Le prime 200 righe.
.رابطهيِ مرد با زن، رابطهيِ مستقيم، طبيعي و ضروريِ انسان با انسان است ... در اين رابطهيِ نوعيِ طبيعي، رابطهيِ انسان با طبيعت
مستقيماً همان رابطهيِ بلاواسطهايست .که انسان با انسان دارد
لذا اين رابطه در شکلي حسي و تقليليافته به ... يک فاکتِ مشهود، حدودي را آشکار ميکُند
که ذاتِ انساني برايِ انسان ... به طبيعت بدل شده است
و يا حدودي که طبيعت برايِ آدمي .به ذاتي انساني تبديل يافته است
از اين رو، کُلِ سطحِ تکاملِ انسان را .ميتوان از اين رابطه داوري نمود مــارکـــس
،ميدوني وقتي صحبتِ تو مياد وسط من مجبورم چهها بکِشم؟
همه به سمتم اشاره ميکُنن و مدعين که ... همسرم يه فاحشهيِ بيشرمه
و منم هيچ چارهاي ندارم .غير از اينکه بپذيرمش
،تو بههمراه سايرِ دوستهايِ خانمت .تکتکتون هرزههايِ کثيف هستين
چون قضيه هميشه بر سرِ .بودن با کسي و بودن در جاييه
،و تو هرگز منزل نيستي .و هميشه داري اينطرفاونطرف ميپري
اصلاً درک نميکُني که من دارم بهسختي کار ميکُنم .بخاطرِ خانواده، بخاطرِ خودمون
اونوقت تمامِ کاري که هميشه ميکُني اينه که .بري فلان جا و کونتو تکونبدي
و مدام .لُخت بشي
،تو هميشه در حالِ لُختشدن تويِ اونجايي .و مطمئناً هم آخرش کار به تختخواب ميکِشه
،البته که پولِ بيشتري درمياري .و سخت هم بهت نميگذره
،با اين حال، نبايد از اين طريق پول درآورد .بلکه ميبايست با کارِ شايسته امرارِ معاش کرد
خيليم خوشحال ميشم ... دست از اين کار بردارم
،و برم به يه اداره ... صبحِ زود بيدار بشم
تا ساعتِ 8 خودمو برسونم اونجا، و اگرم دير کُنم .مشکلِ چنداني بوجود نياد
و تا ساعتِ 3 هم، هيچ کاري .واسه انجامدادن نداشتهباشم
ولي البته ميدونستم که ... آخرش اين قضيه رو
يککلاغ چهلکلاغ .ميکُنن
در هر صورت، اين ما شوهرهاييم .که هزينهشو ميديم
،ولي ما فقط ميخوايم اوضاع بهتر بشه .همين و بس
قصد داري واسه تئاتر چي بپوشي؟
همون کُتِ مشکيِ راهراه .احتمالاً کفايت کُنه
،ولي بهتره يه پيراهنِ زرد بهم بدي .با يه کراواتِ مناسبش
ولي نمراتِ اون تئاتره .خيلي خوب بودن
«اين «گاراس و گابي .حسابي کنجکاوم کرده
راستش من اصلاً نميخوام .بيام تئاتر
،بجاش ميخوام استراحتکُنم .تا خستگيِ کار، از تنم بيرون بره
هنوز موهاتو نشُستي؟
.بيا، شامپو اينجاست
،استحمامي طراوتبخش .با «فابولونِ» زيباييبخش
«ما واسه «فابولون .يه آگهيِ تجاري هم ساختيم
ميگفتن خيلي عالي و خوب .از کار دراومده
در عرضِ نيم ساعت يا يک ساعت .انجامش داديم
،ولي ميبايست تا ساعت 10 خودمو برسونم .چون لازمه که بهموقع اونجا باشم
امروز تا ساعتِ 12 .هنوز هيچ کاري نکردهبوديم
.من تا ساعتِ 2 نشستم تويِ وان .و آخرشم آب سرد شد
بعدش دوباره شروعکرديم، ولي حينِ کار .نوارِ فيلم پارهشد و يه لامپ هم ترکيد
،بنابراين يه برداشتِ ديگه گرفتيم .تا اينکه همهچيز بينقص دراومد
ولي باز بعدش نوارِ فيلم و اين چيزها .کم آورديم
