Le prime 200 righe.
- الو؟ - آنجلا کین اینجاست؟
من افسر عفو مشروطش هستم
و از آخرین باری که حرف زدیم دو هفته گذشته
دیگه چی ازمون مخفی کردی، جِی؟
اون یه سالن بولینگ داره
اون همه موادی که توی خونه نگه داشتی
بهتره اینجا جاسازشون کنی
دیگه نمیتونیم جنسها رو نگه داریم
- براتون هزینه برمیداری - فرانکی میتونه کمکمون کنه
یه سری از اموال اسمورف رو آب کنیم
دفعه پیش پولمو دزدیدی و کاری کردی مثل یه احمق بهنظر بیام
خب، مطمئنم میتونیم به یه توافقی برسیم
یه جایی بههوش میام. نمیدونم چطور سر از اونجا در آوردم.
نمیدونم چقدر زمان گذشته. گیج میشم.
گمونم بهتره همینجا بمونم
اینجا خونهست، نه؟
رونوشتـتون از وصیتنامۀ اسمورف
پاملا جانسون کدوم خریه؟
آره میدونم. نه؟
یکی از دوستای قدیمی اسمورفـه
طبق وصیتنامه تقریباً همه چی به اون میرسه
پاملا جانسون؟
عادت نداریم کسی چیزی ازمون بگیره
ماییم که از بقیه چیزی میگیریم
شماها قرار نیست پشیزی از من بگیرید
ولی شاید بذارم بدستش بیارید
« بیاتوموویز؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با دوبله و زیرنویس فارسی » :.: Bia2Movies.bid :.:
ترجمه از: امـیـر سـتـارزاده AM1Я H1tmaN
مسیح اومد و مُرد تا ما بتونیم زندگی جدیدی داشته باشیم
تا ما بار گناهانمون رو به دوش نکشیم
میتونیم از همه چی پاک بشیم
تازه بشیم
پوپ؟
رفیق، خوشحالم میبینمت. کِی آزاد شدی؟
چند سال پیش
من 18 ماهـه آزاد شدم
غوطهور شدن توی آب
بیانگر تغییر داخلیـه
امروز برای یه زندگی جدید تصمیم بگیرید
- آمادهایم؟ - آره
پس بزنید بریم
توی فکرت بود امروز غسل تعمید بشی؟
نمیدونم
واسه چی اومدی اینجا؟
خیلی چیزا
درمورد آنجلا شنیدم
میدونم با خواهرت رفیق بود
خوب میشناسیش؟
آنجلا؟
آنجلا چی شده؟
اون فوت کرده، رفیق
چی؟
کِی؟
- چند روز پیش - چی؟
چه اتفاقی افتاده؟
رفیق، اون الان همراه پروردگار و ناجیمونـه
چه اتفاقی افتاد؟!
توی اون پانسیون قدیمی توی سنترال پیداش کردن
یکی تا حد مرگ کتکش زده
کی؟
شنیدم انگار «شین» اونجا بوده،
ولی مطمئن نیستم
فکر میکردم حکمش بین 10 تا 20 سالـه
خب، گمونم آزاد شده
- متأسفم، رفیق - شین با خواهرش میمونه؟
آره!؟
نرو اونجا، رفیق. برو اونجا.
پوپ!
الو؟
پاملا جانسون هستم
میخوام امروز یه سری به خونه بزنم
امروز؟
یه کاری توی «لا هویا» دارم
خانوادهام همراهم هستن
نـه
امروز... مناسب نیست
یه کاری کن مناسب بشه
من اصلاً اونجا زندگی نمیکنم
برادر و خواهرزادهام اونجان
بهشون بگو حوالی ساعت 11 اونجام
هنوز پشت خطی؟
آره
با خودم ناهار میارم
گوش کن، من حتی...
الو؟
سلام
سلام، عزیزم
سلام، پسر بزرگ!
چی اینجا داری؟
سلام
فکر میکردم قرار بود یه ساعت پیش برگردی
ترافیک بود
دلم برات تنگ شده بود دل تو واسم تنگ شده بود؟
بابا رو اذیت نکردی و خوابیدی؟
نه، نخوابیده
خب، آخرین بطری که خورده کِی بود؟
یکی دو ساعت پیش. رینو چطور بود؟
نامزد مایا یه عوضی 50 سالۀ پولداره
ولی بعضی از دوستای دیگهاش باحال هستن
50؟
اوهوم. حداقل توی یه خونۀ مجلل نزدیک دریاچه موندیم
یارو توی کار املاکـه، واسه همین یه سرآشپز و منوی ماریجوآنا داشتیم...
