Drama Stage (Deurama Seuteigi / 드라마 스테이지)

Drama Stage (Deurama Seuteigi / 드라마 스테이지)

Scarica il sottotitolo Farsi Persian

Informazioni sulla release

The B Manager and the Love Letter (@Mehdi Rain)
Chief B and the Love Letter (@Mehdi Rain)
Assistant Manager B and Love Letter (@Mehdi Rain)
드라마 스테이지 - B주임과 러브레터 (@Mehdi Rain)
Un commento di Mehdi_Rain
💖 با بازی سونگ جی هیو ✷ بازیگر نقش زن سریال جومونگ 💖 ➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Tag

HD
Pubblicato il: 2018-07-21
Download: 9
Sottotitoli per non udenti: No

Anteprima dei sottotitoli in Farsi Persian

Le prime 200 righe.

‫ مدیر "بی" و نامه عاشقانه

‫ میونگ هیون سونبه ‫من ایستگاه بعدی پیاده میشم

‫کجایی؟

‫اوه، رسیدی؟

‫ترافیک سنگین بود، نه؟

‫ممنون

‫هنوزم جوون به نظر میرسی، بانگ گایونگ

‫واسه همین هنوز یه رابطه عشقیِ خوب نداری؟

‫کی همچین حرفی زده؟

‫که رابطه ندارم

‫فقط با یه نگاه میتونم بفهمم

‫چرا باید کسی بهم گفته باشه؟

‫پس هنوز یه بار هم کسی رو نبوسیدی، نه؟

‫میخوای امتحان کنی؟

‫اوه، سونبه!

‫چِت شده؟

‫کنجکاو نیستی؟

‫که چه حسی داره؟

‫واقعا عقلتو از دست دادی

‫میتونم اینکارو برات کنم

‫آه... نباید اینکارو کنیم

‫یه لحظه صبر کن

‫واقعا یه لحظه صبر کن

‫الو؟

‫اوه، اوه، عزیزم

‫با یه مشتری قرار دارم

‫طرف مَرده، مَرده

‫آره، پیرمرده. پیرمرد

‫معلومه که الان به تو فکر میکنم

‫پس...

‫بوسیدیش؟

‫مگه میتونستم؟

‫کیم میونگ هیون

‫از وقتی دانشجو بودیم واسه خودش ول می چرخید

‫اون عوضی که با زنای مجرد سن بالا میگرده

‫حالا یهویی بعد از 10 سال جلوت ظاهر شده

‫تو هم کسی هستی که دو تا بیمه سرطان ‫برای اون عوضی خریده

‫شما دو تا مثل همدیگه این

‫بخاطر این بود که دلم براش می سوخت، ‫میدونی دلسوزی چیه؟

‫اون فقط داره خرج زندگیش رو در میاره

‫آیگو، هنوز یه ذره هم بزرگ نشدی

‫آه، خب چرا این دفعه هنوز نیومده؟

‫مردم امروزی اصلا وقت شناس نیستن...

‫اومد، اینجاس

‫اینجاییم

‫شنیده بودم فقط 7 ثانیه طول میکشه که

‫که دخترا و پسرا عاشق همدیگه بشن

‫بعد از 7 ثانیه،

‫باید به چجور عشقی ادامه بدیم؟

‫یک

‫دو

‫سه

‫چهار

‫پنج

‫ولم کن ‫کجا میخوای بری؟

‫کجا میتونم برم؟

‫هر طور شده بهت کمک میکنم ‫یه آدم پخته پیدا کنی

‫اون خیلی خوبه ‫درسته

‫همچین آدمی رو بهم معرفی میکنی؟ ‫واسه همین ازم خواستی بیام بیرون؟

‫هیچ میدونی آخرِ هفته چقدر برام ارزشمنده؟

‫گایونگ

‫حقوق سالانه ـش...

‫بیشتر از 100 میلیون دلاره

‫و میدونی خانواده ـش چقدر پولدارن؟

‫اون یه آجوشیه ‫ آجوشی : مرد میانسال

‫شکمش رو دیدی؟ ‫و دستاش!

