Le prime 200 righe.
آنچه در «پنیدردفول: شهر فرشتگان» گذشت...
خلاصه که بعدش به خونهی ساحلی برگشتن،
و کل شب رو اونجا موندن
جفتمون میدونیم آخرش چی میشه،
مگه نه، راندولف؟
از کرت چی میدونی؟
دیگه هیچوقت از کس دیگهای
در مورد کرت سؤال نکن
چه کروات خوشگلی
تحمل یه تجاوز دیگه رو نداشتم، پیتر
رفیق جونت، جیمی رایلی،
دیشب به قتل رسیده
پس بیا اسمش رو همون چیزی که هست بذاریم،
اعلان جنگ
هر دو تون رو میکشم
ریو! ریو!
دستا بالا، پسر
متئو!
جیمز رایلی رو تو کشتی؟
با همین دستام
فرار کن!
عجب شبی بود
واقعاً
خودت رو اذیت نکن
طرف فرار کرده. از این اتفاقها میوفته
قیافهاش واست آشنا نبود؟
همونیکه فرار کرد؟
اصلاً
خب، این یکی رو گرفتیم
زیاد طول نمیکشه که بقیه رو پیدا کنیم
یالا، پسر
ترجمه از سمیرا و ایلیا Sorrow & EILIA
ما را در تلگرام دنبال کنید @SorrowSubs , @EILIAsubs
بخاطر رایلی؟ این آشغال کوچولو؟
آروم باش
این مکزیکی آشغالی
که تو آزادش کردی؟
خودمون دستگیرش کردیم، اینطور نیست؟
کار خودش بوده، یا کمک هم داشته؟
وقتی مظنون رو بازجویی کنیم این قضیه مشخص میشه
آره، حتماً اینکارو میکنیم
خیلیخب، برگردونش به هلفدونی
هلفدونی رو که یادته، مگه نه، مکزیکی؟
آره، فکر میکنم خاطرت هست
- هی، بکش عقب، مورفی - چه گهی خوردی؟
اون بازداشتی ماست. خودمون بازجوییش میکنیم
بازداشتی شما؟ اون احتمالاً پسرعموی کوفتیته!
خودت دیدی که آخرین دفعه چه بلایی سرش آوردن
اگه جلوش رو نگرفته بودی، رایلی هنوز زنده بود
اگه تو همون وهلهی اول اون کثافتکاریها رو در نمیآوردین...
هی، هی!
بسه!
یالا، تو... بریم. راه بیوفت
چی داریم؟
این بچه با سه تا مظنون دیگه
توی یه اتاق توی نورثمین بود
رفتیم سراغشون. بقیهشون فرار کردن
- میتونیم شناساییشون کنیم؟ - فلای ریکو و دوستدخترش
سومین نفر مشخص نیست
جوون بود. ممکنه عضو جدیدشون بوده باشه
یه شاهد داریم که دیده همون شبی که جسدش رو جلوی پاسگاه انداختن
چهار نفری سراغ رایلی رفتن
همون دختر مکزیکیای که رایلی باهاش در ارتباط بود
یه معتاد دوزاری. به دردمون نمیخوره
این بچه چی میگه؟
هنوز حرفی نزده
خب، پس تا وقتی اون به حرف نیاد
چیزی تو دست و بالتون ندارید
به حرف میارمش، فرمانده
اون بچه محل منه
میدونم چطور فکر میکنه
میتونم به حرف بیارمش
و بههمینخاطر پروندهی هزلت رو به تو واگذار کردم،
ولی ببین به کجا رسیده
یه پلیس مُرده داریم، فرمانده
میخواید بفهمید واقعاً چه بلایی سرش اومده
یا فقط میخواید با کتک
از اولین بچهی ترسیدهای که دستبند بهش زدیم، اعتراف بگیریم؟
بچه واسمون آمادهست؟
میچنر و وگا بازجویی اول رو انجام میدن
چیزی نمیخوای؟
نوشابه چطوره؟
یه دستگاه داریم
میدونم ترسیدی، دیگو
چیزی نیست
من قرار نیست اذیتت کنم
فقط میخوام بدونم چه اتفاقی افتاده،
داستان رو از زبون تو بشنوم
اگه بخوای، میتونم بعد از تموم شدن کارمون مامانت رو پیدا کنم
شما اونطرف نونوایی آلهامبرا زندگی میکنید، درسته؟
آخرین باری که اینجا بودی، کمکت کردم که از اینجا بری بیرون، مگه نه؟
و دلم میخواد دوباره هم بهت کمک کنم،
ولی میدونیم چیکار کردی
میدونیم
پس واسه اینکه کمکت کنم،
باید به اینکارت اقرار کنی
اون پلیسها رو اون بیرون دیدی
اونا رفقای رایلی هستن،
و به هیچ جاشون نیست که چرا اینکارو کردی،
و اینکه ممکنه چطور از این اتهام تبرئه شی
ولی اگه با من صحبت نکنی،
کاری از دست من برنمیاد،
و نوبت به اونا میرسه،
و لازم نیست بهت بگم اون موقع اوضاع چطور پیش میره
پسر جون، این یه کار از پیش تنظیم شده نیست
میتونیم همینالان پروندهمون رو درست کنیم
رایلی دهن تو رو همینجا
و توی همین اتاق سرویس کرد
من و خیلیهای دیگه این رو دیدن
پس میدونیم واسه اینکه بخوای بمیره، دلیل داشتی
و یه شاهد داریم که تو رو
تو محل قتل دیده
دختری که با رایلی در ارتباط بوده،
و شهادت هم میده
چارهای نداره
اراذل رایلی از این بابت خاطر جمع میشن
انگیزه و یه شاهد...
