Le prime 167 righe.
ما اومدیم!
اینجا رو داشته باش!
صبح بهخیر میزبانهای مهربون من.
چه صبح زیبا و دلپذیری!
انگار امروز یکی حسابی شارژش پُره.
دقیقاً درست گفتی.
برای همین تصمیم گرفتم سخاوت شما رو برای اینکه از وقتی اومدم اینجا، جبران کنم.
رافائل، این بلیت برای بازی امشب استادیوم مدیسون اسکوئر گاردنـه...
غوغای کُشتی ۷۴!
وای، خیلی وقت بود بلیتها فروش رفته بود!
این هم برای تو لئوناردو...
یه نمایشگاه تاریخ ملی و سلاحهای تاریخی از دورهی
کاماکورای ژاپن ملوکالطوایفی به نمایش گذاشتن.
وای، مرسی سرلینگ.
داناتلو، میدونم چیزی نمیتونه تو رو از راه پیدا کردن استاد اسپلینتر بهدر کنه
برای همین چند هفتهی گذشته رو اضافه کاری وایسادم
تا تعداد زیادی از دادههاش رو پیدا کنم.
این هم مختصاتشون.
سرلینگ!
هرچی ازت تشکر کنم کافی نیست.
من، من، نوبت منه.
مایکلآنجلو...
مایکلآنجلوـی عزیز.
از اونجایی که میدونم عاشق سینما هستی
برات یه سانس قایمکی از اکران فیلم
کشتی تفریحی زامبی تهیه کردم.
سانسش تا ۲۰ دقیقهی دیگهست.
مرسی سرلینگ، تو از تمام رباتها سرتری.
خب دیگه، وقتشه برید
و اصلاً هم برای برگشتن عجله نکنید. راحت وقت بگذرونید.
واقعاً نمیدونم چی بگم سرلینگ.
مرسی.
درسته، درسته. برید به سلامت.
نگران من نباشید، من هم یهجوری وقتم رو میگذرونم.
باز هم ممنون سرلینگ.
وقتم رو جوری میگذرونم...
که برسم به ۱۰۰ سال آینده.
سال ۲۱۰۵!
با پنجرهی زمان خودم!
مترجم: «امـیـر دلـپـسـنـد» @AMIRX79X
۱۴۰۲/۰۶/۰۸ ۲۰۲۳-۰۸-۳۰
«فصل: ۷ قسمت: ۶» «سرلینگ آبرفتهی شگفتانگیز»
این همه مدت یواشکی وسیله دزدیدن از کارگاه داناتلو...
این همه اسکن سیستم پشت سر هم
تا دادههای پنجرهی زمان ارباب کودی رو بازسازی کنم.
اما بالأخره به ثمر نشست.
پنجرهی زمانم کامل شد!
با این فناوری عقبافتاده توی این دوران عصر حجری...
باید بگم که واقعاً دستاورد حیرتانگیزیه.
دیگه حتی یه ثانیه هم توی این دوران کنار اون اراذل سبز نمیگذرونم.
۲۱۰۵، من دارم میام!
واقعاً که آینده روشنه.
وای! ۱۵ سانتی شدم!
حتماً بهجای زمان فضا رو دستکاری کردم!
ای دستگاه لعنتی، کار کن!
کار کن، کار کن، کار کن!
بالأخره توی زمان سفر کردم.
وای خدا...
۶۵ میلیون سال اختلاف با مقصد!
ولم کن پرندهی حقیر!
وای، نه!
خیلیخب سربازجون، دیگه حاضری.
واقعاً از دایناسورها خوشم نمیاد.
وای خدا! حالا باز کجام؟!
وای!
اَه، چندش!
فاضلاب.
خب، حداقل برگشتم به زمان حال.
بچهها، اینجا رو ببینید!
ایول، اسباببازی!
شاید هم نه!
بنداز دیگه!
خوب گرفتیش!
بیا بگیرش!
از این بدتر نمیشه.
وای، شنیدید؟ اسباببازی جدیدم حرف میزنه.
فعالسازی زیرروال تکگویی داخلی.
دوباره بگو! دوباره بگو!
چیزی نمیشنوم.
خب به جهنم! بیا ببریمش خونه.
بیا!
هر کی آخر برسه لاکش بو گند میده!