‫تو که میدونی، چه آرزویی دارم

‫اگه با اون دستاش که مثل دستای منحرفاس

‫کفشای چرم رو برداره و بهم پیشنهاد ازدواج بده ‫اصلا تصورشم برام سخته

‫آرزوی کفشای چرمِ لعنتی

‫چرا تو تصوراتت بهش به عنوانِ ‫کفش کریستالی فکر نمیکنی؟

‫هی

‫اینطور نیست که توقعم خیلی زیاد باشه ‫تو هنوز از خواب بیدار نشدی

‫فکر میکنی از آسمون ‫یه شاهزاده با اسب سفید میاد پایین

‫هی!

‫باید یه مردی بخوام که مثل یه هنرپیشه خوشتیپ باشه ‫یا یه میلیارد باشه؟

‫چیزی که من میخوام یه مرد معمولی ‫با قیافه معمولی و شغل معمولیه

‫این خیلی خواسته زیادیه که ‫مثل یه آجوشی نباشه؟

‫بیخیال، بیخیال

‫تو حتی اصول اولیه رابطه داشتن رو نمیدونی ‫فقط رویای فانتزی داری

‫باورم نمیشه هنوز دارم مَردا رو بهت معرفی میکنم ‫من عقلمو از دست دادم

‫بیخیال، بیخیال. تمومش کن

‫زود باش برو

‫نمیتونم. تو خیلی جوون و خوشگلی

‫اگه یکی بدُزدتت باید چیکار کنم؟

‫آه، تو خیلی بانمکی

‫پس میخوای قبل از رفتن یه کم رامیون بخوری؟

‫ما همین الان شام خوردیم

‫برات یه کاسه رامیونِ تند درست میکنم

‫داغ و جویدنی

‫اومدی؟

‫آیگو، قرارِ از پیش تعیین شده یِ مدیر بانگ ‫دوباره خوب پیش نرفت؟

‫کیول!

‫کِی اینجا انقدر بهم ریخته شد؟

‫تمیزش کن

‫ جسد یه دختر بیست ساله که در خوابگاه زندگی میکرد ‫بعد از 6 ماه پیدا شد

‫ و جهان را در شوک بزرگی فرو برد ‫انگار مُردن ربطی به سِن و سال نداره

‫ در تنهایی فوت شدنِ افرادِ مُسن... ‫اصلا چیز جدیدی نیس

‫حداقل حالا که من اینجام ‫باید خیالت خیلی راحت باشه. مگه نه، مدیر بانگ؟

‫این مال توئه

‫روش نوشته "گیرنده : گایونگ"

‫چیه؟

‫ احساس قلبیم نسبت به تو، مثل برکه آب می مونه ‫و فقط میتونم چشمام رو ببندم... ‫گایونگ، امروز میخوام عشقم رو بهت اعتراف کنم ‫از طرفِ "اِس"

‫خدای من

‫خدای من، یکی بهت اعتراف کرده

‫اینجا رو تمیز کن و همه چی رو بذار سر جاش

‫اون کیه؟

‫ احساس قلبیم نسبت به تو، مثل برکه آب می مونه ‫و فقط میتونم چشمام رو ببندم...

‫ گایونگ، امروز میخوام عشقم رو

‫ بهت اعتراف کنم ‫از طرفِ "اِس"

‫میشه 3800 وون

‫اِس

‫پارک میون هو

‫اس

‫کیم جه هان

‫لیم یونگ مین

‫"به علاوه" رو فشار بده

‫همه ستونا رو انتخاب کن

‫بعدش اینتر رو بزن ‫و حالا میتونی ازش استفاده کنی. اوه درسته

‫آه

‫واقعا از پس همه کارا بر میای، مدیر بانگ

‫جای تعجب نیست که اینجا بهترینِ بهترین هایی

‫حتی اگه دارین شوخی میکنین خوشحالم میکنه ‫شوخی نمی کنم

‫به هر حال همیشه احساس شرمندگی میکنم ‫و ازت ممنونم

‫کاری نکردم

‫اگه موقع کار به مشکلی برخوردین ‫میتونین ازم بپرسین

‫باشه ‫خیلی خب

‫ تیم تجاری ‫سرپرست شیم بیونگ سون

‫شیم بیونگ سون

‫اس

‫اس

‫نکنه...