طوريکه گريم و آرايشها .شروع به آبشدن کردن
،«از لحظهاي که پا ميذاري تويِ «اينتر .تحتِ نظر هستي
،و بايد خودتو متمايز از سايرين نشونبدي .طوريکه بهت بهعنوانِ يه مدل توجهکُنن
هر روز بايد ،يه لباسِ متفاوت پوشيد
،و روزانه 3 بار اجرا داشت .ساعتِ 10 و 16 و 19
،ساعتِ 10 هم که ميري منزل .بايد واسه فردا يه لباسِ ديگه آمادهکُني
من اغلب لباسهايِ خودمو ميبرم ... و برايِ اجراهايِ مهم
.همونجا ميپوشم
البته بينِ دخترها ،چشمهمچشمي وجود داره
و همهشون لباسهاشونو .از يهجايي قرض ميگيرن
وگرنه هزينهاش .خيلي زياد ميشه
و ضمناً بايد کُلي گريم و آرايشِ .چهره و مو و رنگِ مو رو تحملکرد
فقط يک اجرا، حدودِ 2 تا 3 هزار فورينت .آب ميخوره
چقدر درمياري؟
.بستگي داره .هر 3 يا 4 روزي، 3 تا 4 هزار فورينت
و گاهي برايِ 10 روز .تقريباً 6 هزار فورينت
و اکثراً هم اجراها .عصرها هستن
قبلاً پيشاومده که دستمزدِ بعضيها .حتي تا 10 هزار فورينت هم بالا رفته
وقتي يه اجرايِ رسمي ... برنامهريزي ميشه
خودِ شرکتها لباسها رو ... تأمين ميکُنن
و همينطور .هزينههايِ مالي رو
که معمولاً مبلغِ .قابلِتوجهي هم ميشه
،بعدش اون شرکتِ معين ... شخصي رو نماينده ميکُنه
تا مسئولِ .اون مبلغ باشه
از اونجاييکه ... دستمزدِ مدلها
طبقِ قانونِ کار ... تعيين ميشه
اونها سعي ميکُنن طوري تفسيرش کُنن .که کمترين دستمزدِ ممکن گيرمون بياد
ولي هرکس که بتونه بهنوعي ... اعمالِ نفوذي بکُنه
پولِ بيشتري نسبت به ما .گيرش مياد
،البته ما همهمون تصوراتِ مشابهي داريم ... و کارو با ذوقوشوق شروع ميکُنيم
تا موفق بشيم، و حتي ... مجلههايِ غربي رو تماشا ميکُنيم
تا بدونيم اونها .چطوري انجامش ميدن
«آگهيهايِ تبليغاتيِ غربي مثلِ «پپسي ... و اينها رو هم ميبينيم
تا ازشون ايده بگيريم .و ذهنمون باز شه
گاهي وقتي شروع ميکُنيم به ساختنِ ... آگهيِ تبليغاتي يا اجرايِ نمايش
اونها اصلاً ازمون نميخوان .چيزِ ديگهاي به حرکاتمون اضافهکُنيم
بنابراين کمکم متوجهشديم .که ارزششو نداره
چون خراميدن رويِ سکو بدونِ لبخند ... همون پوليو عايد ميکُنه
که يه اجرا .با حرکاتِ اضافه
چرا اون کارو انجام ميدي؟ - .بخاطرِ پول -
.فقط همين و بس
غير از اين، هيچچيزِ ديگهاي .در کار نيست
و ضمناً حسِ قشنگي داره ... آدم بره جايي که احساسِ جووني ميکُنه
،نقش بازي ميکُنه ... ديده ميشه
و خاطراتي بدست مياره .که براش باقي ميمونه
،و تازه .وقتِ آزادمو هم دارم
البته آدم عادت ميکُنه به خريدنِ ... هر جور لباسي که خوشش بياد
يا هر کفشي که .دلش هوس کُنه
،در واقع، آدم پُرتوقع ميشه .درحاليکه استطاعتِ ماليشو نداره
آدم در يک وضعيتِ شتاب و هيجان ... بهسر ميبره
،که بيشتر باعثِ اوقاتتلخي ميشه .و نه ايجادِ معاشرتِ معمولي با ديگران
با وجودِ اونهمه ... زمانبنديهايِ متناوب
مواقعي پيش مياد که آدم .هيچ کاري واسه انجام نداره
بنابراين ... به منزل ميره
جاييکه شوهرش حضور داره تا باهاش گپ بزنه .و خودشو با کارهايِ خونه سرگرم کُنه
