最初の200行です。
قهوه؟
ریک، قهوه میخوری؟
خیلی خب، پگی، زود باش دیگه
حقته اگه بسوزی
بار اولم نیست
اوه خدای من، چقدر تلخ شدی
این راهش نیست که تعطیلاتت رو شروع کنی
تعطیلات نیست
اوه؟ امیدوارم دردسری پیش نیومده باشه
خب، دارم برمیگردم خونه تا از دردسر دور باشم
این دیگه حتی برای تو هم یه تغییر بزرگه
آه
اوه، ممنونم
چه خبر شده ریک؟
اخراج شدم
اوه، متاسفم
ولی با شناختی که ازت دارم، حتماً خودت مسببش بودی
این دفعه نه
توی یه شرکت هواپیمایی دیگه یه جا پیدا میکنی
ایرلاین «یونایتد» رو امتحان کردی؟
همهشون رو امتحان کردم
ولی تو خلبان خوبی هستی
خب، کسی توی تواناییهام شک نداره
مشکل از سابقهمه
هیچکس باور نمیکنه که عوض شدم
میدونم. این دخترها هستن که هیچوقت عوض نمیشن
باورت بشه یا نه، این دفعه بیگناه بودم
داشتم اونجا برای خودم پرواز میکردم و سرم به کار خودم بود
که یه صدای لطیف زنونه از بلندگو اومد
و بهم گفت یه چیزی توی آشپزخونه داره دود میکنه
نگو که... منظورش خودش بود؟
دقیقاً
ولی من جدی گرفتم و رفتم عقب تا بررسی کنم
اونم ازت سوءاستفاده کرد
بالاخره تو داری تعریف میکنی یا من؟
خیلی خب، پس ازت سوءاستفاده نکرد
منو بوسید
اونقدرا هم بد به نظر نمیرسه
تو که قبلاً هیچوقت در برابرش مقاومت نمیکردی
خب، خوردیم به دستانداز هوایی
و جفتمون کف هواپیما ولو شدیم
درست جلوی چشم مسافرا
خب، قصهی جالبی میشه
اوم، نظرت چیه امشب با من شام بخوری؟
کمکم کن دردسرهام رو فراموش کنم
اوه-اوه
خیلی وقت بود از این جزیرهها دور بودی، کاپیتان
من سالها پیش ازت دل کندم
خب، ممنون که به حرفهام گوش دادی
اینم بخشی از خدماته
به بهشت، به سبک هاوایی خوش اومدی
هاوایی
آمریکا
هاوایی
آمریکا
ما داریم پرواز میکنیم
داریم میایم سمتت
آلوها
هاوایی، آمریکا
پسر، چه عالیه
بودن توی اون ایالت پنجاهم
سرزمین رویاهای جادویی
چه جزیرهای
خب، یه بهشت استواییه
جایی که عشق جادو میکنه
به نظر میاد
پسر، چه کیفی داره
فقط شنا و موجسواری زیر آفتاب
وقتی بادهای موسمی نوازش میدن
دریا رو
چه منظرهای
اون صحنههای لذتبخش و خاص
منتظر تو هستن
و من
هاوایی
آمریکا
هاوایی
آمریکا
خیلی ممنون، جانی
هی، مُبلّغ
اوه، سلام بومی
به بهشت خوش برگشتی
چرا بهم تلگراف نزدی؟
با یه دوجین دختر هاوایی میاومدم لبِ باند استقبالت
میخواستم غافلگیرت کنم
کردی، واقعاً کردی
چقدر مرخصی داری؟
تا اطلاع ثانوی
از ایرلاین... از ایرلاین اومدم بیرون
خب، این دفعه چی شد؟ چیکار کردی؟
اصلاً باورت نمیشه
خیلی خب، نگو
حالا میخوای چیکار کنی مبلّغ؟
اوه بیخیال دانی، صد ساله که
هیچ مبلّغ مذهبیای توی خانوادهی من نبوده
خودت اینو میدونی
میتونی یه پسرو از کلیسا دور کنی
اما نمیتونی دستش رو از ظرف شیرینی دور نگه داری
حالا اون شیرینیه کی بود؟
خیلی خب، یه مهموندار بود
اما من هیچ نقشی نداشتم
تنها چیزی که توی فکرم بود
این بود که کمکش کنم آتیش توی آشپزخونه رو خاموش کنه
و چی آتیش گرفته بود؟
خودش آتیشپاره بود
هی، شاید بتونی بهم یه کار بدی
مگه عقلت رو از دست دادی؟
من روزها میگذره و یه مشتری هم از دور نمیبینم
اونوقت با پنج تا شکم گرسنه که باید سیر کنم
