Full Metal Panic! Invisible Victory

Full Metal Panic! Invisible Victory

Scarica il sottotitolo Farsi Persian

Informazioni sulla release

Full Metal Panic Invisible Victory 1-12
Un commento di DreadLord
قسمت های 1 تا 12 به طور کامل

Tag

other
Pubblicato il: 2020-02-03
Download: 18
Sottotitoli per non udenti: No

Anteprima dei sottotitoli in Farsi Persian

Le prime 200 righe.

Forums‏‏‏.‏‏‏Animworld‏‏‏.‏‏‏Net

ترجمه و زیرنویس‏‏‏‏:‏‏‏‏

Ghoghnuse & Temari

‏"‏ساحل شرقی آمریکا‏-‏‏-‏ حومه پورتموث"‏

می دونم خیلی وقته که اینجا نیومده بودم‏.‏

ولی پیش خودم فکر کردم بهتره یه توقفی بکنم‏.‏

اینجور که یپداست‏،‏ عاقبت همه چیز داره سخت تر میشه‏.‏

تلسا‏.‏

از اینکه اینجا پیدات کردم خیلی جا خوردم‏.‏

منم غافلگیر شدم‏.‏ که هنوز مامان و بابا رو یادته‏.‏

مشکل همینه‏.‏

خب‏،‏ تازه‏.‏‏.‏‏.‏ فکر می کردم می تونم قانعت کنم‏.‏

که اینطور‏.‏

فکر نمی کنی دیگه وقتشه که دست از این لجاجتت برداری؟ درست مثل قدیما‏،‏ ما‏-‏

بیخود خودت رو اذیت نکن‏.‏

چون چه برادرم باشی چه نباشی‏،‏ حالا دشمنی‏!‏

می بینم که فکرات رو کردی‏.‏

آره‏.‏ خیلی وقته‏!‏

ولی واسه امروز دیگه بسه‏.‏ قبوله فولر؟

بله‏،‏ جناب لئونارد‏.‏

دیگه باید بریم؟

هر طور میل شماست‏.‏

بدرود‏،‏ تلسا‏.‏ با اونم همینجا خدافظی می کنم‏.‏

کاپیتان‏،‏ صدمه ای که ندیدین؟

خوبم‏.‏ بیا برگردیم‏.‏

اطاعت‏.‏

اینجا گبو نه هست‏.‏ در زمین گلف فرود میایم‏.‏

اوروز هفت‏،‏ برای بار اندازی آماده باش‏.‏

اوروز هفت هستم‏،‏ اطاعت‏.‏

متاسفم ساگارا‏-‏سان‏.‏ به نظرم ترم سوم دیگه داره شروع می شه‏.‏

طوری نیست‏.‏

‏"‏شرق ایالات متحده‏"‏

آقای کوراما‏.‏ واسه چی اومدین اینجا؟

‏"‏قسمت یک ساعت صفر‏"‏

همین دور و برا بودم‏.‏ گفتم بیام ببینمت‏.‏

خب‏،‏ که اینطور‏.‏

شنیدم با جادوگر میتریل ملاقات کردی‏.‏

با خواهر کوچیکم؟

ظاهرا اون ای ‏.‏اس سفید هم اونجا بوده‏.‏

چرا شرش رو کم نکردی؟

اینجوری از حالا به بعد کار برامون خیلی راحتتر می شد‏.‏

چون این جوری کار به تساوی ختم می شد‏.‏

به نظرم رسید که آمادگی رویارویی باهامون رو دارن‏.‏

اون بلیالت چی؟ مگه شکست ناپذیر نیست؟

هنوز میزونه‏.‏ ولی یکم وقت کم داشتیم‏.‏

فکر نمی کنی وفاداری به سازمان چیزی که کم داری‏،‏

لئونارد تستاروسا؟

خب‏،‏ گذشت زمان گویای همه چیزه‏.‏

نمی خوام عقب نشینی کنم‏.‏ برای گرفتنشون هر کاری لازم باشه می کنم‏.‏

هم سوسوکه ساگارا و هم اون دختره چیدوری‏.‏

هر کار دلت می خواد بکن‏.‏

گائورون و گیتز خیلی سر به هوان‏.‏ من این جوری نیستم‏.‏

به علاوه‏،‏ 58 ساعت تا ساعت صفری که پیش بینی کردی زمان داریم‏.‏

این یه پیش بینی نیست‏.‏ علم غیبه‏.‏

مهم نیست چیه‏.‏ من فقط طبق برنامه عملیات پیش می رم‏.‏

فقط حواست باشه که سد راهم نشی‏.‏

مرد ناخوشایندیه‏.‏

آدم جدی به این می گن‏.‏

ولی به نظرم از این لحاظ کاملا قابل اعتماده‏.‏

‏"‏چوفو‏،‏ توکیو‏"‏

‏"‏چوفو‏،‏ توکیو‏"‏ ‏"‏اتاق انجمن دانش آموزی‏"‏

بیاین ببینیم‏،‏ این نتایج سرشماری آراست‏.‏

‏"‏اتاق انجمن دانش آموزی‏"‏

بر اساس این آرا نماینده بعدی انجمن دانش آموزی

یویی موریکاوا از کلاس یک‏-‏سه خواهد بود‏.‏

بسیار عالی‏!‏

‏-‏‏-‏همین‏!‏ ‏-‏‏-‏خیلی خوب شد‏!‏