ولي شوهرها هميشه کجخلقن .و ميخوان بخوابن
پس فقط ماسکِ آرايشي به چهره ميذاره .و موهاشو فر ميزنه
يه آدمِ معمولي، هفتهاي يکبار ... ميره آرايشگاه
چون کوتاهکردنِ مو بصورتِ هفتگي ... خيلي خوبه
.و کافي هم هست
پس بهگمونم ما از مردي که در منزل داريم ... چندشمون ميشه
،و بنابراين آخرش بهش خيانت ميکُنيم .حتي زودتر از سلبريتيها
... ولي بينِ خودمون باشه
تويِ منزل طوري رفتار ميکُنيم ... که انگار بمبِ سکس هستيم
و هر کاري .ازمون برمياد
واسه ما زنها، اين شريکمونه که .حد و حدودمونو مشخص ميکُنه
پس ميخوايم شخصي باشه .در موقعيتي بالاتر
،البته در حالِ حاضر .هنرمندها هم مُدِ روز هستن
خلاصه اينکه زنها ... مدام وانمود ميکُنن
و سعي ميکُنن .يه قانونِ نانوشته رو حفظکُنن
و اين خيلي .خستهکُنندهست
،معمولاً سرِ کار، خبري از دوست و آشنا نيست ... بلکه با آدمهايي سر و کار داريم
که از موقعيتشون .سوءاستفاده ميکُنن
اونها دخترهايِ جوون رو ... احاطه ميکُنن
و فکرميکُنن که بايد درعوض .چيزي گيرشون بياد
،و اگه آدم هوشيار و معقول باشه .نميبايست خودشو تسليمکُنه
آخه چرا بايد خودشو تسليمکُنه؟
چون اين حقِ مسلمِ هر آدمه که با هرکس .دلش ميخواد بخوابه، بدونِ هيچ زور و اجباري
،و همخوابگي با يه مردِ معمولي ... فقط محضِ ترقي در شغل
.اصلاً ارزششو نداره
هيچ شغلي وجود نداره که تا اون اندازه .ارزششو داشته باشه
هرچند ممکنه بگيم اينجوري واسه 5 سالِ آينده ... ساليانه 100 هزار فورينتِ تضميني گيرم مياد
،و اگه فقط يه سکسِ يکشبه باشه .ممکنه بعضيها بخاطرِ شغلشون بپذيرنش
زندگيِ خصوصيت چطوريه؟
.کاملاً متعادله .اصلاً هيچجور برنامهاي ندارم
،و بههرحال .هر چه پيشآيد خوشآيد
اين يعني چي؟
خُب راستش، اگه آدم بچه داشتهباشه ... زندگيِ خصوصياي هم در کار نيست
چون همهچيز .بههم ميريزه
و نخستين هدفِ آدم .فقط بزرگکردنِ بچهها ميشه
و اونوقت آدم فقط بايد نونِ روزانهشو دربياره .و فرصتها رو بقاپه
پس من واسه زندگيِ خصوصيم .هيچ طرح و نقشهاي ندارم
،استحمامي طراوتبخش .با «فابولونِ» زيباييبخش
ميدوني، ما «فابولون» رو ... تويِ مخازنِ عظيم توليد ميکُنيم
بعد به بشکههايِ مخصوصي انتقالشون ميديم .که جلوشون خُمچههايِ پلاستيکي تعبيهشده
در اونجا، خُمچهها پُر ميشن ... و مايع رو بههم ميزنن
و بعدش همينجور ميريزينش .تويِ همديگه
،و بعد از اينکه يکپارچه شد ... منتقلش ميکُنيم به يه مخزنِ ديگه
تا در اونجا .دوباره هَمزده بشه
بعد از هَمزدن، ميذاريمش تهنشين بشه ... و بهش مايهيِ معطر اضافه ميکُنيم
و بعدش با فشار، به يه مخزنِ ديگه ... سرازيرش ميکُنيم
که از اونجا مستقيماً واردِ دستگاههايِ مخصوصِ ... ريختن در بطري ميشه
و در اونجا توسطِ دستگاه .درونِ مجراهايِ لولهسان ريخته ميشه
در اين قسمت، يه کارگرِ زن ايستاده ،که دستگيره رو ميچرخونه
،دستگيرهاي که نيمههيدروليک و نيمهپنوماتيکه .و مايع رو درونِ مجراها ميريزه
