Le prime 109 righe.
انجمن دنیای انیمه تقدیم میکند
OtaKurd
OtaKurd
Episode 100 -
خب...
راجب چیزایی قبل گفتم...
حرفم رو پس میگیرم.
تو برنده شدی.
همچنین تو رو به رسمیت میشناسم.
به چی نگاه میکنی؟
من شرط رو باختم... نمیفهمی؟
ما راجبش حرف زدیم...
پس میتونم به پرستش اجدادم برم؟
نخیر!
بخاطر اشتباهات پدرت، صلاحیت پرستش اجداد رو نداری.
ولی راجب چیزی که قبل گفتی...
که حاضری تمام اشتباهات پدرت رو در قبال فرقه به گردن بگیری... همین برای ما کافیه.
پس چکار باید بکنم که صلاحیت پرستش اجداد رو بدست بیارم؟
باید سه کار برای فرقه انجام بدی.
با انجام این سه شرط...
نه تنها تصدیق فرقه رو بدست میاری...
بلکه میتونی پدرت رو هم به فرقه برگردونی.
بعلاوهی پرستش اجداد.
چی؟
ترک فرقه...
بزرگترین حسرت قلبی پدرم...
اگه...
قبول میکنم.
باید ظرف سه سال به این شروط عمل کنی.
اول، قدرت روحی تو باید از 80 بیشتر بشه.
میتونم انجامش بدم.
دوم...
میخوام سر یک دولو از تالار ووهون برام بیاری.
سوم...
وقتی به سطح 80 رسیدی، یک حلقهی صدهزار ساله بگیر!
در میان تمام دولوهای این سرزمین...
فقط پدرم و بیبیدونگ حلقه روحی صدهزار ساله دارند.
بعلاوه حلقه روحی صدهزار سالهی پدرم مال مادرمه.
گرفتن این حلقه اصلا کار راحتی نیست!
نمیخوای فرقه رو به افتخار سابقش برگردونی؟
میتونم بهت قول بدم...
ده سال دیگه...
اگه بتونی به این سه شرط عمل کنی...
نه تنها اون سه روح استخوانی پدرت که برگردونده مال تو خواهد شد...
بلکه میتوانی رئیس بعدی فرقه بشی.
فقط با گرفتن این جایگاه...
میتوانی فرقه هائوتیان رو رهبری کنی.
و افتخارش رو برگردونی.
انجامش میدم!
برای پدرم... همچنین فرقه هائوتیان...
به این ترتیب...
ماموریت پدرم بلاخره تموم میشه.
وقتشه به شهر تیاندو برگردم و استادم و دوستانم رو ببینم.
همچنین...
میخوام از حال اونا باخبر بشم...
کلاس امروز خیلی سخت بود.
تقریبا پنج سال شده!
نمیدونم اونا الان چکار میکنن!؟
وقتی ببینی متوجه میشی!
نمیدونم چه اتفاقی برای شیائو-سان و شیائو-وو افتاده!
بدبختانه، اونا چیزی راجب قول دیدار پنج ساله ما ندارن.
نمیدونم کی دوباره همدیگه رو میبینیم.
مطمئنم اونا موفق شدن.
حتما برادر سان و شیائو-وو حاشون خوبه.
اینجا کاری داشتید؟
آقای فلندر و استاد تشریف دارند؟
خبر ندارم که جناب مدیر و معاون کجا هستند...
ولی قوانین آکادمی اجازه ورود به افراد متفرقه رو نمیده.
اگه میخواید وارد آکادمی بشید، از در پشتی بیاید.
لطفا برگردید.
داداش...
تو خیلی متعهد هستی...
ولی فک نکنم لازم باشه برگردیم...
لطفا به جناب مدیر خبر بده که دای-موبای و ژو-ژوکینگ برگشتهاند.
تو دای-موبای هستی؟
لابد منم تانگ-سان هستم!
چرند نگید!
جنابعالی 23ــمین نفر هستی که چنین ادعایی میکنه!
و سعی میکنه وارد آکادمی بشه!
گم شید!
انگار ما تصور غلطی روی این آکادمی بجا گذاشتیم...
حالا که میدونی از اینجا گم شو!
وگرنه منو سرزنش نکن!
یعنی میخوای به رئیس ما بیادبی کنی؟
چطور جرئت میکنی؟
خپلو... هنوزم که چاقی!
رئیس... دای...
تو هم هنوز خیلی زمختی!
من دلم میخواد ژوکینگ رو بغل کنم!
این یکی قیافش فرق داره...
از قبلیها بهتر تغییر قیافه داده.
و این قدرت ارباب جوان، هنوز دلت میخواد بدونی؟
انگار توی این پنج سال گستاختر شدی!
رونگرونگ چه جیگری شده!
حتی اگرم شیائو-آو ارباب نوع غذایی باشه...
اگه بخوای لمس کنی، دهنت سرویسه!
تا جهنم دنبالت میاد!
رونگ-رونگ، شیائو-آو کجاست؟
شیائو-آو... اون...
کی رونگ-رونگ ما رو گریه انداخته؟
تو کی هستی؟
درسته...
از وقتی خون نقره آبی امپراطور بیدار شده...
و به شهر قاتل و آکادمی یوئه-ژوان رفتم...
ظاهر و قیافم به شدت تغییر کرده!
جای تعجب نیست که منو نشناسن!
چرا تو کمربند برادر سان رو با خودت داری؟
با شیائو-سان چکار کردی؟
بهش حمله کنید.
No comments yet. Be the first to leave one.