‏"‏صندوق رای‏"‏

معنیش اینه که آخرین وظیفه مهمتون

رو به بهترین نحو انجام دادین‏.‏

کارت حرف نداشت‏،‏ هایاشیمیزو‏.‏

خیلی ممنون‏،‏ کاگورازاکا‏-‏سنسی‏.‏

ظاهرا دیگه می تونم بدون هیچ نگرانی ای فارغ التحصیل بشم‏.‏

البته‏،‏ الان اونی که می خواستی جانشینت بشه سر جای خودشه‏.‏‏.‏‏.‏

هنوزم می خوای یه سیاست مدار مشهور بشی

که می خواد از خودش در تاریخ اثری به جا بذاره؟

شک دارم‏.‏

ولی خیلی بامزه نقش یه سایت مدار رو بازی کردما‏.‏

جدی؟

ببخشید‏.‏

بنابراین من فردا صبح نتایج رای گیری رو اعلام می کنم‏،‏ قبوله؟

لطفا همینکار رو بکن‏.‏ خب‏،‏ بچه ها‏،‏ امروز کار دیگه ای نداریم‏.‏

‏"‏نتایج رای گیری مجری انجمن دانش آموزی‏"‏ 219 کائورو تاکاساکی‏:‏ 157‏"‏ | ریویچی سوگی یاما‏"‏ ‏"‏یویی موریکاوا 249‏"‏ | ‏"‏رای باطله 128‏"‏

بله‏.‏

خسته نباشی‏،‏ کانا‏-‏چان‏!‏

همش به لطف کیوکو بود‏.‏ به علاوه اینکه عضو کمیته برگزاری انتخابات هم شدم‏.‏

نه عزیز دلم‏!‏ همش به لطف خود خودت بود‏،‏ همین‏!‏

باشه‏!‏

ولی کیوکو‏،‏ مگه تو امروز یه کار نیم وقتی نداشتی؟

اوه‏،‏ درسته‏!‏ ممکنه دیرم بشه‏!‏

ببخشید‏،‏ ولی دیگه باید برم‏!‏

مراقب خودت باش‏!‏

فعلا‏!‏

مشغله‏،‏ مشغله‏.‏

بالاخره انجام وظایف مون در انجمن دانش آموزی داره تموم میشه‏.‏

به خاطر تمام زحماتی که کشیدی ازت ممنونم‏،‏ چیدوری‏.‏

من از شما ممنونم‏.‏ ولی من هیچ وقت معاون‏-‏نماینده نشده بودم‏.‏

از تو هم سپاسگزارم‏،‏ ساگارا‏.‏

موچکرم‏،‏ عالیجناب‏!‏

عالیجناب‏،‏ ها؟

از این هفته به بعد من دیگه نماینده نیستم‏.‏

از حالا به بعد چطوری می خوای بهم اشاره کنی؟

‏"‏عالیجناب نماینده سابق‏"‏

باعث افتخارمه‏،‏ ولی چرا فعلا همین ‏"‏سنپای‏"‏ ساده صدام نمی کنی؟

اطاعت می شه‏،‏ قربان‏.‏

شما دوتا خیلی خوب با هم کنار میاین‏.‏

راستی یهو یادم افتاد‏،‏ سنپای‏.‏ واسه آزمون های ورودی کالج خودتون رو آماده کردین؟

فکر کنم مشکل خاصی نداشته باشم‏.‏

می دونی که من زیاد خودم رو درگیر مسایل پر حاشیه روز نمی کنم‏.‏

چه اعتماد به نفسی‏.‏‏.‏‏.‏

ولی من نوعی که اینجام‏،‏ حتی اگه کل سال آتی

رو درس بخونم نمی دونم پام به دانشگاه می رسه یا نه‏.‏

جدی؟

شنیدم تو دروس ریاضی و علوم‏،‏ نمراتت عالین و هیچی کم نداری‏.‏

اوه‏،‏ ببخشید‏.‏

به هر حال‏،‏ بهترین کار اینه که خود فرد استعدادهاش رو ارزیابی کنه‏.‏

درسته‏.‏

خب‏،‏ دیگه وقت رفتنه‏.‏ سوسوکه تو نمیای؟

البته‏،‏ منم دیگه می رم‏.‏

ساگارا‏،‏ صبر کن‏.‏ می خوام یکمی باهات صحبت کنم‏.‏ نظرت چیه؟

گمونم نه سال از وقتی که به اینجا منتقل شدی می گذره‏.‏

بله‏،‏ قربان‏.‏

اتفاقای زیادی افتاده‏.‏ حوادث عجیب‏.‏ حوادث خطرناک‏.‏

بله‏.‏‏.‏‏.‏

فکر نکنم بتونی تحمل کنی‏.‏

چی رو تحمل کنم؟

زندگی ای که الان داری پیش می گیری رو‏.‏

خودت مشکلی نداری‏.‏

تا حالا به سهم خودت یکم ناآرامی به وجود آوردی‏،‏ ولی با یکم مطالعه و یادگیری

احتمالا کم و بیش تبدیل به یه پسر عادی می شی‏.‏

مشکل اصلی با اونه‏.‏

منظورت چیدوریه؟

من کمی اون هواپیماربایی

و چند تا از حوادث متعاقبش رو بررسی کردم‏.‏

خودشه‏.‏ اون مرکز تمام اینهاست‏.‏

و در این جور مواقع‏،‏ اتفاقی که همیشه میوفته اینه

تو رو هیچ جا نیمشه پیدا کرد و یه مرتبه سر و کله یه گروه مسلح اسرارآمیز پیدا میشه‏.‏