دستآخر درِ بطريها رو ميذارن .و مشخصاتِ کارخونه رو بهش پرِس ميکُنن
و اونوقت ديگه .کار تمومه
و ديگه فقط بستهبنديشون ميکُنن .و برايِ فروش به بازار ميبرن
برام خيلي شگفتانگيزه که ،صبحِ زود به کارخونه برم
.چون تمامش مالِ منه
از اين حرفهايِ !قلمبهسلمبه
،اونها ميگن بايد شاد باشم !ولي خدا عالَمه که نيستم
بيخيال! آخه مجبورم ... نيم ساعت به 5 بلند شم
که تا ربع ساعت به 6 .اونجا برسم
،مجبورم کارو ساعتِ 6 شروعکُنم .چه دلم بخواد و چه نخواد
و اگه نکُنم؟
اونوقت رئيس احضارم ميکُنه و ميپرسه چرا هنوز کارو شروعنکردم؟
و يا چرا دارم قهوه ميخورم؟
چهکسي متوجهشده که کارو شروعکردم يا نه؟
خُب چون ناهماهنگي .ايجاد ميشه
خلاصه بعد از اينکه بوقِ پايانِ کارو زدن يا با زنگِ ساعت .اعلامکردن، ديگه وقتِ رفتن به منزله
پس ميريم تا دوباره بعدش .همهچيزو از نو شروعکُنيم
،چون بايد دائماً برايِ پول دويد .برايِ گذرانِ زندگي
،و اين .کمي عذابآوره
.بهنظرم نوعي شکنجهست .هرچند بهلحاظِ اخلاقي، کارکردن خيلي عاليه
،و اگه اوضاع اونجوري ميبود که بايد ... خيلي هم خوب ميشد
بهشرطيکه در خودِ ساختاري که درونش چنين احساسي داريم .عملاً تغييراتي اساسي رُخ ميداد
.من عاشقِ دختر کوچيکهام هستم .اون داره بزرگ ميشه
،الان 14 ساله شده .و بهزودي درسشو تموم ميکُنه
و هميشه موقعيکه همراهش تويِ خيابون .قدم ميزنم، بهم افتخار ميکُنه
الان با مادرش و ناپدريش .زندگي ميکُنه
.پسر بزرگهام هم 12 سالشه ... و من عاشقِ اونم هستم، چون 12 سالهست
و کنجکاويها و شيطنتها و بازيگوشيهايِ ... سنِ 12 سالگيو داره
و تمامِ چيزهايي که .اقتضايِ اون سنوساله
همسرم هم .واقعاً عاشقشه
پسر کوچيکهام؟ .خُب، اونم 4 سالهست
،و من عاشقشم .درست مثلِ وقتيکه 3 سالش بود
بهگمونم غير از اونها، هيچکسِ ديگهاي وجود نداره .که دوستش داشته باشم
فکرميکُنم ازدواجِ اولم .يه اشتباه محض بود
،من تصادفاً با دختري آشنا شدم ،دختري از بينِ خيليهايِ ديگه
و شروعکرديم به قرار گذاشتن. در حاليکه مادرش ... شديداً عاشقش بود، شايد حتي بيشتر از
عشقش نسبت به .شوهرش
بعد مادره شروعکرد به اينکه .مدام ازم عيبجويي کُنه
اصلاً خوشش نميومد که برم به آپارتمانشون .و سراغِ دخترشو بگيرم
ولي اجباراً بهم ميگفت .دخترش تويِ اتاقه
.پس بدونِ صحبتِ بيشتر، ميرفتم داخل ... و اگه دختره قبلاً رفتهبود تويِ تخت و خوابيدهبود
منم کنارش دراز ميکِشيدم .و همين ديگه
مادره خوشش نميومد که من اونقدر .راحت رفتار ميکردم
،پس به دختره نق ميزدن .و اونم فرار ميکرد پيشِ من
و اينجوري شد که اولين ازدواج .اتفاق افتاد
،آخه از رويِ نزاکت باهاش ازدواجکردم .چون ديگه نميشد کاريش کرد
ولي ميتونم بگم که ازدواجِ دومم .بخاطرِ عشق بود
من 6 ماه نامزدش بودم .و آخرش باهاش ازدواج هم کردم
و بهمدتِ 7 سال .همسرم بود
و چه 7 سالِ .دشواري بود
No comments yet. Be the first to leave one.