Le prime 200 righe.
Forums.Animworld.Net
ترجمه و زیرنویس:
Ghoghnuse & Temari
"ساحل شرقی آمریکا-- حومه پورتموث"
می دونم خیلی وقته که اینجا نیومده بودم.
ولی پیش خودم فکر کردم بهتره یه توقفی بکنم.
اینجور که یپداست، عاقبت همه چیز داره سخت تر میشه.
تلسا.
از اینکه اینجا پیدات کردم خیلی جا خوردم.
منم غافلگیر شدم. که هنوز مامان و بابا رو یادته.
مشکل همینه.
خب، تازه... فکر می کردم می تونم قانعت کنم.
که اینطور.
فکر نمی کنی دیگه وقتشه که دست از این لجاجتت برداری؟ درست مثل قدیما، ما-
بیخود خودت رو اذیت نکن.
چون چه برادرم باشی چه نباشی، حالا دشمنی!
می بینم که فکرات رو کردی.
آره. خیلی وقته!
ولی واسه امروز دیگه بسه. قبوله فولر؟
بله، جناب لئونارد.
دیگه باید بریم؟
هر طور میل شماست.
بدرود، تلسا. با اونم همینجا خدافظی می کنم.
کاپیتان، صدمه ای که ندیدین؟
خوبم. بیا برگردیم.
اطاعت.
اینجا گبو نه هست. در زمین گلف فرود میایم.
اوروز هفت، برای بار اندازی آماده باش.
اوروز هفت هستم، اطاعت.
متاسفم ساگارا-سان. به نظرم ترم سوم دیگه داره شروع می شه.
طوری نیست.
"شرق ایالات متحده"
آقای کوراما. واسه چی اومدین اینجا؟
"قسمت یک ساعت صفر"
همین دور و برا بودم. گفتم بیام ببینمت.
خب، که اینطور.
شنیدم با جادوگر میتریل ملاقات کردی.
با خواهر کوچیکم؟
ظاهرا اون ای .اس سفید هم اونجا بوده.
چرا شرش رو کم نکردی؟
اینجوری از حالا به بعد کار برامون خیلی راحتتر می شد.
چون این جوری کار به تساوی ختم می شد.
به نظرم رسید که آمادگی رویارویی باهامون رو دارن.
اون بلیالت چی؟ مگه شکست ناپذیر نیست؟
هنوز میزونه. ولی یکم وقت کم داشتیم.
فکر نمی کنی وفاداری به سازمان چیزی که کم داری،
لئونارد تستاروسا؟
خب، گذشت زمان گویای همه چیزه.
نمی خوام عقب نشینی کنم. برای گرفتنشون هر کاری لازم باشه می کنم.
هم سوسوکه ساگارا و هم اون دختره چیدوری.
هر کار دلت می خواد بکن.
گائورون و گیتز خیلی سر به هوان. من این جوری نیستم.
به علاوه، 58 ساعت تا ساعت صفری که پیش بینی کردی زمان داریم.
این یه پیش بینی نیست. علم غیبه.
مهم نیست چیه. من فقط طبق برنامه عملیات پیش می رم.
فقط حواست باشه که سد راهم نشی.
مرد ناخوشایندیه.
آدم جدی به این می گن.
ولی به نظرم از این لحاظ کاملا قابل اعتماده.
"چوفو، توکیو"
"چوفو، توکیو" "اتاق انجمن دانش آموزی"
بیاین ببینیم، این نتایج سرشماری آراست.
"اتاق انجمن دانش آموزی"
بر اساس این آرا نماینده بعدی انجمن دانش آموزی
یویی موریکاوا از کلاس یک-سه خواهد بود.
بسیار عالی!
--همین! --خیلی خوب شد!
"صندوق رای"
معنیش اینه که آخرین وظیفه مهمتون
رو به بهترین نحو انجام دادین.
کارت حرف نداشت، هایاشیمیزو.
خیلی ممنون، کاگورازاکا-سنسی.
ظاهرا دیگه می تونم بدون هیچ نگرانی ای فارغ التحصیل بشم.
البته، الان اونی که می خواستی جانشینت بشه سر جای خودشه...
هنوزم می خوای یه سیاست مدار مشهور بشی
که می خواد از خودش در تاریخ اثری به جا بذاره؟
شک دارم.
ولی خیلی بامزه نقش یه سایت مدار رو بازی کردما.
جدی؟
ببخشید.
بنابراین من فردا صبح نتایج رای گیری رو اعلام می کنم، قبوله؟
لطفا همینکار رو بکن. خب، بچه ها، امروز کار دیگه ای نداریم.
"نتایج رای گیری مجری انجمن دانش آموزی" 219 کائورو تاکاساکی: 157" | ریویچی سوگی یاما" "یویی موریکاوا 249" | "رای باطله 128"
بله.
خسته نباشی، کانا-چان!
همش به لطف کیوکو بود. به علاوه اینکه عضو کمیته برگزاری انتخابات هم شدم.
نه عزیز دلم! همش به لطف خود خودت بود، همین!
باشه!
ولی کیوکو، مگه تو امروز یه کار نیم وقتی نداشتی؟
اوه، درسته! ممکنه دیرم بشه!
ببخشید، ولی دیگه باید برم!
مراقب خودت باش!
فعلا!
مشغله، مشغله.
بالاخره انجام وظایف مون در انجمن دانش آموزی داره تموم میشه.
به خاطر تمام زحماتی که کشیدی ازت ممنونم، چیدوری.
من از شما ممنونم. ولی من هیچ وقت معاون-نماینده نشده بودم.
از تو هم سپاسگزارم، ساگارا.