‫حتی اگه پسره گفته بود میخواد بره ‫چطور تونستی بذاری بره؟

‫دیگه چیکار میتونستم کنم؟ ‫خیلی اصرار میکرد

‫میدونم برات سخته

‫وقتی کارمندات برای کار ازت درخواستی میکنن ‫باید با زبونِ خوش باهاشون حرف بزنی

‫باشه، باشه

‫من بدترینم

‫منظورم از حرفام این بود که چون با هم کار میکنیم ‫باید تمام تلاشمون رو بکنیم و بهترین نتیجه رو بگیریم

‫این تقصیر منه؟

‫درست نمیگم؟

‫همیشه کنجکاوم بودم که چرا سرپرست شیم ‫همیشه اون سَمتی که ما هستیم رو نگاه میکنه

‫تا امروز بالاخره فهمیدم که ‫به کی داشته نگاه میکرده

‫مدیر شیم...

‫هنوز لیست موجودی انبار رو فهرست نکردی؟

‫آبش تموم شده

‫ممنون

‫مدیر

‫بله، بله. جه هیون؟

‫میشه تو فتوشاپ کمکم کنی؟

‫شنیدم تو این زمینه تخصص داری

‫مطمئن نیستم

‫فکر نکنم اونقدرا هم خوب باشم

‫آها، انگار سرت شلوغه

‫میخواستم شانسم رو امتحان کنم، فقط همین

‫چرا اول عکسا رو برام نمیفرستی ‫که یه نگاهی بهش بندازم؟

‫واقعا؟ ‫از نظرت ایرادی نداره؟

‫نه...

‫راستش یه کم سرم شلوغه

‫بذار اول یه نگاهی بهش بندازم

‫خیلی ممنون

‫حتما لطفت رو جبران میکنم

‫ناهار نوشِ جونت باشه

‫اوه، این بویِ چیه؟

‫چون یه کم احساس سرما میکردم ‫پنجره ها رو باز نکردم

‫بذارین برای یه مدت هوا بیاد داخل

‫شما ناهارتون رو خوردین؟

‫ناهار نوش جان کردین، سرپرست شیم؟

‫آره

‫امروز توفویِ تُند دارین؟

‫از کجا فهمیدی؟

‫حتما خوشمزه ـس

‫به هر حال، سرپرست شیم

‫بله؟

‫وقتی ناهارتون تموم شد ‫بذارین برای یه مدت هوا بیاد داخل

‫دفعه قبل به این موضوع اشاره کردم

‫آه، متاسفم

‫امروز هوای آلوده یه کم شدید شده

‫دفعه بعد حواسمو جمع میکنم

‫لطف کنین اینکارو انجام بدین

‫باشه

‫اون کی میتونه باشه؟

‫این بخاطرِ توئه؟

‫"دنیایِ پر از خار، یهویی ‫تبدیل به سرزمین گلها شد"

‫"فکر کنم عاشق شدم"

‫این پسر همش به تو توجه میکنه

‫از یه جهت خیلی مهربونه

‫اما محتاط هم هست

‫راحت میشه تشخیص داد که دورُ بر شرکته

‫باید مستقیما بپرسم؟

‫مخفیانه از همکارامون می پرسم...

‫اگه میخوای مخفیانه زجر بکشی، بفرما

‫سونگ جه هیون چِش شده؟

‫داره با یه نفر قرار میذاره؟

‫عجبا

‫"یهویی؟"

‫این بخاطرِ توئه؟

‫دنیایِ پر از خار، یهویی...

‫تبدیل به سرزمین گلها شد

‫فکر کنم عاشق شدم

Commenti

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left