پنج تا بچه داری؟
طبق آخرین آمار
داری چیکار میکنی؟ میخوای جزیره رو غرق کنی؟
خب، این عادت عصبی رو دارم دیگه
خب، بهتره ناخنهات رو بجوی
هی، من چند تا تور خرچنگ توی صخرهها پهن کردم
نظرت با یه بزم خرچنگخوری چیه؟
خیلی وقته بتی رو ندیدی
خب، خوشحال میشم دانی
اما باید یه کار و یه جایی برای موندن پیدا کنم
فردا
امشب رو پیش ما بمون
صبح میتونی ماشینم رو برداری و بری دنبال کار
پنج تا بچه؟ آره
یه پرستار بچه گیر آوردی
تمومش کن، ارل
مامان، این پیکنیکه؟
این یه جشن خوشآمدگویی برای عمو ریکه
حالا مواظب قدمهات باش
بزرگترین هندونه مال منه
نه، مال منه
حالا، دعوا نکنین
مواظب باش، سنگینه
بفرما ریک
پاپایا و اکسیژن مایع
چه ساعتی پرتاب میشم؟
تا وقتی توی مدار نرفتی چیزی نمیفهمی
برگشتنش سخته
شما دو تا دارین خاطرات قدیم رو زنده میکنین؟
فقط داریم حرف میزنیم
در مورد ماجرای کوچیک ریک با یه
ام، اه
فکر کنم بچهها دوست داشته باشن بشنون در مورد
غواصی من توی مالیبو
اون حتماً جالبه
آره، بشینین
خب، حدود پانزده متر زیر آب بودم و گم شدم
و یه پری دریایی خوشگل اومد و بهم یه قوطی تن ماهی داد
اوه، عمو ریک
بعدش چی شد عمو ریک؟
خب، ام... تن ماهی رو خوردم، ببین
و نفسم رو حبس کردم و شروع کردم به شنا کردن
و تمام راه رو تا اینجا شنا کردم
واسه همینه که اینقدر خستهام
ولی تو با ماشین بابا اومدی
دیدیمت
هوم، خب، راستش، حقیقتِ واقعی اینه که
از سانفرانسیسکو پرواز کردم، میفهمین؟
و بالهام خسته شدهان
اما فقط فرشتهها بال دارن
و تو فرشته نیستی چون شنیدم بابا اینجوری گفت
دهنلق
چرا بچهها رو برنمیداری بری به مادرت کمک کنی؟
باشه، میرم
اما مامانی، اصلاً قصههاش رو باور نکنیا
اوه، نه، نه، نه
بچهی اول خیلی باهوشه
همهشون هستن
پا به پاشون رفتن سخته
آره، حتماً سر در آوردن از کارهاشون سخته
آره، یه روزی خودت میفهمی
اون ازدواج کنه؟ عمراً
ازدواج و بچهداری مال آدمهای معمولی و سربهراهی مثل ماست
خوشحالم برگشتی ریک
بدون تو اینجا کسلکننده میشه
میدونی، دیگه خبری نیست از هواپیماهایی که توی شب سال نو
وارد دفترها میشدن؛ نه خبری از دخترهایی که کل ساعات
شب رو زنگ میزدن و دنبالت میگشتن
نه پدرهای عصبانیای که به روزنامهها نامه بنویسن
آره، حدس میزنم پلهای پشت سرم رو خراب کردم
خب، همیشه میتونی برگردی به سمپاشی مزارع
یا اینکه واسه مجموعهی بلکمونت کار کنی
شنیدم دنبال یه نفر میگردن
که هلیکوپترهاشون رو برونه
اوه، اونقدرها هم ناامید نیستم
کجا میخوای زندگی کنی ریک؟
یه آپارتمان توی ساحل اوا میگیرم
خب، دیگه فاتحهی اون محله خوندهست
اوه
هی بچهها، ساکت باشین
ما کوئینی رو میخوایم
مایا-مایا، پاپایای من کجاست؟
بولو-بولو، توی هونولولوئه
هی عمو ریک نگاه کن، من کوئینی واهینی هستم
میدونی، شبیه یه ملکهی کوچولو شدی
زود باش عمو ریک، برامون از کوئینی واهینی بگو
زود باش، برامون یه قصه بگو
اون کنار ساحل صدف میفروشه
اما من دختری رو میشناسم که خیلی چیزای بیشتری میفروشه
پاپایای کوئینی واهینی از همه بهتره
بهتر از آناناس و کدو و پویی
No comments yet. Be the first to leave one.