بهم گفتن که تو این کارا مداخله نکنم‏.‏

ولی به نظرم طولی نمی کشه که یکی حسابی جلب توجه می کنه‏.‏

‏"‏جیندای وابسته به شهرداری توکیو دبیرستان‏"‏

خب‏،‏ من‏.‏‏.‏‏.‏

به زودی‏،‏ فارغ التحصیل میشم‏.‏

دیگه نمی تونم با رفتار غیرمستقیم خودم از روابط متقابلتون دفاع کنم‏.‏

من‏.‏‏.‏‏.‏اینجا رو دوست دارم‏.‏

منم همین طور‏.‏ اینجا همه برام عزیز و دوست داشتنین‏.‏

ولی اگه اتفاقی بیوفته‏،‏ همه شون وحشت زده و عصبی می شن‏.‏

همه شون بی رحم می شن‏.‏

پس منظورتون اینه که‏،‏ از اینجا برم؟

تا این حد پیش نرفتم‏.‏ همچین حرفی هم نزدم‏.‏

ولی به نظرم تو و اون می تونین در این رابطه با هم صحبت کنین‏.‏

اینجا فقط یه مدرسه است‏.‏ فقط یه ایستگاه بین راه زندگیه‏.‏

یه ایستگاه بین راه زندگی؟

با اینکه ممکنه به راحتی فراموش بشه

ولی از اینجا به بعد زندگی تا چند دهه بعد ادامه پیدا می کنه‏.‏

خب‏،‏ صحبت هامون همینجا به پایان می رسه‏.‏ خودمم منتظر کسی هستم‏.‏

این شد که یه مرتبه دوست پسر شیوری گفت که می خواد باهاش بهم بزنه‏.‏

اوه‏-‏اوه‏.‏

همه چی بهم خورده

حالا زنگ زدن به دوست پسرش افتاده گردن من‏.‏

اوه‏-‏اوه‏.‏

بعدش وقتی اون وضعیت رو بهم گفت

فهمیدم که همش به خاطر یه سوتفاهم وحشتناکه‏.‏‏.‏‏.‏

اوه‏-‏اوه‏.‏

خیلی خب‏،‏ ببین‏!‏ هیچ معلومه چی تو سرت می گذره؟

حالا ناراحتی که کارت تو انجمن دانش آموزی دیگه تموم شده؟

نه‏،‏ این که چیز مهمی نیست‏.‏

چیز مهمی نیست‏.‏

بی خیالش‏.‏

‏-‏‏-‏چیدوری‏.‏ ‏-‏‏-‏چیه؟

بیا دست همدیگه رو بگیریم‏.‏

ها؟

نمی خوای؟

اینجوری نیست‏.‏‏.‏‏.‏ که دلم نخواد‏.‏‏.‏‏.‏

بسیارخب‏.‏

من فقط نمی دونم‏.‏

منم نمی دونم‏.‏

یه مرتبه ای شد‏.‏‏.‏‏.‏ عجیبه‏.‏‏.‏‏.‏

حق با توئه‏.‏ شاید عجیب باشه‏.‏

بسیار خب‏.‏

گوش کن‏!‏ می خوای بریم یه چیزی بخوریم؟

مطمئنی؟

اوه‏،‏ خب آره‏.‏ من کلی خوردنی دارم‏،‏ و‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏ من و تو هم می تونیم یه مهمونی جشن بگیریم‏.‏

مهمونی جشن‏.‏

آره‏.‏ اینجوری خیلی خوب میشه‏.‏

ها‏.‏

ببخشید‏.‏ الان درست بازش می کنم‏.‏

اشکالی نداره‏.‏ بیا بریم سر اصل مطلب‏.‏

آره‏.‏

‏"‏چیدوری‏"‏

بریم تو‏.‏

باشه‏.‏

تو‏!‏

چی شده سوسوکه؟‏!‏

تو اینجا چیکار‏-‏‏-‏

خوش اومدی‏،‏ کانامه چیدوری‏.‏

از جات تکون نخور‏!‏ آروم دستات رو ببر بالا و بلند شو وایستا‏.‏ اگه از دستورم اطاعت نکنی‏-‏

روم اسلحه کشیدی؟ این یه عادت دیپلماتیک قدیمیه‏.‏

بی خیال‏.‏ نمی خوام از این حرفا بهت بزنم‏.‏

منظورت چیه؟

Commenti

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left