- این مدت ریده؟ - آره، دو بار
اولین بار تقریباً 5 ثانیه بعد اینکه پوشکش رو عوض کردم رید
میدونی، مایا فکر میکنه
خیلی خوب میتونم املاک بفروشم
میگه نامزدش میتونه منو
با یه دلال که توی سندیگو میشناسه آشنا کنه
میدونی، تو جذابی. خوبم بلدی چیزی رو بفروشی.
واست عالیه
فروختن ساختمون و کوکائین فرق زیادی داره
مثلا چی؟ اینکه کلی پول در بیاری
و نگران دستگیر شدن نباشی؟
نه، فقط باید نگران یه بانکدار خرپول توی...
ساحل ایالتی «کورونا دل مار» باشم که نیاد سراغم
- ولی آره - یا خدا
چیه؟
اون خانمی که اسمورف همه چیزمون رو بهش داده، امروز میاد.
دِرن میگه قراره توی خونه همدیگه رو ببینیم
الان؟
آره، الان
نمیدونم چطور انجامش میدی
به چهرهشون نگاه نمیکنی
فقط روی ممههاشون تمرکز میکنی
- خب، دیگه باید بریم - «مدیگن» طوری حواسش به ساعتـه
انگار حقوق ما رو اون میده
شرمنده
شرمنده، عزیزم
مشکلی نیست، اَندرو. یه تصادف بود.
لعنت بهش
- دوباره - بهت انعام نمیدن؟
اگه اونقدر پول دارن که واسه جندهها خرج کنن
اونقدری هم پول دارن که بهت انعام بدن
سر صبحونه داشتن درمورد این حرف میزدن؟
پلیسا؟ اونا درمورد همه چی حرف میزنن، هر جا که باشه
آره
هرچند، دلم برای جِری میسوزه
- این یکی؟ - آره
همسرش به تازگی ولش کرده و مامانش سرطان داره
پس...
این دفعه من جای اونا رو پر میکنم
- نه، نه، مشکلی... - آره
مجبور نیستی این کار رو بکنی
فقط بگیرش
ممنون
- پوپ هنوز نیومده؟ - نه
اسلحهها رو بذارید توی گاوصندوق
فکر میکنید بخواد کل خونه رو ببینه؟
- اصلاً نمیدونم - این مسخرهبازیـه
نمیتونه همینطوری زنگ بزنه و پاشه بیاد
باید 24 ساعت قبل به مستأجر خبر داده بشه
چی داری میگی، مستأجر؟
اجاره دهنده، هر چی. نمیدونم.
موافقت کردیم که کارا رو از طریق وکیلها پیش ببریم
آره خب، نمیخواستم بیشتر صبر کنم
باید قبل اینکه بری سراغش از ما میپرسیدی
به چه علت؟
چون تویی که حالا باید همۀ تصمیمات رو بگیری؟
همینطوره، جِی؟
باید یه معاملهای باهاش بکنیم
چه جور معاملهای؟
ببین، اگه نمیخواست به یه توافقی برسه
این همه راه پا نمیشد بیاد اینجا
با یه ملاقات به این زودی اینقدر خوب شناختیش؟
فقط یه بار رو در رو دیدیش
ولی اصلاً نمیدونی خواستۀ واقعیش چیه
نه، میدونی چیو میدونم؟
اگه این ملاقات به جایی نرسه، این خونۀ لعنتی رو از دست میدیم.
اینجاشو میدونم، و تن لشـت بازم برمیگرده توی خیابون
خب، پوپ کجاست؟
نمیدونم. بهش زنگ زدم. گفت داره میاد.
این پاملاست
تو با این قضیه مشکلی نداری؟
از کی تا حالا نظر من به تخمتـه؟
دِرن. میخوام با پسرم آشنا بشی، فونیکس
- چه خبرا؟ - نوهام، لارک
از ملاقاتتون خوشوقتم
ایشون دِرن کودی هستن، پسر جنین.
این خواهرزادم جِیـه و برادرم کریگ
از ملاقاتتون خوشبختم
تو پسر جولیا هستی؟
- درسته - حالش چطوره؟
اون مُرده
از شنیدنش متأسفم
اَندرو کجاست؟
یه ذره دیگه میرسه
صبر کنیم؟
احتمالاً نه
ناهار آوردم
چرا شما پسرا به فونیکس کمک نمیکنید ببریدش داخل خونهام؟
قشنگـه
خیلی متفاوت تر از بار آخریه که دیدمش
که میشه کِی؟
قبل اینکه متولد بشی، عزیزم
من یه نگاهی به اطراف میندازم، اگه مشکلی نیست
چرا شما نمیرید بشقاب بیارید و میز بچینید؟
باربیکو آوردم
با خودم گفتم شما پسرا عادت دارید با مادرتون بیرون غذا بخورید
- نه، اسمورف همیشه غذا میپخت - عجب
وقتی جوونتر بودیم، حتی نمیتونست آب بجوشونه
No comments yet. Be the first to leave one.