصول اولیه رابطه داشتن رو نمیدونی فقط رویای فانتزی داری
باورم نمیشه هنوز دارم مَردا رو بهت معرفی میکنم من عقلمو از دست دادم
بیخیال، بیخیال. تمومش کن
زود باش برو
نمیتونم. تو خیلی جوون و خوشگلی
اگه یکی بدُزدتت باید چیکار کنم؟
آه، تو خیلی بانمکی
پس میخوای قبل از رفتن یه کم رامیون بخوری؟
ما همین الان شام خوردیم
برات یه کاسه رامیونِ تند درست میکنم
داغ و جویدنی
اومدی؟
آیگو، قرارِ از پیش تعیین شده یِ مدیر بانگ دوباره خوب پیش نرفت؟
کیول!
کِی اینجا انقدر بهم ریخته شد؟
تمیزش کن
جسد یه دختر بیست ساله که در خوابگاه زندگی میکرد بعد از 6 ماه پیدا شد
و جهان را در شوک بزرگی فرو برد انگار مُردن ربطی به سِن و سال نداره
در تنهایی فوت شدنِ افرادِ مُسن... اصلا چیز جدیدی نیس
حداقل حالا که من اینجام باید خیالت خیلی راحت باشه. مگه نه، مدیر بانگ؟
این مال توئه
روش نوشته "گیرنده : گایونگ"
چیه؟
احساس قلبیم نسبت به تو، مثل برکه آب می مونه و فقط میتونم چشمام رو ببندم... گایونگ، امروز میخوام عشقم رو بهت اعتراف کنم از طرفِ "اِس"
خدای من
خدای من، یکی بهت اعتراف کرده
اینجا رو تمیز کن و همه چی رو بذار سر جاش
اون کیه؟
احساس قلبیم نسبت به تو، مثل برکه آب می مونه و فقط میتونم چشمام رو ببندم...
گایونگ، امروز میخوام عشقم رو
بهت اعتراف کنم از طرفِ "اِس"
میشه 3800 وون
اِس
پارک میون هو
اس
کیم جه هان
لیم یونگ مین
"به علاوه" رو فشار بده
همه ستونا رو انتخاب کن
بعدش اینتر رو بزن و حالا میتونی ازش استفاده کنی. اوه درسته
آه
واقعا از پس همه کارا بر میای، مدیر بانگ
جای تعجب نیست که اینجا بهترینِ بهترین هایی
حتی اگه دارین شوخی میکنین خوشحالم میکنه شوخی نمی کنم
به هر حال همیشه احساس شرمندگی میکنم و ازت ممنونم
کاری نکردم
اگه موقع کار به مشکلی برخوردین میتونین ازم بپرسین
باشه خیلی خب
تیم تجاری سرپرست شیم بیونگ سون
شیم بیونگ سون
اس
اس
نکنه...
حتی اگه پسره گفته بود میخواد بره چطور تونستی بذاری بره؟
دیگه چیکار میتونستم کنم؟ خیلی اصرار میکرد
میدونم برات سخته
وقتی کارمندات برای کار ازت درخواستی میکنن باید با زبونِ خوش باهاشون حرف بزنی
باشه، باشه
من بدترینم
منظورم از حرفام این بود که چون با هم کار میکنیم باید تمام تلاشمون رو بکنیم و بهترین نتیجه رو بگیریم
این تقصیر منه؟
درست نمیگم؟
همیشه کنجکاوم بودم که چرا سرپرست شیم همیشه اون سَمتی که ما هستیم رو نگاه میکنه
تا امروز بالاخره فهمیدم که به کی داشته نگاه میکرده
مدیر شیم...
هنوز لیست موجودی انبار رو فهرست نکردی؟
آبش تموم شده
ممنون
مدیر
بله، بله. جه هیون؟
میشه تو فتوشاپ کمکم کنی؟
شنیدم تو این زمینه تخصص داری
مطمئن نیستم
فکر نکنم اونقدرا هم خوب باشم
آها، انگار سرت شلوغه
میخواستم شانسم رو امتحان کنم، فقط همین
چرا اول عکسا رو برام نمیفرستی که یه نگاهی بهش بندازم؟
واقعا؟ از نظرت ایرادی نداره؟
نه...
راستش یه کم سرم شلوغه
بذار اول یه نگاهی بهش بندازم
خیلی ممنون
حتما لطفت رو جبران میکنم
ناهار نوشِ جونت باشه
اوه، این بویِ چیه؟
چون یه کم احساس سرما میکردم پنجره ها رو باز نکردم
بذارین برای یه مدت هوا بیاد داخل
شما ناهارتون رو خوردین؟
ناهار نوش جان کردین، سرپرست شیم؟
آره
امروز توفویِ تُند دارین؟
از کجا فهمیدی؟
حتما خوشمزه ـس
به هر حال، سرپرست شیم
بله؟
وقتی ناهارتون تموم شد بذارین برای یه مدت هوا بیاد داخل
دفعه قبل به این موضوع اشاره کردم
آه، متاسفم
امروز هوای آلوده یه کم شدید شده
دفعه بعد حواسمو جمع میکنم
لطف کنین اینکارو انجام بدین
باشه
اون کی میتونه باشه؟
این بخاطرِ توئه؟
"دنیایِ پر از خار، یهویی تبدیل به سرزمین گلها شد"
"فکر کنم عاشق شدم"
این پسر همش به تو توجه میکنه
از یه جهت خیلی مهربونه
اما محتاط هم هست
راحت میشه تشخیص داد که دورُ بر شرکته
باید مستقیما بپرسم؟
مخفیانه از همکارامون می پرسم...
اگه میخوای مخفیانه زجر بکشی، بفرما
سونگ جه هیون چِش شده؟
داره با یه نفر قرار میذاره؟
عجبا
"یهویی؟"
این بخاطرِ توئه؟
دنیایِ پر از خار، یهویی...
تبدیل به سرزمین گلها شد
فکر کنم عاشق شدم
No comments yet. Be the first to leave one.