همینها واسه محکومیت کفایت میکنه
اول اون خانوادهی اهل بورلی هیلز
که اجسادشون توی رودخونه پیدا شد،
بعدش اغتشاش
و چهارتا افسر پلیس سفیدپوست مؤمنی
که سر از سردخونه در آوردن
حالا هم که یه پلیس مُردهی دیگه داریم
نصف شهر دنبال تقاصن
درست مثل اون گردن کلفتهایی که توی سالن جمع شدن
و همگیشون دنبال یه نفر میگردن که تقصیرها رو گردنش بندازن...
یکی که شبیه من و توئه
پس وقتی پیداش کنن،
وقتی تو رو پیدا کنن،
به اینکه بندازنت پشت میلهها راضی نمیشن،
سعیشون رو میکنن و تو رو به اتاق اعدام با گاز میفرستن
جدیداً یه اتاق گاز جدید توی
سن کوئنتین ساختن
میدونی؟
فرصت شده اونجا بری و ببینیش، لوئیس؟
نه
توی روزنامه خوندم که رنگ سبز فیروزهای بهش زدن
قراره آرامشبخش باشه
آخر و عاقبتت اونجاست، دیگو،
مگه اینکه با ما روراست باشی، و منظورم همینالانه
اگه اعتراف کنی میتونیم با بازپرس بخش صحبت کنیم،
ولی نمیتونی زرنگبازی در بیاری، میفهمی؟
نمیتونی قسر در بری
تو اصلکاری ماجرا هستی
تو رایلی رو کشتی
باید اعتراف کنی که اون رو کشتی
یا شاید اشتباه متوجه شدیم
شاید کشتن کار تو نبوده
رئیس هیچوقت دستش رو کثیف نمیکنه، درسته؟
پس گمون میکنم کار ریکو نبوده
و کار دختره هم نیست
اینکار وقت تلف کردنه
ولی اون یکی دیگه چی؟
اسمش چیه؟
ببین، درحالحاضر به قدر کافی مدرک واسه محکوم کردنت داریم
خیلیخب
خیلیخب؟
خیلیخب
من تشنهام
یه نوشابه میخوام
دلم میخواد همین یه دفعه رو یه سفیدپوست
واسم نوشیدنی بیاره
حتماً، بچه جون
همینالان برات میارمش
اون نمیدونه
پسر، اینجا نشسته بودم و داشتم سعی میکردم بفهمم
تو یه پلیسی که تظاهر به مکزیکی بودن میکنی
یا یه مکزیکی هستی که تظاهر به پلیس بودن میکنه
ولی حالا متوجه شدم
تو حتی خودت رو نمیشناسی
- اون برادرمه - که اینطور
نه، نمیتونی بذاری برادر کوچکترت رو به اتاق گاز ببرن، فقط من
بهت که گفتم، با بازپرس صحبت میکنم
تو اینجایی. اون نیست
آره، خندهداره که چطور همچین اتفاقی افتاده
مهم نیست چطور این اتفاق افتاده
الان تو اینجایی،
و لو دادن متئو، تو رو نجات نمیده
هیچ فایدهای نداره
من لوش نمیدم
نیازی به اینکار نیست،
چون تو قراره کمکم کنی
کمکت کنم؟
وقتی من رو انداختن زندان
کلیدش رو واسم بیار، مرد
چیه، اونا نمیذارن کلیدها دست یه مکزیکی باشه؟
وظیفهی من نیست
به من ربطی نداره
تو نشون دادی، اسلحه داری
خودت یه فکری واسش بردار دیگه
هرکاری بکنم، تو از اینجا بیرون نمیری
اگه اسلحه داشته باشم چی؟
شاید بتونی یهجایی همین اطراف مخفیش کنی،
یا اینکه یه دعوا راه بندازیم،
من بیهوشت میکنم و اسلحه رو برمیدارم
- اونا میکشنت - پس حداقل میتونم
فرصت مبارزه رو داشته باشم
حتی اگه بهم شلیک کنن،
کار چندتا از اون حرومزادهها رو یکسره میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.