最初の200行です。
آنچه گذشت...
بابت نجات جونم بهت مدیون بودم و اگر چیزی لازم داشتی، بهم زنگ بزن
شاید بیشتر از چیزی که درست بوده
میخواستم باهات وقت بگذرونم
لازمه نگران این باشم که نکنه از اون مردهای حسود باشی؟
- نه - یادت باشه، امشب صحبت نکردیم
در مورد چی صحبت نکردیم؟
گروه ضدجاسوسی داره میاد سمت خونهت
قراره دنبال هرچیزی که مربوط به عملیات ملادزه هست بگردن
حدس بزن دیروز کی بهم زنگ زد
کشتن یه وکیل چقدر سخت میتونه باشه؟
یه مخبر برام گیر بیار. یه مخبر خوب
اوضاع تغییر کرده
فکر کردی روسها دارن به زنم آسون میگیرن؟
نه، چون دست اونا نیست دست یاکوزاست
نمیدونن کجا نگهش میدارن
سازمان اطلاعات کرهی جنوبی یه رمزارز قابل ردیابی درست کرده
سیا تو درست کردنش باهامون همکاری کرد
وقتی بهت میگم یه کاری بکن...
کدوم گوری هستی؟
دارم میرم که یواشکی وارد آپارتمان جنگ کیون بشم
- دارم سرخود میرم - میشه بگی سرخود یعنی چی؟
نه، نه. یه کار بهتری انجام بده قطع کن و شمارهمو پاک کن
این سوئیچ مرگ رو از کجا پیدا کنم؟
نمیدونم
به احتمال زیاد دیجیتاله
که اگر بهش سر نزد یا یه پیام رمزدار نفرستاد اسرار رو پخش کنه
و باهوشتر از اونیه که مدرکی توی خونهش نگه داره
ولی احتمالاً سرنخهایی هست
که بخش عملیات بتونه باهاشون توی پیدا کردنش کمک کنه
پس از همهچی عکس بگیر
عکس بگیرم. باشه
ولی اگر موقع سرک کشیدن مچت رو گرفتن دخلت اومده
گندش بزنن. واقعاً؟ فکر کردم فقط منو از کشور میاندازن بیرون
آره، میاندازن
و بعد نایلند دست و پات رو میبنده به اسبها و تکهپارهت میکنه
حرومزاده
آخ!
لعنتی! بسه دیگه!
میخوای چیکار کنی؟ ها؟
میخوای منو توی آپارتمان خودت بکشی؟
چند دقیقه بعدش پلیس میرسه اینجا و پشت سرشون سازمان اطلاعات کره هم میاد
اینطوری دیگه کار زنت تمومه
میدونی که اونقدر احمق نیستم
که سوئیچ مرگ رو توی آپارتمانم نگه دارم، مگه نه؟
اون تنها چیزیه...
که نمیذاره سازمان سیا منو بکشه
آره میدونم
اینجا... خونهی ماست
حق نداشتی تخریبش کنی
گمونم یهخرده مستاصل شدم
فکر میکنی من نیستم؟
"نانهی"
حاملهست
بدون تو نمیتونم نجاتش بدم
بلند شو. یکی سعی کرد منو بکشه
چی؟
هی، این از کجا اومده؟
از کسی که سعی کرد منو بکشه
باشه، حالا کجاست؟
سردخونه
تابحال اینو دیدی؟
نه
- پس فکر میکنی هویتت لو رفته؟ - نمیدونم
ولی اینو میدونم که این "سیزی-75"ـه
اسلحهی گرونقیمت نیروهای ویژهی اروپاییه
و مرتیکه عین نینجاها بود
نمیدونم چرا میخوان منو بکشن
من یه مامور تازه توی این منطقهم و توی هیچ عملیات خاصی هم شرکت ندارم
- میخوای بمونی و بفهمی؟ - نه!
ولی اگر به لانگلی (سازمان سیا) خبر بدم که ممکنه هویتم لو رفته باشه
میاندازنش تقصیر من
منو از کارهای عملیاتی میکشن بیرون احتمالاً هم حصر میشم
شانسم برای رسیدن به مقر مسکو از بین میره
خب، به عنوان وکیلت و همخونهای اجباریت
توصیه میکنم از لهستانی که توش
یکی سعی میکنه بکشتت بزنی به چاک
و برگردی واشینگتن جایی که هیچکس سعی نمیکنه بکشتت
اونجا میشینیم فکر میکنیم که بعدش باید چیکار کنیم
عاشق این نقشهم
زنگ میزنم دفتر مسافرت و هماهنگ میکنم با پرواز بعدی بریم
میگما
بنظرت این قضیه ربطی به نیچکا داره؟
اگر منظورت از نیچکا، "اوون"ـه، آره صددرصد
تف توش
« پورتلوئیس، موریس »
خبرهای بدی دارم
نمیخوام بشنوم
مسئولیت این بدیها رو هم داره، باید بشنوی
لی مرده
لی کیه؟
مزدوری که هفتهی قبل فرستادیم سراغ اوون
پلیس ورشو دیشب جسدش رو پیدا کرده
همون کسی که نتونست هندریکس رو بکشه فرستادی تا نتونه لستر رو بکشه؟
به این زودی نمیشد کس دیگهای رو پیدا کرد
ممکنه ردش رو تا ما بگیرن؟
اینقدر منو دستکم نگیر سیستمهامون کاملاً محافظت شدهست
ولی؟
اوون، لستر و وایولت از طریق دفتر مسافرت سازمان
به مقصد واشینگتن بلیط هواپیما گرفتن
خب، این نمیتونه تصادفی باشه این یعنی یجورایی دستمون رو خوندن