توی زمان به گذشته سفر کردم...
به ترسناکترین کابوسم!
زمانی که لاکپشتها بچه بودن.
باید یهکاری بکنم.
اما حتی توضیح این وضعیت
باعث میشه آینده تغییر کنه و به خطر بیوفته.
باید بدون توجه به عواقبش اسباببازی بمونم.
رانندهی ماشین مبارزهای جدیدم رو ببینید، داداشها!
رانندهی ماشین مسابقهای؟ بهش نمیخوره مایکی.
این یکی رو روش تستهای علمی میکنیم.
این کاوشگر اتمسفری جدیدمه!
کاوشگر؟!
نهخیر هم، مال منه. برید برای خودتون یکی دیگه پیدا کنید!
قبول نیست! بس کن راف، برگردون بهش!
من میخوام باهاش بازی کنم!
این اسباببازی برای کیه؟
- من! - من!
که اینطور...
پسران من، رابطهی شما با هم خیلی مهمتر از رابطهتون با مادیات هست.
تا زمانی که این رو درک نکردید و تقسیم کردن رو یاد نگرفتید
بازی با این اسباببازی ممنوعه.
هیچوقت نباید بذارید مادیات شما رو تصاحب کنن
چرا که آخرش فقط و فقط عقده و وسواسه.
متوجه شدید؟
بله سنسی.
خوبه.
نینجاهای کوچک، حالا دیگه وقت خوابه.
اما آخه من خوابم نمیاد.
خدا رو شکر این موش سخنگو عقلش میرسه.
نجات پیدا کردم!
تا پرش زمانی بعدی
هیچ جا رو به این صندوق ترجیح نمیدم.
ای وای.
کور خوندی مایکی.
شنیدی که استاد اسپلینتر چی گفت...
تا وقتی تقسیم کردن یاد نگرفتی نمیتونی با اسباببازی من بازی کنی.
- اسباببازی تو؟! - اسباببازی تو؟!
خوب شد من اون درس رو یاد گرفتم.
تا بعد، داداشها.
وایسا ببینم، من پیدا کردم. اون مال منه!
قابلیتهای رباتیکش هم بهدرد من میخوره!
پس بدهش ببینم!
گفتم که مال منه.
میخوای سرش دعوا کنی؟ آره؟
پسر بگیر که اومد!
آخ.
بالأخره آزاد شدم! اون لاکپشتها دیوونه هستن!
خودشه؟
نه.
امکان نداره، داره؟
آره!
خودتی! بالأخره!
تو مال منی، مال خودم عزیزم!
اون پیرمرده اسباببازیم رو دزدید.
اسباببازی من رو میگی دیگه؟
پیرمرده رفت اونجا.
استاد حسابی قراره دعوامون کنه.
مگه یادتون نیست گفت اجازه نداریم بیایم روی زمین؟
انقدر بچه ننه نباش.
میریم داخل و اسباببازیم رو...
میگیریم...؟
- ایول! - چه خفن!
- اسباببازی! - اسباببازی!
اما اسباببازی ربات من کجاست؟
ظاهراً اتصالی کردم.
فعالسازی عیبشناسی خودکار و اقدامات تعمیری.
ممکنه یهکم طول بکشه
و تا اون موقع هیچ کاری از دستم بر نمیاد!
به «دنیای وندل» خوش اومدی.
اسباببازی فروشی پرچمدار نیویورک.
اسباببازیهای بچگونه در مقابل تو یه شوخی هستن.
من وندل هستم.
و تو عزیزم، توی کارگاه مخفی من هستی.
آره، واقعاً خوشگلی. صدمه دیدی، ولی هنوز هم دوست داشتنی هستی.
مخصوصاً با در نظر داشتن این که حدوداً ۸۰ سال پیش ساخته شدی.
حداقل من که اولین بار اون موقع دیدمت.
تو...
جوری یادمه انگار همین دیروز بود.
اون موقع بچه بودم.
اما خوب تصویری از خودت بهجا گذاشتی...
بینظیرترین اسباببازی دنیا.
همونطور که میبینی هیچوقت نتونستم فراموشت کنم، عزیزم.
اما حالا که تو رو به دست آوردم...
وقتشه بفهمیم چی تو رو انقدر خاص کرده.
No comments yet. Be the first to leave one.