موچکرم، عالیجناب!
عالیجناب، ها؟
از این هفته به بعد من دیگه نماینده نیستم.
از حالا به بعد چطوری می خوای بهم اشاره کنی؟
"عالیجناب نماینده سابق"
باعث افتخارمه، ولی چرا فعلا همین "سنپای" ساده صدام نمی کنی؟
اطاعت می شه، قربان.
شما دوتا خیلی خوب با هم کنار میاین.
راستی یهو یادم افتاد، سنپای. واسه آزمون های ورودی کالج خودتون رو آماده کردین؟
فکر کنم مشکل خاصی نداشته باشم.
می دونی که من زیاد خودم رو درگیر مسایل پر حاشیه روز نمی کنم.
چه اعتماد به نفسی...
ولی من نوعی که اینجام، حتی اگه کل سال آتی
رو درس بخونم نمی دونم پام به دانشگاه می رسه یا نه.
جدی؟
شنیدم تو دروس ریاضی و علوم، نمراتت عالین و هیچی کم نداری.
اوه، ببخشید.
به هر حال، بهترین کار اینه که خود فرد استعدادهاش رو ارزیابی کنه.
درسته.
خب، دیگه وقت رفتنه. سوسوکه تو نمیای؟
البته، منم دیگه می رم.
ساگارا، صبر کن. می خوام یکمی باهات صحبت کنم. نظرت چیه؟
گمونم نه سال از وقتی که به اینجا منتقل شدی می گذره.
بله، قربان.
اتفاقای زیادی افتاده. حوادث عجیب. حوادث خطرناک.
بله...
فکر نکنم بتونی تحمل کنی.
چی رو تحمل کنم؟
زندگی ای که الان داری پیش می گیری رو.
خودت مشکلی نداری.
تا حالا به سهم خودت یکم ناآرامی به وجود آوردی، ولی با یکم مطالعه و یادگیری
احتمالا کم و بیش تبدیل به یه پسر عادی می شی.
مشکل اصلی با اونه.
منظورت چیدوریه؟
من کمی اون هواپیماربایی
و چند تا از حوادث متعاقبش رو بررسی کردم.
خودشه. اون مرکز تمام اینهاست.
و در این جور مواقع، اتفاقی که همیشه میوفته اینه
تو رو هیچ جا نیمشه پیدا کرد و یه مرتبه سر و کله یه گروه مسلح اسرارآمیز پیدا میشه.
بهم گفتن که تو این کارا مداخله نکنم.
ولی به نظرم طولی نمی کشه که یکی حسابی جلب توجه می کنه.
"جیندای وابسته به شهرداری توکیو دبیرستان"
خب، من...
به زودی، فارغ التحصیل میشم.
دیگه نمی تونم با رفتار غیرمستقیم خودم از روابط متقابلتون دفاع کنم.
من...اینجا رو دوست دارم.
منم همین طور. اینجا همه برام عزیز و دوست داشتنین.
ولی اگه اتفاقی بیوفته، همه شون وحشت زده و عصبی می شن.
همه شون بی رحم می شن.
پس منظورتون اینه که، از اینجا برم؟
تا این حد پیش نرفتم. همچین حرفی هم نزدم.
ولی به نظرم تو و اون می تونین در این رابطه با هم صحبت کنین.
اینجا فقط یه مدرسه است. فقط یه ایستگاه بین راه زندگیه.
یه ایستگاه بین راه زندگی؟
با اینکه ممکنه به راحتی فراموش بشه
ولی از اینجا به بعد زندگی تا چند دهه بعد ادامه پیدا می کنه.
خب، صحبت هامون همینجا به پایان می رسه. خودمم منتظر کسی هستم.
این شد که یه مرتبه دوست پسر شیوری گفت که می خواد باهاش بهم بزنه.
اوه-اوه.
همه چی بهم خورده
حالا زنگ زدن به دوست پسرش افتاده گردن من.
اوه-اوه.
بعدش وقتی اون وضعیت رو بهم گفت
فهمیدم که همش به خاطر یه سوتفاهم وحشتناکه...
اوه-اوه.
خیلی خب، ببین! هیچ معلومه چی تو سرت می گذره؟
حالا ناراحتی که کارت تو انجمن دانش آموزی دیگه تموم شده؟
نه، این که چیز مهمی نیست.
چیز مهمی نیست.
بی خیالش.
--چیدوری. --چیه؟
بیا دست همدیگه رو بگیریم.
ها؟
نمی خوای؟
اینجوری نیست... که دلم نخواد...
بسیارخب.
من فقط نمی دونم.
منم نمی دونم.
یه مرتبه ای شد... عجیبه...
حق با توئه. شاید عجیب باشه.
بسیار خب.
گوش کن! می خوای بریم یه چیزی بخوریم؟
مطمئنی؟
اوه، خب آره. من کلی خوردنی دارم، و...
... من و تو هم می تونیم یه مهمونی جشن بگیریم.
مهمونی جشن.
آره. اینجوری خیلی خوب میشه.
ها.
ببخشید. الان درست بازش می کنم.
اشکالی نداره. بیا بریم سر اصل مطلب.
آره.
"چیدوری"
بریم تو.
باشه.
تو!
چی شده سوسوکه؟!
تو اینجا چیکار--
خوش اومدی، کانامه چیدوری.
از جات تکون نخور! آروم دستات رو ببر بالا و بلند شو وایستا. اگه از دستورم اطاعت نکنی-
روم اسلحه کشیدی؟ این یه عادت دیپلماتیک قدیمیه.
بی خیال. نمی خوام از این حرفا بهت بزنم.
منظورت چیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.