- باید برگردیم واشینگتن - فکر میکردم اینو بگی
توی یه هواپیمای باری لاکهید برای خودمون جا گرفتم. نود دقیقهی دیگه راه میفته
خوبه
چیه؟
میخوای این قضیه رو تا کجا کش بدی؟
میدونم بابت سودان جنوبی بهت مدیونم
ولی ترجیح میدم تمام عمرم رو
توی یه زندان فدرال نگذرونم
یا بلای بدتری سرم نیاد
قضیه واسم مرگ و زندگیه
ولی... اگر میخوای ول کنی و بری سرزنشت نمیکنم
نه
مشکلی ندارم
تا پای مرگ کنار همدیگهایم، آره؟
تا پای مرگ کنار همدیگهایم
- توام باید باهام بیای - نه، همینجا میمونم
همین که سازمان یه رمزارز درست کرده
که الان داره توسط بیش از ده میلیون آمریکایی استفاده میشه
یه راز بهشدت مخربه، رفیق
برای همین وقتی به نایلند میگی
نمیخوام نزدیکتون هم باشم
بعلاوه، یکیمون باید حواسش به جنگ کیون باشه
که حالا که داری برمیگردی واشینگتن دقیقاً داره چیکار میکنه؟
داره میره سازمان اطلاعات کره تا اطلاعات معاملات اخیر رمزارز رو دربیاره
اگر بخاطر این یاکوزا نانهی رو دزدیده چون به رمزارزی
که باهاش بهشون رشوه داده شک کردن شروع میکنن به فروختنش
که جنگ کیون هم باید خیلی نامحسوس سروگوش آب بده
وگرنه رئیسش شک میکنه
گریس چو
چیه؟ تو نخشی؟
نه. خفهشو بابا
فقط گولشو نخور، باشه؟
وای خدا. کاش اینقدر خوششانس بودم
ولی طرف حرفهایه بلده نامحسوس کارشو انجام بده، مگه نه؟
هیچ فرقی نکرده
« امور مالی »
« شکنجه »
بالاخره پیدات کردم
اونجا چیکار میکردی؟
داری با بخش جرائم سازمانیافته روی پروندهای کار میکنی؟
نه. داشتم دنبال سرکار "یون" میگشتم
شنیدم داره دوچرخهی ثابتش رو میفروشه
میخوام نانهی رو غافلگیر کنم دلش یکی از اونا میخواست
صورتت چی شده؟
اوه، اینو میگی؟
یکم خجالتآوره
اونقدر سرم تو گوشیم بود که از پلههای آپارتمانم افتادم پایین
خیلیم عالی
میدونستی اوون هندریکس داره با هواپیما برمیگرده واشینگتن؟
آره، ولی هنوزم دارم سعی میکنم اون یکی وکیله رو راضی کنم بهم بگه...
گوش کن چی میگم
شایعاتی به گوش رئیس رسیده که سیا یه کاسهای زیر نیم کاسشه
و از من انتظار داره بفهمم چیه
اگر تا 24 ساعت آینده نفهمیدی قضیه چیه
یکی رو پیدا میکنم که بتونه
و میذارمت توی یه برج نگهبانی لب مرز کرهی شمالی
که تا قیامت اونجا کشیک بدی
بابت هشداری که دیشب در مورد گروه ضدجاسوسی بهم ندادی ممنون
چطور پیش نرفت؟
فعلاً نتونستن چیزی پیدا کنن ولی به این راحتیها دست بهسر نمیشن
و بدجوری به هندریکس گیر سهپیچ دادن
و تمام کسایی که توی اون آشفتهبازار اروپای شرقی دخیل بودن
پس باید تمام اون دلقکها
هندریکس، کیچنز، ابنر و گیلبین رو
اونقدر از چنگشون دور نگه داریم تا اینکه تمام توجهها به یه بحران دیگه جلب بشه
از شانس خوبمون اون چهار تا الان چهارگوشهی جهان پخش شدن
خب، نایلند قطعاً میپرسه چرا از ورشو برگشتیم
باید یه بهونهی خوب پیدا کنیم وگرنه...
وگرنه باید مقر مسکو رو ببوسی و بذاری کنار؟
آره، هزار باری اینو گفتی
میدونی، ناسلامتی من و تو باید با همدیگه یه تیم باشیم، مگه نه؟
مقر مسکو بخشی از برنامهمون نبود
منظورت چیه؟
منظورم اینه که خربزه خوردی حالا پای لرزش هم بشین
من که دارم میرم خونه بخوابم
فکر کنم توی فریزر بستنی هم داشته باشم
انگار عین جن افتاده دنبالمون
تنها راه خلاص شدن از دستش یه جنگیری کاریه
یه کشیش لازم داریم
یه چوب بیسبال لازم داریم
پشمام بابا
اینجا چیکار میکنی؟
هیچی فقط... دارم مدارک انتقالیم رو آتیش میزنم
خیلیخب
تو چی؟ وایسا، میدونی چیه؟ دلم نمیخواد بدونم
صورتت چی شده؟
کار یه شوهر عصبانی بود
صورت تو چی شده؟
کار یه قاتل نینجا بود
اوضاع ورشو روبراه بود؟
آره، چطور مگه؟ مگه چی شنیدی؟
هیچی. فقط بنظر میاد بیقراری
نه بابا. فقط...
هرموقع کنار توام، بیقرار میشم
وایسا ببینم، وایسا، وایسا
این اصلاً خوب نیست
چیکار کنیم؟ دخلشون رو بیاریم؟
نه
اومدیم ببینیم توی این خرابشده چه خبره
No comments yet. Be the first to leave one.